  سو  قبائل  عرب  را  در  جزيرة‌العرب  در  جنگ  احـزاب  تحريك ‌كنند  و  برانگيزند  تـا  همچون  خطري  را  ريشه‌كن  و  نابود گردانند كه  همگان  ر‌ا  تهديد  كرده  است  بدان گاه ‌كه  در  مدينه  دولتي  بر  اسا‌س  ايـن  چنين  عقيده‌اي  تشكيل  شده  است  و  نـظام  و  سيستمي  برابر  آن  چنان  برنامۀ  ربّاني  منحصر  بـه  فـردی شكـل  گرفته  است‌.  همچنين  پس  از  اندكي  خواهيم  دانست‌ كه  اين  يك  رخداد  و  عارضۀ  ناگهاني  گذرائي  نبوده  است  و  نيست ‌كه  مسيحيان  نيز كه  اهل‌ كتاب  هستند  در  برابر  اين  دعوت  و  اين  حركت  چه  در  يمن  و  چه  در  شام‌،  يا  در غير  يــمن  و  شــام  تـا  آخـر  زمـان  مـوضعگيري كـرده  و  موضعگري  كنند...  اين  سرشت  چيزها  است‌...  اين  پيش  از  هر  چيز  سرشت  برنامۀ  اسـلامي  است‌،  سـرشتي‌ كـه  پيروان  برنامه‌هاي  ديگر  خوب  آن  را  مي‌شناسند  و  از  روي  فطرت  بدان  پي  مي‌برند...  اين  سرشت  پافشاري  بر  پابرجائي  و  پايداري  حكومت  خدا  در  زمين‌،  و  بيرون  آوردن  جملگي  مردمان  از  پرستش  و  بندگي  بندگان‌،  به  سوي  پرستش  و  بندگي  يزدان  يگـانۀ  جـهان‌،  و  درهـم  شكستن  سدّها  و  مانعهاي  مادي  و  ظاهري  است‌،  سدّها  و  مانعهائي  كه  ميان  (‌جـملگي  مـردمان‌)  و  مـيان  آزادي  حقيقي  انتخاب‌،  وجود  داشته  باشد...  گذشته  از  اين‌،  در  مرتبۀ  دوم‌،  اين  سرشت  برخورد  ميان  دو  برنامۀ  زندگي  با  يكديگر  است‌،  دو  برنامه‌اي  كه  در  هيچ ‌كار  بزرگ  يا  كوچكي  به  هم  نمي‌رسند  و  سر  سازش  ندارند،  و  پيروان  برنامه‌هاي  زميني  دائماً  مـي‌كوشند  بـرنامۀ  خدائـي  را  نابود  كنند،  برنامه‌اي  كه  وجـودشان  و  بـرنامه‌هايشان  و  اوضاع  و  احوالشان  را  تهديد  مي‌كند  پيش  از  ايـن‌ كـه  ايشان  را  نابود  سازد...  اين  قطعي  و  حـتمي  است  و  در  حقيقت  جبر  است  و  اختياري  در  آن  نه  براي  اينان  و  نه  براي  آنان  است‌.

اين  قطعي  و  حتمي  و  جبري  است ‌كه  در  طول  زمان‌ كار  خود  را  كرده  است‌،  و  با  گذشت  تجارب  تأثير  خويش  را  بخشيده  است‌،  و  به  شكلها  و گونه‌هاي  مختلف  جلوه‌گر  آمده  است‌،  و  ضرورت  گام  نهائي  واپسـيني  را  تأكـيد  كرده  است  و  ژرفا  بخشيده  است ‌كه  در  اين  سوره  اعلان  گرديده  است‌.  اسباب  و  علل  ظـاهري  و  مستقيمي ‌كـه  برخي  از  روايتها  بيان  مي‌دارند  جز  حلقه‌هائي  از  زنجيرۀ  دراز  و  كشيده‌اي  نبوده  است  كه  در  طول  تاريخ  زندگاني  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  در  طـول  تـاريخ  حـركت  اسلامي  از  نخستين  روزهاي  آن  امتداد  پيدا  كرده  است‌.

با  اين  نگرش  فراخ  به  ريشه‌هاي  اصلي  موضعگيريها،  و  نگاه  ژرف  به  جنبشهاي  پيوسته  و  پياپي‌،  درك  و  فـهم  اين  گام  اخير  ممكن  مي‌گردد.  البـتّه  در كـنار  آن  نـبايد  اسباب  و  علل  ظلاهري  و  مستقيم  را  ناديده  گرفت‌،  چون  اسباب  و  علل  ظـاهري  و  مسـتقيم  نـيز  در  جـاي  خـود  حلقه‌هائي  در  اين  زنجيرۀ  درا‌ز  هستند  و  نـقش  خود  را  بازي  مي‌كنند.

امام  بغو‌ي  در  تفسير  خود  ذكر كرده  ا‌ست  كـه  مـفسّران  گفته‌اند:  هنگامي ‌كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  سوي  تبوك  بيرون  رفت‌،  منافقان  به  جنبش  درآمدند  و  به  تباهكاري  و  بدكرداري  پرداختند.  مشركان  نيز  عهدها  و  پـيمانهاي  خود  را  شكستند.  يزدان  سبحان  دربـارۀ  ايـنان  و  آنـان  آياتي  را  نازل  فرمود.  خداوند  تـا  چهار  مـاه  بديشان  مهلت  داد،  چه  به  كساني ‌كه  عهد  و  پيمانشان ‌كمتر  و  چه  به‌ كساني ‌كه  عهد  و  پيمانشان  بيشتر  از  چهار  ماه  بود.  امام  طبري  پس  از  بررسي  اقوال‌ گوناگون  در  سرآغـاز  اين  سوره‌،  چنين  ذكر كرده ‌است‌:  سخن‌ كسي  در  اين  باره  بيشتر  پسنديده  مي‌نمايد  و  چنگي  بـه  دل  مـي‌زند كـه  گفته ‌است‌:  مدّتي‌ كه  خدا  آن  را  براي  مشركان  قرار  داده  است‌،  و  بديشان  اجازه  فـرموده  است  در  ايـن  فـرصت  گشت  و گذار  داشته  باشند،  برابر:

(فَسِيحُوا فِي الأرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ).

پس  (‌اي  مؤمنان  به  كافران  بگوئيد:‌)  آزادانه  چهار  ماه  در  زمين  بگردند...                                                      (‌توبه  /  ٢) 

 اين  مهلت  به  كساني  داده  مي‌شود كه  عهد  و  پـيمان  با  مسلمانان  داشته‌انـد،  ولي  ديگـران  را  بر  ضـدّ  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پشتيباني  و كمك  نموده‌اند  و  پيش  از  موعد  مقرّر،  عهد  و  پيمان  خود  را  شكسته‌اند.  و  امّا كساني‌ كه  عهد  و  پيمان  خويش  را  نشكسته‌اند  و  ديگران  را  بر  ضدّ  او  پشتيباني  و  ياري  نكرده‌اند،  خداوند  عظيم  الشّأن  به  پيغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  فرموده  است  عهد  و  پيمان  با  آنان  را  تا  پايان  مدّت  معيّن  رعايت ‌كند،  برابر:

(إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (٤)

امّا  كساني  كـه  از  مشـركـان  با  آنـان  پيمان  بسـته‌ايـد  و  ايشان  چيزي  از  آن  فروگذ‌ار  نكرده‌اند  (‌و  پيمان  را  كاملاً  رعايت  نموده‌انـد)  و  از  كسـي  بر  ضدّ  شـما  پشتيباني  نكرده  (‌و  او  را  ياري  نداده‌اند)‌،  پـيمان  آنـان  را  تا  پـايان  مدّت  زماني  كه  تعيين  كرده‌اند  محترم  شماريد  و  بـدان  وفا  كنيد.  بيگمان  خد‌اونـد  پـرهيزگاران  (‌وفا  كنندۀ  بـه  عهد)  را  دوست  مي‌دارد.  

از  جملۀ  چيزهائي‌ كه  طبري  -‌ با  اسنادي ‌كه  داشته  است  -  از  مجاهد  روايت  كرده  است  ايـن  است  كـه  مـي‌گويد،  مجاهد  دربارۀ‌:

(بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (١)

 (‌اين‌،  اعلام‌)  بيزاري  خداوند  و  پـيغمبرش  از  مشـركاني  است  كه  شما  (‌مؤمنان  توسّط  فرستادۀ  خدا،  فرمانده  كلّ  قوا)  با  آنان  پيمان  بسته‌ايد  (‌و  ايشـان  آن  را  بـه  دلخواه  شكسته‌اند  و  به  دشمنان  پيوسته‌اند.  به  آنان  چهار  مـاه  فرصت  داده  مي‌شود  كـه  در  اين  فـاصله  يـا  بـه  اسـلام  بگروند،  يا  سرزمين  جزيرة‌العرب  را  ترك  كنند،  و  يـا  اين  كه  آمادۀ  نبرد  با  مسلمانان  شوند)‌. (‌توبه  /  1) 

 گفته  است‌:  اهل  عهد:  مُدلج ‌[1]و  عربهائي  بوده انـد  كـه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  ايشان  عهد  و  پيمان  بسته  بـود،  و  هـر  كس  ديگري  مراد  است‌ كه  عهد  و  پيماني  داشـته  است‌.  مجاهد گفته  است‌:  وقتي ‌كه  پيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از كـار  تبوك  بپرداخت  و  برگشت‌،  خواست  به  حجّ  برود.  فر‌مود:  

(‌انّهُ يَحْضُرُ  الْبَيْتَ مُشْركُونَ يطُو‌فُونَ ‌عُراةً فَلا أُحِبُّ أنْ أحُجَّ حَتّی لا يَكُونَ ذلكَ‌)‌.

مشركاني  در  بيت  الله  الحرام  حضور  به  هـم  مـي‌رسانند  كه  لخت  و  عريان  طواف  مـي‌كنند.  نـمي‌خواهـم  تـا  