رنامه‌ا‌ي  كه  نابودن  كردن  جملگي  طاغوتها ا‌ز  كرۀ  زمين‌،  و  بنده  گرداندن  مـردمان  تنها  براي  يزدان  يگانۀ  جهان‌،  و  بيرون  كشاندن  ايشان  از  بندگي  بندگا‌ن  و  كشاندن  آنان  به  بندگی ‌  پروردگار  مردمان‌،  در  دستور  كار  آن  است‌.  آن  هم  نه  با  وادار  كردن  ايشان  به  پذيرش  عقيدۀ  اسلام،  بلكه  با  بـاز  كردن  راه  ميان  ا‌يشان  و  مـيان  عقيده،  و  آ‌زا‌د  گـذا‌ردن  آنـان  در  پذيرش  يا  عدم  پذيرش  آ‌ن‌...  ا‌لبتّه  ا‌ين  كار  وقتي  ممكن  ا‌ست  كه  سيستمهای  سياسی  حاكم  در  هم  شكسته    شوند،  يا  وا‌دار  گرددند  جزيه  را  بپردا‌زنـد  و  تسليم  شوند  و  بگذا‌رند  همگي  مردمان  بدين  عقيده  دسترسی  داشـته  باشند،  و  بتوانند  با  آزادي  كامل  خود  آ‌ن  را  بپذيرند  يـا نپذيرند.

3-  نشانۀ  سوم  اين  است  كه  حركت  و  پيشرفت  دائمی  زمان‌،  و  وسا‌ئل  نوين  آ‌ن‌،  ا‌يـن  آ‌ئين  را  از  قـوا‌نين  و  مقرّرا‌ت  و  اركا‌ن  و  ا‌صول  معيّن  خود  بيرون  نمی كند،  و  از  اهدا‌ف  و  مقاصد  مشخّص  خويش  منصرف  و  منحرف  نمي‌گردا‌ند.  چه  ا‌ين  آ‌ئين  از  روز  نخست،  بدا‌ن‌ گاه  كه  خويشان  نزديك  را  مخاطب  قرا‌ر  داده  است‌،  يا  قريش را  فرياد  داشته  است‌،  يا  جملگي  عربها  را  نـداء  در  داده  است‌،  و  يا  اين‌ كه  همگي  جهانيان  را  مخاطب  سـاخته  است‌،  ايشان  را  با  يك  اساس  بنيادين  و  بر  يك  منوال  و  روال  استوار  فرياد  داشـته  است  و  مخاطب  قرار  داده  است  و  از  آ‌نان  خواسته  ا‌ست  به  سوي  هدف  واحـدي  برگردند كه  اخلاص  عبوديّت  و  يك  رنگي  بندگي  برا‌ي  يزدان  جهان‌،  و  بيرون  آمدن  از  بندگي  بندگان  است‌...  در  اين  اساس  بنيادين  هيچ‌گونه  سازشي  و  هيچ‌گونه  نرمشي  نبوده  و  نيست‌.  پس  از  آن  به  سوي  پياده  كردن  هـدف  واحدي‌ گام  برداشته  است‌،  آن  هم  برابر  نقشۀ  ترسيم  شده  و  معلومي ‌كه  داراي  مراحل  و  منازل  معيّني  است‌،‌،  و  هر  مرحله  و  منزلي  هم  برخوردار  از  وسائل  نوين  ويژۀ  خود  است‌،  بدان‌ گونه  كه  در  بخش  پيشين  بيان  كرديم‌.

 

٤  -  نشانۀ  چهارم  عبارت  است  از  رعايت  دقيق  قوانين  ارتباطات  ميان  جامعۀ  اسلامي  و  ميان  سائر  جامعه‌هاي  ديگر،  بدان  نـحو  و  بـر  آن  مـنوال  و  روالي  كـه  در  آن  چكيدۀ  خوب  ملاحظه  گرديد،  چكيدۀ  خوبي  كه  از  (‌زاد  المعاد)  نقل  كرديم‌.  و  پابرجائي  اين  قوانين  ارتباطات  بر  اساس  اين‌ كه  تسليم  خدا  شدن  يك  اصل  جهاني  است  و  بر  همۀ  انسانها  واجب  است ‌كه  بدان  برگردند  و  اگر  آن  پابرجا  باشد،  و  يا  با  آن  صلح  و  ساز كنند  و  به  هيچ  وجه  حائل  و  مانعي  فرا  راه  دعوت  اسلام  ندارند،  و  از  دعوت  آن  با  نظام  سياسي  و  يا  قدرت  مادي  و  غيره  جلو‌گيري  نكنند،  و  بگذارند  هر كسي  آزادانه  و  با  اختيار كامل‌،  خود  اسلام  را  بپذيرد  يا  نپذيرد.  به  هيچ  وجه  نبايد  در  برابر  اسلام  مقاومت ‌كنند  و  يا  اين ‌كه  با  آن  برزمند.  اگر كسي  چنين‌ كند،  بر  اسلام  واجب  است  با  او  بجنگد  تا  ’وي  را  مي‌كشد،  مگر  وقتي‌ كه  تسليم  خود  را  اعلان‌ كند  و  منقاد  گردد.

*در  پرتو  اين  بيان  مي‌توانيم  بفهميم  كه  چرا  اين  احكـام‌،  واپسين  احكام  است  و  در  اين  سوره  نازل‌ گرديده  است.  از  جمله‌:  بيزاري  خدا  و  رسول  از  پيمانهاي  مشركان‌،  مهلت  دادن  به  همپيمانان  پـيمانهاي  داراي  زمـانهاي  محدود  و  معيّن‌،  آن  كساني  كه  با  مسلمانان  عهدشكني  نكرده‌اند  و كسـي  را  بر  ضـدّ  مسلمانان  پشـتيباني  ننموده‌اند.  به  عهد  و  پيمان  چنين  ا‌فرادي  تا  سـر  رسـيد  عهد  و  پيماني‌ كه  بسته‌اند  وفا  مي‌شود.  به  همپيماناني‌ كه  داراي  عهد  و  پيمان  نامحدود  و  غير  زمان  بـندي  شـده  هستند  چهار  ماه  مهلت  داده  مي‌شود،  اگر  با  مسسلمانان  عهدشكني  نكرده  باشند  و كسي  را  بر  ضـدّ  مسـلمانان  پشتيباني  ننموده  باشند.  با  افراد  مشـركي  هم  همچون  ا‌يشان  رفـتار  مـي‌شود كـه  اصـلاً  عـهد  و  پـيماني  بـا  مسلمانان  نداشته‌اند.  كساني  هم  كه  عهدشكني  كرده‌اند  عهد  و  پيمانشان  مردود  مي‌گردد،  و  بديشان  چهار  مـاه  مهلت  داده  مي‌شود كه  چهار  ماه  در  امن  و  امان  در  زمين  بگردند.  ولي  هنگامي‌ كه  چهار  ماه  گذشت  هر كجا  يافته  شوند گرفته  مـي‌شوند  و كشته  مـي‌شوند  و  محاصره  مي‌گردند،  و  در  امن  و  امان  از كوچيدن  بدينجا  و  آنجا  بازداشته  مي‌شوند...  همچنين  در  اين  سوره  احكامي  را  مي  آموزيم  ‌كه  دربارۀ  جنگ  با  اهل ‌كتاب  منحرف  از  دين  صحيح  خدا  است‌.  بايد  با  آ‌نان  جـنگيد  تـا  زمـاني ‌كـه  حقيرانه  جزيه  مي‌دهند...  آن‌ گاه  احكامي  در  اين  سوره  راجع  به  جهاد  با  منافقان  و  با كافران  به  ميان  مـي‌آيد  و  خواسته  مي‌شود  با  شدّت  و  حدّت  هر  چه  بيشتر  با  ا‌يشان  جهاد  شود،  و  بر  مردگانشان  نماز  خواند‌ه  نشـود  و  بـر  گورهايشان  نايستند...  همۀ  اينها  احكامي  بشمارند  كـه  احكام  مرحله‌اي  را  اصـلاح  مي‏كنند،  احكـامي‌ كـه  در  سوره‌هاي  ديگري  آمده‌اند  كه  پيش  از  سورۀ  توبه  نازل  گرديده‌اند.  اين  هم  تعديلي  است  كه  گمان  مي‌رود  هـم  اينك  براي  ما  در  پرتو  اين  سخن  مفهوم  و  روشن  شده  است‌.

در  اينجا  فرصت  به  درازا  كشـاندن  گفتار  دربـارۀ  ايـن  احكام  واپسين  نيست‌،  و  از  احكام  مرحله‌اي  نيز  مشروح  سخن  نمي‌گوئيم‌،  و  موضوعات  ديگر  سوره  را  هم  شرح  و  بسط  نمي‌دهيم‌.  چه  همۀ  اينها  را  مفصّلاً  -  اگـر  خـدا  بخواهد  -  توضيح  خواهيم  داد،  بدان  هنگام ‌كه  نـصوص  قرآني  را  در روند  سوره  به  تفصيل  پيش  مي‌كشيم‌.

امّا  شتاب  مي‌ورزيم  و  تنها  خواهيم  گفت‌:  ايـن  احكـام  مرحله‌اي  منسوخ  نيستند.  بدان‌ گونه  كه  در  هيچ  يك  از  ظروف  و  شرائطي كه  براي  ملّت  هسلمان  پيش  مـي‌آيد  نتو‌ان  بدانها  عمل‌ كرد،  پس  از  آن‌ كه  واپسين  احكام  در  سورۀ  توبه  نازل ‌گرديده  است‌.  چرا كه  حركت  و  واقعيّتي  كه  ملّت  مسلمان  در  ظروف  و  شرائط‌ گـوناگـون  و  در  مكا‌نها  و  زمانهاي  جداگانه  با  آنها  برخورد  پيدا  مي‌كند،  اين  چنين  ظروف  و  شرائط  و  امكنه  و  ازمنه  است‌ كه  -  از  راه  اجتهاد  مطلق  -  مقرّر  مي‌دارد  و  معيّن  مي‌كند كـه  كدام  يك  از  احكام  مناسب‌تر  است ‌كه  در  اين  ظرف  از  ظروف  و  در  اين  شرط  از  شروط‌،  و  در  اين  مكـان  از  امكنه‌،  و  در  اين  زمان  از  ازمـنه‌،  بـدان  عـمل ‌گـردد  و  مطابق  با  آن  رفتار  شود.  البتّه  نبايد  فراموش‌ كرد كه  بايد  واپسين  احكام  در  مـدّ  نظر  بـاشد  و  واجب  است  كـار  بدانها  بينجامد،  هر  زمان‌ كه  ملّت  مسـلمان  در  حـال  و  وضعي  باشد كه  بتواند  اين  احكام  را  اجراء  و  تنفيذ كند.  بدان ‌گونه ‌كه  حال  و  وضع  ملّت  مسلمان  در  وقت  نزول  ا‌ين  احكام  بر  آن  بود،  و  پس  از  آن  نـيز  در  روزگـاران  فتوحات  اسلامي  همچون  حال  و  وضع  موجود  بود  و  مل