مِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ) (٢٦)

خداوند  شما  را  در  مواقع  و  موارد  زيادي  يـاري  كرد  و  (‌به  سبب  نيروي  ايمان  بر  دشمنان  پيروز  گرداند،  و  از  جمله‌)  در  جنگ  حنين  (‌كه  در  روز  شنبه‌،  شانزدهم  شوال  سال  هشتم  هجري‌،  ميان  شما  كه  ١٢٠٠٠  نفر بـوديد،  و  ميان  قبائل  ثقيف  و  هوازن  مشرك  كه  4000 نفر  بـودند  درگرفت،  و  شما  به  كثرت  خود  و  قلّت  دشمنان  مـغرور  شديد  و  خداوند  شما  را  در  اوائل  امر  به  خود  رها  كرد  و  دشـمنان  بـر  شـما  چيره  شـدند)  بـدان‌گـاه  كـه  فزوني  خودتان  شما  را  به  اعجاب  انداخت  (‌و  فريفته  و  مـغرور  انبوه  لشكر  شديد)  ولي  آن  لشكريان  فراوان  اصـلاً  بـه  كار  شما  نيامدند  (‌و  گره  از  كارتان  نگشادند)  و  زمين  با  همۀ  وسعتش  بر  شما  تنگ  شد،  و  از  آن  پس  پشت  كرديد  و  پاي  به  فرار  نهـاديد.  سپس  (‌عنايت  خدا  دربرتان  گرفت  و)  خداوند  آرامش  خود  را  نصيب  پـيغمبرش  و  مؤمنان  گرداند  و  لشكرهائي  را  (‌از  فرشتگان  براي  تـقويت  قلب  مسلمانان‌)  فرو  فرستاد  كه  شما  ايشان  را  نمي‌ديديد،  و  (‌پــيروز  شـديد  و  دشـمنان  شكست  خوردند،  و  بـدين  وسيله‌)  كافران  را  مجازات  كرد،  و  اين  است  كيفر  كافران  (‌در  اين  جهان‌،  و  عذاب  آخرت  هم  بـه  جـاي  خود  بـاقي  است‌)‌.(توبه/25و26)

 از  جملۀ  اسباب  و  علل  ظاهري  اين  شكست  در  آغاز كار  اين  بود كه    2000  نفر  از  (طُلَقاء‌)  يعني  آزاد  شدگان  در  فتح  مكّه‌،  آن‌ كساني ‌كه  روز  فتح  مكّه  مسلمان  شدند،  با   ١٠٠0٠  نفر  از  سپاهيان  مدينه‌،  آن‌ كساني كه  مكّه  را  فتح‌ كرده  بودند،  براي  نبرد  با  ثقيف  و  هوازن  بيرون  آمده  بودند.  از  يك  سو  اين  اختلال  توازن  و  عدم  هماهنگي  در  صف  مسلمانان‌،  و  از  ديگر  سو  تاخت  ناگهاني  هوازن  بر  سر  ايشان‌،  شكست  به  بار  آورد.  چرا كه  سپاه  اسلام  همه  از  آن  پايگاه  پايدار  و  مخلصي  نبودند كه  تربيت  و  هماوائي  و  همنوائي  آنان  در  مدّت  زمان  طولاني  مـيان  بدر  و  فتح  مكّه  انجام  پذيرفته  بود.

همچنين  عوارض  و  ظواهر  ناگواري‌ كه  در  لابلاي  جنگ  تبوك  پديد  آمد،  ثمرۀ  طبيعي  اين‌ گسترش  افقي  تند  و  سريع‌،  و  نتيجۀ  سرشتي  ورود  دسته‌ها  و گروه‌هاي  تازه  به  دائرۀ  اسلام  بود.  اين  دسته‌ها  و گروه‌ها  هم  داراي  سطحهاي  ايماني  مختلف  و  نظم  و  نظام  آشفته  و گسسته  بودند...  اين  همان  عوارض  و  ظواهري  است  كه  سورۀ  توبه  از  آنها  سخن‌ گفته  است‌،  و  سزاوار  اين  همه  تاخت  و  تازهاي  مطوّل  و  مفصّل  با  شيوه‌هاي  جوراجور  و  روشهاي ‌گوناگوني‌ گرديده  است ‌كه  ما  در گلچينهائي‌ كه  از  بخشهاي  سوره  داشتيم  بدانها  اشاره كرديم‌.

هم  اينك  ما  مي‌توانيم  دنبالۀ  سـخن  را  بگيريم  تـا  با  گامهاي  واقعيّت  تاريخي  جامعۀ  اسلامي  پس  از  دو  سال  كه  از  فتح  مكّه  مي‌گذرد  به  پيش  رويم‌.  بدان  هنگام‌ كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وفات  فرمود  و  جزيرة العرب  همه  مرتدّ  شدند  و  از  دين  اسلام  برگشتـد،  و  بجز  جامعۀ  مدينه  -‌ همان  پايگاه  پايدار  و  مخلص  -‌ كسي  ثابت  قدم  و  استوار  بر  جاي  نماند.

اين  پديده  را  مي‌توان  هم  اينك  تفسير  و  تعبير كرد...  دو  سال  نخستين‌،  پس  از  فتح  مكّه‌،  براي  اسـتقرار  حـقيقت  اسلام  در  درونهاي  اين  دسته‌ها  و گروه‌هاي  بيشماري ‌كه  پس  از  فتح  مكّه  آئين  اسلام  را  پذيرفته  بودند،  و  داراي  سطوح  مختلف  ايماني  متزلزل  و  سستي  بودند،‌ كافي  نبود.  هنگامي ‌كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌وفات  يافت‌،  جزيرة ا‌لعرب  آ‌شفته  و  آشوب  زده  به  تكان  در  آ‌مد،  و  پايگاه  پايدار  جامعۀ  بنيادين  مدينه  راست  و  استوار  ايستادند،  و  توانستند  با  پايداري  و  پايمردي  و  خلوص  و  يكرنگي  و  همآوائي  و  هماهنگي  خـود  در  برابر  امـواج  حـوادث  بايستند،  و  سيلاب  توفنده  و  جاروب‌كننده  را  از  مسير  خودش  برگردانند،  و  ديگر  بـاره  بـه  پشت  سدّ  اسـلام  هدايت‌،  و  آميزۀ  پيكرۀ  آن  گردانند.

نگريستن  بدين  حقيقت  -  آن  هم  بر  اين  روال  و  بـدين  منوال  -‌ كافي  و  بسنده  است  براي  نشان  دادن  تـقدير  و  تدبير  يزدان‌ كاربجا  در  محنت  و  زحمت  و  درد  و  رنجي  كه  اين  دعوت  در  مكّه  در  ابـتداي  كـار  بـا آن  روبر‌و  گرديد،  و  حكمت  و  فلسفۀ  خدا  را  در  مسلّط  گردانـدن  طاغوتها  بر گروه  مسلماني ‌كه  طاغوتها  بـه شكـنجه  و  آزارشــان  مــي‌پرداخــتند  و  آنــان  را  از  آئــينشان  برمي‌گرداندند،  و  خونهايشان  را  مي‌ريختند،  و  بلاها  و  مـصيبتها  گــريبانگيرشان  مـي‌كردند.  يـزدان  سـبحان  مي‌دانست‌ كه  اين‌،  برنامۀ  راست  و  درست  و  برجـا  و  پايائي  براي ‌گروه  نخستين  و  تشكيل  هستۀ  بارگاه  پايدار  و  پايمرد  اين  عقيده  است‌،  و  بدون  اين  دردها  و  رنجها  و  اذيّت  و  آزارها  چوبهاي  تنۀ  وجودشان  سخت  و  آبديده  نمي‌گردد،  و  در  برابر  فشارها  تاب  نـمي‌آورد  و  پـايدار  نمي‌ماند،  و  تنها  اين  درجۀ  سختي  و  سفتي  و  خلوص  و  يكرنگي  و  فداكاري  و  جان‌نثاري  و  پافشاری‌،  و  حركت  در  راه  خدا  با  وجود  همۀ  اذيّت  و  آزارها  و  شكنجه‌ها  و  كشتنها  و  غلها  و  زنجيرها  و  فراري  دادنها  و  تـبعيدها  و  گرسنگيها،  و كمي  تعداد،  و  نبودن  يار  و  مددكـار  زميني‌،  و...  بود  كه  اين  هستۀ  پايگاه  اصيل  استوار  را  به  هنگام  نخستين  حركت‌،  ساخته  و  پـرداخـته  مـي‌كرد  و  مـهيّا  و  مجهّز  مي‌نمود.

ايـن  هسـتۀ  بـنيادين  سـفت  و  سختي ‌كـه  از  نـخستين  مهاجرين  فراهم  آمده  بود،  پيشتازان  انصار  نيز  بـدانـان  پيوستند،  تا  پايۀ  استوار  -  پيش  از  بدر  - ‌هستۀ  مركزي  باشند،  و  آنان  نگهبانان  نـيرومند  و  تـوانمند  در  دورۀ  تزلزل  و  پريشاني ‌گردند،  دوره‌اي‌ كه  پيروزی  بدر  را  به  بار  آورد.  چنين  تـزلزل  و  پــريشاني  بـر  اثر گسـترش  افقي‌اي  بود كه  تعداد  تازه‌اي  را  با  خود  آورد كه  هـنوز  پخته  نشده  بودند،  و  با  پـايگاهي  هـماهنگ  و  هـمساز  نشده  بودند  و  به  سطح  ايماني  و  سر  و  ساماندهي  هستۀ  مركزي  مدينه  نرسيده  بودند.

در  پايان  بايد گفت‌:  اين  هستۀ  بنيادين  سخت  و  سفتي‌ كه  اندكي  پيش  از  فتح  مكّه  ابعاد  آن‌ گسترش  پيدا كرده  بود،  تا  آنجا كه  در  جامعۀ  مدينه  بطور كلّي  جلوه‌گر  آمده  بود،  همين  جامعۀ  اسلام  را  نگاهداري  و  نگاهباني‌ كرد  و  آن  را  از  تكانها  و  جنبشهاي  پس  از  فتح  مكّه‌،  و  از  آن  بـه  بعد  آن  را  از  تكان  سترگي  و  جنبش  بزرگ  حفظ‌ كرد كه  به  دنـبال  فـوت  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مرتدّ  شـدن  و  برگشتن  از  اسلام  در  جزيرة العرب  روي  داد.

اين  حقيقت  -  همان‌ گونه  كه  تــدبير  و  تـقدير  خد‌اوند  كـاربجا  را  در  محنت  طولاني  و  درازي  كـه  دعـوت  اسلامي  در  