َنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ).

 بگو  آنچه  در  آسمانها  و  زمـین  است  از  آن  کـیست‌؟  (‌از  زبان  فطرت  آنان‌)  بگو:  از آن  خدا  است‌.  (‌همو  از  روی  تفضّل  و  تلطّف‌)  رحمت  (‌به  بندگان  را)  بـر  عـهدۀ  خود  گرفته  است  (‌و  هر  که  از  روی  ایمان  دست  دعا  به  سوی  رحمان  بردارد  از  آستان  یزدان  نـا امـید  بـرنمی‌گردد)‌.  بدون  هیچگونه  شکّ  و گمانی  شما  را  در  روز  قیامت  گرد  می‌آورد  (‌و  آنگاه  پاداش  و  پادافره  همگان  را  می‌دهد)‌.  از  موارد  این  رحمت  واجب‌،  آن‌ گردهمائی  و گردآوری  است‌ که  شکّ  و گمانی  در  آن  نیست  ...  آن ‌گردهمآئی  و  گردآوری که  اشاره  به  عنایت  یزدان  به  بندگان  خود  دارد،  عـنایت  بـزرگو‌ارانـه‌ای  که  در  فـراسوی  آن  گردهمآئی  و گردآوری  قرار  دارد.  چه  خداوند  مـردمان  را  برای کاری  آفریده  است‌،  و  ایشان  را  در  زمین  برای  هدفی  خلافت  و  جانشینی  بخشیده  است‌،  و  آنـان  را  بیهوده  نیافریده  است‌،  و  ایشان  را  بگزاف  رهـا  نکرده  است‌.  بلکه  خدا  ایشان  را  در  روز  قیامت‌ گرد  می‌آورد.  این  چنین  روزی‌،  نهایت ‌گشت‌ و گذار  و  پایانۀ ‌کار  است‌.  همگان  بدان  جایگاه  برمی‌گردند،  همانگو‌نه ‌که  مسافر  به  زادگاه  یا  زیستگاه  خود  برمی‏گردد.  آن  وقت  یزدان  جهان  پاداش  رنج  و  تلاششان  را  می‌دهد،  رنج  و  تلاشی‌ که  در  راه  رسـیدن  به  خـدا  ورزید‌ه‌اند‌.  ایـنجا  است  که  آفریدگارشان  پاداش  کارهائی  را  نقداً  بدیشان  می‌پردازد  که  در  دنیا  انجام  داده‌اند.  بهیچوجه  نه  رنـجشان  هدر  میرود  و  نـه  مزدشان  نـادیده ‌گرفته  مـی‌شود.  بلکه  پاداششان  و  مزدشان‌،  روز  قیامت  به  تمام  و  کمال  داده  می‌شود  ...  در  این  عنایت‌،  رحمت  در  جلوه‌گاهی  از  جلوه‌گاههایش  تجلّی  می‌کند.  همچنین  رحمت  تـجلّی  می‌کند  در  این ‌که  در  پرتو  لطف  و  فضل  الهی‌،  پادافـره  یک  بدی  کیفری  بیش  داده  نمی‌شود،  ولی  پـاداش  هر  نیکی  ده  برابر  آن  ،  و  برای‌ کسی‌ که  خدا  بخواهد  چندین  برابر  آن‌،  و  چه  بسا  نامحدود،  سزا  داده  می‌شود،  و  خدا  از گناهانی  که  خود  می‌خواهد  صرف‌ نظر  می‌فرماید،  و  او  بزهکاریهای  کسی  را که  بخواهد  می‌بخشاید...  همۀ  اینها  نیز  جلوه‌گاههای  رحمتی  است  که  در  ایـن ‌گردهمآئی  پدیدار  می‌گردد  و  تجلّی  می‌نماید.

عربها  در  زمان  جاهلیّت  خود،  پیش  از  این ‌که  یزدان  بـا  این  آئین  بر  ایشان  منّت  نهد  و  مرحمت  فرماید  و  آنان  را  بدین  سـطح  والا  برساند،  روز  قـیامت  را  دروغ  می‌پنداشتند  و  بدان  معتقد  نبودند. کارشان  در  این ‌باره  به  کار  کسانی  می‌مانست  که  امروزه  در  جاهلیّت  (علمی)  جدید  بسر  می‌برند!  با  توجّه  بدین  امر  است ‌که  تعبیر  از  رخداد  قیامت  با  سـاختاری  انـجام  می‌پذیرد که  برای  رویاروئی  با  این  تکذیب  از  تأکیدهای ‌گوناگون  سـود  جسته  می‌شود:

(لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ).

 بدون  هیچ  شکّ  و گمانی  قطعاً  و حتماً‌ شما  را  در  روز  قیامت  گرد  می‌آورد.

در  چنین  روزی  زیان  نمی‏بینند  مگر کسانی  که  در  دنیا  ایـمان  نیاورده  باشند.  ایـنان  هـم  چـیزی  را  از  دست  نمی‌دهند  و  چیزی  را  بدست  نمی‌آورند،  بلکه  همه  چیز  را  می‌بازند.  آنان  وجود  خودشان  را  بطور کلّی  از  دست  می‌دهند  و  دیگر  نمی‌توانند  چیزی  را  بدست  بیاورند.  مگر  نه  ایـن  است ‌کـه  انسـان  تـنها  برای  خود  بکار  می‌پردازد  و  توشۀ  خود  را  فراهم  می‌سازد؟  و  برای  چه  کسی  چیزی  را  بدست  می‌آورد؟‌!

(الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).

 کسانی  که  (‌سرمایۀ‌)  وجود  خود  را  از  دست  داده‌اند  (‌و  هستی  خویشتن  را  بــاخته‌انـد)  اشـخاصی  هسـتند  که  ایمان  نمی‌آورند.

کسانی‌ که  خود  را  به‌ طور کلّی  بـاخته‌اند‌،  و  خـویشتن  خویش  را  یکسره  از  دست  داده‌اند،  برای  ایشان  وجودی  بر جای  نمانده  است  تا  ایمان  بیاورند!  ...  ایـن  سخن‌،  تعبیر  دقیقی  از  یک  حالت  واقعی  است  ...  کسـانی‌ که  بدین  آئین  -  آئینی‌ که  در  ژرفای  فطرت  جای  دارد  و  انگیزه‌ها  و  دلیلهای  ایمان  آوردن  را  به ‌گوش  جان  فطرت الهام  می‌دارد  -  ایمان  نیاورند،  پـیشتر  فطرتشان  را  ا‌ز  دست  داده‌اند!  باید  دستگاههای‌ گیرنده  و  پذیرندۀ  فطری  آنان  در  وجودشان  خراب  و  از کار  افتاده  باشد!  یا  این‌ که  در  داخل  پرده  و  در  میان  غلافی  پیچیده  شده  باشد!  ...  در  این  چنین  حالتی  آنان  وجود  خود  را  باخته‌اند،  زیـرا  دستگاههای  گیرنده  و  پذیرندۀ  فطری  زنده  را  در  هستی  خـود  از  دست  داده‌اند‌.  ایـن  است  که  ایشـان  ایـمان  نـمی‌آورند  ...  آخر  آنان  مـالک  هستی  و  صاحب  وجودشان  نیستند  تا  با بودن  و  داشتن  آن  ایمان  بیاورند  ...  این  تفسیر  ژرف  ايمان  نـیاوردنشان  ا‌ست  و  بیان  می‌دارد که  چرا  با  بودن  دلائل  فراوان  ایمان  و  الهامهای  پذیرش  آن‌ که  در  دسترسشان  است‌،  از گرایش  بدان  رویگردان  و گریزان  می‌گردند  ...  این  همان  چیزی  است  که  سرنوشت  ایشـان  را  در  آن  روز  تعیین  می‌کند.  سرنوشتی ‌که  زیان  بزرگی  است  و  مترتّب  بر باختن  و  از  دست  دادن  وجودشان  پیش  از  این  است‌!

پس  از  آن‌،  روند  قرآنی  به  پیش  میرود  و  به  بررسی  حال  مردمان  در  زمان  مـی‌پردازد  -  همانگو‌نه ‌که  در  آیۀ  پیشین  به  پژوهش  وضع  ایشان  در  مکان  پرداخته  بود  -  تا  مقرّر  دارد که  تنها  خداوند  سبحان  مالک  جهان  است  و  مالکیّت  منحصر  به  یزدان  است‌،  و  دانش  او  محیط  بر  ملک  جهان  است‌،  و  او  شنوای  صدا  و  نـدای  هر  آن  چیزی  است ‌که  در  آن  است‌:

(وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

 از آن  او  است  آنـچه  در  شب  و  روز قـرار  دارد  (‌یـعنی  همانگونه  که  هر  چه  در  هر  مکانی  است  از  آن  خدا  است‌،  هر  چه  در  هر  زمانی  هم  که  باشد  متعلّق  بدو  است‌)  و  او  شنوای  (‌همۀ  اصوات  و)  آگاه  (‌از  همـۀ  موجودات‌)  است‌. از  اينها  بگذريم‌،  ما  به  سخني  برمي‌گرديم  كه  بخش  و  بند  پيشين  را  با  آ‌ن  غاز  كرديم‌:

(كسي  كه  به  حوادث  تـاريخ  زندگانی  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بنگرد،  و  رخدادهاي  آن  را  پيش  چشم  دارد،  از  لابلاي  سيرۀ  نبوي،  واقعيّت  تاريخي  برنامۀ  حركتي  اسلا‌مي  را  خواهد  ديد.  همچنين  كسي  كه  به  سرشت  ا‌ين  برنامه  و  مراحل  و  اهداف  آن  مراجعه  كند،  آشكارا  خواهد  ديد  كه  اين  گام  قاطعانه  در  روابط  ميان  اردوگاه  اسلامی  در  جزيرة ا‌لعرب  و  مـيان  سائر  ا‌ردوگا‌ه‌هاي  مشـركان‌،  و  همچنين  ميان  اردوگاه  اسلامي  و  ميان  اردوگاه‌هاي  اهل  كتاب  كه  در  اين  سوره  ا‌ز  آن  سخن  رفت