به  اجراء  اين  احكام  نهائي  موفّق  مي‌گردند  و  حال  و  وضعي  را  پيدا  مي‌كنند كه  مي‌توانند  در  آن  اين  احكا‌م  واپسين  را  تنفيذ  و  فقط  بـدانـها  عـمل‌ كـنند...  و ليكن متوجّه  باشند گردنهاي  نصوص  نهائي  را  براي  توافق  با  احكام  نصوص  مرحله‌اي  پيچ  ندهند،  و  ضعف  مـوجود  خود  را  حمل  بر  دين  نيرومند  و  توانمند  خدا  نكـنند،  ،  بايد  از  خدا  بترسند  و  بپايند كه  آئـين  خـدا  را  زشت  و دگرگون  ننمايند  و  ناتواني  و  نارسائي  را  بدان  نسبت  ندهند  به  دليل  اين  كه  اسلام  آئين  صـلح  و  سـاز  است‌)  قطعاً  اسلام  عملاً  آئين  صلح  و  ساز  است‌،  ولي  صلح  و  سازي‌ كه  بر  اساس  نجات  جملگي  انسانها  از  بندگي  غير  خدا،  و  بر  اساس  رساندن  جملگي  انسانها  بـه  صـلح  و  صفاي  تامّ  و  عامّ  استوار  باشد...  اين  برنامۀ  يزداني  است  

و  همان  برنامه‌اي  است ‌كه  از  انسانها  خواسته  مـي‌شود  بدان  برگردند  و  به  بلنداي  آن  اوج‌ گيرند  و  از  خوبيهاي  آن  بهره‌مند  شوند.  اين  برنامه  نـه  بـرنامۀ  بـنده‌اي  از  بندگان‌،  و  نه  مكتبي  از  تراوش  انديشۀ  انـديشمندي  از  انسانها  است‌،  تا  دعوت‌ كنندگان  به  سـوي  آن  خـجالت  بكشند  از  اين ‌كه  اعلان ‌كنند  هدف  نهائي  آنان  درهـم  كوبيدن  و  درهم  شكستن  همۀ  نيروها  و  قدرتهائي  است  كه  بر  سر  راه  اسلام  بايستند  و  نگذارند  اسلام  آزادي  را  به  ميان  مردمان  برد  و  به  يكايك  آنان  حقّ  انتخاب  اين  آئين  را  ارمغان  دارد.

*

هنگامی كه  مكتبها  و  مـذهبهائي  كه  مردمان  از  آنـها  پيروي  مي‌كنند  ساخته  و  پرداختۀ  بندگان  باشد،  و  وقتي  كه  نظامها  و  سيستمها  و شريعتهائي ‌كه  زندگي  انسانها  را  مي‌چرخاند  و  اداره  مي‌گردانـد  نـيز  سـاخت  و  سـاختار  بندگان  باشد،  در  اين  حالت  وضع  فـرق  مـي‌كند  و  هـر  مكتب  و  مذهبي  و  هر  نظام  و  سـيستمي  حقّ  دارد  در  داخل  ميهن  و  خاك  خود  ايمن  زندگي‌ كند،  مادام ‌كه  به  حدود  و  ثغو‌ر  ديگران  تجاوز  ننمايد،  و  حقّ  اين  مكتبها  و  مذهبها  و  نظامها  و  سيستمهاي ‌گوناگون  اين  خواهد  بود  كه  با  همديگر  زندگي  مسالمت‌آميزي  داشـته  بـاشند  و  يكي  از  آنها  نكوشد  ديگري  را  از  ميان  بردارد.

امّا  هنگامي ‌كه  يك  برنامۀ  الهي  و  يك  شريعت  ربّاني  در  ميان  باشد،  و  بندگي  در  آن  خاص  يزدان  يگانۀ  جهان  باشد  و  بس‌،  و  در كنار  اين  برنامه  و  اين  شريعت  و  اين  يكتاپرستي‌،  برنامه‌ها  و  مكتبها  و  مذ‌هبها  و  اوضـاع  و  احوال  ساخته  و  پرداختۀ  انسانها  باشد  و  در  آنها  مردمان  پرستش  و  بندگي  بندگان‌،  به  جاي  خداوند  سبحان‌ كنند،  كار كاملاً  فرق  مي‌كند.  در  اينجا  حقّ  برنامۀ  الهي  است  كه  از  سدّها  و  مانعهاي  بشري  بگذرد،  و  انسانها  را  از  پرستش  و  بندگي  بندگان  رها كند،  و  آن‌ گاه  ايشان  را  در  گزينش  عقيده  آزاد  بگـذارد،  و  آنان  در  سـايۀ  آئين  يگانه‌پرستي  اسلام  هر  عـقيده‌اي  را  كـه  مـي‌خواهـند  آزادانه  اختيار كنند.

شكست  خوردگاني‌ كه  مي‌كوشند  گردنهاي  نـصوص  را  كاملاً  پيچ  دهند  تا  از  تنگنائي  بيرون  بـيايند كـه‌ گـمان  مي‌برند،  و  چنين  مي‌انگـارند  كـه  اسـلام  براي  آزادي  انسانها  از  پرستش  و  بندگي  سواي  يـزدان  در  سـراسـر  جـهان‌،  از  حـدود  و  ثغور  مـملكت  خـود  گـام  فـراتـر  نمي‌گذارد،  اين  حقيقت  بزرگ  را  فراموش  مـي‌كنند كـه  يك  برنامۀ  ربّاني  در  ميان  است  و  در  آن  تـنها  خـداي  يكتا  پرستش  و  بندگي  مي‌گردد،  و  اين  برنامه  با  هـمۀ  برنامه‌هاي  بشري ‌كه  در  آنها  پرستش  و  بندگي  بندگان  روا  است‌،  به  مقابله  مي‌پردازد  و  به  پيكار  مي‌خيزد.

جهاد  مطلق  و  بي‌قيد  و  بند  در  اين  آئين  داراي  اسباب  و  عللي  است‌ كـه  از  خود  برنامۀ  الهـي  بـرمي‌خيزند  و  سرچشمه  مي‌گيرند.  آن  اشخاص  شكست  خورده‌اي  كه  شكست  و  ناتواني  خويش  را  حمل  بر  اين  آئين  مي‌كنند،  بدان  اسباب  و  عـلل  مـراجـعه  كـنند.[5]  امـيد  است  كـه  خداوند  سبحان  از  جانب  خود  بديشان  تـاب  و  توانـي  دهد،  و  بدانان  فرقاني  -‌ يعني  بينشي‌ كه  با  آن  بتوان  حقّ  را  از  باطل‌،  و  خوب  را  از  بد  تشخيص  داد  -  ارمغان  دارد  كه  آن  را  به  بندگان  پرهيزگار  خود  وعده  داده  است‌.

در  پايان  لازم  به  تذكّر  است‌ كه  اين  سوره  در  سرآغـاز  آن  همچون  سائر  سوره‌ها  در  مـصحف  عـثمان  رضی الله عنهُ كـه  اصل  مصحفها  است‌،  جملۀ‌:  بـِسْم  الله الرّحَمن  الرّحيم نوشته  نشده  ا‌ست‌.

ترمذي  برابر  اسنادي  كه  در  دست  دا‌شته  است‌،  از  ابـن  عبّاس  -  رضي  الله  عنه  -‌روايت  نموده ‌كه ‌گفته  است‌: (‌به  عثمان  پسر  عفّان ‌گفتم‌:  چه  چيز  شما  را  بر  آن  داشت  كه  سـورۀ  (انـفال‌)  را  بـا  آن ‌كـه  از  زمـرۀ  سـوره‌هاي  (مثاني‌) ‌[6]و  سورۀ  (‌برائت‌) را  كه  از  جملۀ  (‌‌مئين‌) ‌[7]است‌،  به  دنبال  هم  آورديد  و  جملۀ  (‌بسم ا‌لله الرحـمن الرحيم‌)  را  در  ميان  آنـها  ننوشتيد  و  آن  را  در  رديـف  (‌سبع  طوال‌) ‌[8]  قرار  داديد؟  چه  چيز  شما  را  بدين  امـر  واداشت‌؟  عثمان  گفت‌:  با  گذشت  زمان‌،  سـوره‌هائي  بـا  آيه‌هاي  فراوان‌،  بر  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نازل  مي‌شد  و  او  به  هنگام  نزول‌،  يكي  از كساني  را  كه  نوشتن  مي‌دانست‌،  فرامي‌خواند  و  بدو  مي‌گفت‌:  ايـن  آيـه  را  در  سـوره‌اي  بنويس ‌كه  در  آن  فلان  چيز  و  فـلان  چـيز  آمـده  است‌.  سورۀ  ‌(‌انفال‌)  هـم  از  نخستين  چيزهائي  است ‌كه  در  مدينه  فرو فرستاده  شده  است‌،  و  سورۀ  (‌بـرائت‌)  جـزو  آخرين  بخشهائي  است ‌كه  از  قرآن  نازل  شـده  است  و  داستان  (‌انفال‌)  همانند  داستان  (‌برائت‌)  است  و  گمان  بردم ‌كه  شايد  اين  سوره  جزو  (‌انفال‌)  است‌.  رسول  خدا  هم  وفات  فرمود  و  براي  ما  روشن  نكرد كـه  (‌برئت‌)  جزو  انفال  است  يا  خـير.  از  ايـن  رو،  آن  دو  را  در  پـي  يكديگر  آوردم  و  ميان  آنها  جـمله  (بسم الله الرحمن الرحيم‌)  را  ننوشتم  و  آن  را  جـزو  (‌سـبع  طـوال‌)  قر‌ار  دادم‌).

اين  روايت  نزديك‌ترين  روايات  به  عقل  براي  ديـباچۀ  تفسير  پسنديده‌اي  است  كه  دربارۀ  پياپي  آ‌مدن  اين  دو  سوره  بدين  روال  و  فاصله  نينداختن  ميان  آنها  با  جملۀ‌:  بسم الله  الرحمن الرحـيم  است‌.  همچنين  ايـن  روايت  بيانگر  اين  است  كه  قرار  دادن  آيات  در  هر  سوره‌اي‌،  و  ترتيب  هر  سوره‌اي  در  جاي  مناسب  خـود،  به  فرمان  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  زمـان  حـيات  مـبارك  او  انـجام  مي‌گرفته  است‌.  و  سوره‌هاي  متعدّدي  در  يك  زمان  باز  مانده  است  و  بسته  نشده  است‌.  لذا  وقتي  كه  آيه‌اي  يـا    آيه‌هائي  به  مناسبتي  از  مناسبات  موجود  نازل  مي‌گـرديد،  يا  حكمي  را  تكميل  يا  تـعديل  مـي‌كرد،  برابر  بـرنامۀ  حركت  و  جنبش  واقعی  اين  آئين،  پيغمبر  خـدا  صلّی الله 