ين  دو  آيه  و  آيات  پيش  ا‌ز  آ‌نـها  تـصويرهائي  ا‌ز  تاريخ  زندگي  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  اواخر  دوران  زندگي  در  مدينه  است‌.  در  اين  دو  آيه  سخن  از  عهدها  و  پيمانهاي  صلح  و  سازي  است ‌كه  ميان  مسلمانان  و  مشركان  بعد  از  فتح  مكّه  بوده  است‌،  و  چـه  بسـا  اشـاره  به  عـهدها  و  پيمانهائي  نيز  باشد كه  تا  پيش  از  فتح  مكّه  برقرار  بوده  است‌.  در  ميان  مشركان  كساني  بوده اندكه  به  عهدها  و  پيمانهاي  خود  وفا  كرده‌اند،  و  كساني  هم  بوده‌اند  كه  عهدها  و  پيمانهاي  خود  را  شكسته‌اند،  و  يا  نشـانه‌هاي  عهدشكني  و  پـيمان‌شكني  و  سـتمگري  در  آنـان  پـيدا  گرديده   است‌.

پيش  از  اين  به  اطّلاع  رسانديم‌ كه  مفسّرا‌ن  آيۀ  دوم  اين  دو  آيه‌اي  را كه  ما  در صدد  بررسي  آنها  هستيم  آيۀ  سيف  مي‌نامند،  و  آن  را  ناسخ  هر  آيه‌اي  مي‌دانند  كـه  در  آن  دستور  به  بزرگواري  و  سازش  با  مشركان‌،  و  فرصت  و  مهلت  دادن  بـديشان‌،  و  چشـم ‌پوشي  كـردن  و  گـذشت  نمودن  و  دست  برداشتن  از  آنان  باشد؛  بلكه  اين  آيه  به  طور كلّي  جنگ  با  مشركان  را  واجب  مي‌گرداند.  بعضي  از  مفسّران  همپيمانان  مشرك  را  تا  سررسيد  موعد  پيمان  مستثني  مي‌دانند،  و  برخي  از  آنان  ايشـان  را  مسـتثني  نمي‌دانند،  و  بعد  از  نزول  ايـن  آيـه  جـز  قـبول  اسـلام  پذيرش  چيزي  از  ايشان  را  جائز  نمي‌شمارند.  به  اطّلاع  رسانديم‌ كه  در  اين  كار  زياده‌روي  و  مخالفت  با  سخنان  قرآن  است‌،  سخناني  كه  متضمّن  آيات  احكام  محكمات  بوده  و  صريح  و  روشن  بيانگر  نجنگيدن  با  غير  دشمنان  و  آزاد  و  رها  گذاشتن  اهل  صلح  و  همپيمانان  و  دوستان  هستند،  و  آشكارا  مي‌رسانند كه  بايد  با  همچون  افرادي  خوبي  و  نيكي  در  پيش‌ گرفت  و  با  ايشان  دادگري ‌كرد.  مفسّران  اقوال  و  روايات  خود  را  بـه  نـقل  از  پـيشينيان  دربارۀ  اين  آيه  بيان  داشته‌اند.  ابـن‌كثير  از  ابـن  عبّاس  روايت‌ كرده  است  كه  او گفته ‌است‌:  اين  آيه  بـه  پيغمبر  دستور  داده  است‌ كه  بايد  با  كساني  بجنگد كه  با  ايشان  پيمان  داشته  است  تـا  اسـلام  را  مي‌پذيرند،  و  عـهد  و  پيماني  را  كه  با  ايشان  داشته  است  بشكند.  ابـن‌كثير  خودش  سخن  شگفتي  را  از  سليمان  پسر  عُـيَيْنه  روا‌يت  كرده  است‌،  و  ميان  اين  آيه  و  ميان  آيات  ديگري  كـه  دربارۀ  جنگ  با  مشركان  نيست  و  آنها  را  آيات  سيف  هم  نـــاميده  است‌،  تـــلفيق  داده  است  و گـــفته  است‌:  

پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  علي  پسر  ابوطالب  را  همراه  با  اين‌  آيات  در  عيد  قربان  به  مكّه  فرستاد،  و  از  جملۀ  آنها  اين  آيـه  بود كه  آن  را  آيۀ  سيف‌،  يعني  شمشير گـردن  مشـركان  عرب‌،  و  شمشير  جنگ  با  اهل‌ كتاب  ناميد،  و  آن  اين  آيۀ  توبه  بود:

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) (٢٩)

با  كساني  (‌از  اهل  كتـاب‌)  كه  نه  به  خدا،  و  نه  به  روز  جزا  (‌چنان  كه  شايد  و  بايد)  ايمان  دارند،  و  نـه  چيزي  را  كـه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سـنّت  خود)  تـحريم  كرده‌اند  حرام  مي‏‎دانند،  و  نـه  آئـين  حقّ  را  می پذيرند،  پيكار  و  كارزار  كنيد  تـا  زمـاني  كـه  (‌اسـلام  را گردن  مي‌نهند،  و  يا  اين  كه‌)  خاضعانه  به  اندازۀ  توانا‌ئی،  جزيه  را  مي‌پردازنـد  (‌كـه  يك  نوع  مـاليات  سـرانـه  است  و  از  اقليّتهاي  مذهبي  بـه  خاطر  مـعاف  بـودن  از  شركت  در  جــهاد،  و  تأمـين  امـنيّت  جـان  و  مــال  آنان  گرفته می شود). (‌توبه  /  ٢٩)  

و  شمشير گردن  منافقان  ناميد كه  آن  هم  اين  آيۀ  سورۀ  توبه  است‌:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) (٧٣)

اي  پيغمبر!  بـا  كافران  و  منافقان  جـهاد  و  پـيكار  كـن  (‌تـا  ايشان  را  از  كفر  و  نفاق  برگرداني‌)  و  بر  آنان  سخت  بگير  و  (‌با  ايشان  خشن  باش‌.  اين  مجازات  كنوني  ايشان  است  و  در  آخـــرت‌)  جــايگاهشان  دوزخ  است  و  چـه  بـد  سرنوشت  و  چه  زشت  جايگاهي  است‌)‌. (‌توبه  /  73‌)  

و  شمشير گردن  ستمگران  و  سركشان‌،  و  آن  اين  آيه  در  سورۀ  حجرات  است‌:

(‌وَ انْ طائفتانِ مِـنَ ا‌لمؤمنينَ ‌اقْـتَتَلُوا فأصْلحُوا بيْنَهُما‌، فَانْ ‌بَغَتْ احْداهُما علی ‌الْأُخْري فَقاتِلُو‌ا  الّتی تَبْغي حَتّی تفی‌ءَ الی أ‌مْر الله).

هر گاه  دو  گروه  از  مؤمنان  با  هم  به  جنگ  پرداختند،  در  ميان  آنان  صلح  برقرار  سازيد.  اگر  يكي  ار  آنان  در  حقّ  ديگري  ستم  كند  و  تعدّي  ورزد  (‌و  صلح  را  پذيرا  نشود)‌،  با  آن  دسته‌اي  كه  ستـم  مي‌كند  و  تعدّي  مي‌ورزد  بجنگيد  تا  زماني  كه  به  سوي  اطاعت  از  فرمان  خدا  برمي‌گردد  و  حكم  او  را  پذيرا  مي‌شود.  (‌حجرات  /  ٩) 

 جاي  شگفت  است‌ كه  طبري  اين  آيه  را  شامل  همپيمانان  و  همچنين  كساني  مي‌داند  كه  اصلاً  پيماني  نبسته‌اند،  و  هيچ  يك  از  دو گروه  را  جدائي  نمي‌اندازد،  هر  چند كه  او  در  روند  اين  آيۀ  سورۀ  ممتحنه‌:

(لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم وتقسطوا إليهم انّ الله يُحبُّ الْمُقْسطينَ).

خداوند  شما  را  بازنمي‌دارد  از  اين  كه  نـيكي  و  بـحشش  بكنيد  به  كساني  كه  به  سبب  دين  با  شما  نجنگيده‌اند  و  از  شـهر  و  ديـارتان  شـما  را  بيرون  نـرانده‌انـد.  خداونـد  نيكوكاران  را  دوست  مي‌دارد. (‌ممتحنه  /  ٨)  

گفته  است‌:  اين  آيه  جزو  آيات  محكمات  است  و  خداوند  مسلمانان  را  از  خوبي  و  نيكي  و  دادگري  با كساني  نهي  نــمي‌كند كـه  مـوضع  مسـالمت‌آميز  و  نـيكرفتاري  و  كناره‌گيري  به  خود  مي‌گيرند،  از  هر  ملّت  و  نژادي‌ كـه  باشند  و  هر  آئين  و  مذهبي  كه  داشته  باشند.  اين  چـنين  كساني  چه  بسا  از  زمرۀ  همپيمانان  نيز  نباشند!

همۀ  اينها  جاي  خود،  امّا  آيه‌اي‌ كه  در  صدد  بررسي  آن  هستيم  از  معاني  و  روند  آن  آشكارا  پيدا  است‌ كه  تـنها  دربارۀ  جنگ  با  مشركان  همپيماني  است‌ كه  پيمان  خود  را  مي‌شكنند  و  بس.  آيه  به ‌گونه‌اي  است كه  مـي‌توان  گفت  آيۀ  سيف  است‌.  ولي  آن  را  شامل  هر گونه  مشركي  كردن‌،  تحميل  آيه  است  بر  چيزي‌ كه  اين  روند  و  ايـن  مضمون  برداشت  آن  را  ندارد.  همچنين  اين  آيه  را  ناسخ  بيانات  آيات  بيشماري  بشمار  آوردن  نيز  دور  از  معني  آيه  است‌.  چرا كه  اين  آيات  بي‌شمار،  پايۀ  قاعدۀ  استوار  همگاني  است‌،  همچون‌:  وادار  نكردن  به  پذيرش  دين‌،  و  دعوت  حكيمانه  به  سوي  راه  خدا  با  فرزانگي  و  با  اندر