  است  و  احكام  آن  مقرّر  گرديده  ا‌ست‌،  بس  بجا  و  بموقع  بردا‌شته  شده  ا‌ست‌،  و  زمين  براي  آن  آماده،  و  اوضاع  و  احوا‌ل  مـهيّا  بوده  است‌،  و گام  طبيعي  بـوده  و  در  زمـان  لازم  خـود  برداشته  شده  است‌).

تجربه  پس  از  تجربه  و  آزمونهاي  پياپي  پرده  از  قانون  قطعي  و  حتمي  برداشته  است‌،  قانوني ‌كه  بر  روابط  ميان  جامعۀ  اسلامي‌،  جامعه‌اي‌ كه  يزدان  سبحان  را  منحصر  به  الوهيّت  و  ربوبيّت  و  قيمومت  و  حاكميّت  و  قانونگذاري  مي‌داند،  و  بر  روابط  ميان  جامعه‌هاي  جاهليّتي  فرمانروا  است‌ كه  همۀ  اين  چيزها  را  به  غير  خدا  مي‌دهند،  و  يا  در  آنها  براي  خدا  انبازهائي  را  مـي‌تراشـند...  ايـن  قـانون  قطعي  و  حتمي‌،  قانون  مبارزه‌اي  است  كه  فرمودۀ  يزدان  سبحان  به  تعبير  از  آن  مي‌پردازد:

(ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيراً). 

اگر  خداوند  بعضي  از  مردم  را  بـه  وسيلۀ  بـعضي  دفـع  نكند  (‌و  با  دست  مصلحان  از  مفسدان  جلوگيري  ننمايد،  باطل  همه  جاگير  مي‏‎گردد  و  صداي  حقّ  را  در  گلو  خفه  مي‌كند،  و  آن  وقت‌)  ديرهاي  (‌راهبان  و  تاركان  دنيا)  و  كــليساهاي  (‌مسـيحيان‌)  و  كـنشتـهاي  (‌يـــهوديان‌)‌،  و  مسجد‌هاي  (‌مسـلمانان‌)  كـه  در  آنـها  خدا  بسيار  يـاد  مي‌شود،  تخريب  و  ويران  مي‏‎گردد.  (‌امّا  خداوند  بندگان  مصلح  و  مراكز  پرستش  خود  را  فراموش  نمي‌كند)‌.  (‌حجّ  /  40)  

و  همچنين  ا‌ين  فرموده‌:

(ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض). 

اگر  خداوند  برخي  از  مردم  را  به  وسيلۀ  برخي  ديگر  دفع  بكند،  فساد  زمين  را  فرامي‌گيرد.  (‌بقره /  ٢5١) 

 آثار  و  پيآمدهاي  اين  قانون  قطعی  و  حتمي  در  دو  پديدۀ  برجسته،  نمودار گرديده  است‌:

نخستين  آنها:  حركت  و  پيشرفت‌ گام  به گام،  و  جـنگ  پس  از  جنگ‌،  و  مرحلۀ  بعد  از  مـرحـله‌،  بـراي  نشـر  و  پخش  برنامۀ  يزدان  در  جهان  پيرامون  آن‌،  و  تبليغ  كلام  خدا  و  رساندن  پيام  او  به  سرزميني  پس  از  سرزميني  و 

 به  قبيله‌اي  بعد  از  قبيله‌اي  بـوده  است‌.  در  راه  رسـيدن  بدين  اهداف  و  رساندن  آئين  خدا  به  جملگي  مردمان  و  برداشتن  سدّها  و  مانعهاي  مادي‌اي‌ كه  بر  سـر  راه  ايـن  اعـلان  همگاني  و  رسـاندن  پـيام  آسـماني  به  هـمۀ  آدميزادگان‌،  رنجها  و  سختيها  كشيده  شده  است  و  منازل  و  مراحلي  طي  شده  است  تا  مكّه  فتح‌ گـرديده  ا‌ست‌،  و  شوكت  و  عظمت  قريش‌ كه  بزرگترين‌ گردنه  در  مسير  لشكركشي  ا‌سلامي  بوده  است  درهم  كوبيده  شده  است‌،  و  آن  گاه  هوازن  و  ثقيف  در  طائف  تسليم  شده‌اند كه  نيرومندترين  قبائل  پس  از  قريش  در  مسير  لشكر‌كشي  اسلامي  بوده‌اند.  پس  از  آن  اسلام  قدرت  و  قوّتی  به  هم  رسانيده  است‌ كه  با  آن  دشمنان  خود  را  به  هراس  انداخته  است‌،  و  زمينه  را  براي  برداشتن‌ گام  نهائي  قاطعانه‌اي  در  سرزمين  جزيرة  العرب  آماده  ساخته  است‌.  آن  گا‌م  هم  آمادگي  برا‌ي  جاهائي  از  سرزمين  خدا  بوده  است  كه  در  فرامرز  و  فراسـوي  جــزيرة العـرب  قرار گـرفته انـد  و  برحسب  شرائط  و  ظروفي‌ كه  پيش  آمده  است  و  سازگار  با گامها  پس  از گامها  بوده  است  اسلام  بـه  جـلو  رفـته  است  و  به  جلو  مي‌رود  تا  وقتي ‌كه  برگرداندن  از  آئـين  اسلام  در  ميان  نماند  و  دين  خالصانه  از  آن  يزدان  جهان  گردد.

دومين  آنها:  شكستن  پيمانها  و  ناديده  گرفتن  عهد‌هائي  است  كه  اردوگاه‌هاي  جاهليّت  با  مسلمانان  در  شر‌ائط  و  ظروف  مختلف  مي‏بستند.  اردوگاههاي  جاهليّت  به  مجرّد  اين  كه  فرصت  پيمان‌شكني  و  عهدشكني  بدانـها  دست  داده  است  پـيمانها  و  عـهدها  را  يكـي  پس  از  ديگـري  شكسته‌اند.  اصلاً  همين  كه  دورادور  ديده‌انـد  اردوگـاه  اسلامي  به  تنگائي  افتاده  است  كه  هستي  آن  را  تهديد  مي‌كند،  يـا  دست  كـم  دچار  مشكـلي  شـده  است  كـه  عهدشكني  پيآمد  بدي  براي  عهدشكنان  مشرك‌،  و  مقدّم  بر  آنان  عـاقبت  نـاگـواري  بـراي  اهـل  كتاب  ندارد،  اردوگاه‌هاي  جاهليّت  پيمان‌شكني  كرده‌اند.  البتّه  چنين  پيمانها  و  عهدهائي  -‌ مگر  اندكي  از  آنها  - ‌از  روی  ميل  و  رغبت  به  صلح  و  ساز  با  اسلام  بسته  نشـده  است  و  براي  امنيّت  ميان  ايشان  و  مسلمانان  صـورت  نگـرفته  است‌.  بلكه  پيمانها  و  عهدها  اغلب  به  سـبب  نـاچاري  واقعيّت  موجود  بوده  است  و  تا  مدّتي  ادامه  پيدا  كـرده  است‌.  چه  اصلاً  اردوگاه‌هاي  جاهليّت  بسـيار  طـاقت  و  توان  اين  را  ندارند كه  اسلام  را  ببينند كه  هنوز  در  برابر  ايشان  بر  سرپاي  ا‌يستاده  است  و  قد  و  قامت  برافرا‌شته  است‌.  چرا كه  تنۀ  درخت  اسلام  دشمن  تنه‌هاي  درخـتان  آنها  در  باغ  زندگي  است‌،  و  برنامۀ  اسلام  با  برنامه‌هاي  آنها  اختلاف  ريشه‌اي  اصـيلي  در كـارهاي  كـوچك  و  بزرگ  دارد.  اسلام  ماندگاري  هستي  ايشـان  را  تـهديد  مي‌كند،  زيرا  در  سـرشت  اسـلام‌،  حـقّ و  سـرزندگي  و  پويائي  و  جنبش  و  حركت  است  براي  درهم  شكستن  همۀ  طاغوتها،  و  برگرداندن  جملگي  مردمان  به  سوي  پرستش  و  بندگي  يزدان  يگانۀ  جهان‌.

اين  پديدۀ  وا‌پسين  و  اين  قاعدۀ  اصيلي ‌كه  بر  آن  استوار  و  پايدار  مي‌گردد،  همان  چتري  است  كه  يزدان  سبحان  آن  را  در گفتار  خود  راجع  به  مشركان  بيان  مي‌دارد: 

(ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا). 

(‌مشركان‌)  پيوسته  با  شما  خواهند  جنگيد  تا  اگر  بتوانند  شما  را  از  آئينتان  برگردانند.                         (‌بقر‌ه  /  217)  

و  همان  چيزي  ا‌ست‌ كه  خداوند  جهان  آ‌ن  را  در  اين‌ گفتار  خود  راجع  به  اهل‌ كتاب  بيان  مي‌فرمايد:

(ود كثير من أهل الكتاب لو يردونكم من بعد إيمانكم كفاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق). 

بسياري  از  اهل  كتاب،  از  روي  رشك  و  حسدي  كـه  در  وجودشان  ريشه  دوانده  است‌،  آرزو  دارند  اگر  بشـود  شما  را  بعد  از  پذيرش  ايمان  بازگردانند  (‌به  جانب  كفر  و  به  حال  سابقي  كه  داشتيد!)‌. (‌بقره  /  109) 

 و  دربارۀ  اهل‌ كتاب  دوباره  د‌ر  ا‌ين  زمينه  مي‌فرمايد:  

(ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم). 

يهوديان  و  مسيحيان  هرگز  از  تو  خشنود  نحواهند  شد،  مگر  اين  كه  از  آئين  (تحريف  شده  و  خواستهاي  نادرست)   ايشان  پيروي  كني‌. (‌بقره  /  ١٢٠) 

 يزدان  سبحان  با  اين  نصوص  و  آيـات  قـطعي‌،  وحـدت  هدف  همگي  اردوگاه‌هاي  جاهليّت  را  در  مقابل  اسلام  و  مسلمانان  اعلان  مي‌فرمايد،  و  آشكار  مي‌دارد  كـه  چـه  اندازه  پافشاري  مي‌كنند  بر  اين  هدف  و  امـتداد  آن  در  گذر  زمان‌،  و  بر  اين  هدف  و  اين  يكپارچگي‌اي ‌كه  مقيّد  به  شرائطي‌،  و  محدود  به  زمانهائي  نيست‌!

بدون  فهم  و  درك  اين  قانون  قطعي  و  حتمي  موجود  در  سرشت  