 مؤمنان‌!  به  كافران  بگوئيد:‌)  آزادانه  چـهار  مـاه  در  زمين  بگرديد  (‌و  از  آغاز  عيد  قربان  سال  نهم  هجري‌،  يعني  سيزدهم  ذي  الحجّۀ  همان  سال‌،  تا  روز  دهـم  مـاه  ربيع  الآخر  سال  بعدي‌،  يعني  سال  دهم  هجري‌،  بـه  هـر  كجا  كه  مي‌خواهيد  برويد  و  بگرديد)  و  بدانيد  كه  شما  (‌در  همه  حال  و  همه  آن‌،  مغلوب  قدرت  خدائيد  و  از  دست  او  نجات  پيدا  نمي‌كنيد  و)  هرگز  نمي‌توانيد  خدا  را  درمـانده  كـنيد،  و  بيگمان  خـداونـد  كافران  را  خوار  و  رسـوا  مي‌سازد.  

اين  بيان  مهلتي  است‌ كه  خداوند  براي  مشـركان  تعيين  كرده  است‌:  چهار  ماه  از  مهلت  برخـوردارند  و  در  ايـن  فرصت  مي‌توانند  بگردند  و  بكوچند  و  بازرگاني  نمايند  و  حباب‏‏هاي  خود  را  تصفيه  و  تسويه ‌كـنند  و  اوضـاع  و  احوالشان  را  روبراه  سازند...  ايـمن  بـيايند  و  بـروند...  ناگهاني  بر  ايشان  تاخت  برده  نـمي‌شود.  تـا  سـررسيد  موعد  مقرّر  عهدها  و  پيمانها  از  امنيّت  برخوردارند  و  در  امن  و  امانند.  حتّي  كـساني  هـم  ايـمن  هسـتند  كـه  در  نخستين  فرصتي‌ كه  دست  داده  است  پيمانهاي  خود  را  شكسته‌اند،  و  همين‌ كه  انتظار  داشته‌اند كه  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مـؤمنان  از  تـبوك  به  سـوي  اهل  و  عـيال  خـود  برنمي‌گردند،  و  روميان  ايشان  را  اسير  مي‌كنند،  عهدها  و  پيمانهاي  خود  را  شكسـته‌انـد،  همان‌گونه  كه  شايعه  پراكنان  و  منافقان  در  مدينه  چشم  به  راه  چـنين  چـيزي  بودند!  اين‌ كي  بود؟  اين  كار  پس  از گذشت  مدّت  زمان

  طولاني  از  عهدها  و  پيمانهائي  بود كه  همين كه  بسـته  مي‌شدند  شكسته  مي‌گرديدند!  و  پس  از  زنجيرۀ  درازي  از  آ‌زموده‌ها  و  تجربه‌هائي  صورت  مي‌گرفت‌ كه بـطور  قطع  مي‌رسانيدند  كه  مشركان  پـيوسته  با  مسلمانان  مـي‌جنگيدند  تــا  آنـان  را  اگر  بتوانند  از  آئـينشان  برگردانند...  در كدام  عصر  تاريخي  بود؟  در  عصري  بود  كه  انسانها  همه  قانوني  را  به  رسميّت  نمي‌شناختند  مگر  قانون  جنگل  را،  و  در  ميان  جامعه‌هاي‌ گوناگون  چيزي  وجود  نداشت  مگر  قدرت  بر  جنگ  يا  درماندن  از  آن‌!  جنگ‌،  بدون  بيم ‌دادن  و  اخطار كردن  و  رعايت  عـهد  و  پيماني‌،  هر  وقت  فرصتي  دست  مي‌داد!‌..  امّا  اسلام  از  آن  زمان  هنوز  اسلام  است‌...  چرا كـه  اسـلام  بـرنامۀ  خـدا  است‌،  برنامه‌اي  كه  در  اصول  و  اركان  خود  پيوند  با  زمان  ندارد.  اين  زمان  نيست  كه  اسلام  را  تـرقّي  می دهد  و  پيش  مي‌برد  و  متحوّل  مي‌كند.  بلكه  اين  اسلام  است‌ كه  بشريّت  را  ترقّي  و  اوج  مي‌بخشد  و  متحوّل  و  پيشرفته  مي‌گردا‌ند  بر  محور  خود  و  در  چهارچوب  خويش‌،  بدان  هنگام ‌كه  اسلام  با  واقـعيّت  مـتحوّل  و  متغيّر  بشـريّت  روياروي  مي‌گردد،  و  با  وسائل  تازه  و  سازگار  با  تحوّل  و  تغييري ‌كه  بر  بشريّت  عارض  مي‌شود  انسانها  را  بـه  پيش  مي‌راند  و  در  مسير  راه  پيشرفت  بر  آنـان  تأثير  می‌گذارد.

اسلام  با  مهلتي  كه  به  مشركان  مي‌دهد  دلهايشان  را  بـا  حقيقتي  كه  روي  داده  است  مـي‌لرزانـد،  و  بـيدارشـان  مي‌گرداند  تا  در  پرتو  اين  حقيقت  چشمانشان  را  باز كنند  و  بدا‌ن  بنگرند.  آ‌نان  با  چرخش  و گردش  خود  در  زمين  خداي  را  از  جسستن  خويش  درمانده  نمي‌گردانند،  و  با  گـريختن  از  خـدا  از  دسترس  او  دور  نمي‌مانند،  و  از  سـرنوشت  مـقدّر  و  مـقرّرش  رهـائي  پـيدا  نكنند،  سرنوشتي‌ كه  از  سوي  يزدان  بر  خوار  داشـتن  و  رسـوا  نمودن  و  پست‌ كردن  ايشان  رقم  خورده  است‌:

(وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ) (٢)

و  بدانيد  كه  شما  (‌در  همه  حال  و  همه  آن‌،  مغلوب  قدرت  خدائيد  و  از  دست  او  نـجات  پـيدا  نمي‌كنيد  و)  هرگز  نـمي‌توانيد  خدا  را  درمـانده  كـنيد،  و  بيگمان  خـداونـد  كافران  را  خوار  و  رسوا  مي‌سازد.

به‌ كجا  مي‌گريزند  و  مي‌روند  تا  خدا  را  از  جستن  خويش  و  حاضر  آوردن  خويشتن  د‌رمانده  سازند؟‌!  مگر  نه  اين  است  كه  ايشان  در  دست  تصرّف  يزدان  سبحان  هستند؟‌)  و كرۀ  زمين  نيز  به  طـور كلّي  در  دست  تـصرّف  يـزدان  است‌؟‌!  و  مگر  نه  اين  است ‌كه  خداوند  مـقدّر  و  مـقرّر  فرموده  است‌ كه  ايشان  را  پست  و  خوار  و  رسوا كند  و  هيچ‌ كس  و  هيچ  چيزي  هم  نمي‌توا‌ند  قضا  و  قدر  خد‌ا  را  برگرداند؟‌!

بعد  از  آن  موعدي  را  روشن  مي‌گرداند كه  اين  برائت  و  بيزاري  در  آن  به  مشركان  اعلام  مي‌گردد،  تا  با  آن  و  با  وعده‌اي‌ كه  در  آن  داده  شده  است  ترسانده  شوند:

(وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) (٣)

 اين  اعلامي  است  كه  از  سوي  خدا  و  پيغمبرش  بـه  هـمۀ  مردم  (‌كه  در  اجتماع  سـالانۀ  ايشـان  در  مكـّه‌)  در  روز  بزرگ‌ترين  حجّ  (‌يعني  عيد  قربان‌،  توسّط  امير  مـؤمنان  علي  بن  ابي  طالب  و  به  امير  الحاجي  ابوبكر  صدّيق‌،  بر  همگان  خوانده  مي‌شود)  كه  خدا  و  پيغمبرش  از  مشركان  بيزارند  و  (‌عهد  و  پيمان  كافران  خائن  را  ارج  نمي‏‎گذارند.  پس  اي  مشركان  عهدشكن  بدانيد  كه‌)  اگر  توبه  كرديد  (‌و  از  شرك  قائل  شدن  براي  خدا  برگشتيد)  اين  براي  شما  بهتر  است‌،  و  اگر  سرپيچي  كرديد  (‌و  بـر  كـفر  و  شـرك  خود  ماندگار  مانديد)  بدانيد  كه  شما  نمي‌توانيد  خداي  را  درمــانده  داريـد  و  (‌خـويشتن  را از  قـلمرو  قـدرت  و  فرماندهي  او  بيرون  سازيد.  اي  پيغمبر!  همۀ‌)  كـافران  را  به  عذاب  عظيم  و  سخت  دردناكي  مژده  بده‌.

روايات  دربارۀ  تـعيين  روز  بزرگ‌ترين  حـجّ  مـختلف  است‌:  آيا  عرفه  ا‌ست  يا  روز  قرباني  كردن‌.  ا‌صـحّ  رور  قرباني  كردن  است‌.  اَذانٌ  هم  به  معني  ابلاغ  و  رسـاندن  است‌.  و  اين  امر  در  موسم  حجّ  براي  مردم  روي  داد،  و  برائت  و  بيزاري  خدا  و  پيغمبرش  - ‌از  لحاظ  عقيده  - ‌از  همگي  مشـركان  اعـلام  شـد.  در  آيـۀ  بـعدي  اسـتثناء  ماندگاري  بر  عهد  تا  پايان  آن  آمده  است‌...  فلسفۀ  بيان  عقيده  و  باور  همگامي  به  صورت  فراگير  در  ابتداي ‌كار  روشن  است‌.  زيرا  عقيده  و  باور  است‌ كه  بيانگر  سرشت  روابط  نهائي  است‌.  امّا  استثناء  اختصاص  به  حالاتي  دارد  كه  با  پايان ‌گرفتن  مدّت  معيّن  و  موعد  مقرّر  به  پـايان  مي‌آيد  و  بسر  مي‌رسد.  چنين  برداشتي  از  نگاه  فراخـي  حاصل  مي‌گردد كه  به  سرشت  روابط  قـطعی  و  حـتمي  اردوگاه‌هائي  كه  مردمان  را  بندۀ  انبازها  مي‌گردانـند،  همان‌ گونه  كه  در  ديباچۀ  سوره  بيان  داشتيم  و  در