  مهلت  از  روز  قرباني‌ كردن  تا  بيست  روز  ربيع  الآخر  است‌؟‌..  يا  اين‌ كه  فرصت  و  مهلت  پيشين  براي  مشركاني  است ‌كه  :‌عهدها  و  پيمانهاي  خود  را  شكسته‌اند،  اين  فرصت  و  مهلت  دوم  بــه  كساني  داده  مـي‌شود كـه  اصـلاً  عـهد  و  پيماني  نداشته‌اند  يا  عهد  و  پيمان  موقّت  و  محدودي  داشته‌اند؟  آنچه  در  اينجا  ما  درست  مي‌دا‌نيم  اين  است‌ كـه  چهار  ماهۀ  مذكور  جداي  از  چهار  ماهۀ  حرام  اصطلاحی  است‌.  و  وصف  چهار  ماهۀ  حرام  بر  آنها  اطلاق  شـده  است  و  بكار  رفته  است‌،  از  آن  جهت ‌كه  جنگ  در  آنها  حرام  و  قدغن  بوده  است‌،  و  به  مشركان  مـهلت  و  فـرصت  داده  شده  است‌ كه  در  آنها  در  زمين  بگردند.  ايـن  مـهلت  و  فرصت  نيز  همگاني  بوده  است  -  مگر  براي  كسانی  كـه  عهد  و  پيمان  موقّت  داشته‌اند  و  تا  مـوعد  مـقرّر  صبر  نكرده‌اند  و  عهدشكني  نموده‌اند  -  چـرا  كـه  مـادا‌م  كـه  خداوند  بديشان  مي‌فرمايد:

(فَسِيحُوا فِي الأرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ).

چهار  ماه  در  زمين  (‌آزادانه‌)  بگرديد.

لازم  است  اين  چهار  ماه  از  روز  اعـلان  امـر  بـديشان  باشد...  اين  سخن  بـا  سـرشت  اعلان  سـازگار  است  و  همخواني  دارد.

خداوند  به  مسلمانان  دستور  داده  است  كه  هر گاه  چهار  ماه  پايان  پذيرفت  هر  مشركي  را  هر كجا  بيابند  بكشند،  يا  اسير كنند،  و  يا  محاصره  نمايند  هر  وقت  خويشتن  را  به  دژ  يا  جائي  افكند،  يا  در كمين  او  بنشينند  بدون  اين‌ كه  بدو  اطّلاع  دهند  و  او  بگريزد  يـا  بـرود  -‌ بـه  استثناي  مشركاني‌ كه  به  مسـلمانان  دستور  داده  شده  است  تا  موعد  مقرّر  به  عهد  و  پيمان  ايشان  وفاء  شود  -‌ ديگر  با  هيچ  مشركي  هيچ ‌گونه كار  ديگري  انجام  نپذيرد.  زيرا  به  اندازۀ ‌كافي  به  مشركان  فرصت  و  مهلت  داده  شده  است  و  تهديد  و  بيم  گرديده‌اند.  در  اين  صورت  سـتمگرانـه  كشته  نمي‌شوند،  و  ناگهاني ‌گرفته  نمي‌شوند،  چرا كه  قبلاً  عهدها  و  پيمانهايشان  به  خودشان  برگردانده  شده  است  و  قلم  بطلان  خورده  است‌،  و  پيشاپيش  به  اطّلاع  آنـان  رسيده  است  كه  چه  چيز  در  انتظار  ايشان  است‌.

امّا  تاختي  كه  بر  ايشان  برده  مي‌شود  تاخت  ريشه‌كن  و  نابود  كردن  و  انتقام  گرفتن  نيست.  بلكه  يورش  بيم  دادن  و  به  سوي  اسلام  راندن  و كشاندن  است‌:

(فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ ، انَّّ اللهَ غَفُورٌ رّحيمٌ). (5)

اگر  توبه  كردند  و  (‌از  كفر  برگشـند  و  به  اسلام  گرويدند  و  براي  نشان  دادن  آن‌)  نماز  خوانـدند  و  زكـات  دادنـد،  (‌ديگر  از  زمرۀ  شمايند  و  ايشان  را  رها  سـازيد  و)  راه  را  بـر  آنــان  بـاز گذاريـد.  بيگمان  خداونـد  داراي  مـغفرت  فـراوان  (‌بـراي  تـوبه  كنندگان  از  گـناهان‌،‌)  و  رحمت  گسترده  (‌براي  همۀ  بندگان‌)  است‌.

اين  مشركان  بيست  و  دو  سال  است  دعوت  مي‌گـردند،  و  توجيه  و  روشن  مي‌شوند،  و  بيست  و  دو  سال  از  اذيّت  و آزارشان  نسبت  به  مسلمانان‌،  و  با  شكـنجه  و  آزار  از  دين  برگرداندنشان‌،  و  از  جنگ  با  ايشان  و  تحريك  عليه  دولت  آنـان  مـي‌گذرد...  بـزرگواري  ايـن  آئين،  و  بزرگواري  پبغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌و  بزرگواري  مسلمانان  را  با  ايشان  ببين‌...  بيست  و  دو  سال‌،  تاريخ  طولاني  و  درازي  است‌...  با  وجود  همۀ  اينها  اسلام  آغوش  خود  را  بـراي  آنان  باز  مي‌كرد.  خداوند  به  پيغمبر  خود،  و  به  مسلماناني  كـه  اذيّت  و  آزار  شــده‌انـد  و  بـه  بلاها  و  مـصيبتها  گرفتارشان  كرده‌اند  و  بـا  ايشــان  جـنگيده‌انـد  و  آواره  گرديده‌ا‌ند  و كشته  شده‌اند،  دستور  مي‌دهد  از  مشركان  دست  بداريد  و  ايشان  را  نيازاريد،  اگر  مشركان  توبه  را  برگزيدند  و  به  سوي  خدا  برگشتند و  شعائر  و  مـراسـم  آئين  اسـلام  را  انـجام  دادنـد،  شـعائر  و  مـراسـمي ‌كـه  مي‌رساند  آنان  اين  ديـن  را  پـذيرفته‌انـد  و  تسـليم  آن  شده‌اند  و  به  فرائض  و  واجبات  آن  برخاسته‌اند.  اين  بدان  خاطر  است ‌كه  خدا  توبه‌كـننده  را  بـرنمي‌گردانـد  و  از  آستانۀ  خود  نمي‌راند،  لغزشها  و گناه‌هاي  او  هر  اندازه  هم  باشد:

(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٥)

قطعاً  خدا  آمرزگار  و  مهربان  است‌.

دوست  نمي‌داريم  در  ايـنجا  وارد  جـدال  فـقهي  درازي  شويم ‌كه‌ كتابهاي  تفسير  و كتابهاي  فقه  پيرامون  اين  نصّ  نوشته‌اند:

(فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ).

 اگر  توبه  كردند  و  (‌از  كفر  برگشتند  و  به  اسلام  گرويدند  و  براي  نشان  دادن  آن‌)  نماز  خواندند  و  زكـات  دادند  (‌ديگر  از  زمرۀ  شمايند  و  ايشان  را  رها  سـازيد  و)  راه  را  بر  آنان  بازگذ‌اريد  ).

و  سخن  را  به  درازا  بكشانيم  دربارۀ  اين كه  اسلام  بايد  داراي  چه  شرائطي  باشد  تا  اگر كسي  آنها  را  ترك‌ كـرد  كافر گردد؟  چه  وقت  كافر  مي‌شود؟  و  دربارۀ  اين ‌كه  چه  چيزهائي  از  اصول  و  اركان  معروف  اسلام  از  توبه‌كننده  پــذيرفته  و  بســنده  مـي‌گردد  يـا  پـذيرفته  و  بسنده  نمي‌گردد؟‌..  و...

چه  گمان  نمي‌بريم  كه  اين  آيه  در  صدد  بيان  چـيزي  از  همۀ  اينها  باشد.  بلكه  اين  آيه  نصّي  است‌ كه  با  واقعيّت  زنـدگاني  مشـركان  جزيرة العـرب  آن  روزي  روبرو  مي‌گردد.  هيچ ‌كس  نيست  بيايد  و  اعلان  توبه ‌كند  و  نماز  بخواند  و  زكات  بدهد  مگر  اين‌ كه  او  مرادش  اسلام  به  طور كلّي  است‌،  و  تسليم  اسلام  مي‌گردد  و  وارد  اسـلام  مي‌شود.  اين  آيه  بيانگر  توبه  كردن  و  نماز  خوانـدن  و  دادن  زكات  است‌.  زيرا  كسي  در  آن  زمان  چنين  كاري  نمي‌كرد مگر  اين ‌كه  هدفش  اسلام  بوده  است  و  اسلام  را  با  شروط‌ كامل  و  معني‌ كامل  آن  پسنديده  است  و  بدان  خشنود گرديده  است‌.  پيش  از  هر  چيزي ‌كرنش  در  برابر  يزدان  يگانه  را  با  گواهي‌:  لا اله ا‌لّا الله‌ ‌پذيرفته  است‌،  و  با  گواهي‌:  محمّد رسول ‌الله ‌به  نبوّت  و  رسالت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم   اعترا‌ف  و  اقرا‌ر كرده  است‌.

اين  آيه  در  صدد  بيان  حكم  فقهي  نيست‌.  بلكه  اين  آيه  در  صـدد  اجـراء  واقـعي  و  عـملي  است  بـا  فروف  و  شرائطي  كه  دارد.

خلاصه  اسلام  با  وجود  اين  جـنگي ‌كـه  بر  ضـدّ  هـمۀ  مشركان  پس  از گذشت  چهار  ماه  اعلان  شده  است‌،  باز  هم  بزرگواري  و  جدّيّت  و واقعيّت  خود  را  حفظ  می كند  و  مراعات  می دارد.  چـه  اسـلام  ايـن  جـنگ  را  جـنگ  ريشه‌كن‌ كردن  و  نابود  نـمودن  هر  مشـركي  اعلان  نمي‌كند،  همان‌ گونه ‌كه‌ گفتيم‌.  بـلكه  ايـن  جنگ  را  بـه  عنوان  حملۀ  هدايت  و  تاخت  رهنمود  اعلان  مي‌دارد  هر  زمان‌ كه  چنين  كاري  ميسّر گردد.  مشركاني ‌كه  فرد  فرد  هستند  و  همايش  جـاهلي  ايشـان  را گـرد  نـمي‌آورد  و  يكپارچه  نمي‌سا