ْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ) (١٢)

چگونه  بـراي  مشـركاني  (‌كــه  بـارها  پـيمان  خود  را  شكسته‌اند)  در  پـيش  خـدا  و  پــغمبرش  عـهد  و  پـيماني  محترم  شمرده  مي‌شود؟‌...  

تا:  

(‌ايــنان  سـردستگان  كـفر  و  ضــلال  هســتند  و)  بـا  سردستگان  كفر  و  ضـلال  بجنگيد،  چرا  كـه  پـيمانهاي  ايشان  كمترين  ارزشي  ندارد.  شايد  (‌در  پرتو  باز  بودن  درگاه  توبۀ  خدا  و  شدّت  عمل  شـما،  پشـيمان  شـوند  و)  دست  بردارند.

يعني  هيچ گونه  عهد  و  پيماني  ندارند كه  آن  را  مراعات  كنند  و  بدان  وفاء  نمايند.  مراد  ايـن  است  مـمكن  است  مسلمانان  با  مشركان  برابر  عهدها  و  پيمانها  زندگي ‌كنند  و  بديشان  باور  نمايند كه  عهدها  و  پيمانها  را  مراعـات  مي‌دارند  و  مي‌توان  با  ايشان  زنـدگي  مسـالمت‌آميزي  داشته  باشند،  و  هر  يك  از  اينان  و  از  آنان  از  شرّ  و  بلا  و  تعدّي  و  تجاوز  ديگري  ايـمن  مـي‌گردد،  هـر  چند كه  مشركان  بر  شركي  بمانند كه  قانون  و  شريعتي  ندارد  كه  بتوان  برابر  آن  رفت  و  از  آن  اطاعت‌ كرد،  و  به  موجب  آن  وفاي  به  عهد  واجب  باشد. [5]

اين  اصل  شرعي  است‌،  اصلي  كـه  بـر  آن  بنيان‌گذاري  مي‌گردد  چيزهائي‌ كه  در  اين  سوره  آمده  است‌،  چه  راجع  به  دور  انداختن  عهدها  و  پيمانهاي  مطلق  باشد‌،  و  چـه  راجع  به  اتمام  عهدها  و  پيمانهاي  زماندار  و  موقّتي  باشد  كه  همپيمانان  عهدشكني  نكرده‌اند  و  بر  سر  عهد  و  پيمان  مانده‌اند...  و  امّا  حكمت  و  فلسفۀ  آن‌،  با  قدرت  و  قوّت  نابودن ‌كردن  و  زدودن  شرك  از  سرزمين  جزيرة العرب‌،  و  تحويل  آن  خالصانه  به  مسلمانان‌،  با  مراعات  اصول  و  قواعدي  بوده  است ‌كه  در  آيةۀ:

 (وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم...). 

و  در  فرمودۀ‌:

(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا ...).

و  اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادنـد،  تـو  نيز  بـدان  بگراي  ...  (انفال/61)                                                   

قبلاً گذشت‌.  البتّه  چه  جنگ  و  چه  صلح  به  اندازۀ  امكان  و  توان  صورت  مي‌پذيرد...  هر  چند  كه  جمهور گفته‌اند:  اين  آيه  با  آيۀ  سيف‌ [6]  همين  سوره‌،  و  رها  ساختن  عهدها  و  پيمانهاي  مشركان‌،  منسوخ  گـرديده  است‌)‌...  (‌پـايان  سخن  محمّد  رشيد  رضا)از  اين  بررسي  و  از  پيرو  آن‌،  و  از  چيزهائي‌ كه  بـعد  از  آنها  در  تفسير  اين  سوره  در  المنار  آمده  است‌،  نمايان  و  پيدا  است ‌كه  محمّدرشيد  رضا  رحمه اللهُ  با  وجود  اين  كه  سبب  اصـلي  و  ژرف  و  نـهفته  در  فراسـوي  ايـن  زنـجيرۀ  پيمان‌شكنيها  را  لمس  نموده  است‌،  و  سرآغاز  نـخستين  فرصت  براي  جنگ  بـا  اسـلام  و  مسـلمانان  را  تـوسّط  مشركان  و  اهل‌ كتاب‌،  آشكارا  ديده  است  و بدان  پـي  برده  است‌،  باز  هم  مؤلف  المنار  اين  سبب  را  پيگيري  و  ريشه‌يابي  نمي‌كند،  و  به  امتداد  و  فراگيري  آن،  نگـاهي  نمي‌اندازد،  و  به  حقيقت  بزرگي  نمي‌نگرد كه  در  سرشت  اين  آئين  و  در  سرشت  برنامۀ  جنبشي  و  انقلابي  آن‌،  و  در  سرشت  اختلاف  ريشه‌اي  مـوجود  در  مـيان  برنامۀ  يزدان  و  برنامه‌هاي  بندگان  است‌،  بـرنامه‌هائی  كـه  در  چيزي  از  آنها  سازش  وجود  ندارد  و  چيزي  از  آنـها  با  برنامۀ  الهي  نمي‌خواند.  به  عـبارت  ديگـر  همزيستي  مسالمت‌آميز  طولاني  ميان  اردوگاه‌هاي  برجا  و  بر  پا  بر  برنامۀ  يزدان‌،  و  ميان  اردوگاه‌هاي  ديگر  اصـلاً  امكـان ندارد.

استاد  محمّد  عزّت  دروزه  در  تفسير  اين  سوره  در كتاب  خود:  (‌التفسير  الحديث‌)  از  اين  حقيقت  بزرگ  بسـيار  دور  افتاده  است‌،  و  آن  سبب  اصيل  ژرف  را  اصلاً  لمس  نكــرده  است  و  نــپسوده  است‌.  چـرا كـه  او  همچو‌ن  نويسندگان  معاصر  رئاليسم‌،  تحت  فشار  جهان  واقع  بد  و  زندگي  ناجور  زادگان  مسلمانان‌،  و  تحت  فشار  نيروي  ظاهري  اردوگاه‌هاي  مشركان  و  ملحدان  و  اهل‌ كتاب  در  اين  زمان‌،  سرگرم  پيدا كردن  گواهي  بر  اين  آئين  است‌،  براي  اثبات  اين‌ كه  اين  آئين  دين  صلح  و  ساز  و  امن  و  امان  است‌.  آئيني  است‌ كه  چيزي  جز  اين  را  نمي‌خواهد  كه  در  داخل  مرزهاي  خاك  خود  ايمن  باشد!  لذا  هر  وقت  صلح  و  ساز  و  امن  و  امان  باشد،  اسلام  آزمندانه  خواهان  آن  است‌،  و  هدف  ديگري  جز  آن  را  ندارد!

بدين  علّت  استاد  محمّد  عزّت  دروزه  براي  اين  نصوص  جديد  اخير  سورۀ  توبه  سببي  نمي‌بيند،  مگر  عهدشكني  بعضي  از  مشركاني ‌كـه  پـيمانهاي  خود  را  بـا  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شكسته‌اند،  و كساني  هم‌ كه  پيمانهاي  خود  را  نشكسته‌اند  -  چه  پـيمانهاي  مـوقّت  چـه  پـيمانهاي  دائمي  -  سوره  دربارۀ  محافظت  بر  آنها  نـازل  گـرديده  است‌.  و  حتّي  اگر  پيمانهاي  آنان  به  سر  آمده  باشد،  جائز  است  با  ايشان  پيمانهاي  تازه  بست‌)  همچنين  مي‌توان  با  خود  پيمان‌شكنان  نــز  پـيمانهاي  تـازه  بست‌!  و  آيـات  مرحله‌اي  و  تدريجي  اصلي  است‌ كه  اين  اصل  همۀ  آيات  اخير  اين  سوره  را  مقيّد  مي‌سازد!!!

او  در  اين  باره  در  شرح  اين  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار: 

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٤)فَإِذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٥)

امّا  كساني  كه  از  مشـركان  با  آنـان  پـيمان  بسـته‌ايـد  و  ايشان  چيزي  از  آن  فروگذ‌ار  نكرده‌اند  (‌و  پيمان  را  كاملاً  رعايت  نموده‌انـد)  و  ا‌ز  كسـي  بـر  ضـدّ  شما  پشـتيباني  نكرده  (‌و  او  را  ياري  نداده‌اند)‌،  پـيمان  آنـان  را  تـا  پـايان  مدّت  زماني  كه  تعيين  كرده‌اند  محترم  شـماريد  و  بـدان  وفا  كنيد.  بيگمان  خداونـد  پـرهيزگاران  (‌وفـا  كنندۀ  بـه  عهد)  را  دوست  مي‌دارد.  هنگامي  كه  ماه‌هاي  حرام  (‌كـه  مدّت  چهار  مـاهۀ  امـان  است‌)  پـايان  گرفت،  مشـركان  (‌عــهدشكن‌)  را  هـر  كـجا  بــيابيد  بكشيد  و  بگيريد  و  مـحاصره  كـنيد  و  در  هـمۀ  كمينگاه‌ها  بـراي  (‌بـه  دام  انـداختن‌)  آنـان  بنشينيد.  اگر  تـوبه  كردند  و  (‌از  كـفر  برگشتند  و  به  اسلام  گرويدند  و  بـراي  نشــان  دادن  آن‌)  نماز  خواندند  و  زكات  دادند،  (‌ديگر  از  زمـرۀ  شمايند  و  ايشــان  را  رهـا  سـازيد  و)  راه  را  بـر  آنان  بـازگذاريـد.  بيگمان  خـداونـد  داراي  مغفرت  فراوان  (‌بـراي  تـوبه  كـنندگان  از  گناهان‌،‌)  و  رحمت  گسترده  (‌بـراي  هـمۀ  بندگان‌)  است‌.  

مي‌گويد:

(‌در  ا