  ديباچۀ  اين  بخش  سوره  نيز گفتيم‌.

همراه  با  اعلام  برائت  و  بيزاري  مطلق‌،  ترغيب  و  تشويق  به  هدايت‌،  و  ترساندن  و  بيم ‌دادن  از  ضلالت،  به  مـيان    مي  آيد:

(فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ )(٣)

 اگر  تـوبه  كرديد،  ايـن  براي  شـما  بـهتر  است‌.  و  اگر  سرپيچي  كرديد  (‌و  بر  كفر  و  شرك  خود  ماندگار  مانديد)  بدانيد  كه  شـما  نـمي‌توانـيد  خداي  را  درمـانده  داريـد  و  (‌خويشتن  را  از  قلمرو  قـدرت  و  فرماندهي  او  بـيرون  سازيد.  اي  پيغمبر!  هـمۀ‌)  كافران  را  بـه  عذاب  عـظيم  و  سخت  دردناكي  مژده  بده‌.

اين  بيم  دادن  و  ترساندن‌،  و  آن  ترغيب  و  تشويق  در  آيۀ  برائت  و  بيزاري،  به  سـرشت  برنامۀ  اسـلامي  اشـاره  دارند.  برنامۀ  اسلامي  پيش  از  هر  چيز  برنامۀ  هدايت  و  رهنمون  است‌.  برنامۀ  ا‌سلامی  به  مشركان  اين  مهلت  و  فرصت  را  مي‌دهد  نه  فقط  به  خـاطر  ايـن‌ كـه  دوست  نمي‌دارد  وقتي‌ كه  بتواند  ناگهاني  بر  ايشان  بتازد  و  دمار  از  روزگارشان  برآورد  -  همان‌گونه‌ كه  كـار  در  روابـط  دولتها  اين  چنين  بوده  است  و  هنوز  اين  چـنين  است  -  و ليكن  بديشان  اين  مهلت  را  مي‌دهد  تـا  بينديشند  و  بنگرند  و  درست‌ترين  راه  را  برگزينند.  ايشان  را  به  توبه  و  برگشت  از گناه‌،  و  بازگشت  بـه  خـدا  مـي‌خوانـد  و  ترغيب  و  تشويق  مي‌گرداند.  آنان  را  از  پشت ‌كـردن  و  رويگرداني  بيم  مي‌دهد  و  مي‌ترساند،  و  از  نفع  و  سـود  پشت  كردن  و  رويگرداني  نااميدشان  مي‏‎گرداند.  ايشان  را  از  عذاب  دردناك  و  بسيار  سخت  آخرت  مي‌ترساند  كه  گذشته  از  خواري  و  رسوائي  در  دنيا  در  انتظارشان  است‌.  به  دلهايشان  هراس  و  لرزشي  مي‌اندازد كه  دلها  را  سخت  به  تكان  مي‌افكند  بدان  اميد كه  توده هاي  خاكهائي  كه  بر گسترۀ  آن  دلها  نشسته  است  و  فطرتها  را  زنگ‌زده  كرده  است  فروپاشد  و  پاك  برخيزد،  و  آن‌ گاه  فطرت  رها  شده  از  توده‌هاي  گرد  و  غبار  جهالت  و  ضلالت  ديگر  باره  بشنود  و  پاسخ  دهد!

گذشته  از  اينها،  بـرنامۀ  اسـلامي  به  جبهۀ  مسـلمانان  اطمينان  مي‌دهد،  و  به  ويژه  به  كساني‌ كه  در  صف  ايـن  جبهه‌اند  و  در  دلهايشان  هراس  و  شكّ  و گريز  و  ترس  از  جان  و  مال  است  اطـمينان  مـي‌دهد  و  بـديشان  آرامش  مي‌بخشد  و  الهام  مي‌كند كه  هان‌! كار  و  بار  اين  مشركان  و  ملحدان  به  خدا  واگذار  است  و  قضا  و  قدر  يزدان  بر  اينان ‌گذشته  است  و  قبلاً  سرنوشت  ايشان  رقم  خـورده  است‌!  پس  ديگر  شما  را  چه  باك‌!

پس  از  بيان  قاعدۀ  همگاني  دربارۀ  روابط  مسلمانان  با  مشركان‌،  قاعدۀ  عامي ‌كه  با  بيزاري  مطلق  از  مشركان  و  پيمانهايشان  آغاز  و  اعلان  مي‌گردد،  استثنائي  به  ميان  مي‌آيد  كه  اختصاص  به  حالات  موقّتي  دارد،  حـالات  موقّتي ‌كه  بعدها  منتهي  به  همان  قاعدۀ  همگاني  مي‌گردد: 

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٤)

اما  كساني  كه  از  مشـركان  با  آنـان  پـيمان  بسـته‌ايـد  و  ايشان  چيزي  از  آن  فروگذار  نكرده‌اند  (‌و  پيمان  را  كاملاً  رعايت  نموده‌اند)  و  از  كسـي  بـر  ضدّ  شـما  پشتيباني  نكرده  (‌و  او  را  ياري  نداده‌اند)‌،  پيمان  آنـان  را  تـا  پايان  مدّت  زماني  كه  تعيين  كرده‌اند  محترم  شـماريد  و  بـدان  وفا  كنيد.  بيگمان  خداوند  پـرهيزگاران  (‌وفـا  كـنندۀ  بــه  عهد)  را  دوست  مي‌دارد.درست‌ترين  سخني  كه  در  بارۀ  افرادي  كه  ايـن  استثناء  در  بارۀ  ايشان  نازل  گرديده  است‌ گفته  شده  است  ايـن  است  مراد  از  آنان ‌گروهي  از  بني‌بكر  هستند  -  بني  بكر  همان  بنو  خزيمه  بن  عامر  بني  بكر  بن‌ كنانه  می باشند  -  ايشان  پيماني  را  كه  در  حديبيّه  با  قريشيان  و  هم پيمانان  ايشان  بسته  بودند  شكستند،  و  با  بني‌بكر  در  تعدّي  و  تجاوز  به  خزاعه  شركت  نكردند،  تعدّي  و  تجاوزي ‌كـه  قريشيان  ايشان  را  در  آن  كمك  و  ياري‌ كردند،  و  بدين  سبب  پيمان  حديبيّه  شكسته  شد،  و  فتح  مكّه  پس  از  دو  سال كه  از  پيمان  حديبيّه  گذشت  صورت  پذيرفت.  پيمان  حديبيّه  براي  مدّت  ده  سال  بسته  شده  بود.  اين‌ گروه  از  بني‌بكر  بودند.  پيمان  خود  را  محفوظ  و  مـصون  نگـاه  داشـتند  و  بر  شــرك  خـود  مـاندگار  مـاندند.  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  اينجا  خواست  پيمان  با  ايشان  را  تا  مدّت  مشخّص  خود  مراعات  دارد.  آنچه  كه‌ گفته  است‌،‌:  سدي  بيان  داشته  است ‌كه  اين  افراد  بنو ضمره  و  بنو  مدلج‌،  دو  قبيله  ا‌ز  بني ‌كنانه  هستند.  مجاهد  نيز گـفته  است‌:  (‌بـني  مدلج  و  خزاعه  پيماني  پس  از  فتح  مكـّه  داشتند.  ايـن  همان  پيماني  است ‌كه  خدا‌وند  در  بارۀ  آن  فرموده  است‌:  

(فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ ).

پيمان  آنان  را  تا  پايان  مدّت  زماني  كـه  تـعيين  كرده‌انـد  محترم  شماريد  و  بدان  وفا  كنيد.

امّا  مردمان  خزاعه  بعد  از  فتح  مكّه  اسلام  را  پذير‌‌فتند  و  مسلمان  گرديدند.  در  صـورتي  كـه  ايـن  قـضيّه‌  ويـژۀ  مشركاني  است ‌كه  بر  شرك  خود  ماندگار  مانده‌اند ...  همچنين  اين  برداشت  و  ديدگاه  ما  را  تأئيد  مي‌كند  آنچه  در  آيۀ  هفتم  مي‌آيد كه  مي‌فرمايد:

(كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٧)

 چگونه  بــراي  مشـركاني  (‌كــه  بـارها  پيمان  خود  را  شكسته‌اند)  در  پـيش  خدا  و  پـيغمبرش  عـهد  و  پـيماني  محترم  شمرده  مي‌شود؟  مگر  عهد  و  پـيمان  كساني  (‌از  قبائل  عرب‌)  كه  در  كنار  مسجدالحرام  بـا  ايشـان  پـيمان  بستيد  (‌و  آنان  بر  پيمان  خود  ماندگار  ماندند)‌.  ما‌دام  كه  ايشان  در  برابر  شما  راست  و  وفادار  بـاشند،  شما  نـيز  نسبت  بديشان  راست  و  وفـادار  بـاشيد  و  عهد  خود  را  نگاه  داريد.  بيگمان  خداوند  پرهيزگاران  (‌وفاكننده  بـه  عهد  و  پيمان‌)  را  دوست  مي‌دارد.

اين  دو  قبيله  جزو كنانه  و  از  جملۀ  كساني  بودند  كه  در  كنار  مسجدالحرام  در  صلح  حديبيّه  عهد  و  پيمان  بستند،  و  اصلاً  چيزي  از  پيمان  خود  نكاستند  و  بر  ضدّ  مسلمانان  به  كسي  كمك  نكردند.  اولين  و  آخرين  كساني  كه  مراد  اين  استثناء  است  ايشانند  و  بس،  همان‌ گونه  كه  مفسّران  پيشين‌ گفته‌اند،  و  استاد  محمّدرشيد  رضا  هم  اين  سخن  را  پسند  كرده‌اند.  است