 مي‌آورند  و می‌تازند  و  دمار  از  روزگــارش  بـرمي‌آورند...  در  اوّل  كـار  آفـريدگار  بزرگوار  به  مسلمانان  فرموده  است‌:

(ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا). 

 (‌مشركان‌)  پيوسته  با  شما  خواهند  جنگيد  تا  اگر  بتوانند شما  را  از  آئينتان  برگردانند.(‌بقره  /   217) 

 اين  سخن  جاودانه‌اي  است  كه  به  زماني  و  به  محيطي  اختصاص  ندارد.  اين‌ گفتار  سرمدي  است‌ كه  به  ‌ظروفي  و  شرائطي  و  به  اوضاعي  و  احوالي  تعلّق  ندارد.

يزدان  سبحان  با  وجـود  نـفي  اصـل  عـهد  و  پـيمان  بـا  مشركان‌،  اجازه  فرموده  است  عهدها  و  پيمانهاي  كساني  تا  موعد  مقرّر  بسر  برده  شود  و  به  اتمام  رسد كه  اصلاً  عهدها  و  پيمانهاي  خود  را  با  مسلمانان  نشكسته‌انـد،  و  كسي  را  تا  پايان  مدّت  عهدها  و  پيمانها  بر  ضدّ  مسلمانان  كمك  و  پشتيباني  نكرده‌اند،  با  رعايت  اين  شـرط  كـه  مسلمانان  در  اين  مدّت  بـر  عـهدها  و  پـيمانهای  خـود  مي‌مانند  اگر كسـاني  كـه  بـا  ايشـان  پـيمان  بسته‌اند  پيمان‌شكني  نكنند:

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٧)

مگر  عهد  و  پيمان  كساني  (‌از  قبائل  عرب‌)  كـه  در  كـنار  مسجدالحرام  با  ايشان  پيمان  بستيد  (‌و  آنـان  بر  پـيمان  خود  ماندگار  ماندند)‌.  مادام  كه  ايشـان  در  بـرابر  شـما  راست  و  وفادار  باشند،  شما  نيز  نسبت  بديشان  ر‌است  و  وفادار  باشيد  و  عهد  خود  را  نگاه  داريد.  بيگمان  خداوند  پرهيزگاران  (‌وفــا  كــنده  به  عـهد  و  پـيمان‌)  را  دوست می دارد.

اينان  كه  آيه  به  معاهدۀ  ايشان  در  كـنار  مسـجدالحـرام  اشـاره  مـي‌فرمايد،  طـائفۀ  ديگـري  نـيـستند  جداي  از  طوائفي  كه  در  فرمودۀ  پيشين  يزدان  از  آنان  سخن  رفته است:

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٤)[9]

همان‌گونه  كه  برخي  از  مفسّران  معاصر  چـنين  بر‌داشت  كرده‌اند  و  آنان  را  دستۀ  جداگانه‌اي  دانسته‌اند...  چه  اينان  همه‌ گروهي  هستند  و  نخستين  بار  به  مناسبت  عموميّت  برائت  و  اطلاق  بيزاري  از  ايشان  هم  سخن  رفـته  است‌،  ولي  بعد  از  آن  از  اين  عموميّت  جدا  و  مستثني  شده‌اند.  بار  دوم  ا‌ز  ايشان  در  ضمن  نفي  قانون  معاهدۀ  با  مشركان  سخن  به  ميان  آمده  است  تا  تصوّر  نشود كه  اين‌  حكم  مطلق  ناسخ  حكم  نخستين  است‌...  از  تقوا  و  محبّت  خدا  نيز  در  اينجا  و  در  آنجا  همسان  يكـديگر  سـخن  رفـته  است ‌[10] تا  دالّ  بر  اين  باشد كه  موضوع  يكي  است‌.  از  سوي  ديگر  دومـين  نـصّ‌،  مكـمّل  شـروط  مـذكور  در  نخستين  نصّ  است‌.  چه  در  اولي  شرط  ماندگاري  ايشان  بر  عهد  و  پيمان  در گـذشته  است‌،  و  در  دومـي  شـرط  ماندگاري  آنان  بر  عهد  و  پيمان  در  آينده  است‌.  اين  هم  دقت  كافي  و  وافي  است‌ كه  -‌همان‌ گونه‌ كه  قبلاً گفتيـم  -  در  ساختار  نصوص  و  آيات  الهي  بكار  رفته  است  و  اين  دقّت  بدون  ضميمۀ  يكديگر كردن  اين  دو  نـصّ  و  آيـه  دربارۀ  موضوع  واحدي‌،  به  چشم  نمي‌خورد،  آن‌ گونه كه  روشن  و  مشخّص  است‌.

سپس  روند  قرآنـي  بـرمي‌گردد  تـا  قـانون  معاهدۀ  بـا  مشركان  را  نفي  نمايد  و  آن  را  با  سببهاي  تاريخي  و  با  علل  واقعيّت  زنـدگي  لغـو كـند،  پس  از  آن‌ كـه  قـانون  معاهدۀ  با  مشركان  را  با  سـببها  و  عـلّتهاي  عـقيدتي  و  ايماني  مردود  داشته  بود.  روند  قرآني  در  آيات  زير  اين  و  آن  را  با  يكديگر گرد  می آورد:

(كَيْفَ؟ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (٨)اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (٩)لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ) (١٠)

 چگونه  (‌عهد  و  پيمان  با  شما  را  مراعات  مي‌دارند؟  هرگز!  بلكه‌)  اگر  بر  شما  پيروز  شـوند،  نـه  خويشاوندي  را  در  نظر  مي‏‎گيرند  و  نه  عـهدي  را  مـراعـات  مـي‌دارند  (‌و  در  نابودي  شــما  هـمۀ  تـوان  خود  را  بكار  مي‏‎گيرند.  اگر  پيروزي  با  شما  باشد)  آنان  بـا  سخنان  (‌زيبا  و  شـيرين‌)  خود  شما  را  راضي  و  خشنود  مي‌دارند،  ولي  دلهايشان  (‌با  زبانهايشان  هماوا  نيست  و  اندرونشان  از  كينۀ  شما  لبريز  است  و  از  اذعان  و  اقـرار  بـدانـچه  مـي‌گويند)  ابـا  دارد.  بيشتر  آنان  نافرمانبردار  (‌و  عهد  و  پيمان  را  نگــاه  نمي‌دارند)‌.  آنان  آيات  (‌خواندني  قرآن  و  ديـدني  جـهان  )  خدا  را  به  بهاي  اندك  (‌كالا  و  متاع  دنيوي‌)  فروخته‌انـد  و  از  راه  خدا  بازمانده‌اند  و  ديگران  را  نـيز  بـازداشـته‌انـد.  آنان  كار  بسيار  بدي  كرده‌اند.  آنان  (‌نه  تنها  دربارۀ  شما،  بلكه‌)  دربارۀ  هيچ  فرد  باايماني  رعايت  خويشاوندي  و  پيمان  را  نمي‌كنند  و  ايشان  تجاوز  پيشه‌اند  (‌و  عهدشكني  و  تعدّي‌،  بيماري  مزمني  براي  آنان  گشته  است‌)‌.

چگو‌نه  مشركان  عهد  و  پيماني  در  پيشگاه  خدا  و  در  پيشگاه  پيغمبرش  خواهند  داشت‌؟  در  حالي  كه  آنان  بـا  شما  جز  در  زمان  ضعف  و  ناتواني  خود  از  چيره  شدن  بر  شما  پيمان  نمي‌بندند  و  عهد  نگاه  نمي‌دارند.  اگر  هم  بر  شما  چيره‌ گردند  و پيروز  شوند  بلاها  ومصيبتها  بر  سرتان  مي‌آورند  و  عهد  و  پيمان  ميان  خويش  و  شما  را  در  نظر  نمي‌گيرند  و  مراعات  نمي‌دارند.  بدون  ايـن ‌كـه  براي  شما  حقّ  و  حرمتي  قائل  شوند  و  عهد  و  پيماني  در  نظر  دارند،  يا  بدون  اين  كه  از  بزه  و گناه‌ كارهائي  كه  با  شما  مي‌كنند  ترس  و  هراسي  به  خود  راه  دهند!  لذا  آنان  عهد  و  پيماني  را  مراعات  نمي‌دارنـد،  و  براي  اذيّت  و  آزارتان  حدّ  و  مرزي  نمي‌شناسند.  حتّي  نسبت  به  شـما  مسلمانان  آداب  و  رسوم  مشهور  و  معروف  مـحيط  را  نيز  در  نظر  نمي‌گيرند.  اين  است ‌كه  ايشان  به  سبب  شدّت  كينه‌توزي  نهان  در  زواياي  درون  خود،  هر گونه  حـدّ  و  مرز  و  قاعده  و  قانوني  را  ناديده  مي‌گيرند،  و  اگر  بتوانند  براي  اذيّت  و  آزارتان  از  هـيچ‌ كـوشش  و  تـلاشي  باز  نمي‌ايستند،  هر  چند كـه  مـيانتان  و  مـيانشان  عـهدها  و  پيمانها  باشد.  آنچه  ايشان  را  از  انجام  هر گونه‌ كار  زشت  و  ننگيني  باز  مي‌دارد  عهدها  و  پيمانهائي  نيست  كه  در  ميانتان  باشد،  بلكه  آنچه  ايشان  را  از  انجام  پلشتيها  در  حقّ  شما  باز  مي‌دارد  اين  است‌ كه  تاب  و  توان  آزار  داد‌ن  و  شكنجه  كـردن 