ا  مسلمانان  توان  ادامۀ  جنگ  را  نداشته  باشند،  يا  نتوانند  دشمنان  خود  را  با  قدرت  و  قوّت  به  زانو  درآورند...  خداوند  ‌بزرگوار  داناتر  از  هر  كسي  است)....  (پايان  سخن  استاد  محمّد  عزّت  دروزه‌)‌.  

از  اين  بخشها  و  بـندهائي  كـه ‌گلچين  كـرده‌ايـم  و  از  چيزهائي  همچون  اينها  در  سراسر  تفسير  مـؤلف  كـاملاً  روشن  است ‌كه  او  پيش  از  هر  چيز گوش  نمي‌سپارد  به  حقّ  مطلق  و  بي چون  و  چرائي‌ كه  اسلام  دارد.  و  آن  اين  كه  اسلام  مي‌تواند  براي  آزادي  انسـانها  از  پـرستش  و  بندگي بند‌گان‌،  و  برگرداندن  ايشان  به  سوي  يزدا‌ن  يگانۀ  جهان‌،  در كـرۀ  زمـين  حـركت  كـند  و  رهسـپار  آزادي  بشريّت ‌گردد،  هر گاه  چنين  كاري  براي  آن  ممكن  شـود،  بگذريم  از  اين ‌كه  اسلام  چنين  حقّي  را  دارد  هر  زمان ‌كه  در  داخل  حدود  و  ثغو‌ر  مملكت  اسلامي  بر  مسـلمانان  تاخت  آورده  شود  يا  نشـود...  او  ايـن  اصـل  را  اصلاً  نمي‌پذيرد.  در  صورتي  كه  اين  اصلي  است  كه  جهاد  در  اسلام  بر  آن  ا‌ستوار  مي‌گردد،  و  بدون  آن  آئين  يـزدان  حقّ  خود  را  از  دست  مي‌دهد  در  اين ‌كه  سدّها  و  مانعهاي  مادي  را  از  سر  راه  دعوت  بردارد.  همچنين  جـدّيّت  و  واقعيّت  خود  را  در  روياروئي  با  جهان  واقع  بشـري  با  وسائل  لازم  و  اسلحۀ  سازگار  با  روزگـار،  در  مـراحـل  متعدّد،  از  دست  مي‌دهد،  و  تنها  چيزي  كه  براي  اسـلام  خواهد  ماند  اين  خواهد  بود كه  با  اسلحه  دعوت  عقيدتي  به  جنگ  نيروهاي  مادي  برود  و  با  آنها  روياروي  شود!  اين‌ كار  هم  ناتواني  و  زبوني  و  ضعفي  است‌ كه  خدا  آن  را  در  اين  زمين  براي  آ‌ئـين  خـود  نـمي‌پسندد  و  بـدا‌ن  خشنود  نيست‌.[7]  

همچنين‌ كاملاً  پيدا  است‌ كـه  مـؤلف  تـوجّه  و  اهـمّيّتي‌  نمي‌دهد  به  سرشت  برنامۀ  جنبشي  و  انقلابي  اسـلام‌،  و  اين‌ كه  چنين  برنامه‌اي  چگونه  بـا  واقـعيّت  زنـدگي  بـا  وسـائل  روز  و  ابـزار  سـازگار  بـا  روزگـار  رويـاروي  مــي‌گردد.  او  احكـام  نـهائي  واپسـين  را  بـه  نـصوص  مرحله‌اي  و  آيات  تدريجي  پيش  از  آن  ا‌حكـام  نـهائي‌،  ارجاع  مي‌دهد  و  حواله  مي‌دهد.  بدون  ا‌ين  كه  توجّه  شود  به  ا‌ين  كه  نصوص  و  آيات  پيشين  با  حالتهائي  كه  پيش  آمده  است  روياروي  گشته  است‌،  حالتهائی    كه  جدا‌ي  از  اين  حابتي  بوده  ا‌ست  به  نصوص  و  آيات  واپسيني  آمده  است  تا  با  آن  روياروي  گردد‌...  حقيقت  ا‌ين  است  كه  اين  احكام  (منسوخ)  نيستند،  بدين  معنی  كه  اوضاع  و  احوال  هر  چه  باشد  جا‌ئز  نبا‌شد  ا‌ز  آ‌نها  بهره  جست  و  بـدانـها  عمل  كرد،  پس  از  آ‌ن  كه  احكام  واپسين  نازل  گرديده  است‌.  بلكه  احكام  پيشين،  برجاي  و  ماندگارند  و  از  آنها  براي  روياروئي  با  حالتهائي  استفاده  می شود  كه  ا‌ز  نوع  حالتهائی  باشد  كه  اين  احكام  هـنگام  نز‌ول  با  آنـها  رويا‌روي  گرديده  ا‌ست‌.  اما   ا‌ين  ا‌حكام‌  مسلما‌نان  را  مقيّد  و  محدود  نمی سازد  بـدان  هـنگام  كه  حـالتهائی  همسان  حالتهائي  پيش  آيد  كه  نصوص  و  آ‌يا‌ت  اخير  با آنها  رويا‌روي  گرديده  ا‌ست‌،  در  حالی  كه  مسـلمانا‌ن  بتوا‌نند  آنها  را  اجراء  كنند  و  توان  تنفيذ  آنـها  را  داشـته باشند.

كار  نياز  به  اطّلاع  بيشتر  و  تمرين  بهتر  و  فهم  و  ادراك  ژرف‌تري  دربارۀ  سرشت  ا‌ين  آئين  و  سـرشت  بـرنا‌مۀ  جنبشی  و  انقلابی  آن  دارد،  همان‌گونه‌ كه  قبلاً گفتيم‌.

*
رحمت  یزدان  در  تجلّی  و  پرتو افکنی  است  در  این ‌که  یزدان  سبحان  از  لغزشها  و گناهانشان  در گذشته  است‌،  هر  زمان‌ که  آنان  از  روی  جهالت  انسانی  مرتکب  لغزش  و  گناه  شده‌اند  و  سپس  توبه  نموده‌اند.  همچنین  رحمت  یزدان  در  تجلّی  و  پرتو ‌افکنی  است  در  این‌ کـه  یزدان  رحمت  را  بر خود  واجب  فرموده  است‌،  رحمتی‌ کـه  در  بخشیدن  کسانی  نمودار  و  پدیدار  است  که  مرتکب ‌گناه  می‌شوند  و  از  آن  پس  توبه  می‌کنند  و  پشیمان  می‌گردند.  رحمت  یزدان  در  تجلّی  و  پرتو افکنی  است  در  این ‌که  هر  گناهی  را  برای  انسانها  یک‌ گناه  بشمار  می‌آورد  و کیفر  همسان  می‌دهد،  ولی  هر  نیکی  را  برای  آنان  ده  برابر  حساب  می‌کند،  و گذشته  از  ده  برابر  حساب‌ کـردن‌، پاداش  چندین  برابر  و  حتّی  نامحدود  می‌دهد  به‌ کسانی  که  خود  بخواهد.  همچنین  رحمت  یـزدان  در  تجلّی  و  پرتو افکنی  است  در  این ‌که ‌گناهان  مردمان  را  به  وسیلۀ  نیکیهای  ایشان  پاک  می‌کند  و  می‌زداید  ...  همۀ  اینها  در  پرتو  لطف  و  فضل  خدا  است‌.  چه‌ کسی  بدانجا  نمی‌رسد  که  به  وسیلۀ ‌کردار  خود  وارد  بهشت ‌گردد،  مگر  این ‌که  یزدان  او  را  غرق  رحمت‌ کند  و  مـهرش  او  را  دریابد،  حتّی  اگر  این  شخص  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم   باشد!  همانگو‌نه  که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  با  شناخت ‌کاملی ‌که  از  ضعف  و  ناتوانی  انسان‌،  و  فـضل  و  لطف  یـزدان  داشـته  است‌،  دربارۀ  خود  این  چنین ‌گفته  است‌.

سخن‌ کوتاه‌ کردن  و  دست‌ کشـیدن  مـا  از  پـیجوئی  و  بررسی  رحمت  یزدان‌،  در  جولانگاه‌ها  و  جـلوه‌گاههای  آن‌،  و  اعلان  نارسائی  و  ناتوانی  خودمان  در  این  میدان‌،  بهتر  و  سزاوارتر  است‌،  زیرا  در  ایـن  راسـتا  به  چیزی  نمی‌رسیم‌!  تنها  یک  لحظه‌ که  در  آن  یـزدان  درهـای  رحمت  خود  را  برای  دل  بندۀ  با  ایمان  باز  می‌کند،  و  در  آن  با  خدا  پیوند  پیدا  می‌کند  و  او  را  مـی‌شناسد،  و  در  کنارش  می‌آرامد،  و  خویشتن  را  در  پناه  او  می‌دارد،  و  در  سایه‌اش  مـی‌آساید،  تـوان  انسـان  از  وراند‌ازی  و  مشاهدۀ  لحظه‌ای  از  این  لحظه‌ها  درمانده  است‌،  چه  رسد  به  این ‌که  آن  را  توصیف کند  و  به  رشتۀ  تعبیر  بکشد.  حال  بنگریم  چگونه  پیغمبر خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم   برای  ایـن  چنین  رحمتی  مثال  می‌زند،  مثالی‌ که  تا  اندازه‌ای  آن  را  به  دلها  نزدیک  گرداند:‌بـخاری  و  مسـلم  با  روایتی‌ که  از  ابوهریره رضی الله عنه  داشته‌اند  ذکر  کرده‌اند  که  او گفته  است‌:  رسول  خدا  صلیّ الله عليه وآله وسّلم   فرموده  است‌:

(لَما قَضَيَ اللَّهُ الْخَلْقَ) یـا  به  روايت  مسـلم  -  ‌(لَما خَلَقَ  اللَّهُ الْخَلْقَ) ‌،  (كتب في كتاب فهو عنده فوق العرش:إن رحمتي سبقت غضبي ).در  روایت  دیگری  از  بخاری  چنین  آمده  است‌:  (إن رحمتي غلبت غضبي).[1]                                                         

هنگامی  که  خداوند  مخلوقات  را  آفـرید،  در  کتابی  کـه  آن  را  بالای  عرش  در  پیش  خود  نگاه  داشته  است‌،  نوشت‌:  رحمت  من  بر خشم  من  پیشی  گرفته  است  ...  یا:  رحمت  من  بر  خشـم  من  چیره  شده  است‌.

بخاری  و  مسلم  با  روایت  از  ابوهریره  رضی الله عنه   نوشته‌اند که  رسول  خدا  صلیّ الله عليه وآله وسّلم   فرموده  است‌:

(جعل الله الرحمة مائة جزء . فأمسك عنده تسعة وتسعين , وأنزل في