ـه  دشـمن  وزير  بود.  پسران  سه‌گانه‌اش  نيز كشته  شدند  به  نامهاي  عبدالله  و  عبدالرحمن  و  عبدالكريم‌.  بـزرگان  دولت  يكي  پس  از  ديگري‌ كشته  شدند.  از  جمله‌:  دويدار  صغير  مجاهد  دين  ايبك‌،  و  شهاب  الدين  سليمان  شاه‌،  و گروهي  از  اميران  اهل  سنّت  و  بزرگان  شهر...  از  ميان  بني  عبّاس  مردي  را  از  دارالخلافه  فرياد  مـي‌زدند  و  احضار  مـي‌كردند.  او  فرزندان  و  زنان  خود  را  بيرون  مي‌آورد  و  به ‌گورستان  خلال  مي‌برد  كه  روبروي  ايـوان  دارالخـلافه  بود.  او  همچون  گوسفند  سر  بريده  مي‌شد.  از  مـيان  دختران  و  كــنيزان  او  كســاني  بـــرگزيده  مــي‌شدند  و  اسـير  مي‌گرديدند...  استاد  استادان  معلّم  خليفه  صدرالدين  علي  ابن  نيار كشته  شد.  خطيبان  و  پيشوايان  و  حاملان  قرآن  كشته  شدند.  مسجدها  و  جماعتها  و  جـمعه‌ها  ما‌ه‌ها  در  بغداد  تعطيل  گرديد...

امي ‌كه  اين  قضا  و  قدر  بسر  رسيد،  و  چهل  روز  پـايان  گرفت‌،  بغداد  ويرانه‌اي  بود كه  ديوارها  بر  روي  سـقفها  فرو تپيده  بود. كسي  در  بغداد  نبود  مگر  تك  تك  و  يك  يك‌...  كشتگان  در  راه‌ها  و  كوچه‌ها  انگار  تپّه‌ها  هستند!  باران  بر  آنان  باريده  بود  و  صورتهاي  ايشان  دگـرگون  شده  بود.  از  لاشه‌هاي  ايشان  شهر گنديده  و  بو گـرفته  بود،  و  هوا  تغيير كرده  بود.  به  سبب  لاشـه‌هاي  گـنديده  وباي  شديدي  پديد  آمده  بود،  تا  بدانجا كه  با  باد  هوا  به  شهرهاي  شام  سرايت‌ كرده  بود.  مردمان  زيادي  بر  اثر  دگرگوني  هوا  و  تباه  شدن  باد  مردند.  بدين  سبب  گراني  و  وبا  و  فنا  و  زخم  نيزه  و  مرگ  ناشي  از  وبا  بر  ‌مـردمان  يكجا گرد  آمده  بود  - ‌انا لله و انا اليه راجعون  -‌ ...

هنگامي  كه  در  بغداد  جار  زده  شد كه  مردمان  در  امانند،  از  زير  زمين  مردماني  بيرون  آمدند كه  خويشتن  را  در  چاله‌ها  و گودالهاي  گندم  و كهريزها  و گورستانها  پنهان  كرده  بودند.  انگار  مردگاني  هستند كه  گورهاي  آنان  را  ديگـر  بـاره  كـنده‌انـد  و  خاك  برداري  نـموده‌انــد  و  لاشـه‌هايشان  را  بيرون  آورده‌اند‌.  يكي  ديگري  را  نمي‌شناخت‌.  پـدر  پسـرش  را،  و  برادر  برادرش  را  نمي‌شناخت!  وباي  سختي  گريبانگيرشان  شده  بود.  آنان  نيز  نابود  شدند  و  به ‌كشتگان  پيش  از  خود  پيوستند...)‌.  

و  ...  و...اين  سيمائي  از  واقعيّت  تاريخي  است‌ كه  در  آن  مشركان  بر  مسلمانان  چيره  و  پيروز  شده‌اند  و  عهد  و  پيمان  و  حقّ  و  حرمتي  را  دربارۀ  ايشان  مـراعات  ننموده‌اند.  آيا  سيمائي‌ كه  از  آن  سخن  رفت  تنها  سيمائي  بوده  است ‌كه  در  تاريخ  دور  و گذشته‌هاي  فرو رفته  در  دل  تـاريكيها  روي  داده  است  و  تنها  به  تاتارها  و  مغو‌لها  در  آن  زمان  اختصاص  داشته  است  و  ديگر  هيچ‌؟

هرگز!هرگز!  واقعيّت  تاريخي  نوين  سيماهايش  بـا  ايـن  سيما  اختلافي  ندارد!..  چيزي ‌كه  از  بت‌پرستان  هندي  به  هنگام  جدا  شدن  پـاكسـتان  روي  داده  است‌،  زشـتي  و  پلشتي  آن‌ كم‌تر  از  زشتي  و  پلشتي‌ كاري  نيست‌ كه  در  آن  زمان  با  دست  تـاتارها  و  مغولها  صـورت‌ گـرفته  است‌...  هشت  ميليون  نفر  از  مهاجران  مسلمان  كه  از  هند  -  بر  اثر  حملات  و  تاخت  و  تـاز  وحشـيانۀ  هنديها  بـر  مسلمانان  بـرجاي  مانده  در  هند  -  راهي  پاكسـتان  مي‌شوند،  و  هجرت  را  بر  ماندن  در  هند  ترجيح  مي‌دهند،  تنها  سه  ميليون  نفر  به  اطراف  پاكستان  رسيدند!  امّا  پنج  ميليون  بعدي  در  راه‌ كشته  و  نابود  شـدند...  دسـته‌ها  و  گروه‌هاي  مسلّح  بت‌پرست‌،  اين  پنج  ميليون  را  همچون  گوسفندان  در  طول  راه  سر  بريدند،  و  لاشه‌هاي  ايشان  را  پس  از  مثله‌ كردن  آنان  به  بدترين  وجه  براي  پرندگان  و  درندگان  در  اينجا  و  آنجا  رها  كـردند.  ايـن  دسـته‌ها  و  گروه‌ها  هم  نه  اين‌ كه  دولت  هند  از  آنان  بـي‌خبر  بـوده  باشد،  بلكه  دولت  هند  ايشان  را كاملاً  مي‌شناخته  است  و  مردماني  از  بزرگان  حكومت  هندي  بـديشان  كـمك  و  ياري  مي‌رسانيده‌اند!  ايـن  عمل  دسـته‌ها  و  گـروه‌هاي  بت‌پرست  از كاري‌ كه  تاتارها  و  مغو‌لها  در  بغداد  نسبت  به  مسلمانان  كرده  بودند  اگر  بـيشتر  از  كـار  تاتارها  و  مغو‌لها  نباشد كم‌تر  از  آن  نـست‌!..  فاجعۀ  زشت  و  پلشت  هراس‌انگيز  ديگري  كه  روي  داد  ايـن  بود:  سـپاهياني  همراه  قطاري  بودند  كه‌ كارمندان  مسلمان  ادارات  را  حمل  مي‌كرد،  كارمنداني  كه  برابر  قرارداد  مي‌توانسـتند  در  صورت  تمايل  از  هندوستان  به  پاكسـتان  بكوچند، 

 وقتي  كه  پنجاه  هزار كارمند  در  قطار  گـرد آمد  و  قـطار  حركت ‌كرد  و  در  مرز  هند  و  پاكستان  به  داخل  تـونلي  رسيد  كه  بدان  (گذرگاه  خيبر)  مي‌گفتند،  ايـن  دسـته  از  نظاميان  بت‌پرست  و  مسلّح  هندي  راهنما،  قطار  را  در  داخل  تونل  نگاه  داشتند  و  اجازۀ  عبور  ندادند  تا  پـنجاه  هزار كارمند  به  گوشت  و  خون  تبديل  شدند  و  آن ‌گاه  از  آن  سوي  تونل  بيرون  آمدند)‌..  فرمودۀ  خداوند  سبحان  راست  است  كه  فرموده  است‌:

(كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً ).

چگونه  (‌عهد  و  پيمان  با  شما  را  مراعات  مي‌دارند؟  هرگز!  بلكه‌)  اگر  بر  شما  پيروز  شـوند،  نـه  خويشاوندي  را  در  نظر  مي‏‎گيرند  و  نه  عهدي  را  مراعات  مي‌دارند.

اين  چنين ‌كشتارگاه‌هائي  هميشه  و  هميشه  به  شكـلهاي  گوناگون  و  در  جاهاي  پراكنده  تكـرار  مي‌گردد!

گذشته  از  اين‌،  جـانشينان  تـاتارها  و  مـغولها  در  چـين  كمونيست  و  روسيۀ ‌كمونيست  در  حقّ  مسلمانان  آنجاها  چه‌ كاري‌ كردند؟‌..  در  مدّت  يك  چهارم  قرن  بـيست  و  شش  ميليون  نفر  از  مسلمانان  آن  سرزمينها  را  نـابود  و  سر به  نيست‌كردند!..  يعني  تقريباً  هر  سال  در  حدود  يك  ميليون  نفر  را كشتند!..  هنوز  هم‌ كه  هنوز  است  پـيوسته  عمليّات  نابودي  مسلمانان  در  دست  اجراء  است  و  ادامه  دارد...  گذشته  از  اين  كشت  و كشتارها  راه‌ها  و  ابزارهاي  شكنجۀ  دوزخي  غوغا  مي‌كند،  شكنجه‌هائي‌ كه  بدنها  از  هراس  آنها  به  لرزه  مي‌افتد.  در  همين  سال  در  نـواحـي  چيني  تركستان  مسلمان‌،  واقعه‌اي  روي  داد كه  زشتيها  و  نابكاريهاي  تاتارها  و  مغو‌لها  را  تحت  الشعاع  خود  قرار  مي‌دهد  و  آ‌ن  را  از  اذهان  پاك  مي‌كند!..  يكي  از  رؤساء  و  بزرگان  مسلمان  را  مي‌آورند  و گودالي  در  راه  همگان  يعني  شارع  عام  براي  او  مي‌كنند.  مسلمانان  نـيز  تـحت  فشار  شكنجه  و  تهديد  وادار  مي‌گردند  مـدفوع  آدمـي  خود  را  بياورند  -  مدفوعهائي ‌كه  دولت  از  همۀ  اهـالي  تحويل  مي‌گيرد  و  به ‌كود  تبديل  مي‌كند  و  در  مقابل  آن  بديشان  خوراك  مي‌دهد!!!  -  و  بر  سـر  ايـن  رئـيس  و  بزرگ  مسلمان  در  داخل‌ گودال  بريزند...  اين  كار  سه  روز  ادامه  پيدا  مي‌كند  تا  اين  سرور  مؤمن  در  داخل  گودال  با  اين  كا