  نازل‌ گرديد  تا  روابط  نهائي  ميان  ايشان  و  ميان  جامعۀ  اسلامي  را  مقرّر  دارد  با  توجّه  بـه  ميزانها  و  معيارهائي‌ كه  با  اندك  تفصيلي  چه  در  ديباچۀ  سوره‌،  و  چه  خصوصاً  در  ديباچۀ  اين  درس  از  آنها  سخن  گفتيم‌.

شيوۀ  اين  آيات  و  آواي  تعبير  در  آنها  و  طنين  بلند  آنها،  شكل  اعلان  همگاني  را  به  خود  مي‌گيرد،  لذا  شيوۀ  تعبير  و  همآوائي  آن  با  موضوع  خود  و  با  فضائي ‌كه  ايـن  موضوع  را  احاطه  مي‌كند،  هماهنگ  مي‌شود،  بدان  گونه  كه  روش  قرآن  در كار  تعبير  است‌. [8]روايتهاي  متعدّدي  دربارۀ  شرائط  و  ظروف  اين  اعلان‌،  و  شيوۀ  تبليغ  و  رساندن  آن‌،  و كسي‌ كه  آن  را  تبليغ ‌كرد  و  رساند،  نقل  شده  است‌.  صـحيح‌ترين  و  نـزديك‌ترين  آنها  به  ســرشت  چـيزها  و  داراي  هـماهنگي  بـيشتر  با  واقعيّت  زندگاني‌ گروه  مسلمانان  در  آن  روزگار،  چيزي  است  كه  ابن  جرير  بيان  داشته  است‌،  بدان  هنگام  كه  اين  چنين  روايتهائي  را  عرضه  و  بررسي  مي‌كند.  در  اينجا  از  تعليقات  ابن  جرير  چيزهائي  را گـلچين  مـي‌كنيم ‌كـه  بـا  ديدگاه  ما  دربارۀ  حـقيقت  واقـعه  هـمخوانـي  دارد.  از  چــيزهائي  هـــم  صـرف  نـظر  مـي‌كنيم‌ كـه  از گـفتار  او  نمي‌پسنديم  و  با  آنها  موافق  نيستيم‌،  يا  سـخناني  را  از  گفته‌هايش  بيان  نمي‌داريم‌ كه  برخي  مخالف  و  متناقض  با  برخي  ديگر  در  اين  باره  است‌.  زيرا  ما  روايتهاي  متعدّد  و  تعليقات  طبري  را  نقد  و  بـررسي  نـمي‌كنيم‌،  و ليكـن  چيزي  را  مي‌نگاريم‌ كه  ترجيح  مي‌دهيم  از  ميان  سخناني  كه  با  مراجعه  به  روايات  و  تحقيقاتي  كه  انجام  داده  است  حقيقت  دارد:طبري  در  روايتي  كه  از  مجاهد  نقل  كـرده  است‌ گـفته  است‌:

(بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (١)

 (‌اين‌،  اعلام‌)  بيزاري  خداوند  و  پـيغمبرش  از  مشـركاني  است  كه  شما  با  آنان  پيمان  بسته‌ايد.

مجاهد گفته  است‌:  كساني ‌كه  پيمان  بسته  بودند،  مدلج  و  عربهائي  بودند كه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم با  ايشان  پيمان  بست،  و  كسان  ديگري  هم  مراد  است‌ كه  قبلاً  داراي  عهد  و  پيمان  بودند.  مـجاهد  ادامـه  داده  است  و گفته  است‌:  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وقتي‌ كه  كار  تبوك  را  به  پايان  برد  برگشت  و  خواست  به  حجّ  برود.  فرمود:             

 (‌انّهُ ‌يَحْضُرُ الْبَيْتَ مُشْركُونَ يَطُوفُونَ عُراةً ‌، فَلا أُحِبُّ أنْ أحُجّ حَتّی لا يَكُونَ ذلكَ‌)‌.

مشركاني  در  بيت الله الحرام  حضور  به  هـم  مـي‌رسانند  كه  لخت  و  عريان  طواف  مي‌كنند،  تا  وضع  چنين  باشد  دوست  نمي‌دارم  به  حجّ  بروم‌.

ابوبكر  و  علي  -  رحمه  الله  عليهما  -  را  به  مكّه  فرستاد.  آن  دو،  در  ذي‌المجاز،  و  جاهاي  ديگري  كه  مردمان  با  يكديگر  بيعت  مي‌كردند،  و  در  همۀ  جاهاي  محلّ  مراسم  حجّ  در  ميان  مردمان  مي‌گرديدند  و  به  دسته‌ها  و  گروه‌هائي‌ كه  با  مسلمانان  عهد  و  پيمان  دا‌شتند  مي‌گفتند  تا  چهار  ماه  در  امن  و  امان  هستند...  ايـن  چـهار  مـاه‌،  ماه‌هاي  حرام  بوده‌ كه  پياپي  يكديگرند:  بيستم  آخر  ذي  الحجّه  تا  دهم  ماه  ربيع  الآخر.  از  آن  به  بعد  عـهد  و  پيماني  براي‌ كسي  نيست‌.  به  همۀ  مردمان  اعلان  جنگ  داده  شد  مگر كساني  كه  ايمان  بياورند.  مردمان  جملگي  در  آن  زمان  ايمان  آوردند،  و  كسي  به  گشت  و  گـذار  نيرداخت‌)‌.

طبري  پس  از  عرضه  و  بررسي  چند  تا  روايت  دربارۀ  اصل  مهلت  و  ابتداء  و  ا‌نتهاء  فرصت  و كساني ‌كه  مورد  نظرند،  گفته  است‌:

(نزديك‌ترين  سخن  به  راستي  و  درستي‌،  از  مـيان  سخناني  كه  در  اين  باره  گفته‌اند گفتۀ  كسي  است ‌كه  گفته  است‌:  مدّتي‌ كه  خداوند  براي  مشركان  اهل  پيمان‌،  تعيين  كرده  است‌،  و  بديشان  اجازۀ  گشت  و  گذار  در  آن  داده  است‌،  و  در  اين  راستا  فرموده  است‌:

(فَسِيحُوا فِي الأرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ).

چهار  ماه  در  زمين  (‌آزادانه‌)  بگرديد. (‌توبه / ٢) 

 مهلتي  است  كه  به ‌كساني  از  اهل  پـيمان  داده  است‌ كـه  ديگران  را  بر  ضدّ  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ياري  و  پشتيباني  كرده‌اند،  و  پيش  از  پايان ‌گرفتن  مدّت  پيمان  عهدشكني  نموده‌اند.  ولي  كساني  كه  عهدشكني  نكرده‌اند  و  ديگران  را  بر  ضدّ  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ياري  و  پشتيباني  نـنمود‌ه‌انـد،  خداوند  بزرگوار  به  پيغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  فـرموده  است  عهد  و  پيمان  موجود  در ميان  خود  و  ميان  ايشان  را  تا  پايان  موعد  مقرّر  مراعات  دارد  و  به  اتمام  رساند.  در  اين  باره  فرموده  است‌:

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٤)

اما  كساني  كه  از  مشركان  بـا  آنـان  پـيمان  بسـته‌ايـد  و  ايشان  چيري  از  آن  فروگذار  نكرده‌اند  (‌و  پيمان  را  كاملاً  رعايت  نموده‌انـد)  و  از  كسـي  بـر  ضـدّ  شـما  پشتيباني  نكرده  (‌و  او  را  ياري  نداده‌اند)‌،  پـيمان  آنـان  را  تـا  پـايان  مدّت  زماني  كه  تعيين  كرده‌اند  محترم  شـماريد  و  بـدان  وفا  كنيد.  بيگمان  خداونـد  پـرهيزگاران  (‌وفـا  كنندۀ  بـه  عهد)  را  دوست  مي‌دارد. (‌توبه/  ٢) 

 اگر كسي‌ گمان  برد كه  اين  فرمودۀ  يزدان  سبحان‌:

(فَإِذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ).

هنگامي  كه  ماه‌هاي  حرام  (‌كـه  مـدّت  چهار  مـاهۀ  امـان  است‌)  پـايان  گرفت،  مشـركان  (‌عـهدشكن‌)  را  هـر  كجا  بيابيد  بكشيد.  (‌توبه/ 5) 

بر خلاف  چيزي  است ‌كه  ما  در  ا‌ين  باره‌ گفته‌ايم‌،  زيرا  اين  آيه  خبر  مي‌دهد كه  بر  مؤمنان كشتن  هر  مشركي  پس  از  پايان  گرفتن  ماه‌هاي  حرام  واجب  گرديده  است‌،  اشـتباه  مي‌كند  و  مسأله  برخلاف  چيزي  است ‌كه‌ گمان  مي‏‎برد.  چه  آيه‌اي  كه  بعد  از  آن  آيه  مي‌آيد  بيانگر  صحّت ‌‌گفتار  ما،  و  تباهي  گمان  كسي  است  كه ‌گـمان  بـرده  است  بـه  پايان  آمدن  ماه‌هاي  حرام  كشتن  هــر  مشـركی  را  آزاد  مي‌كند كه  با  پيغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم پيمان  داشته  است  و  يـا  پيمان  نداشته  است‌.  و  آن  اين  آيه  است‌:

(كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٧)

چگونه  بـراي  مشــركاني  (‌كـه  بـارها  پيمان  خـود  را  شكسته‌اند)  در  پيش  خدا  و  پـيغمبرش  عـهد و  پـيماني  محترم  شمرده  مي‌ش