ا  نواهـا  و  آواهـائي‌ كه  تـا  ژرفاي  دلهاي  مسـلمانان  طـنين‌انـداز  مـي‌شد،  نشـان  مي‌دهد،  مسلمانان  را  فرياد  مي‌دارد:

( أتَخْشَوْنَهُمْ‌؟ ).    آيا  از  ايشان  مي‌ترسيد؟‌.

مســلمانان  از  جـنگ  بــا  هـمچون  مشـركاني  دوري  نمي‌گزينند  مگر  اين‌ كه  از  ايشان  ترس  و  هراس  د‌اشـته  باشند  و  هيبت  و  شوكت  آنان  را  پيش  چشم  دارند!  به  دنبال  اين  پرسش  چيزي  را  ذكر  مي‌كند كـه  بيش  از  خود  اين  پرسش‌ دلها  را  به  جوش‌ و  خروش  مي‌اندازد: 

(فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (١٣)

در  صورتي  كه  سزاوارتر  آن  است  كه  از  خدا  بترسيد  (‌و  از  كيفر  نافرماني  او  بهراسيد)  اگر  واقعاً  ايمان  داريـد  (‌و  مؤمنان  راستين  هستيد)‌.

قطعاً  مؤمن  از كسي  از  بندگان  نمي‌ترسد.  چه  مؤمن  جز  از  خدا  نمي‌ترسد.  اگـر  مـؤمنان  از  مشـركان  بـترسند،  سزاوارتر  است  از  خدا  بترسند  و  از  او  بهراسند.  درست  نيست  در  دلهاي  مؤمنان  مكاني  براي  غير  خدا  باشد.  احساسات  مؤمنان  با  جوش  و  خـروش  ايـن  يـادها  و  يادمانها  و  حـادثه‌ها  و  رخـدادهـا،  بـه  غـليان  و  فـوران  مي‌افتد...  بدان  هنگام ‌كه  تـوطئۀ  مشركان  را  بر  ضدّ  پـيغمبرشان  صلّی الله عليه وآله وسلّم  يـاد  مي‌كنند،  و  پـيمان‌شكنيهاي  مشركان  را  به  خود  پيش  حشم  مي‌دارند،  و  مي‌بينند كه  مشركان  هر  زمان  كه  احساس  كرده‌انـد  مـي‌توانـند  بـه  مسلمانان  ضربه‌اي  بزنند  و  بر  آنان  چيره  شوند،  يـا  در  جايگاه  و  پايگاهشان  محلّ  رخـنه‌اي  ديـده‌اند‌،  شـبانه  تـوطئه‌اي  چـيده‌انـد  و  طرح  سـتمي  درانـداخـته‌انـد.  مسلمانان  به ‌ياد  مي‌آورند  كه  مشركان  بوده‌اند  كه  تعدّي  و  تجاوز  و  جنگ  را  از  روي  غرور  و  سرمستي  و  از  راه  طغيان  و  عصيان  آغازيده‌اند...  روند  قرآني  در گيرودار  اين  جوش  و  خروش‌،  مؤمنان  را  به  جنگ  بـا  مشـركان  برمي‌انگيزد:

(قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ (١٤)وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ ).

(‌اي  مؤمنان‌!)  با  آن  كـافران  بجنگيد  تـا  خدا  آنـان  را  بـا  دست  شما  عذاب  كـند  و  خوارشـان  دارد  و  شـما  را  بـر  ايشان  پيروز  گرداند  و  (‌با  فتح  و  پيروزي  مـؤمنان  بـر  كافران‌)  سينه‌هاي  اهل  ايمان  را  شفاء  بخشد  (‌و  بر  دلهاي  زخمي  ايشان  مرهم  نهد  و  درد  ديرينۀ  اذيّت  و  آزار  كفّار  را  از  درون  آنان  بزدايد)  و  كينه  را  از  دلهايشان  بـردارد  (‌و  شادي  پيروزي  را  جايگزين  آن  گرداند)‌.

با  مشركان  بجنگيد  خداوند  شما  را  پردۀ  نمايش  قدرت  خودش‌،  و  ابزار  مشيّت  خودش  مي‌گرداند،  و  با  دستهاي  شما  ايشان  را  عذاب  مي‌دهد  و  با  شكست  دادنشان  خوار  و  رسوايشان  مي‌كند،  در  آن  حال  كه  مشركان  به  قدرت  و  قوّت  خود  مـي‌نازند،  و  شما  را  بر  ايشان  پـيروز  مـي‌گردانـد  و  سـينه‌هاي‌ گـروهي  از  مـؤمناني  را  شـفا  مي‌بخشد كه  مشركان  آنان  را  اذيّت  و  آزار  داده‌اند  و  از  خانه  و كاشانه  و  سرزمين  خود  رانده‌اند.  آن  سينه‌ها  را  از  كينۀ  نهان‌،  با  پيروزي‌ كامل  حقّ‌،  و  شكست  باطل،  و  تار  و  مار كردن  باطلگرايان‌،  شفا  مي‌بخشد.

تنها  همين  هم  نيست  و  بس.  بلكه  خير و  خوبي  ديگري  چشم  داشته  مي‌شود،  و  اجـر  و  پـاداش  ديگـري  عـطاء  مي‌شود:

(وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ ).

(‌همه  بايد  بدانند  كه‌)  خداوند  توبۀ  هر كس  را  بخواهـد  (‌و  شايسته‌اش  بداند)  مي‌پذيرد.

پيروزي  مسلمانان‌ گاهي  برخي  از  مشركان  را  به  سوي  ايمان  برمي‌گرداند،  و  بـينش  ايشـان  را  بـراي  دريـافت  هدايت  بازمي‌گرداند،  زماني‌ كه  مسلمانان  را  مي‌بينند كه  پيروز  گردانده  مي‌شوند،  و  احساس  مي‌كنند  كه  نيروئي  جداي  از  نيروي  بشري  ايشان  را  پشتيباني  مـي‌كند  و  ياري  مي‌رساند،  و  آثار  ايمان  آنـان  را  در  مـوقعيّتهاي  گوناگونشان  مشاهده  مي‌كند  -  اين  چيز  را  عملاً  ديدند  -  در  اين  هنگام  مسلمانان  مجاهد  به  پـاداش  جـهاد  خود  مي‌رسند،  و  پاداش  رهنمود  و  هدايت  گمراهان  به  وسيلۀ  خودشان  را  دريافت  مـي‌دارنـد،  و  اسـلام  به  نـيروي  تازه‌اي  دسترسي  پيدا  مي‌كند،  نـيروئي  كـه  بر  نـيروي  اسلام  به  وسيلۀ  همين  راه  يـافتگان  تـوبه ‌كـار  افـزوده  مي‌گردد:

(وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (١٥)

خداوند  آگاه  (‌از  كار  و  بار  بندگان،  و  در  قـانونگذاريـها)  داراي  حكمت  فراوان  است‌.

خدا  آگاه  از  عواقب  نهان  در  فراسـوي  مـقدّمات  است‌.  حكــيم  و كـاربجا  است  و  نـتائج  اعـمال  و  حـركات  را  مي‌سنجد  و  ارج  مي‌نهد.

پديداري  نيروي  اسلام  و  استقرار  آن  دلهاي  زيـادي  را  جذب  خود  مي‌كند،  دلهائي‌ كه  از  اسلام  ضـعيف  دوري  مي‌گزيند  و  بيزار  از  اسلامي  است ‌كه  نيرو  و  نـفوذ  آن  ناپيدا  باشد.  هنگامي  كه  گروه  مسلمانان  داراي  نيروي  آشكاري  باشند  و  از  آنان  بترسند  و  مقتدر  و  مظفّر  باشند،  دعوت  به  سوي  اسلام  در  نـيمۀ  راه  مختصر  مي‌گردد.  يعني  نصف كار  را  دعوت  عملي‌،  و  نصف  بقيّه  را  دعوت  قولي  به  انجام  مي‌رساند.خداوند  سبحان  بدان‌ گاه  كه  گروه  مسلمانان  را  با  برنامۀ  ويژۀ  قرآني  تربيت  مي‌كرد،  و  آنـان  جـماعت  اند‌ك  و  ناتوان  و  رانده‌اي  در  مكّه  بودند،  بديشان  جز  وعـده‌اي  نداد،  و  آن‌:  بهشت  بود.  و  بديشان  يك  فـرمان  بـيش  نمي‌داد،  و  آن‌:  شكيبائي  بود...  وقتي  مسلمانان  شكيبائي  كردند  و  تنها  بهشت  را  طلبيدند  بدون  اين‌ كـه  غـلبه  و  چيره  شدن  را  بخو‌اهند،  يزدان  جهان  پيروزي  را  بديشان  داد،  و  بــراي  به  دست  آوردن  پـيـروزي  تـحريك  و  تشويقشان‌ كرد،  و  با كسب  آن  سـينه‌هايشان  را  شـفا  و  بهبودي  بخشيد.  چرا كه  بدين  هنگام  چيرگي  و  پيروزي  براي  آنان  نبود،  بلكه  براي  آئين  خدا  و  فرمان  خدا  بو‌د،  و  ايشان  جز  پرده‌اي  براي  نمايش  قدرت  يزدان  نبودند.  گذشته  از  ايـن‌،  هيچ‌گونه  چاره‌اي  نـبود  از  ايـن  كـه  مسلمانان  ميبايستي  با  همۀ  مشركان  بجنگند،  و  عهدها  و  پيمانهاي  همۀ  مشركان  را  دور  بيندازند،  و  مسلمانان  صف  صف  و  متّحد  در  مقابلشان  بايستند...  هيچ  چاره‌اي  از  اين  نبود.  را كه  همچون  چيزي  براي‌ كشف  نـيّتها  و  برملا كـردن  رازهـا  و  نـهانيها  و كـنار  زدن  پـرده‌هائي  ضرورت  داشت ‌كه‌ كساني  در  پشت  آنـها  خـويشتن  را  پنهان  داشته  بودند كه  خالصانه  خود  را  به  عقيده  و  باور  تحويل  نداده  بودند.  همچنين  همچون  چـيزي  لازم  بـود  براي  نشان  دادن  عذرها  و  معذرتهائي ‌كه  دست  به  دامان  آنها  مي‌شدند  كساني‌ كه  با  مشـركان  بـراي  به  دست  آوردن  اموال  معامله  مي‌كردند،  يا كساني  كه  با  مشركان  پيوند  خويشاوندي  يا  رابطۀ  مـصلحتي  داش