ابر  ‌مسلمانان  هميشه  همان  چيزي  بوده  است‌ كه  آيات  اين  بخش  آن  را  به  تصوير  مي‌كشد:

(كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (٨)اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (٩)لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ) (١٠)

 چگونه  (‌عهد  و  پيمان  با  شما  را  مراعات  مي‌دارند؟  هرگز!  بلكه‌)  اگر  بر  شما  پيروز  شـوند،  نه  خويشاوندي  را  در  نظر  مي‏‎گيرند  و  نه  عـهدي  را  مـراعـات  مـي‌دارنـد  (‌و  در  نابودي  شـما  هـمۀ  تـوان  خود  را  بكـار  مي‏‎گيرند.  اگر  پيروزي  با  شما  باشد)  آنان  با  سخنان  (‌زيبا  و  شـيرين‌)  خود  شما  را  راضي  و  خشنود  مي‌دارند،  ولي  دلهايشان  (‌با  زبانهايشان  همآوا  نيست  و  اندرونشان  از  كينۀ  شما  لبريز  است  و  از  اذعان  و  اقرار  بـدانچه  مـي‌گويند)  ابـا  دارد.  بيشتر  آنان  فرمانبردارند  (‌و  عهد  و  پيمان  را  نگـاه  نمي‌دارند)‌.  آنان  آيات  (‌خواندني  قرآن  و  ديـدني  جــهان‌)  خدا  را  به  بهاي  اندك  (‌كالا  و  متاع  دنيوي‌)  فروخته‌انـد  و  از  راه  خدا  بازمانده‌اند  و  ديگران  را  نـيز  بـازداشـته‌انـد.  آنان  كار  بسيار  بدي  كرده‌اند.  آنان  (‌نه  تنها  دربارۀ  شما،  بلكه‌)  دربارۀ  هيچ  فرد  باايماني  رعايت  خويشاوندي  و  پيمان  را  نمي‏‎كنند  و  ايشان  تجاوز  پيشه‌اند  (‌و  عهدشكني  و  تعدّي‌،  بيماري  مزمني  براي  آنان  گشته  است‌)‌.

اين  موضع  هميشگي  مشركان  و  اهل‌ كتاب  با  مسلمانان  است‌.  ما  هم‌ اينك  دربارۀ  اهل ‌كتاب  چيزي  نمي‌گوئيم  و  سخن  را  به  جاي  مناسب  خود  در  بند  دوم  سوره  حواله  مي‌داريم‌.  مشركان‌،  اين  كار  هميشگي  ايشان  در  طول  تاريخ  است‌.

اگر  ما  اسلام  را  چنين  بشمار  آوريـم ‌كه  با  رسالت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آغاز  نگرديده  است  و  بلكه  با  رسالت  او  پايان  پذيرفته  است‌،  و  موضگيري  مشركان  در  برابر  هر  پيامبري  و  هر  رسـالتي  در گذشته‌ها  چه  بوده  است‌،  موضع  شرك  با  دين  خدا  بطو‌ر كلّي  جلوه‌گـر  مـي‌گردد.  ابعاد  پيكار  گسترش  مي‏‎يابد،  و  موضعگيري  چـنان  كـه  هست  روشن  و  پديدار  مـي‌شود،  بـدان ‌گـونه  كـه  ايـن  نصوص  جاودانۀ  قرآني  آن  را  به  تصوير  مي‌زند  و  در  

سراسر  طول  تاريخ  بشري  بدون  استثناء  نشان  مي‌دهد.  مشركان  با  نوح‌،  هو‌د،  صالح‌،  ابراهيم‌،  شعيب‌،  موسي‌،  و  عيسي  -  عَلَيْهمْ ‌صَلواتُ الله -‌ و  با  مؤمنان  بـدانـان  در  زمـان  خودشان‌،  چـه  كـرده‌انـد؟  گـذشته  از  ايـن‌،  با  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  با  مؤمنان  بدو  نيز  چه  كرده‌اند؟‌..  دربارۀ  هيچ  يك  از  انبياء  و  پيروان  ايشان  نه  عهدي  را  مراعات  داشته اند  و  نه  حقّ  و  حرمتي  را  مراعات‌ كرده‌اند‌،  هــر  زمان  كه  بر  ايشان  پيروز  شده‌اند  و  بديشان  دستيابي  و  دسترسي  پيدا  كرده‌اند.

مشركان  تاتار  و  مغو‌ل  در  روزهاي  جـنگ  دوم  شـرك  نسبت  به  مسلمانان  چه ‌كار كرده‌اند؟  همچنين  مشركان  و  ملحدان  امروزه  پس  از گذشت  چـهارده  قـرن  بر  سـر  مسلمانان  در  هر  مكاني  چه  مي‌آورند؟‌..  آنان  در  حـقّ  مسلمانان  نه  عهد  و  پيماني  را  مراعات  مي‌دارند  و  نـه  حقّ  و  حرمتي  در  نظر  مي‌گيرند،  بدان‌ گونه ‌كه  نصوص  راست  و  جاودانۀ  قرآني  مقرّر  مي‌دارد.

هنگامي  كـه  بت‌پرستان  تـاتار  و  مـغول  در  بغداد  بر  مسـلمانان  پـيروز  شـدند،  فـاجعۀ  خـونيني  روي  داد،  فـاجعه‌اي‌ كـه  روايـات  تـاريخي  آن  را  ثبت  و  ضـبط  كرده‌اند،  و  ما  به  گزيده‌هاي  گـذرائـي  از  آن  در كـتاب  تاريخ  (‌البدايه  و  النهايه‌)  تأليف  ابن‌كثير  بسنده  مي‌كنيم‌.  ابن‌كثير  از  جملۀ  چيزهائي كه  دربارۀ  حوادث  سال  656  هجري  روايت  كرده  است‌،  آورده  است‌: ‌[11]

(‌تاتارها  به  سوي  شهر  رفتند.  همۀ ‌كساني  را كشتند كه  بدانان  دسترسي  پيدا كردند،  اعـم  از  مـردان  و  زنـان  و  پسران  و  پيران  و  ميان  سالان  و  جوانـان‌.  بسـياري  از  مردمان  به  داخل  چـاه‌ها،  و  عـلوفه‌دانـها،  و  فـاضلابها،  رفتند.  در  آنجاها  روزها  و  روزها  پنهان  شدند  و  بيرون  نيامدند.  گروهي  از  مردمان  در  خانه‌ها  گـرد مي‌آمدند  و  درها  را  بر  خود  مي‏بستند.  تـاتارها  آنـجاها  را  باز  مي‌كردند،  چه  با  شكستن  و  ويران‌ كردن‌،  و  چه  با  آتش  زدن‌.  سپس  به  سوي  مردمان  مي‌رفتند  و  به  مـيانشان  تاخت  مي‌بردند.  مـردمان  به  بـالاي  بامها  و  بلنديها  مي‌رفتند.  ايشان  را  در  سطح  بامها  و  بلنديها  مي‌گشتند،  تا  بدانجا كه  از  ناودانها  خون  روان  شد  و  بـه‌ كوچه‌ها  رفت  -‌ انّا لله ‌و انا اليه  راجعو‌ن ‌- ‌حال  به  همين  منوال  بود  در  مسجدها  و  كاروانسراها.  كسي  از  مـردمان  از  دست  ايشان  رهائي  پيدا  نكرد  مگر  اهل  ذمّۀ  يهودي  يا  مسيحي  و  كساني  كه  به  يهوديان  و  مسيحيان  پناه  بردند، ‌[12] و  يا  كساني‌ كه  به  خانۀ  ابن  علقمي  وزير كه  رافضي  بود،  و  يا  بــه  خـانه‌هاي  گـروهي  از  بـازرگاناني  رفـتند  كـه  آن  بازرگانان  اموال  زيادي  خرج  كردند  تــا  خـود  در  امـان  مــاندند  و  دارائيشان  نـيز  در  امـان  مـاند.  بـغداد  كـه  دل ‌آراترين  و  دلرباترين  همۀ  شهرها  بود  به  گـونه‌اي  در  آمد  كه  انگار  ويرانـه‌اي  است‌.  در  آنجا  جـز  مـردمان  اندكي  نماند،  آنان  هم  در  خوف  و  هراس  بودند  و گرسنه  و  خوار  و  بي‌چيز  پرسه  مي‌زدند...

مردمان  دربارۀ  تعداد  مسلماناني ‌كه  در  بغدا‌د كشـته  شده‌اند  اختلاف  دارند.  بعضي  گـفته‌انـد  80000 نـفر بوده‌ا‌ند.  برخي‌ گفته‌اند  ١٠٠٠٠٠٠  نفر  بوده‌اند.  كساني  هم‌ گفته‌اند كشتگان  به 2000000  نفر  رسيده‌اند  - ‌انا لله و انا  اليه راجعو‌ن‌، و لا  حول  و  لا قـوه ‌الابـالله  الـعلی الغظيم -  تاتارها  در  اواخر  محرّم  به  شهر  وارد  شـدند.  پيوسته  اهالي  شهر  را  با  شمشير  مي‌كشتند  تا  چهل  روز  تمام‌...  كشته  شدن  خـليفه  مسـتعصم  بـالله  فـرمانرواي  مسلمانان  در  روز  چهارشنبه  چهاردهم  صـفر  روي  داد.  گور  او  از  ميان  برده  شد  و  ناشناخته  ماند.  عمر  خليفه  در  آن  وقت  چهل  و  شش  سال  و  چـهار  مـاه  بود.  مـدّت  خلافت  او  پانزده  سال  و  هشت  ماه  و  چند  روزي  بود.  همراه  با  او  پسر  بزرگش  ابوالعبّاس  احمد كشته  شد كـه  بيست  و  پنج  سال  عـمر  داشت‌.  سـپس  پسـر  ميانه‌اس  ابوالفضل  عبدالرحمن‌ كشته  شد كه  بيست  و  سـه  سـال  عمر  داشت‌.  پسر كوچكش  مبارك  اسير گـرديد  و  سـه  خواهرش  به  نامهاي  فـاطمه  و  خـديجه  و  مـريم  اسير  شدند... استاد  دار  الخلافه  شيخ  محيي  الدين  يوسف  پسر  شـيخ  ابوالفرج  ابن  جوزي‌ كشته  شد  