ها  (‌از  شدّت  وحشت‌)  خيره  شده  بود،  و  جانها  به  لب  رسيده  بو‌د،  و  گمانهاي  گوناگوني  دربارۀ  (‌وعدۀ)  خدا  داشتيد  (‌قوي الايمان  به  وعدۀ  الهي  مطمئن،  و  ضعيف  الايمان  نامطمئن  بود)‌.  در  ايـن  وقت  مـؤمنان  (‌در  كورۀ  داغ  حوادث  جنگ  و  مبارزه  و  هلاك  و  هراس‌)  آزمايش  شدند  و  سخت  به  اضطراب  افتادند.  و  (‌بـه  يـاد  آوريد)  زماني  را  كه  مـنافقان  و  آنـان  كه  در  دلهـايشان  بــيماري  (‌نـفاق‌)  بود  مـي‌گفتند:  خدا  و  پـيغمبرش  جـز  وعده‌هاي  دروغين  به  مـا  نـداده‌انـد.  و  (‌بـه  يـاد  آوريـد)  زماني  را  كه  گروهي  از آنان  (‌كه  منافق  و  ضعيف  الايمان  بودند)  گفتند:  اي  اهل  يثرب‌!  ايـنجا  (‌كنار  خندق‌)  جاي  ماندگاري  شما  نيست  (‌و  ايستادگي  در  كارزار،  همگان  را  زيانبار  مي‌سازد)‌،  لذا  (‌بـه  مـنازل  خود)  برگرديد  ...  دسته‌اي  از  ايشـان  هـم  از  پـيغمبر  اجـازۀ  (‌بـازگشت  بـه  خانه‌هاي  خود  را)  خواستند  و  گفتند:  واقعاً  خانه‌هاي  ما  بدون  حفاظ  و  نااستوار  است  (‌و  بايد  بـراي  نگهباني  از  آنها  برگرديـم‌)‌.  در  حالي  كه  بدون  حفاظ  و  نااستوار  نبود  و  مرادشان  جز  فرار  (‌از  جنگ‌)  نبود.  (‌آنـان  آن  انـداره  سست  اراده  و  ايمانند  كه  نه  آمادۀ  پيكار  با  دشـمن  و  نـه  پذيراي  شهادتند)  و  اگر  احزاب  از  جوانب  مدينه  وارد  آن  شوند  (‌و  شهر  را  اشغال  كنند)  و  بديشان  پيشنهاد  نمايند  كه  از  دين  برگرديد  (‌و  بت‌پرستي  و  شرك  را  بپذيريد)  به  سرعت  مي‌پذيرند  و  جر  مدّت  كمي  بـراي  انتخاب  ايـن  پيشنهاد  درنگ  نخواهند  كرد!. (‌احز‌اب  / 9-14)  
(يا أيها الذين أمنوا خذوا حذركم , فانفروا ثبات أو انفروا جميعا . وإن منكم لمن ليبطئن , فإن أصابتكم مصيبة قال:قد أنعم الله علي إذ لم أكن معهم شهيدا . ولئن أصابكم فضل من الله ليقولن - كأن لم تكن بينكم وبينه مودة -:يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزا عظيما ).

اي  كساني  كه  ايمان  آورده‌ايد،  احتياط  نمائيد  و  آمادگي  خود  را  (‌براي  مقابلۀ  با  دشـمنان‌)  حفظ  كنيد،  و  (‌بـراي  تاكتيك  زمان  و  مكان‌)  دسته  دسته  يا  همگي  بـا  هــم  (‌بـه  سوي  جنگ‌)  بيرون  رويد.  در  ميان  شما  گروهي  هستند  كه  (‌منافقند  و  خويشتن  را  جزو  شما  قلمداد  مـي‌نمايند  و  به  جهاد  نمي‌روند  و)  سستي  مـي‌كنند  و  ديگـران  را  نـير  سست  مـي‌نمايند  و  از  جنگ  بــازمي‌دارنـد.  پس  اگر  مـصيبتي  بـه  شما  رسيد  (‌طـعنه  زنـان‌)  مـي‌گويند:  بـه  راستي  خداوند  به  ما  لطف  فـرمود  كه  جزو  آنان  (‌در  جنگ‌)  شركت  نداشتيم.  و  اگر  رحمت  خدا  در  برتان  گرفت  (‌و  پيروزي  و  غنيمتي  به  شـما  دست  داد)  درست  مثل  اين  كه  هرگز  ميان  شما  و  ايشان  مودّت  و  دوسـتي  نبوده‌،  مي‌گويند:  كاش  ما  هم  با  آنان  مي‌بوديم  و  (‌از  اين  پـيروزي  و  دسـتاورد  فـراوان  غـنيمت‌)  بسـي  بـهره  مي‌برديم‌.(‌نساء / ‌71-73) 

(ألم تر إلى الذين قيل لهم:كفوا أيديكم وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة , فلما كتب عليهم القتال إذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله أو أشد خشية , وقالوا:ربنا لم كتبت علينا القتال ? لولا أخرتنا إلى أجل قريب ! قل:متاع الدنيا قليل , والآخرة خير لمن اتقى , ولا تظلمون فتيلا . أينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيدة , وإن تصبهم حسنة يقولوا:هذه من عند الله , وإن تصبهم سيئة يقولوا:هذه من عندك . قل:كل من عند الله , فمال هؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا . . . ).

آيا  نمي‌بيني  (‌اي  محمّد  و  تعجّب  نمي‌كني  از)  كساني  كـه  (‌پيش  از  آن  كه  اجازۀ  جنگ  صادر  شود،  نسبت  به  جنگ  علاقه  نشان  مي‌دادند  و  هر  چند)  بديشان  گفته  مـي‌شد:  (‌وقت  جهاد  فرا  نرسيده  است‌)  دست  از  جنگ  بـداريـد  و  نماز  را  بر  پا  داريـد  و  زكات  مـال  بدر  كـنيد  (‌در  ظـاهر  شتاب  مي‌كردند  و  گوششان  به  كسي  بدهكار  نبود)‌.  امّا  وقتي  كه  جنگ  بر آنان  واجب  گرديد  (‌و  فرمان  جهاد  داده  شد)  بدين  هنگام  دسته‌اي  از  ايشـان  از  مردم  همانگونه  ترسيدند  و  هراس  برداشتند كه  از  خدا  تـرس  و  هـراس  داشتند!  و  بلكه  بيشتر  هم  دچار  خوف  و  وحشت  شدند)  و  گفتند:  پروردگارا!  چرا  (‌بـدين  زودي‌)  جنگ  را  بر  مـا  واجب  كردي‌؟  چه  مي‌شد  اگر  بـه  مـا  فرصت  بـيشتري  مي‌دادي  (‌تا  از  لذائذ  دنيا  بهره  مي‌گرفتيم‌؟‌)‌.  بگو:  كـالاي  دنيا  اندك  است  و  آخرت  براي  كسي  كه  پرهيزگار  پاشد  بهتر  است‌،  (‌و  جزاي  شما  داده  شود)  و  كمترين  سـتمي  به  شما  نشود.  هر  كجا  باشيد،  مرگ  شما  را  درمـي‌يابد،  اگر  چه  در  برجهاي  محكم  و  اسـتوار  جايگزين  بـاشيد.  (‌ايـن  تـرسويان  منافق‌)  اگر  خير  و  خوبي  (‌از  قبيل  پـيروزي  و  غنيمت‌)  بـديشان  رسـد،  مي‌گويند:  ايـن  از  سـوي  خـدا  است‌؛  و  اگر  بــدي  و  مـصيبتي  (‌از  قبيل  خشكسالي  و  شكست‌)  بديشان  رسد،  مي‌گويند:  ايـن  از  (‌شوم  و  نامباركي‌)  تو  است‌!  (‌بدانان‌)  بگو:  همۀ  (‌آنچه  از  خوبي  و  بدي  به  شما  مـي‌رسد)  از  سـوي  خدا  است  (‌و  برابر  قضا  و  قدر حقّ  تـعالي  و  بـر  پـايۀ  علّت  و  مـعلول  انجام  مي‌پذيرد)‌.  اين  مردمان  را  چه  شده  است  كه  سخن  نمي‌فهمند)  (‌و  منطق  سرشان  نمي‌شود؟‌)‌.(‌نساء  /  77-٧٨) 

(إنما الحياة الدنيا لعب ولهو , وإن تؤمنوا وتتقوا يؤتكم أجوركم ولا يسألكم أموالكم . إن يسألكموها فيحفكم تبخلوا ويخرج أضغانكم . ها أنتم هؤلاء تدعون لتنفقوا في سبيل الله . فمنكم من يبخل , ومن يبخل فإنما يبخل عن نفسه , والله الغني وأنتم الفقراء , وإن تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا أمثالكم).

زندگي  دنيا  بازي  و  سرگرمي  بيش  نيست‌،  و  اگر  ايـمان  بياوريد  و  پرهيزگاري  كنيد،  خداوند  پاداش  شما  را  بـه  نحو  كامل  مي‌دهد  و  دارائي  شمـا  را  هم  نمي‌خواهـد.  اگر  خداونـد  از  شـما  امـوالتـان  را  درخواست  كـند،  و  حتّي  اصرار  هم  بورزد،  شما  (‌به  خاطر  دلبستگي  شديد  و  مال  دوستي  سرشتي  انسـان‌)  بـخل  نشـان  خواهيد  داد  و  تـنگچشمي  خواهيد  كرد،  و  بـاعث  بـروز  كينه‌هايتان  مي‌شود.  (‌پس  خدا  كه  شما  را  مي‌شناسد،  چنين  كاري  را  نمي‌كند)‌.  آگاه  باشيد  كه  شما  (‌از  سـوي  آفريدگارتان‌)  دعوت  به  انفاق  در  راه  خدا  مـي‌شويد.  بـعضی  از  شـما  بخل  مي‌ورزند.  هر  كس  هم  بخل  بورزد،  در  حقّ  خـود  بخل  مي‌ورزد  (‌و  زيان  آن  مـتوجّه  خودش  می‌گردد)‌.  زيرا  خدا  بي‌نياز  است  و  شما  نيازمنديد...  اگر  شما  (‌از  فرمان  خدا  سرپيچي  كنيد  و)  روي  بـرتابيد،  مردمان  ديگري  را  جايگزين  شما  مي‏‎گرداند  (‌و  اين  مأوريّت  را  به  گروه  ديگري  مـي‌سپارد)  كه  هرگز  هـمسان  شـما  نخواهند  بود  (‌و  از  ايثار  و  فداكـاري  و  بـذل  جـان  و  مـال  خودداري  خواهند  كرد  و  از  فرمان  يزدان  روی  گردان  نخواهند  شد)‌.(‌محمّد  /  36-38)  

(ألم تر إلى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم , ما هم منكم ولا منهم , ويحلفون على الكذ