نی  و  درازی  است ‌که  پس  از  صحنۀ  نخستین  در  داستان  بلند  بالای  بشریّت  قرار گرفته  است‌.  در  روند  سوره  توقّفهائی  بسان  این  توقّف  در  هر  منزلی  از  منازل  این ‌کاروان  است‌.  انگار  تا گفته  شود:  در  اینجا  بایستید  تا  در  بارۀ  پندها  و  عبرتهائی  بـیندیشیم ‌که  در  این  منزل  از  منازل ‌کاروان  است‌،  پیش  از  این ‌که  در  این  کوچ  بزرگ  به  راه  ادامه  دهیم  و  جلوتر  رویم‌.

توقّفی  است  در  رویاروئی  بیکاری  که  طلیعه‌های  آن  میان  انسانها  و  شیطان  پدیدار  و  آشکار گردیده  است‌.  توقّفی  برای  بیدار  باشها  و  برحذر  باشهائی  از  شیوه‌های  اهریمن  و  از  راه‌های  نفو‌ذ  اهریمن  است‌.  توقّفی  است  تا  در  آن  برای  انسانها  نقشه‌ها  و  مسیرهائی  که  اهریمن  به  صورتهای‌ گوناگون  و  شکلهای  متفاوت  داشته  و  خواهد  داشت‌،  روشن  و  معلوم  شود.

امّا  برنامۀ  قرآنی  رهنمودی  را  نشان  نمی‌دهد  و  درسی  را  نمی‌گوید،  مگر  وقتی ‌که  با  حالت  بر جا  و  رخداد  پیدائی  رویاروی  شود،  و  داسـتانی  را  روایت  نـمی‌کند  مگر  بدان  خاطر که  موقعیّتی  بسان  آن‌،  در  واقعیّت  حرکت  اسلامی‌،  روی  داده  است  و  مشـاهده  گردیده  است‌...  همان‌گونه  که ‌گفتیم  قرآن  داسـتانی  را  مـحض  خاطر  هنرنمائی  بیان  نـمی‌دارد،  و  حقیقتی  را  مطرح  نمی‌کند  تنها  برای  تئوری  و  نظری  صرف  و  بس‌...  واقعگرائی  اسلام  و  جدّی  بودن  اسلام  رهنمودهایش  و  بیانهایش  را  متوجّه  حالتهائی  می‌گرداند که  برای  حرکت  اسلامی  عملًا پیش  آمده  باشد  و  با  آنها  رویاروی  شده  باشد.

پیرو  قرآنی  در  اینجا  پس  از  مرحلۀ  نخستین  از  داستان  بزرگ  بشریّت،  با  یک  واقعیّت  جاهلیّت  عربی  رویاروی  شده  است‌...  قریشیها  حقوقی  برای  خود  تـرتیب  داده  بودند.  این  چنین  حقوقی  را  ویژۀ  خود  می‌دیدند  و  بقیّۀ  مشرکان  عربی  را  بی‌بهره  از  آن  حقوق  مـی‌دیدند که  برای  حجّ  به  زیارت  بیت‌ الله  می‌آمدند.  حقیقت  این  است  که  بیت  الله  را  به  بتخانه‌ای  برای  بتهای  سـنگی  و  پرده‌داران  آن  تبدیل ‌کرده  بودند.  این  چنین  حقوقی  را  بر  جهان‌بینیهای  اعتقادی  پابرجا  داشته  بودند.  جهان‌بینیهائی  که‌ گمان  می‏بردند  از  زمرۀ  آئـین  یزدان  است‌.  چنین  جـهان‌بینیهای  اعـتقادی  را  به  صـورت  شـریعتها  و  قانونهائی  در  آورده  بودند  و گمان  می‏بردند  ناشی  از  شرع  خدا  و  سرچشمه ‌گرفته  از  قانون  خدا  است‌!  تا  بدین  وسیله ‌گردنهای  مشرکان  را  در  برابر  خود  خم‌ کنند  و  ایشان  را  فرمانبردار  خویش  سازند.  همان‌گونه ‌که  پرده‌داران  و کاهنان  و  رؤساء  در  هر  جاهلیّتی  تقریبًا  این  چنین  هستند...  قریشیها  خود  را  با  نام  ویژه‌ای  نامگذاری  کرده  بودندکه  «‌حُمس‌»‌[1]  است‌.  برای  خویشتن  حقّ  و  حقوقی  در  نظر گرفته  بودند که  برای  سائر  عربها  در  نظر  نمی‌گرفتند.  از  جملۀ  این  حقّ  و  حقوق  - ‌مثلًا حقّ  و  حقوق  مربوط  به  طواف‌ کعبه  - ‌تنها  قریشیها  حقّ  طواف  کعبه  را  با  جامه‌های  خود  داشتند.  بقیّۀ  عربها  با  جامه‌هائی  طواف ‌کعبه  را  انجام  نمی‌دادند  که  قبلًا  پوشیده  بودند.  بناچار  می‏‎بایست  لباسهای  حمس  را  برای  طواف  عاریه  کنند  و  به  ا‌مانت  بگیرند  یا  جامه‌های  نوی  را  بپوشند که  قبلًا  به  تـن  نکرده  باشند.  در  غیر  ایـن  دو  صورت  میبایستی  لخت  به  طواف  بپردازند،  از  جمله  زنان!

ابن‌کثیر  در  تفسیر  خود گفته  است‌:

«‌عربها  بجز  قریشیها  با  جامه‌هائی ‌که  قبلًا  پوشیده  بودند  طواف  کعبه  را  انجام  نمی‌دادند.  تأویل  و  توجیه  ایشـان  این  بود که  آنان  حاضر  نیستند  با  جامه‌هائی‌ کعبه  را  طواف ‌کنند  که  در  آنها  عصیان  و  نافرمانی ‌کرده‌اند  و گناه  و  بزه  یزدان  را  انجام  داده‌اند.  امّا  قریشیها  -‌که  حمس  بودند  -  در  جامه‌های  خود  به  طواف‌ کعبه  می‌پرداختند.  کسی‌ که  از  حمسیها  جامه‌ای  را  به  امانت  می‌گرفت  در  آن  طواف  را  انـجام  می‌داد،  و کسی‌ که  جامۀ  تـازه  نپوشیده‌ای  به  همراه  داشت  به  طواف  می‌پرداخت‌.  سپس  آن  را  دور  می‌انـداخت  و کسـی  آن  را  برنمی‌داشت  و  نمی‌خواست‌.  کسي  هم ‌که  جامۀ  نوی  نمی‌یافت  و  هیچ  فرد  حمسی  جامۀ  خود  را  بدو  امانت  نـمی‌داد،  لخت  طواف  می‌کرد!  چه  بسا  زن  عریانی  در  میان  آنان  می‏بود  و  لخت  به  طواف  ادامه  می‌داد!  اغلب  زن‌،  لخت  طواف  می‌کرد  و  تنها  تکّه  پارچه‌ای  بر  عورت  خود  می‌انداخت  و  بس!  تا  عورت  خود  را  تا  اندازه‌ای  بپوشاند...  زنـان‌،  بیشتر  در  شب  لخت  و  عریان  طواف  مـی‌کردند.  ایـن  کاری  بود که  از  پیش  خود  تدارک  دیده  بودند،  و  در  آن  از  نیاکان  و گذشتگان  خویش  تـقلید  می‌کردند.  معتقد  بودند  که ‌کار  نیاکان  و گذشتگان  ایشان  مستند  به  فرمان  یزدان‌،  و  برگرفته  از  شریعت  خداوند  سبحان  است‌...  این  بود که  ایزد  متعال  این ‌کار  را  بر  آنان  زشت  می‌شمارد  و  می‌فرماید:

(وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا). 

وقتی  که  کار  زشتی  (‌همچون  شرک  و  طواف  کعبه  را  در  حال  برهنگی‌)  انجام  می‌دادند،  می‌گفتند:  پـدران  خود  را  بر  این  کار  دیـده‌ایـم  (‌و  نـیاکانمان  را  بـر  ایـن  روش  و  برنامه  یافته‌ایم  و  ما  بـه  دنـبال  آنـان  رفته  و  از  ایشـان  پیروی  می‌کنیم‌)  و  خدا  ما  را  بدان  دستور  داده  است.

خداوند  برای  مردود  شمردن  کارشان  می‌فرماید:  «‌قُلْ‌»‌.  بگو.  ای  محمّد  به‌ کسانی  که  چنین  ادّعاء  می‌کنند: 

(إِنَّ اللّهَ لاَيَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ). 

خداوند  به  كار  زشت  دستور  نمی‌دهد.

یعنی‌:  این  چیزی‌ که  می‌کنید  زشت  و  نـاپسند  است‌.  و  خدا  به  انجام  همچون  کاری  دستور  نمی‌دهد.

(أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ). 

آیا  چیزی  را  به  خدا  نسبت  می‌دهید  که  (‌مستند  و  دلیـل  صحّت  آن  را)  نمی‌دانید؟‌.

یعنی‌:  آیا  سخنانی  به  یزدان  نسبت  می‌دهید که  از  صحّت  آنها  آگاه  نیستید؟  خداوند  بزرگوار  سپس  می‌فرماید:  

(قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ). 

بگو:  پروردگارم  (‌همگان  را  در  هـر  زمـان  و  مکـانی‌)  بـه  دادگری  فرمان  داده  است‌.

قسط‌،  یعنی  دادگری  و  استقامت‌:

(وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ). 

و  (‌دستور  او)  این  (‌است‌)  که  در  هر  عبادتی  رو  به  خدا  کنید  و  از  وی  مخلصانه  اطاعت  نمائید  و  او  را  صادقانه  بپرستید.

یعنی‌:  به  شما  دستور  فرموده  است  در  عبادت  او  در  عبادتگاه‌ها  اسـتقامت  داشـته  باشید.  و  آن  پیروی  از  پیغمبران  مؤیّد  به  معجزات  است  در  چیزی‌ که  از  جانب  یزدان  می‌رسانند،  و  در  چیزی ‌که  از  آن  از  سوی  خدا  خبر  می‌دهند،  و  اخلاص  در  عبادت  و  پرستش  خدا  است‌.  چه  خدای  بزرگوار کاری  را  ن