 شما  را  نداشته  باشند،  و  نتوانند  بر  شما  چيره  و  پيروز گردند!..  اگر  امروز كه  شـما  نـيرومند  و  قدرتمند  هستيد،  شما  را  با  سخنان  چرب  و  نرم  و  تظاهر  به  وفاي  به  عهد  خشنود  مي‌كنند،  بدانيد كـه  دلهـايشان  سرشار  از كينۀ  شما  است‌،  و  هرگز  خواهان  ماندگاري  بر  عهد  و  پيمان  با  شما  نيست‌.  پس  آنان  به  عهد  و  پـيمان  خود  با  شما  وفاء  نمي‌كنند  و  دوستي  و  محبّي  با  شـما  نمي‌ورزند!(وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (٨)اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (٩)

 بيشتر  آنـان  نـافرمانبردارنـد  (‌و  عـهد  و  پـيمان  را  نگاه  نمي‌دارند)‌.  آنان  آيات  (‌خواندني  قرآن  و  ديـدني  جـهان‌)  خدا  را  به  بهاي  اندك  (‌كالا  و  متاع  دنيوي‌)  فروخته‌اند  و  از  راه  خدا  بازمانده‌اند  و  ديگران  را  نـيز  بـازداشته‌انـد.  آنان  كار  بسيار  بدي  كرده‌اند.

اين  است  سبب  ا‌صلي  چنين‌ كينۀ  نهان  ايشـان  بر  شـما  مؤمنان‌،  و  به  دل ‌گرفتن  و  پنهان‌ كردن  عدم  وفـاي  بـه  عهدها  و  پيمانهايتان‌،  و  در  صورت  توان  روان  شدن  در  پي  اذيّت  و  آزارتـان‌،  و  بر  سر  شما  آوردن  هر گونه  سختي  و  تنگنائي  و  هر جور  درد  و  بلائي‌...  ايـن‌ كار  بيرون  رفتن  از  آئـين  يـزدان  است‌،  و  بيرون  شدن  از  هدايت  و  رهنمود  ايزد منّان  است‌.  آنان  پول  اندكي  را  از  كالا  و  متاع  زندگي  اين  جهاني‌ كه  بدان  سـخت  چـنگ  زده‌اند  و  از  فوت  آن  هراس  و  بيم  دارند،  بر  آياتي ‌كه  از  سوي  يزدان  سبحان  برايشان  آمده  است‌،  ترجيح  داده‌اند!  ايشـان  مـي‌ترسيدند  كـه  اسـلام  چـيزي  از  مصالح  و  منافعشان  را  هدر  دهد  و  از  مـيان  ببرد،  يـا  چـيزي  از  اموالشان  را  از  ايشان  بخواهد  و  آنان  را  موظّف  به  هزينۀ  آن  در  راه  خدا كند.  پس  چون  آيات  خدا  را  با  پول  اندكي  معاوضه  مي‌كردند  و  مـي‌فروختند،  هـم  ديگـران  و  هـم  خويشتن  را  از  راه  خدا  باز  مي‌داشتند،  و  همان ‌گونه ‌كه  خواهد  آمد  ايشان  پيشوايان  كفر  بشمار  مي‌آمدند...  امّا  اين‌ كارشان ‌كار  بدي  است  كه  خداوند  بدي  اصلي  آن  را  مقرّر  مي‌فرمايد:

(إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) .

آنان  كار  بسيار  بدي  كرده‌اند.

گذشته  از  اين‌،  آنان  اين‌ كينه  و كينه‌توزي  را  نسبت  به  شـخص  شـما  بـه  دلهـايشان  راه  نـمي‌دهند  و  پنهان  نمي‌دارند،  و  اين  خطّ  سير  زشت  و  پلشت  را  به  خـاطر  خود  شما  در  پيش  نمي‌گيرند...  بلكه  ايشان  تير كـينه  و  انتقام  خود  را  به  سوي  صفتي  نشانه‌گـيري  مـي‌كنند  و  نشانه  مي‌روند كه  شما  داريد  و  بر  آن  هستيد كه  خود  ايمان  است‌.  بلي  خود  ايمان  است‌ كه  هدف  تيرهاي  قهر  و  خشم  ايشان  است‌...  همان ‌گونه ‌كه  اين  چنين  بوده  است  و  اين  چنين  خواهد  بود كـار  و  بـار  هـمۀ  دشمنان  افـراد  برگزيده  سره  و  خالصي ‌كه  پيرو  اين  آئين  در  ط‌ول  تاريخ  و  در  فاصلۀ  قرنها  و  در  ميان  نسلهاي  زيادي  بو‌ده‌اند...  ساحران  به  فرعون  نيز  همين  سخن  را گفتند  بدان  هنگام  كه  ايشان  را  به  انواع  و  اقسام  عذاب  و  عقاب  و  شكنجه  و  بند  و  غل  و  زنجير  و كشت  و كشتار  تهديد كرد:

(وما تنقم منا إلا أن آمنا بآيات ربنا لما جاءتنا). 

 ايراد  تو  بر  ما  و  آزار  رساندن  تو  به  ما  جز  به  خاطر  اين  نـيست  كــه  مــا  بــه  آيــات  روشـن  و  مـعجزات  مـتقن  پروردگارمان  -‌ وقتي  كه  بـه  مـا  رسيده  است-   ‌ايـمان  ‌آورده‌ايم  (‌و  فرمان  خداي  را  لبّيك  گفته‌ايم‌)‌. (‌اعر‌اف  /  126) 

 پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نيز  برابر  رهنمود  خداوند‌گارش  بـه  اهل‌ كتاب  همين  سخن  را گفت‌:

 

(قل:يا أهل الكتاب هل تنقمون منا إلا أن آمنا بالله ?). 

(‌اي  پـيغمبر!)  بگو:  اي  اهـل  كتاب!  آيـا  بـر  ما  خُـرده  مي‏گيريد؟  (‌مگر  ما  چه  كرده‌ايم‌)  جز  اين  كه  به  خداوند  و  به  چيزي  كه  بر  ما  نازل  شده  است  و  به  چيزي  كه  پيشتر  (‌بر  شما)  نازل  گرديده  است  ايمان  داريم‌؟‌!. (‌مائده /  59)

  يزدان  سبحان  دربارۀ  اصحاب  الأخدود  يا  گودال  كناني  كه  مؤمنان  را  سوزاندند  نيز  فرموده  است‌:

 (وما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد). 

شكنجه‌گران  هيچ  ايرادي  و  عيبي  و  جرمي  بر مـؤمنان  نمي‌ديدند  جز  اين  كه  ايشان  به  خداوند  قادر  و  چيره‌،  و  شايستۀ  هر گونه  ستايشی  ايمان  داشتند. (بروج  /  ٨)  

پس  ايمان  است‌ كه  انگيزۀ  انتقام  است‌،  و  به  همين  سبب  است‌ كه  آنان ‌كينۀ  هـر  مـؤمني  را  بـه  دل  مـي‌گيرند،  و  نسبت  بدو  هيچ  عهد  و  پيماني  را  مراعات  نمي‌دارند،  و  از  انجام  هر گونه  كار  زشتي  بـاز  نـمي‌ايسـتند  و  دوري  نمي‌گزينند:                                         

(لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ) (١٠)

آنان  (‌نه  تنها  دربارۀ  شـما،  بلكه‌)  دربـارۀ  هيچ‌  فرد  بـا  ايــماني  رعـايت  خويشاوندي  و  پـيماني  را  نمي‌كنند  و  ايشان  تجاوز پيشه‌اند  (‌و  عهدشكني  و  تـعدّي‌،  بـيماري  مزمنی برای آنان در گذشته  است‌!.

لذا  صفت  تعدّي  در  ايشان  ريشه‌دار  و  اصيل  است‌...  اين  صفت  از  نقطۀ  بد آمدن  ايشان  ا‌ز  خود  ايمان‌،  از  دوري  كردن  خود  و  دور  نگاه  داشتن  ديگرن  از  ايـمان‌،  از  دوری  كردن  مؤمنان  نشستن،  و  از  مراعات  نكردن  عهد  و  پيمان  مي‌گردد،  و  اگر  بتوانند،  كارشان  به  ايستادن  در  بـرابر اسلام برای نبرد  با  ان  می انجامد، و در اين حال و احوال  است  كه  اگر  از  شوكت  و  قـدرت  مسـلمانان  در  هراس  نباشند،  هر  چه  شكنجه  و  آزار  و  درد  و  بلا  است  مراعات  نمي‌كنند،  عهد  و  پيماني  كه  ميان  ايشان  و  ميان  كارهاي  زشت  در  حقّ  مسـلمانان  دوري  نـمی گزينند  و  شرم  و حيائی  در  اين  راه به رسميّت  نمی شناسند... در آن اوضاع  و احوالی كه  خود  ايمن  هستند  و ترسی از  مسلمانان  ندارند.

سپس  خداوند  سبحان  روشن  می گرداند  چگونه  مؤمنان  با  اين  اوضاع  و  احوال  برخورد  كنند  و  اگر  از  مشـركان  همچون  كاري  رخ  داد  چگـونه  مسلمانان  با  ايشان  روبرو گردندد:

(فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (١١)وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ) (١٢)

اگر  آنان  (‌از  كفر)  توبه  كردند  و  (‌احكام  اسلام  را  مراعات  داشـتند،  و  از  جمله‌)  نـماز  را  خوانـدند  و  زكـات  دادنـد  پيمانهائي  را  كه  بسته‌اند  و  مؤكّد  نموده‌انـد  شكسـتند،  و  سردستگان  كفر  و  ضـلالند  و)  بـا  سـردستگان  كفر  و  ضلال  بجنگيد،  چرا  كه  پيمانهاي  ايشان  كمترين  ارزشي  ندارد.  شايد 