  خداوند  چيرۀ  شكست  ناپذير  و  فرزانه‌اي  است  كه  كارهايش  بر  اساس  حكمت  است‌.  (‌فتح /18و19)

(لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل , أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى , والله بما تعملون خبير). 

كساني  از  شما  كه  پيش  از  فتح  (‌مكّه‌،  به  سپاه  اسلام  كمك  كرده‌اند  و  از  اموال  خود)  بـخشيده‌انـد  و  (‌در  راه  خدا)  جنگيده‌اند،  (‌با  ديگران‌)  بـرابـر  و  يكسـان  نـيستند.  آنـان  درجه  و  مقامشان  فراتر  و  برتر  از  درجه  و  مقام  كساني  است  كه  بعد  از  فتح  (‌مكّه‌،  در  راه  اسلام‌)  بذل  و  بخشش  نموده‌اند  و  جنگيده‌اند...  امّا  به  هر  حال‌،  خداوند  به  همه‌،  وعدۀ  پاداش  نيكو  مي‌دهد،  و  او  آگاه  از  هـر  آن  چيزي  است  كه  مي‌كنيد. (‌حديد /10) 

(مهلا يا خالد , دع عنك أصحابي فوالله لو كان لك أحد ذهبا , ثم أنفقته في سبيل الله ما أدركتغدوة رجل من أصحابي ولا روحة). 

اي  خالد!  آهسته  باش  و  بس  كن‌!  دست  از  اصـحاب  مـن  بدار.  به  خدا  سوگند  اگر  تو  به  اندازۀ  كوه  احد  طلا  داشته  باشي  و آن  را  در  راه  خدا  خرج  كني‌،  به  اجر  يك  بامداد  يا  يك  شامگاه  مردي  از  اصحاب  دسترسي  پيدا  نمي‌كني‌.  

(‌ابن  قيّم  آن  را  در  زاد المعاد  ذكر كرده  است‌.  اين  حديث  پاسخ  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  خالد  پسر  وليد  است‌.  بدان  هنگام‌ كه  خالد  پسر  وليد  با  عبدالرحمن  پسـر  عـوف  -  رضــي  الله  عـنه  -‌ بـه  نـفرين  و  دشنام  و  سـرزنش  و  كينه‌توزي  يكديگر  پرداختند!  معلوم  است  خالد  ملقّب  به  سيف  الله  به  معني  شمشير  خدا  از  جانب  پـيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌.  و  امّا  عبدالرحمن  پسر  عوف  از  سابقين  اوّلين‌،  به  معني  پيشتازان  نخستين  است‌.  پيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  خالد  فرمود:

(دع عنك أصحابي).

 دست  از  اصحاب  من  بدار.  

مراد  او  اين  دسته  و  طبقۀ  ويژۀ  والامقام  ممتاز  در  ميان  جامعۀ  اسلامي  مدينه  است‌.

امّا  اين  طبقه‌ها  و  دسته‌هائي‌ كه  با  منزلت  و  درجۀ‌  ايماني  خود  ممتاز  مي‌گرديدند  و  آن  منازل  و  درجـات‌،  را  هـم  حركت  اسلامي  پديدار  گردانده  بود،  مانع  اين  نمي‌شد  سطحهاي  ايماني  به  يكديگر  نزديك  شوند  و  در  جامعۀ  مدينه  پيش  از  فتح  مكّه  هماهنگ  و  هـمساز گر‌دند،  و  بسياري  از  عـوارض  تـزلزل  در  صـف  مسلمانان،  و  بسياري  از  پديده‌هاي  ضعف‌،  و  شكّ  و  دودلي‌،  و  بخل  جاني  و  مالي‌،  و  روشن  نبودن  پرتو  عقيدتي‌،  و  نفاق‌،  و...  از  آن  جامعه  رخت  بربندد  و  ناپديد گردد.  به  گونه‌اي‌ كه  مي‌توان  جامعۀ  مـدينه  را  رويهمرفته  بنياد  اسلامي  بشمار  آورد.

ولي  فتح  مكّه  در  سال  هشتم  هجري،  و  تسـليم  شـدن  هوازن  و  ثقيف  در  طائف‌ كه  پيامد  فتح  مكّه  بود،  هوازن  و  ثقيفي‌ كه  پس  از  قريش  دو  نيروي  بزرگ  د‌ر  جـزيرة  العرب  بودند،  ديگر  باره  گروه‌هاي  تازۀ  فراوانی  را  بـه  جامعۀ  اسلامي  سرازير كرد  و  آئين  اسلام  را  پذيرفتند  و  با  تفاوتهاي  گوناگون  سطحهاي  ايماني  مسلما‌ن  شدند.  در  ميان  آنان  منافقاني  وجود  داشتند  كه  از  اسلا‌م  بيزار  بودند. كسان  ديگري  هم  وجود  داشتند كه  به  سوی  اسلام  چيرۀ  توانا  رانده  شده  بودند.  در  ميان  آنان  افراا  مؤلفة  القلوب  نيز  بودند،  يعني‌ كساني‌ كه  لازم  بود  با  خوبي  و  نيكي  و  اخلاق  شايسته  دل  ايشان  به  دست  آورده  شود.  اين  چنين  اشخاصي‌،  با  حقائق  اصلي  اسـلام  سرشته  و  قالبگيري  نشده  بودند،  و  روح  حقيقي  اسلام  با  خـميرۀ  ذات  آنان  نياميخته  بود.

ايستادگي ‌كينه‌توزانه  و  دژخيمانۀ  دراز  مدّت  قريش  در  برابر  اسلام‌،  سدّ  ستبر  و  مانع  نيرومندي  بر  سر ر‌اه  روان  شدن  اسلام  به  سراسر  جزيرة  العرب  و  تصرّف  آن  بود.  قريش  گذشته  از  نفوذ  اقتصادي  و  سـياسي  و  ادبـي  در  جزيرة العرب،  دربارۀ  امور  ديني  حرف  اول  را  مي‌زد  و  سخن  والاي  پذيرفته‌اي  داشت‌،  و  ايستادگي  قـريش  در  مقابل  دين  جديد،  بدين  شكل‌ كينه‌توزانه  و  دژخيمانه‌،  سبب‌ گرديد  عربها  در  نواحي  جزيرة العرب  از  پذيرش  آئين  اسلام  دوري ‌گزينند،  يا  دست  كم  باعث  گرديد  كه  مردمان  آنجا  در  پذيرش  آئين  اسلام  درنگ‌ كنند  و  در  انتظار  بمانند  و  ببينند  پيكار  ميان  قريش  و  اين  پيغمبر  به  كجا  مي‌كشد كه  از  فرزندان  خودشان  است‌!..  وقتي ‌كه  به  سبب  فتح  مكّه  قريش  تسليم‌ گرديد  و  مسـلمان  شـد،  و  پس  از  آن  هوازن  و  ثقيف  نيز  در  طائف  تسليـم‌ گرديدند  و  مسلمان  شدند،  قبائل  نيرومند  سه‌گـانۀ  يـهوديان  در  مدينه  سرانجام  شكست  خوردند  و  بال  و  پرشان  كـنده  شد.  بنوقينقاع  و  بنونضير  به  شام  تبعيد  شدند.  بنوقريظه  نابود گرديد  و  از  بيخ  و  بن  بركنده  شد،  و  خـيبر كـاملاً  تسليم  و  تصرّف‌ گرديد...  اينها  همه  بيانگر  ورود  مردمان  دسته  دسته  به  دين  خدا  بود،  و  اسلام  در  مدّت  تنها  يك  سال  به  نواحي  جزيرة العرب  رسـيد  و  آن  را  به  زيــر  فرمان  خود  كشيد.

امّا  اين‌ گسترش  افقي  در  سرزمين  اسلام‌،  با  خود  هـمۀ  عوارض  و  ظواهري  را  به  جامعۀ  اسلامي  برگرداند كـه  در  جامعۀ  اسلامي  پس  از  پيروزي  بدر  پديدار  و  نمودار  گرديده  بود  -  امّا  در گسترۀ  فراخ‌تر  و  فراتر  از  پـيش  -  پس  از  آن‌ كه  جامعۀ  اسلامي  در  پرتو  تربيت  دراز  مدّت  و  تأثير  پياپي  آن  در  فاصلۀ  هفت  سالي ‌كه  از  بدر  بزرگ  گذشت  نزديك  بود  از  اين  عوارض  و  ظواهر  پاك‌ گردد  و  بزدايد!  اگر  جامعۀ  مدينه  جملگي  به  پايگاه  محكم  و  مخلص  اين  عقيده  تبديل  نمي‌شد،  و  اسـاس  اسـتوار  و  پايۀ  پايدار  اين  جامعه  نمي‌گرديد،  خطر  بزرگي  از  ايـن  گسترش  افقي  سريع  در گسترۀ  اسلام  در  جزيرة العرب  پديد  مي‌آمد.  و ليكن  خـداونـدگاري  كـه  ايـن  كـار  را  بــرمي‌گردانــد  و  مي‌پايد،  مجموعه‌اي  از  پـيشتازان  نخستين  مهاجران  و  انصار  را  آماده  و  فراهم  كرده  بود  كه  پس  از  توسعۀ  نسبي‌اي‌ كه  پيروزي  بدر  آن  را  به  همراه  آورده  بود  پايگاه  اميني  براي  اين  آئين  گـردند.  هـمين  خداوندگار  بزرگوار،  جامعۀ  مدينه  را  نيز  پايگاه  امـيني  براي  اين  آئين ‌كرد،  پس  از  توسعۀ  شديد  و  سريعي‌ كه  فتح  مكّه  به  همراه  آورد...  خدا  خودش  بهتر  مـي‌دانـد  رسالت  خود  را  در كجا  قرار  می دهد  و  به  چه‌ كسي  حوالت  مي‌دارد.نخستين  چيزي‌ كه  از  اين  توسعۀ  شديد  و  سريع  پديدار  گرديد  جنگ  حنين  بود،  جنگي  كه  در  اين  سورۀ  (‌توبه‌)  نام  از  آن  سخن  رفته  است‌:

(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ (٢٥)ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْ