ّت  مسلمان  اين  واپسين  احكام  نهائي  را  اجراء  مي‌كرد،  و  برابر  دستور  آنها  رفتار  مي‌نمود،  چه  با  مشركان  و  چه  با  اهل‌ كتاب‌.

در  اين  زمان  شكست‌خوردگاني  كه  واقعيّت  زنـدگاني  تأسّف‌بار  و  غم‌انگيز  فرزندان  مسلمانان  را  در  برابر  ديدگان  خود  مي‏بينند  -  فرزندان  مسلماناني ‌كه  از  اسلام  فقط  عنوان  آن  برايشان  مانده  است  -‌ و  تـاخت  و  تاز  خاورشناسان  نيرنگاز  را  در  بارۀ  اصل  جهاد  در  اسلام  مي‌خوانند،  و  در  برابر  هر  دو  چـيز،  يـعني  بيچارگي  و  درمـاندگي  زادگـان  مسـلمانان‌،  و  يورش  و  سركوب  خاورشناسان‌،  شكست  خورده  مي‌شوند  و  خـويشتن  را  مــي‌بازند،  تـلاش  مـي‌كنند  در  نصوص  مـرحـله‌اي  گريزگاهي  پيدا كنند  و  رهائي  يابند  از  دست  حقيقتي‌ كه  حركت  اسلامي  در  پيش  دارد  و  بر  آن  استوار  است‌.  اين  حقيقت  چنين  است‌:  اسلام  در  زمين  به  راه  مـي‌افتد  و  مي‌كوشد  جملگي  انسانها  را  از  بندگي  بندگان  برهاند،  و  همگي  ايشان  را  به  بندگي  يزدان  يگانۀ  جهان  بكشاند.  و  طاغوتها  و  نظامها  و  نيروهائي  را  در هم  شكند  و  نابود  گرداند كه  انسانها  را  وادار  به  بندگي  چيزي  و كسي  جز  يزدان  مي‌سازند،  و  مجبورشان  مي‌كنند  در  برابر  سلطه  و  قدرتي  جز  سلطه  و  قدرت  يزدان  كرنش  برند،  و  داوري  را  به  پيشگاه  شرعي  سواي  شرع  خدا  بكشانند!

بدين  خاطر  است  كــه  ايشـان  را  مي‏‎بينيم  براي  مـثال  مي‌گويند:  يزدان  سبحان  مي‌فرمايد:

(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ).

 اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادند،  تو  نيز  بدان  بگراي  (‌و  در  پيشنهاد  صـلح  ترديد  و  دودلي  مكـن  و  شـرائـط  منطقي  و  عاقلانه  و  عادلانه  را  بپذير)  و  بر  خداي  تـوكّل  كن‌. (‌انفال  /  61‌) 

 و  مي‌فرمايد:

(لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم وتقسطوا إليهم). 

خداوند  شما  را  باز  نمي‏دارد  از  اين  كه  نيكي  و  بـخشش  بكنيد  به  كساني  كه  به  سبب  دين  با  شما نجنگيده‌اند و  از شهر  و  ديارتان  شما  را  بيرون  نرانده‌اند.(‌ممتحنه / ٨)

 (وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين). 

و  در  راه  خدا  بجنگيد  با  كساني  كه  با  شما  مي‌جنگند.  و  تجاوز  و  تعدّي  نكنيد.  (‌شـما  جنگ  افروزي  نكنيد  و  بيگناهان  و  بي‌خبران  و  زناني  كه  نمي‌جنگند،  و  كودكان  و  پــيرمردان  و  بيماران  و  امـان  خواهان  را  نكشـيد  و  خانه‌ها  و  كشتزارها  را  ويـران  نسـازيد)‌.  زيـرا  خدآونـد  تجاوزگران  را  دوست  نمي‌دارد.(بقره/ 190) 

 و  دربارۀ  اهل ‌كتاب  مي‌فرمايد:

 (قل:يا أهل الكتاب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله . فإن تولوا فقولوا:اشهدوا بأنا مسلمون).

بگو:  اي  اهل  كتاب‌،  بيائيد  به  سوي  سخن  دادگرانه‌اي  كه  ميان  ما  و  شما  مشـترك  است  (‌و  همه  آن  رآ  در  زبـان  مي‌رانيم‌،  بـيائيد  بـدان  عمل  كنيم‌،  و  آن  ايـن‌)  كـه  جز  خداوند  يگانه  را  نپرستيم‌،  و  چيزي  را  شريك  او  نكنيم‌،  و  برخي  از  ما  برخي  ديگر  را،  بجاي  خداونـد  يگانه‌،  بـه  خدائي  نپذيرد.  پس  هر گاه  (‌از  اين  دعوت‌)  سـر  بر‌تابند،  بگوئيد:  گواه  باشيد  كه  ما  منقاد  (‌اوامـر  و  نواهی  خدا)  هستيم‌.  (آل عمران/64)                                                  

پس  اسلام  در  اين  صورت  جز  با كساني  نمي‌جنگد‌ ‌كه  با  اهالي  دارالاسلام‌،  يعني  سرزمين  مسـلمانان‌،  در  داخل  آن  مي‌جنگند!  يا  كساني  كه  دارالاسلام  را  از  بيرون  تهديد  مي‌كنند!  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌براي  نمونه  صلح  حـديبيه  را  با  مشركان  داشته  است‌،  و  با  يهوديان  مـدينه  و  مشركان  آنجا  عهد  و  پيمان  بسته  است‌!  معني  اين  كار - البتّه  به  تصوّر  شكست‌خوردگان  -  اين  ا‌ست  كه  اسلام  در  ايــن  صورت  كاري  به  انسانهاي  ديگـر  در  اقطار  و  اكناف  زمين  ندارد!  به  اسلام  چه  مربوط  كه  آنان  جداي  از  خدا  چه  چيزي  و  چه  كسي  را  مي‌پرستند. گناهي  بر  اسلام  نيست ‌كه  مردمان  چه  چيزي  و  چـه‌ كسي  را  پـرستش  مي‌كنند،  و  اين ‌كه  برخي  بعضي  را  بجاي  خـدا  ربّ  و  خداوندگار  خويش  در  همه  جاي  زمين  مي‌گيرند،  مادام  كه  اسلام  در  داخل  حدود  و  ثغو‌ر  اقليمي  مملكت  خود  ايمن  بسر  مي‏‎برد!  اين  چنين  انديشه  و  برداشتي  سوء‌ظنّ  دربارۀ  اسلام  و  سوء‌ظن  دربارۀ  يزدان  سبحان  است‌!  ا‌ين  انديشه  و  برداشت  را  شكست  خوردن  در  برابر  واقعيّت  تأسّــــف‌بار  و  غـم‌انگـيزي  ديكـته  مـي كند  كـه  شكست‌خوردگان  با  آن  روياروي  مي‌شوند،  و  شكست  خوردن  در  برابر  نـيروهاي  جهاني  تجاوزگري  آن  را  ديكته  مي‌كند  كه  در  حال  حاضر  آن  شكسـت‌خـوردگان  تاب  و  توان  نبرد  با  آنها  را  ندارند!

كار  ساده  بود  اگر  چنين  شكست‌خوردگاني  وقتي ‌كه  در  برابر  اين  نيروها  شكست  روحی  مـي‌خوردند،  شكست  خويش  را  به  خـود  اسلام  نسبت  نـمي‌دادند‌،  و  اين  شكست  رواني  را  بر  ضعف  واقعيّت  زندگيشان  حمل  نـمي‌كردند،  واقـعيّتي‌ كـه  در  حـقيقت  نـاشي  از  دوري  خودشان  از  اسلام  است‌...  امّا  ا‌ين  شكست‌خوردگان  جز  اين  نمي‌پذيرند  و  جز  اين  نمي‌جويند كه  ضعف  خود  را  و  شكست  خود  را  به  دين  نيرومند  و  توانمند  يزدان  نسبت  دهند!

اين  نصوصي‌ كه  شكست  خوردگان  آنـها  را  مـتمسّك  خود  قرار  مـي‌دهند،  نصوص  مـرحله‌اي  هسـتند  و  با  واقعيّت  معيّني  روياروي  مـي‌گرد‌ند  و  در  شـرائـط  و  ظروف  مشخّصي  اجراء  مي‌گردند.  اين  واقعيّت  معيّن  و  اين  شرائط و  ظروف  مشخّص  چه  بسا  در زندگاني  ملّت  مسـلمان  بارها  روي  دهد  و  بارها  تكرار گـردد.  در  ايـن  چنين  اوضاع  و  احوالي  اين  نـصوص  مـرحـله‌اي  پـياده  مي‌شود  و  مورد  بهره‌برداري  قرار  مي‌گيرد،  زيرا  واقعيّت  زندگاني  مـلّت  مسـلمان ‌گـوياي  ايـن  است‌ كـه  ملّت  مسلمان  به  مرحله‌اي  از  زمان  و  مكان  افتاده  است ‌كـه  همسان  مرحله‌اي  است ‌كه  اين  نصوص  با  ايـن  احكـام  مرحله‌اي  به  چاره‌جوئي  آن  پرداخـته‌انـد  و  هـمچون  احكامي  را  براي  آن  تجويز  نموده‌اند.  و ليكن  معني  آن  اين  چنين  نيست ‌كه  اين  احكام  آخرين  احكام  و  هـدف  نـهائي  هسـتند،  و  ايـنها  واپسين  گامهاي  ايـن  آئين  بشمارند...  بلكه  تنها  معني  آن  اين  است ‌كـه  بـر  مـلّت  مسلمان  واجب  است  به  پيش  برود  و  شرائط  و ظروف  را  زيبا  و  زيبنده‌ گرداند،  و  بكوشد  سدّها  و  مانعها  را  از  سر  راه  خود  بردارد،  تا  سرانجام  بتواند  اين  احكام  نهائي  را  پياده  گرداند  كه  در  سورۀ  اخير  آمده‌اند،  احكامي  كه  با  واقعيّتي  روبرو گرديده‌اند  كه  جداي  از  واقعيّتي  است  كه  اين  نصوص  مرحله‌اي  با  آن  روياروي  شده‌اند.

اين  نصو‌ص  واپسي