د  محمّد  عزّت  دروزه  معتقد  است  كه  مراد  از  پيمان  بستگان  كنار  مسـجدالحـرام  دسـته  و  گروه  ديگري  جداي  از  دسته  و گروه  مذكور  در  استثناي  اوّل  است‌.  اين  بدان  خاطر  است  كه  او  دوست  مـي‌دا‌رد  بگويد  جائز  است  هميشه  در  ميان  مسلمانان  و  مشركان  پيمانها  باشد.  در  اين  زمـينه  بـدين  فـرمودۀ  خـداونـد  بزرگوار  چنگ  زده  است‌:

(فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ). 

مادام  كه  ايشان  در  برابر  شما  راست  و  وفـادار  بـاشند،  شما  نيز  نسبت  بديشان  راست  و  وفادار  باشيد.

تا  آن  را  دليل  جائز  بودن  هميشگي  پيمانها كند!  اين  سخني  است  كاملاً  دور  از  سرشت  جايگاه‌،  و  از  سرشت  برنامه‌،  و  همچنين  از  سرشت  اين  آئين‌،  هـمان‌ گونه  كـه  بارها  بيان  داشته‌ايم‌.

اسلام  به  پيمان  خود  وفا كرد  با  آن‌ كساني‌ كـه  به  پيمان  خودشان  وفا  كردند،  و  براي  آنان  چهار  ماه  مهلت  تعيين  نكردند،  همان ‌گونه  كه  براي  جز  ايشان  چهار  مـاه  مهلت  تعيين‌ كرد.  بلكه  تا  مدّت  سررسيد  پيمان  ايشان  را  مهلت  داد.  زيرا  آنان  چيزي  از  پيمان  خود  با  مسـلمانان  نكاستند  و  هيچ  دشمني  را  بر  ضدّ  ايشان‌ كمك  نكردند.  اين  وفاي  به  عهد  مقتضي  اين  بود كه  در  پيمان  با  ايشان  وفاداري  شود  و  با  آنان  تا  سررسيد  مدّت  پيمان  بر  پيمان  ماندگاري  به  عمل  آيـد... آخـر  مـوقعيّت  حـركت  و  جنبش  جامعۀ  مسلمان  در  آن  زمان  مـي‌طلبيد  سـراسـر  جزيرة‌العرب  عربستان  از  شرك  زدوده  شود،  و  به  پايگاه  امن  و  امان  اسلام  تبديل ‌گردد.  زيرا  دشمنان  اسلام  در  مرزهاي  جزيرة‌العرب  عربستان  متوجّه  خطر  اسلام  شده  بودند،  و  شروع  به ‌گردهمائي  براي  مقابله  با  اسلام  كرده  بودند،  همان‌ گونه  كه  در  سخن  از  جنگ  تبوك  خـواهـد  آمد.  پيش  از  اين  هم  رخداد  مؤته  بيم  دادن  از  هـمين  آماده  شدن  و گردهمائي  بود،  آماده  شدن  و گردهمائي‌اي  كه  روميان  در  بخش  جنوبي  حزيرة‌العرب  در  يـمن  با  ايرانيان  بر  ضدّ  اين  آئين  جديد  همداستان  شده  بودند  و  پيمان  بسته  بودند.

بلي  همان  چيزي  رخ  داد  كه  ابن‌قيّم  ذكر كرده  است‌.  آناني  كه  خدا  مستثني  فرموده  است  و  دستور  داده  است  در  پيمانهايشان  به  عهدها  وفا  شود،  پيش  از  پايان‌ گرفتن  مدّت  پيمان‌،  اسلام  را  پـذيرفتند  و  مسـلمان  گـرد‌يدند.  بلكه ‌كساني  هم ‌كه  پـيمانهاي  خـود  را  مـي‌شكستند  و  كسان  ديگري  جز  آنان  كه  بديشان  چهار  ماه  مهلت  در  زمين  سـرگردان  نشـدند،  و  بلكه  آنـان  هـم  اسـلام  را  پذيرفتند  و  مسلمان  گرديدند.

يزدان  سبحان ‌كه  با  دست  خود گامهاي  اين  دعوت  را  رهبري  مي‌كند  و  به  جلو  مي‌برد،  مي‌دانست  زمان  فرود  آوردن  آخرين  ضربه  فرارسـيده  است‌.  شـرائـط  كـاملاً  آماده  شده  است‌،  و  زمين  مهيّاي  اين  گـرديده  است‌،  و  اين  دعوت  در  زمان  مناسب  خود  و  برابر  واقعيّت  ظاهر  امر،  و  مطابق  قضا  و  قدر  يزدان‌ كه  در  پس  پردۀ  غـيب  نهان  است  فرامي‌رسد،  و  بالأخره  می‌شود  همان  چـيزي  كه  بايد  بشود.

اندكي  در  برابر  اين  پيرو  الهي  مي‌ايستيم‌،  پيروي ‌كه  دستور  به  وفاي  به  عهد  و  رعايت  پيمان  با وفاكنندگان  به  عهد  و  پيمانشان  است‌:

(فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٤)

پيمان  آنان  را  تا  پايان  مدّت  زماني  كه  تـعيين  كرده‌انـد  محترم  شـماريد  و  بـدان  وفـا  كنيد.  بيگمان  خداونـد  پرهيزگاران  (‌وفاكنندۀ  به  عهد)  را  دوست  مي‌دارد.

قرآن  وفاي  به  عهد  را  آويزۀ  تـقوا  و  هـراس  از  يـزدان  سبحان  و  مـحبّت  ايـزد  مـنّان  نسبت  بـه  پـرهيزگاران  مي‌سازد.  چنين  وفـاي  بـه  عـهدي  را  پـرستش  يـزدان  مي‌شمارد،  و  تقو‌ائي  به  حساب  مي‌آورد كه  ايزد  سبحان  آن  را  از  متّقيان  مـي‌پسندد  و  دوست  مـي‌دارد...  ايـن  قاعدة  اخلاق  در  اسلام  است‌...  اين  قاعده‌،  قاعدۀ  منفعت  و  مصلحت  نيست‌.  قاعدۀ  اصطلاح  و  عرف  جـامعه  هـم  نيست‌،  اصطلاح  و  عرفي ‌كه  هميشه  دگرگون  مي‌گردند...  اين  قاعده‌،  قاعدۀ  پرستش  خدا  و  ترس  از  او  ا‌ست‌.  چه  مسلمان  خويشتن  را  به  اخلاقي  مي‌آرايد كه  خدا  آن  را  از  او  دوست  مـي‌دارد  و  خشـنود  بــدان  از  او  است‌.  مسلمان  در  اين  راستا  از  خدا  مي‌ترسد  و  پيوسته  رضاي  او  را  مي‌جويد.  اين  است  كه  اخـلاق  در  اسـلام  داراي  سلطه  و  قدرت  است‌،  و  بدين  خاطر  هم  است‌ كه  اخلاق  از  چشمۀ  وجداني  اصيلي  برمي‌جوشد...  در  مسـير  راه  منافع  بندگان  را  تحقّق  مي‏بخشد،  و  مصالح  ايشـان  را  تأمين  مي‌كند،  و  جامعه‌اي  را  پديد  مي‌آورد  كـه  در  آن  برخوردها  و  دشمنانگيها  تا  سرحدّ  ممكن ‌كـم  مي‌گردد،  و  روح  بشريّت  را  در  فرازناي  راه  به  سوي  خدا  بالاتر  و  بالاتر  مي‏‎برد.

پس  از  بيان  حكم  برائت  و  بيزاري  خدا  و  پـيغمبرش  از  مشركان‌،  اعم  از  مشركاني‌ كه  پيمان  داشته  و  يـا  پـيمان  نداشته‌اند،  به  استثناي  مشركاني  كه  اصلاً  با  مسلمانان  پيمان‌شكني  نكرده‌اند  و كسي  را  بر  ضدّ  ايشان  پشتيباني  و  ياري  ننموده‌اند،  تا  موعد  سررسيد  پيمان  به  مـؤمنان  اجازۀ  وفاي  به  عهد  با  ايشان  داده  مي‌شود...كاري  كـه  پس  از  پايان  مدّت  مقرّر،  مسلمانان  بايد  نسبت  بدين  گروه  مشركان  بكنند  ذكر  مي‌گردد:

(فَإِذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٥)

 هنگامي  كه  ماه‌هاي  حرام  (‌كـه  مـدّت  چـهار  مـاهۀ  امـان  است‌)  پـايان  گرفت،  مشـركان  (‌عـهدشكن‌)  را  هـر  كـجا  بـيابيد  بكشـيد  و  بگيريد  و  مـحاصره  كنيد  و  در  هـمۀ  كمينگاه‌ها  براي  (‌به  دام  انداختن‌)  آنان  بنشينيد.  اگر  توبه  كردند  و  (‌از  كفر  برگشتند  و  به  اسلام  گرويدند  و  بـراي  نشان  دادن  آن‌)  نماز  خواندند  و  زكات  دادنـد،  (‌ديگـر  از  زمرۀ  شمايند  و  ايشان  را  رها  سازيد  و)  راه  را  بـر  آنـان  باز گذاريد.  بيگمان  خداوند  داراي  مغفرت  فراوان  (‌براي  توبه  كنندگان  از  گناهان‌)  و  رحمت  گسترده  (‌برای  همۀ  بندگان  )  است‌.

دربارۀ  مفهوم  و  مقصود  فرمودۀ  يزدان‌:  (‌الأشْهُرُ الْحُرُمُ)  سخنان  گوناگوني  گفته‌انـد...  آيـا  مـراد  مـاه‌هاي  حـرام  اصــطلاحي  ذوالقـعده  و  ذوالحجّه  و  محرّم  و  رجب  است‌؟‌...  بنابراين،  فرصت  پس  اعلان  كار  در  روز  حـجّ  اكبر  با  برائت  و  بيزاري  آغـاز  مـي‌شود  و  شـامل  بقيِۀ  ذوالحجّه  و  پس  از  آن  محرّم  مـي‌شود...  يعني‌:  پنجاه  روز...  يا  مراد  اين  چهار  ماه  همان  چهار  ماهي  است  كه  جنگ  در  آنها  قدغن  مي‌گردد  و  فرصت  