كّه  بدان  روبرو گرديد،  و  هراسها  و  سختيها  و  خطرهائي  را كـه  جامعۀ  اسلامي  در  مـدينه  پس  از  حديبيه  بدانها گرفتار  آمد،  به  ما  نشان  مي‌دهد  -‌ گذشته  از  اينها  براي  ما  پرده  از  سرشت  برنامۀ  پويا  و كـوشاي  حركت  جديد  اسلامي  در  هر  زماني  و  در  هر  مكاني  بر  مي‌دارد.

پيش  از  هر  چيز  لازم  است ‌كاملاً  فكـر  و  ذكـر  خـود  را  متوجّه  هستۀ  بنيادين  سخت  و  سـفتي‌ گـردانيم  كـه  از  مؤمنان  مخلص  و  فداكاري  فراهم  مي‌آيد  كه  مـحنت  و  رنج‌،  ايشان  را  ذوب  مي‌گردانـد  و  آنــان  در  بـرابــر  آن  استوار  و  پايدار  مي‌مانند.  اين  هستۀ  بـنيادين  مـقاوم  و  پايدار  را  بايد  با  تربيت  ژرف  ايماني  تربيت كرد،  تربيتي  كه  بر  استواري  و  توانائي  و  فهم  و  شعورشان  بيفزايد  و  هر  چه  بيشتر  ايشان  را  محكم  و  آبديده  نمايد.  البتّه  در  اين  تربيت  بايد كاملاً  هوشيار  و  بيدار  بود  و  از گسترش  افقي‌،  پيش  از  اطمينان  از  پـابرجـائي  و  اسـتحكام  اين  هستۀ  بنيادين  پايا  و  برجا  و  مخلص  و  آگاه  و  روشن‌،  جدّاً  خودداري‌ كرد.  چه  گسترش  افـقي  پـيش  از  پـيدايش  و  پابرجائي  اين  هستۀ  بنيادين‌،  خطري  است ‌كه  و‌جود  هـر  نوع  حـركت  و  جنبشي  را  نـابود  مـي‌سازد،  حركت  و  جنبشي‌ كه  راه  دعوت  نخستين  را  در  اين  سو  و  در  اين  جهت  طي  نمي‌كند،  و  سرشت  برنامۀ  حـركت  و  جـنبش  خدائي  و  نبوي  را  مراعات  نمي‌دارد،  برنامه‌اي كه  گروه  نخسـين  آن  را  در  پيش ‌گرفتند  و  راستاي  آن  را  پيمودند.  اين  را  هم  بايد  پيش  چشم  داشت ‌كه  يزدان  سبحان  ايـن  دعوت  را  مي‌پايد  و  پيشرفت  آن  را  نظارت  مـي‌نمايد!  هر گاه  بخواهد كه  اين  دعوت  حـركت  صـحيحي  داشـته  باشد،  پيشگامان  و  پـيشاهنگان  آن  را  بـه  درد  و  بلا  و  محنت  و  زحمت  طولاني  گرفتار  مي‌فرمايد،  و  پيروزي  ا‌يشان  را  به  تأخير  مي‌انـدازد،  و  آ‌نان  را  كـم  و  انـدك  مي‌گرداند،  و  پيروي  مردمان  از  ايشان  را  آهسته  و  كند  مي‌سازد،  تا  آن  زمان  فرا  مي‌رسد كه  بـراي  او  روشـن  شود  كه  آنان  شكيبائي  مي‌ورزند  و  استوار  مي‌مانند،  و  آمادگي  و  شايستگي  پيدا  كرده‌انـد  كـه  هسـتۀ  بـنيادين  محكم  و  مخلص  و  فهميده  و  امين  گـردند...  در  ايـنجا  است‌ كه  يزدان  سبحان ‌گامهايشان  را  به  جلو  مي‌كشاند  و  آنان  را  به  پيش  مي‌را‌ند...  خدا  بر كار  خود  توانا  ا‌ست‌،  و ليكن  بيشتر  مردمان  نمي‌دانند.

هم  اينك  بـه  مـوضوعهاي  اصـلي  سـوره‌،  چكـيده‌وار  مي‌پردازيم‌.  به  ويژه  از  احكام  نهائي  سخن  مي‌گوئيم‌ كه  سوره  در  بارۀ  ارتـباطات  اردوگـاه  اسـلامي  با  سـائر  اردوگاه‌هاي  پيرامون  خود  دربر  دارد...  چه  احكامي  كـه  در  اين  سوره  -  به  عنوان  واپسـين  احكـامي‌ كـه  نـازل  گرديده‌اند  -  آمده‌اند  بـيانگر  والاتـرين  خـطّ  بـرنامۀ  ا‌سلامي  هستند.

در  اينجا  دوست  داريم  چيزي  را  تكرار كنيم ‌كه  در  جزء  نهم  -‌ در  ديباچۀ  سوره  انفال  -‌دربارۀ  سرشت  اين  برنامه  گفته‌ايم‌،  تا  در  پرتو  آن  اين  واپسين  احكـام  را  فـهم  و  درك ‌كنيم  كه  هم ‌اينك  ذكر  می‌گردد.  هر  چند  كه  دوباره  سخن  گفتن  از  آنها  در كتاب  في ‌ظلال  القـرآن  تكـراري  باشد.  امّا  در كنار  هم  بودن  اين  بخشها  و  بندها  در  اينجا  براي  سرزندگي  روند  قرآ‌ني  ضروري  است‌:

(امام  ابن القيّم  روند  جهاد  در  اسلام  را  در كتاب‌:  (‌زاد  ا‌لمعاد)  خلاصه ‌كرده  است  و  در  فصلي  از  آن  بيان  داشته  است‌،  تحت  عنوان‌:  (‌فصلي  در  تـرتيب  روال  رهـنمود  پيغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه و آله وسلّم  و  شيوۀ  رفتارش  با  كافران  و  مـنافقان‌،  از  آن  زمان‌ كه  مبعوث  شده  است  تا  آن  زمان‌ كـه  وفـات  فرموده  است  و  به  پيشگاه  خداي  بزرگوار  رسيده  است‌)‌.  نخستين  چيزي  كه  پروردگار  بـزرگوارش  بدو  وحـي  فرمود  اين  بود:  به  نام  پروردگارش  بخو‌اند،  پروردگاري  كه  جهان  را  آفريده  است‌.  ا‌ين‌،  سرآغاز  نبوّت  وي  بود.  يزدان  جهان  بدو  دستور  داد  كه  براي  خـود  بـخواند‌،  و  بدان  هنگام  بدو  دستور  نداد كه  آن  را  به  ديگران  برساند  و كار  تبليغ  را  بياغازد.  سپس  بر  او  نازل  فرمود:  

(يا أيها المدثر قم فأنذر).

اي  جامه  بـر  سـر كشيده  (‌و  در  بسـتر  خواب  آرمـيده‌)‌،  برخيز  و  (‌مردمان  را  از  عذاب  يزدان‌)  بترسان‌.  (‌المدّثّر/1و2)

  او  را  با  (‌اقْرَأْ)  [‌بخوان‌]  باخبر كرد،  و  با  (‌يا ايُّها المدّثّر)  [اي  جامه  بر  سر كشيده‌]  روانه ‌گرداند.  سپس  بدو  دستور  داد  نــزديكان  قــوم  و  خــاندان  خـود  را  بـيم  دهـد.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ اوّل  قوم  خود  را  بيم  داد.  سپس  عربهاي  دور  و  بر  خويش  را  ترساند.  بعد  همۀ  عربها،  و  بعد  از  آن  همۀ  جهانيان  را  از  خشم  و  عذاب  يزدان  برحذر  داشت‌.  حدو‌د  ده  سال  پس  از  نبوّت  خويش  تنها  به ‌كار  دعوت  و  بيم  دادن  پرداخت  بدون  اين‌ كه  جنگي  و  جـزيه‌اي  در  ميان  باشد.  در  ا‌ين  مدّت  بدو  دستور  دا‌ده  مـي‌شود كه  خويشتنداري  و  شكيبائي  و گذشت  داشته  بـاشد  و  به  جنگ  دست  نيازد.  آن‌ گاه  بدو  اجازه  داده  مي‌شود  هجرت  كند  و  بجنگد.  بعد  از  آن  خدا  بدو  فرمان  مي‌دهد كه  با  كساني  بجنگد كه  با  او  مي‌جنگند،  و  رها كند  كساني  را  كه  او  را  رها  كرده‌اند  و  با  او  نـمي‌جنگند.  سپس  بدو  فرمان  مي‌دهد كه  با  مشركان  بجنگد  تا  آئين  خدا  حاكم  شود  و  تنها  از  خدا  اطاعت  گردد  و  بس‌... كافران  در  قبال  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  لحاظ  جهاد  سه  گروه  بودند:  اهل  صلح  و  صفا،  و  اهل  جنگ‌،  و  اهل  ذمّه‌...  خدا  بدو  دستور  داد  با  اهل  صلح  و  صفائي ‌كه  با  وي  عهد  و  پيمان  داشتند،  عهد  و  پيمان  را  مراعات  دارد  و  به  سر  ببرد،  و  تا  زماني‌ كـه  وفادار  به  عهد  و  پيمان  بمانند،  وفادار  به  عهد  و  پيمان  بماند،  و  اگر  خوف  و  هراس  از  خيانت  ايشان  به  مـيان  آيد،  عهد  و  پيمانشان  را  بشكند،  ولي  با  ايشان  نجنگد  تا  زماني‌ كه  نقض  عهد  و  پيمان  را  بديشان  خبر  نـدهد  و  آنان  را  نياگاهاند...  زماني  كه  سورۀ  برائت  نازل  گرديد،  احكام  اين  سه  گروه  را  توضيح  داد:  خدا  بـدو  دسـتور  فرمود  با  دشمـان  اهل‌ كتاب  خود  بجنگد  تا  آن  زمان كه  جزيه  را  مي‌پردازند  يـا  اسـلام  را  مي‌پذيرند  و  ايـمان  مي‌آورند.  در  اين  سوره  بدو  فرمان  داد  بـا  كـافران  و  منافقان  بجنگند  و  بر  ايشان  سخت  بگيرد.  لذا  با كافران  با  اسلحه  جنگيد،  و  با  منافقان  با  دليل  و  برهان  به  پـيكار  پرداخت‌.  در  همين  سوره  بدو  دستور  فرمود  انز  عهدها  و  ييمانهاي‌ كافران  بيزاري  جويد  و  به  تـرك  معاهده‌ها  و  قراردادهايشان  بگويد...  در  اين  راستا  نيز  طرف  عهدها  و  پيمانها  را  سه‌ گروه  نمود:  بدو  دستور  فرمود  با گروهي  از  ايشان  بجنـگد.  آنان  كساني  بودند كه  عـهد  و  پيمان  پــيغمب