طِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) (٨)

 (‌ناخشنودي  بعضي  از  شما  از  چگونگي  تـقسيم  غنائم  بدر)  همانند  آن  است  كه  خداونـد  تـو  را  از  خـانه‌ات  (‌در  مدينه‌،  به  سوي  ميدان  بدر)  به  حقّ  بـيرون  فرستاد،  در  حالي  كـه  جمعي  ار  مـؤمنان  (‌چون  آمادگي  جنگ  را  نداشتند،  از  اين  امر)  ناخشنود  بودند  (‌ولي  برخلاف  ديد  محدود  آنان  دربارۀ  احكام  الهي‌،  سرانجام  بدر  پيروزي  چشمگيري  بود.  اين  گروه  از  مؤمنان‌)  با  تو  دربارۀ  حقّ  (‌يعني  بيرون  رفتن  جـهت  جنگ  بـا  مشـركان‌)  مـجادله  مـي‌كنند،  پس  از  آن  كـه  روشـن  شـده  است  (‌كــه  بـرابـر  وعده‌اي  كه  بديشان  داده‌اي  در  جنگ  پيروز  مي‌شوند)‌.  انگار  كه  به  سوي  مرگ  رانده  مي‌شوند  و  صحنۀ  مرگ  خويشتن  را  بـا  چشـمان  خود)  مي‏نگرند.  (‌اي  مـؤمنان  به‌ ياد  آوريد)  آن  گاه  را  كه  خداوند  پيروزي  بر  يكي  از  دو  دسته  را  به  شما  وعده  داده  (‌پيروزي  بر  كاروان  تجاري  قـريش  بـه  سـرپرستي  ابوسفيان‌،  و  يـا  پـيروزي  بـر  لشكري  كه  از  مكّه  تدارك  شـده  بـود  و  بـه  سـرپرستي  ابوجهل  براي  نجات  كـاروان  آمده  بود)‌.  شـما  دوست  مي‌داشتيد  دسته‌اي  نصيب  شـما  گردد  كه  از  قدرت  و  قوّت  چنداني  برخوردار  نيست  (‌كه  كـاروان  بـود،‌)  ولي  خدا  مي‌خواست  حقّ  را  با  سخنان  خود  (‌كه  بيانگر  اراده  و  قدرت  يزدانند،  براي  مردم‌)  ظاهر  و  استوار  گرداند  و  كـافران  را  (‌از  سـرزمين  عـرب  بـا  پـيروزي  مـؤمنان‌)  ريشـه‌كن  كند  (‌لذا  شما  را  با  لشكر  قريش  درگير  كرد)‌.  تا  بدين  وسيله  حقّ  را  (‌كه  اسلام  است‌)  پابرجـا  و  بـاطل  را  (‌كه  شرك  است‌)  تباه  گرداند،  هر  چند  كه  بزهكاران  (‌كافر  و  طغيانگر،  آن  را)  نپسندند. (انفال/5-8)                          

(هو الذي أنزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن أم الكتاب وأخر متشابهات . فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله , وما يعلم تأويله إلا الله , والراسخون في العلم يقولون:آمنا به , كل من عند ربنا , وما يذكر إلا أولو الألباب . ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب . ربنا إنك جامع الناس ليوم لا ريب فيه , إن الله لا يخلف الميعاد).

   او  است  كه  كتاب  (‌قـرآن‌)  را  بر  تـو  نازل  كـرده  است‌؛  بخشي  از  آن‌،  آيــه‌هاي  مـحكمات  است  (‌و  مــعاني  مشخّصي  و  اهداف  روشني  دارند  و)  آنها  اصل  و  اساس  اين  كتاب  هسـتند،  و  بـخشي  از  آن  آيـه‌هاي  مـتشابهات  است‌،  (‌و  معاني  دقيقي  دارند  و  احتمالات  مختلفي  در  آنها  مي‌رود)‌.  و  امّا  كساني  كـه  در  دلهـايشان  كـژي  است  (‌و  گريز  از  حقّ‌،  زواياي  وجودشان  را  فراگرفته  است‌)  بــراي  فـتنه‌انگـيزي  و  تأويــل  (‌نــادرست‌)  بـه  دنـبال  متشابهات  مي‌افتند.  در  حالي  كه  تأويل  (‌درست‌)  آنها  را  جز  خداوند  و  كساني  نمي‌دانند  كــه  راسـخان  (‌و  ثـابت  قـدمان‌)  در  دانش  هســتند.  (‌ايـن  چـين  وارستگان  و  فرزانگاني‌)  مي‌گويند:  ما  به  همۀ  آنها  ايمان  داريـم  (‌و  در  پرتو  دانش  مي‌دانيم  كه  محكمات  و  متشابهات‌)  هـمه  از  سـوي  خداي  ما  است‌.  و  (‌ايـن  را)  جز  صـاحبان  عقل  (‌سليمي  كه  از  هوا  و  هوس  فرمان  نمي‌برند،  نمي‌دانند  و)  مـــتذكّر  نـمي‌شوند.  (‌چـنين  فرزانگان  خـردمندي  مي‌گويند:‌)  پروردگارا!  دلهاي  ما  را  (‌از  راه  حقّ‌)  منخرف  مگردان  بعد  از  آن  كه  ما  را  (‌حلاوت  هدايت  چشانده  و  به  سـوي  حقيقت‌)  رهنمود  نموده‌اي‌،  و  از  جانب  خود  رحمتي  به  ما  عطاء  كن‌.  بيگمان  بخشايشگر  توئي  تـو.  پروردگارا!  تو  مردمان  را  در  روزي  كه  تـرديدي  در  آن  نيست  جمع  خواهي  كرد  (‌تا  همگان  را  در  برابر  كارشان  پاداش  دهي  و  بدين  امـر  وعده  داده‌اي  و)  بيگمان  خدا  خلاف  وعده  نمي‌كند. (‌آل عمر‌ان  /  7-9)

(ألم تر إلى الذين نافقوا يقولون لإخوانهم الذين كفروا من أهل الكتاب:لئن أخرجتم لنخرجن معكم ولا نطيع فيكم أحدا أبدا , وإن قوتلتم لننصرنكم , والله يشهد إنهم لكاذبون . لئن أخرجوا لا يخرجون معهم , ولئن قوتلوا لا ينصرونهم ولئن نصروهم ليولن الأدبار ثم لا ينصرون . لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله , ذلك بأنهم قوم لا يفقهون).

 آيا  منافقاني  را  نديده‌اي  كه  پيوسته  به  برادران  كافر  اهل  كتاب  خود  مي‌گويند:  هرگاه  شما  را  بيرون  كنند،  ما  هم  با  شما  بيرون  خواهيم  آمد،  و  هرگز  به  زيان  شما  از  سخن  كسي  فرمانبرداري  نخواهيم  كرد،  و  اگر  با  شما  جنگ  و  پيكار  شود،  قطعاً  به  كمكتان  شتافتـه  و  ياريتان  خواهيم  كرد.  خدا  گواهي  مي‌دهد  كه  آنان  دروغ  مي‌گويند  (‌و  بـه  عهد  خود  وفا  نمي‌كنند)‌.  هرگاه  بيرون  كـرده  شـوند،  بـا  آنان  بيرون  نمي‌روند،  و  اگر  بـا  ايشــان  جنگ  و  پيكار  شود،  به  كمكشان  نمي‌شتابند  و  يـاريشان  نـمي‌دهند،  و  اگر  هم  (‌فرضاً)  به  كمك  و  ياريشان  روند،  پشت  مي‌كنند  و  مي‌گريزند،  و  ديگر  كمك  و  ياري  نخـواهند  شد  (‌و  خدا  ايشان  را  هلاك  مي‌گرداند)‌.  هـراس  شما  در  سـينه‌هاي  ايشان‌،  بيش  از  هراس  آنان  از  خدا  است‌!  اين  بدان  خاطر  است  كه  ايشان  مردمان  نفهم  و  ناداني  هستند  (‌و  عظمت  خداي  را  درك  نمي‌كنـد)‌.(‌حـشر /11-13) 

(يا أيها الذين آمنوا اذكروا نعمة الله عليكم إذ جاءتكم جنود فأرسلنا عليهم ريحا وجنودا لم تروها , وكان الله بما تعملون بصيرا . إذ جاءوكم من فوقكم ومن أسفل منكم , وإذ زاغت الأبصار وبلغت القلوب الحناجر , وتظنون بالله الظنونا , هنالك ابتلي المؤمنون وزلزلوا زلزالا شديدا . وإذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض:ما وعدنا الله ورسوله إلا غرورا . وإذ قالت طائفة منهم:يا أهل يثرب لا مقام لكمفارجعوا , ويستأذن فريق منهم النبي يقولون:إن بيوتنا عورة - وما هي بعورة - إن يريدون إلا فرارا . ولو دخلت عليهم من أقطارها ثم سئلوا الفتنة لآتوها وما تلبثوا بها إلا يسيرا ...).

اي  مــؤمنان‌!  بــه  يـاد  آوريـد  نـعمت  خداي  را  در  حـقّ  خودتان‌،  بدان  گاه  كه  لشكرها  به  سراغ  شما  آمـدند  (‌تـا  كار  اسلام  را  براي  هميشه  يكسره  كنند.  يعني  پيغمبر  را  بكشند  و  مسلمانان  را  در  هم  بكـوبند  و  مـدينه  را  غـارت  كنند،  و  بالأخره  چراغ  اسلام  را  خاموش  سازند)‌.  ولی  ما  تند  باد  (‌سخت  سردي‌)  را  بر  آنان  گماشتيم  و  لشكرهائي  (‌از  فرشتگان‌)  را  به  سويشان  روانه  كرديم  كه  شما  آنان  را  نمي‌ديديد.  (‌فرشتگان  رعب  و  هراس  را  به  دلهـايشان  انداختند  و  طوفان  باد  خيمه  و  خرگاه  ايشـان  را  بـازيچه  قرار  داد  و  بدين  وسيله  آنان  را  درهم‌ كوبيديم‌)‌.  خداونـد  مي‌ديد  كارهائي  را  كـه  مي‌كرديد.  (‌بـه  خـاطر  بياوريد)  زماني  را  كه  دشمنان  از  طرف  بالا  و  پائين  (‌شهر)  شـما،  به  سوي  شما  آمدند  (‌و  مـدينه  را  مـحاصره  كردند)‌،  و  زماني  را  كه  چش