وابط  ميان  مجموعۀ  اسلامي  و  مجموعه‌هاي  جاهليّت‌،  و  بدون  تفسير  پديده‌هائي  كه  از  آن  قانون  در  طول  تاريخ  با  مراجعۀ  بدان  پديدار  و  آشكار  مي‌گردد،  فــهم  و  درك  ســـرشت  جـهاد  در  اسـلام‌،  و  ســرشت  مـبارزه‌هاي  طـولاني  مـيان  اردوگـاههاي  جـاهليّت  و  اردوگاه  اسلامي  ناممكن  است‌.  همچنين  بدون  اين  كار  ممكن  نـيست  مـوجّه  انگـيزه‌هاي  مـجاهدان  اوائـل  و  پيشگامان  اسلام  گـرديد،  و  اسـرار  و  رمـوز  فـتوحات  اسلامي  را  درك‌ كرد،  و  به  اسرار  و  رموز  جـنگهاي  بت‌پرستان  و  مسيحيان  پي‌ برد كه  در  طول  چهارده  قرن  هـرگز  شـعله‌هاي  آن  جـنگها  فـروكش  نكـرده  است  و  خاموش  نگشته  است‌،  و  هميشه  هم  آتش  اين  جنگها  بر  ضدّ  زادگان  مسلمانان  برافروخته  و  فروزان  است  -  هر  چند  هم  بدبختانه  اين  فرزندان  از  حقيقت  اسلام  دست  كشيده  باشند  و  برايشان  از  اسلام  جز  عنوان  و  نام  نمانده  باشد  -  آتش  اين  جنگها  بر  ضـدّ  زادگان  مسـلمانان  برافروخته  و  فـروزان  نگــاه  داشـته  مـي‌شود  در  هـمۀ  اردوگاه‌هاي  كـمونيستي  و  صـليبي  و  مسـيحيگري‌:  در  روسيه‌،  چين‌،  يگو‌سلاوي‌،  آلباني،  هند،  كشمير،  حبشه،  زنگبار،  قبرس‌،‌ گينه‌،  جنوب  آفريقا،  و  ايـالات  متحدۀ  آمريكا،  و...  گذشته  از  اين‌،  پـيوسته  عمليات  نابودي  وحشـيگرانـه  ددمـنشانۀ  زشت  و  پلشتي‌ كـه  در  حقّ  طلايه‌داران  و  پيشگامان  اسلامي  در  هر  مكاني  در  جهان  اسلام  -  يا  به  تعبير  دقيق‌تر،  پيشقراولان  و  پيشاهنگا‌ني  كه  اسلامي  بوده‌اند  -  انجام  پذيرفته  است‌،  و  همكاريها  و  همياريهاي  كمونيستي  و  بت  پرستي  و  مسيحيگري،  هميشه  به  سوي  سيستمها  و  رژيمهائي  سرازير گـرديده  است  كـه  عـهده‌دار  نابودي  ايـن  چـنين  پـيشگامان  و  پيشتازان  اسلامي  شده‌اند! كـمونيستها  و  بت‌پـرستها  و  مسيحيان‌،  پـيوسته  دست  دوسـتي  به  سـوي  هـمچون  سيستمها  و  رژيـمهاي  سـتمگري  دراز كــرده‌انــد،  و  بـا  كمكها  و  مددرسانيهاي  خودشان  بدانان‌،  مي‌توان  گفت  عملاً  ارزاق  و  تجهيزات  جنگي  هـمچون  رژيمهائي  را  تهيّه  و  تضمين ‌كرده‌اند،  و  سرپرستي  ايشان  را  بر عهده  گرفته‌اند،  و  پرده‌اي  از  سكوت  به  پيش  ايشان  داشته‌اند  و  بر  پيرامونشان  تنيده‌اند  و  كشيده اند،  بدان  هنگام  كـه  اين  رژيمها  و  سيستمهاي  جنايتكار  همدست  ايشان‌،  در  پشت  ايــن  پـرده‌،  ســرگرم  نابودي  طـلايه‌داران  و  پيشقراولان ‌گرامي  و  بزرگوار  مسلمان  شده‌اند!

چيزي  از  اينها  درك  و  فهم  نمي‌گردد  بدون  اين‌ كه  اين  قانون  قطعي  و  حتمي‌،  و  پديده‌هائي ‌كه  اين  قانون  قطعي  و  حتمي  در  آنها  جلوه‌گر  مي‌آيد،  درك  و  فهم  شود.  اين  قانون  قطعي  و  حتمي  جلوه‌گر  آمد  -‌ همان‌ گونه كـه  گفتيم  - ‌اندكي  پيش  از  نزول  سورۀ  توبه  و  بعد  از  فـتح  مكّه  در  دو  پديده‌اي  كه  از  آنها  سخن  گفتيم.  كاملاً  هـم  آشكار گرديد كه  لازم  بود  اين  گام  قاطعانه  در  جزيرة العرب  برداشته  شود،  چه  براي  روياروئي  با  مشـركان  -  اين  همان  چيزي  است‌ كه  در  اين  مقطع  از  سوره  بـا  آن  روبرو  مي‌شويم  - ‌و  چه  براي  روياروئي  با  اهل ‌كتاب‌،  و  اين  همان  چيزي  است‌ كه  درست  در  مقطع  بعد  از  آن‌،  و  در  مقطع  بعد  از  اينها،  با  آن  روبرو  مي‌گرديم‌.

*

امّا  روشني  آن  به  طور كلّي  براي  مقام  رهبري  اسلامی  -  بدان  هنگام  -‌ معني  آن  چنين  نيست ‌كه  اين  روشني  براي  همۀ  گـروه‌ها  و  دسته‌ها  و  قبيله‌هاي  جـامعۀ  اسـلامي  يكسان  بوده  است‌،  به  ويژه  براي  نو  مسلمانان  و  افـراد  مـؤلّفة القـلوب‌،  گذشته  از  دلمـردگان  سست ‌اراده  و  منافقان‌!

در  جامعۀ  اسلامي  افرادي  بودند كه  -‌ چه  بسا  از  بزرگان  مسلمان  و  برگزيدگان  ايشان  هم  بوده‌اند  -  از  به  پـايان  بـردن  وعـدۀ  پـيمانها  بـا  هـمگي  مشـركان  خودداري  مي‌كردند،  يعني  مهلت  چهار  ماهۀ  عهدشكنان‌،  و كساني  كه  پيمانهاي  غير  موقّت  و  نامحدودي  داشتند،  و  افرادي  كه  با  مسلمانان  نجنگيدند  هر  چند  هم  پيماني  نداشتند،  و  اشخاصي‌ كه  پيماني‌ كمتر  از  چهار  ماه  داشتند،  يا  كساني  كه  پيمان  زماندار  و  محدودي  داشتند  و  مـدّت  آن  بـه  پايان  آمده  بود  و  ايشان  با  مسـلمانان  به  هيچ  وجـه  عـهدشكني  نكرده  بودند  و  كسي  را  بر  ضد‌ّ  آنـان  پشتيباني  ننموده  بودند.  اگر  چنين  مسلماناني  عهدشكني  را  با  پيمان‌شكنان  و  با  كساني‌ كه  ترس  خيانت  از  ايشان  بود  پسنديده  و گوارا  مي‌ديدند  بجا  بود،  همان‌گونه  كـه  در  احكام  مرحله‌اي  و  تدريجي  گذشت،  احكـامي  كـه  سورۀ  انفال  آنها  را  در  برگرفته  بود:

(وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ) (٥٨) 

هر گاه  (‌بـا  ظـهور  نشـانه‌هائي‌)  از  خيانت  گـروهي  بيم  داشته  باشي  (‌كه  عهد  خود  را  بشكنند  و  حملۀ  غافلگيرانه  كنند،  تو  آنان  را  آگاه  كن  و)  همحون  ايشان  پيمانشان  را  لغو  كن  (‌و  بدون  اطّلاع  بدانان  حمله  مكن‌،  چرا  كه  اين  كار  خلاف  مروّت  و  شريعت  است و خيـانت بشمار است و)  بيگمان خداوند خيانتكاران را  دوست نمي‌دارد. (‌انفال  /  5٨)  

به  پايان  رساندن  عـهدها  و  پـيمانهاي  ديگـران  پس  از  چهار  ماه  يا  بعد  از  مدّت  معيّن‌،  چه  بسا  چنين  به  نظر  اين  مسلمانان  رسيده  باشد كه  برخلاف  روال  كار  پـيمانها  و  آشتيها  و  صلح  و  سازهائي  است ‌كه  مردمان  تا كنون  با  يكـديگر  داشته‌انـد...  ولي  يـزدان  سبحان  كاري  را  مي‌خواست  كه  برتر  از  عادت  و الفت  بود،  و گامي  را  مي‌خواست‌ كه  فراتر  از  چيزي  بود  كه  تا كنون‌ كارها  بـه  مرز  آن  رسيده  بود!

همچنين  در  جامعۀ  اسلامي‌ كساني  بودند كه  - چه  بسـا  اينان  هم  از  بزرگان  مسـلمانان  و  برگزيدگان  ايشـان  بوده‌اند  -  معتقد  بودند  بعد  از  ظهور  اسـلام  در  ‌جـزيرة  العرب  و  غلبۀ  آن  بر  مردمان‌،  ديگر  ضرورتي  ندارد  با  همۀ  مشركان  جنگيد  و  آنان  را  دنبال‌ كرد  تا  آن  زمان‌ كه  ايمان  مي‌آورند  و  به  اسـلام  مـي‌گروند.  چـرا كـه  جـز  دسته‌ها  و  پايگاههاي  پخش  و  پراكنده  در  اينجا  و  آنجا  برجاي  نمانده  است‌،  و  امروزه  ديگر  از  جانب  ايشان  بر  اسلام  هراسي  نيست‌.  انتظار  هم  مي‌رود  اينان  نيز  آهسته  و  آرام  در  پرتو  امنيّت  و  در  سايۀ  رفتار  مسـالمت‌آميز  اسلام  را  بـپذيرند  و  مسـلمان  گــردند...  ايـن  گـروه  از  مسلمانان  چه  بسا  به  خاطر كار  ديگري  نيز  از  جنگ  با  مشركان  خشنود  نشده  باشند.  و  آن  اين‌ كه  نخواسته‌اند  با  خويشاوندان  و  دوستان  و  با  كساني  جنگند  كه  روابط  اجتماعي  و  اقتصادي ‌گوناگوني  با  ايشان  داشته‌اند.  معتقد  بوده‌اند  وقتي  كه  اميد  مي‌رود  خويشاوندان  و  دوستان  و  همكاران  اجتماعي  و  اقتص