ر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌را  شكســتند  و  با  او  راست  و  درست  نماندند.  اين  بود كه  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  ايشان  جنگيد  و  بر  آنان  پيروز گرديد.  گروه  ديگري  كه  با  او  عهد  و  پيمان  موقّتي  داشتند  و  آن  را  نشكستند  و  بر  ضدّ  وی ‌كسي  را  پشتيباني  نكردند  و  بر  او  نشوريدند.  خدا  بدو  فرمان  داد  عهد  و  پيمان  چنين‌ كساني  را  تا  سر  رسيد  آن  به  تمام  و  كمال  مراعات‌ كند.  گروه  سوم  كساني  بودند  كه  نـه  با  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   عهد  و  پيماني  داشتند  و  نه  با  او  جنگيدند،  و  يا  اين‌ كه  با  او  عـهد  و  پـيمان  مطلق  و  نامحدودي  داشتند.  بدو  دستور  فرمود:  چهار  ماه  ايشـان  را  مهلت  بدهد.  پس  از  گذشت  آن  مدّت  با  ايشان  بجنگد...  ايـن  بود كه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  عهدشكنان  ايشان  جنگيد.  براي  كساني‌ كه  عهد  و  پيماني  با  او  نداشـتند،  و  يا  عـهد  و  پيمان  مطلق  و  نامحدود  داشتند،  مدّت  چهار  ماه  را  تعيين  كرد.  بدو  دستور  داد كاملاً  با  كساني  بر  سر  عهد  و  پيمان  بماند كه  عهد  و  پيمان  نمي‌شكنند  تا  مـدّت  مـعاهده  و  قرارداد  به  سر  مي‌رسد.  اينان  جملگي  اسلام  ر‌ا  پذيرفتند  و  تا  سررسيد  عهد  و  پيمان  بر كفر  پايدار  نماندند.  براي  اهل  ذمّه،  جزيه  تعيين  فرمود...  بدين  وسيله  پس  از  نزول  سورۀ  بـرائت‌، ‌كفّار  نسبت  بدو  سه ‌گـروه  گشتند:  جنگندگان  با  او،  و  عهد  و  پـيمانداران‌،  و  اهل  ذمّه‌.  جنگندگان  با  او،  از  وي  مي‌ترسيدند.  لذا  مردمان  روي  زمين  در  برابر  او  سه  دسته  گرديد.  مسلماني  كـه  بــدو  ايمان  داشت‌.  داراي  عهد  و  پيماني ‌كه  با  او  در  صلح  و  صفا  بسر  مي‌برد  و  از  او  باكي  نداشت‌،  و  جنگ  طلبي ‌كه  از  او  هراسناك  و  بيمناك  بود...  امّا  رفتار  و  شيوه‌اي‌ كه  با  منافقان  در  پيش  گرفت  اين  بود كه  يزدان  جهان  بدو  دستور  فرمود  ظاهرشان  را  بپذيرد،  و  باطنشان  را  به  خدا  حوالت‌ كند،  و  با  علم  و  دانش  و  دليل  و  برهان  به  رزم  و  پيكارشان  رود.  بدو  دسور  داد  از  ايشان  صرف  نظر كند  و  با  آنان  شدّت  و  حدّت  بكار  برد  و  بر  ايشـان  سخت  بگيرد،  و  با  سخناني  با  آنان  به ‌گـفتگو  بـنشيند كـه  بـه  ژرفاهاي  دلهايشان  رخنه  كند  و  ايشان  را  تـحت  تأثـير  قرار  دهد.  او  را  نهي ‌كرد  و  باز  داشت  از  ايـن‌ كه  بر مردگانشان  نماز  بگزارد  يا  بر گورهايشان  بايستد.  بدو  خبر  داد كه  اگر  براي  ايشان  طلب  آمرزش‌ كند،  هرگز  خدا  ايشان  را  نخواهد  بخشيد...  اين  شيوۀ ‌كار  و  نحوۀ  رفتار  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نسبت  بـه  دشـمنان  و كـافران  و  مـنافقان  بود)‌.  

از  اين  چكيدۀ  خوب  مراحل  جهاد  در  اسلام‌،  نشانه‌هاي  بنيادين  و  ژرف  برنامۀ  حركت  و  شيوۀ  نهضت  اين  آئين‌،  جلوه‌گر  و  نمايان  مي‌شود،  و  سزاوار  اين  است  در  برابر  چـنين  نشـانه‌هائي  مـدّت  مـديدي  بايستيم  و  خـيلي  بينديشيم‌.  امّا  ما  در  في‌ ظلال  القرآن  نمي‌توانيم  بدانها  جز  اشاره‌هاي  مختصري  داشته  باشيم‌:

1-  نخستين  نشانه‌،  واقعيّت  جدّي  موجود  در  برنامۀ  اين  آئين  است‌...  برنامۀ  اين  آئين‌،  حركت  و  جنبشي  است‌ كه  با  واقعيّت  بشري  روياروي  مي‌شود.  با  وسائل  و  ابزاري  با  آن  روياروي  مي‌گردد كه  كاملاً  فراخور  و  همخوان  با  وجود  واقـعيّت  انسـانها  بـاشد...  حـركت  اسـلامي  بـا  جاهليّتي‌  روياروي  مي‌گردد كه  از  لحاظ  ايـدئولوژي  و  بـاور  و  جـهان‌بيني  جاهليّت  است  و  بر  سـيستمها  و  دستگاه‌هاي  واقعي  و  عملي  استوار  است‌،  و  سـلطه‌ها  و  قدرتهائي  از  آن  پشتيباني  مي‌كنند  كه  صاحب  قدرت  و  قوّت  مادي  هستند...  لذا  حركت  اسلامي  با  ايـن  چـنين  واقعيّتي  بطور كلّي  با  اسلحه  و  ابزاري  روياروي  مي‌گردد  كه  فراخور  و  همخوان  با  آن  باشد...  حركت  اسلامي  بـا  هـمچو‌ن  واقـعيّتي‌،  با  دعـوت  و  بـيان  بــراي  تصحيح  معتقدات  و  جهان‌بينيها،  و  با  قدرت  و  جهاد  براي  از  ميان  بردن  سيستمها  و  دسـتگاه‌ها  و  سـلطه‌ها  و  قـدرتهائي  مي‌جنگد  و  مي‌رزمد كه  ميان  عموم  مردمان  و  تصحيح  معتقدات  و  جهان‌بينيهاي  ايشان  با  بيان  دليل  و  بـرهان‌،  حائل  و  مانع  مي‌شوند  و  آنـان  را  بـا  زور  و  قـلدري  و  گمراهـبازي  و  نيرنگبازي  فرمانبردار  خود  مـي‌كنند،  و  ايشان  را  بندۀ  غير  خداي  بزرگوارشــان  مـي‌گردانند...  حركت  اسلامي  بدين  بسنده  نمي‌كند كه  تنها  با  اظـهار  دليل  و  برهان  به  پيكار  سلطه  و  قــدرت  مـادي  رود.  از  ديگر  سو  از  قدرت  و  زور  مادي  هم  براي  تسخير  دلهاي  مردمان  سود  نمي‌جويد...  بلي  حركت  اسلامي  قدرت  و  سلطۀ  مادي  را  با  اسلحه  و  ابزار  مادي  پاسخ  مي‌گويد،  و  قدرت  و  سلطۀ  معنوي  را  با  اسلحه  و  ا‌بزار  دليل  و  برهان  جواب  مي‌دهد.  برنامۀ  اين  آئين  در  هر  دو  بخش  يكسان  براي  بيرون  آوردن  مردمان  از  بندگي  بندگان  به  سـوي  بندگي  يزدان  جهان  به  تلاش  مي‌ايستد،  همان‌ گونه  كـه  خواهد  آمد.

٢  -  نشانۀ  دوم  در  برنامۀ  اين  آئـين‌،  واقـعيّت  حـركتي  است‌.  اين  برنامه‌،  حركتي  با  مراحل  و  منازل  ويژۀ  خود  است‌.  هر  مرحـله  و  منزلي  داراي  وسـائل  فـراخور  و  همخو‌ان  با  مـقتضيات  و  نـيازمنديهاي  واقـعي  خـويش  است‌.  هر  مرحـله  و منزلي  هـم  به  مـرحله  و  مـنزلي  مي‌پيوندد كه  پس  از  آن  مي‌آيد.  اين  آئين  با  مراحل  و  منازل  اين  واقعيّت  با  نظريّه‌هاي  صرف‌،  و  همچنين  با  وسائل  خشك  و  بي‏جان  روياروي  نمي‌گردد...  كسـاني  كه  آيات  قرآني  را  براي‌ گواه  بـرنامۀ  ايـن  آئـين  در  جهاد  ذكر  كنند،  و  اين  نشانه  را  در آن  پـيش  چشم  

مي‌دا‌رند،  و  سرشت  مراحل  و  منا‌زلي  را ‌نمي‌شناسند  كه  ا‌ين  برنا‌مه  آن  را  پشت  سر  گا‌شته  ا‌ست‌،  و  ا‌ز  پيوند  آيات  سبا  ـون  ب  هر  مرحـه  و  متزبي  «‌ر  مراحل  و  مت‌رل  برنامه  (‌ين  انين  بي‌خبرند،  چتـن  گوناگون  با هر  مرحله و منزلی از مراحل و منازل برنامۀ اين آئين بی خبرند، چنين كسانی كار را  آشفته  می‌سا‌زند  و  آ‌ن  را  سخت  به  هم  می آميزند.  و  برنامۀ  ا‌ين  دين  را  به  كژراهه  مي‌كشند،  و  قواعد  و  مقرّرات  نهائي  را  بر  آيات  قرآني  تحميل  مي‌كنند،  چيزي  كه  آ‌يات  قرآ‌ني  بردا‌شت  آ‌ن  را  ندارد.  آنان  هر  آ‌يه‌اي  را  به  عنوان  يك  نصّ  نهائي  بشمار  مي‌آ‌ورند  و  انگار  ا‌ين  نصّ  در  اين  آئين  قوا‌نين  و  مقرّرا‌ت  نهائي  را  بيان  مي‌دارد.  اين  چنين  كسانی  كه  بر  اثر  فشـار  وا‌قعيّت  نوميدا‌نۀ  فـرزندا‌ن  مسلماناني  كه  ا‌ز  اسلام  جز  عنوا‌ن  چيزي  برايشا‌ن  نمانده  ا‌ست  و  دچا‌ر  شكست  روحی  و  روانی  گشته‌ا‌ند،  می‌گويند:  اسلام  جز  براي  دفاع  جـهاد  نمی كند!  آنـان  گمان  مي‏‎برند  به  ا‌ين آئين  كمك  مي‌كنند  اگر  اسلا‌م  را  از  برنامۀ  ا‌سلام  دور  گردانند،  ب