ك  و  باز  داشتن  از  كار  بـد،  و  در  راه  خدا  سـخن  بگوئيد  و  در  راه  كسب  خشـــــودي  او  از  سـرزنش  سرزنش  كننده‌اي  باكي  نداشته  باشيد،  و  وقتي  كه  بـه  پيش  شما  آمـدم  مـرا  كـمك  و  يـاري  دهـيد  و  مـصون  و  محفوظ  كنيد  از  چيزي  كه  خودتان  را  و  اهـل  و  عـيال  و  فرزندان  خودتان  را  از  آن  مصون  و  محفوظ  مي‌داريد.  و  اگر  چنين  كنيد  بهشت  از  آن  شما  خواهد  بود.

برخاستيم  و  به  سوي  پيغمبر  رفتيم‌.  اسعد  پسـر  زراره  -  كه  از  همه‌ كوچك‌تر  بود  -‌در  روايت  بيهقي  -‌ او  از  تمام  هفتاد  نفر كم  سن  و  سـال‌تر  بـود  -‌ مگر  از  مـن‌،  دست  پيغمبر  را گرفت  و گفت‌:  اي  اهل  يثرب  آرام  بگـيريد  و  آهسته  باشيد.  ما  سينه‌هاي  شتران  را  به  سـوي  پـيغمبر  نزده‌ايم  و  آنها  را  به  تاخت  در  نياورده‌ايم  مگر  اين  كـه  مي‌دانستيم‌ كه  او  فرستادۀ  يزدان  است‌.  امروز كـه  او  را  بيرون  مي‌آوريد،  همين  بيرون  آوردن  دشمني  با  جملگي  عـربها  است‌. كشتن  بـرگزيدگان  شـما  را  در پـي  دارد.  شمشيرها  شما  را  لت  و  پار  مي‌كنند...  اگر  شفا  بر  ايـن  كارها  شكيبائي  مـي‌ورزيد،  او  را  بـپذيريد  و  با  خـود  برگيريد  و  پاداش  شما  با  خدا  است‌. ‌اما اگر  شما  مردماني  هستيد كه  بر  خود  مي‌ترسيد  و  هراس  داريد،  به  ترك  او  بگوئيد  و  او  را  رها ‌كنيد،  و  اين‌ كار  را  آشكار  و  روشن  بگوئيد كه  چنين  امري  در  پيشگاه  يزدان  داراي  معذرت  بهتري  است‌... گفتند:  ا‌ي  سعد  آرام  باش‌!  به  خدا  سوگند  اين  معامله  را  رها  نمي‌سازيم‌،  و  هـرگز  آن  را  از  خـود  سلب  نمي‌كنيم‌!  جابر گفته  است‌:  پس  برخاستيم  و  بـا  او  بيعت‌ كرديم‌.  تعهّدهائي  از  ما گـرفت  و  شروطي  را  در ميان  گذاشت‌،  و  در  برابر  آن  بهشت  را  به  ما  وعده  داد)‌.  (‌امام  احمد  و  بيهقي  از  راه  داود  پسر  عبدالرحمن  عطّار  -  بيهقي  حاكـم  را  نيز  افزوده  است  -  با  اسنادي ‌كه  داشـته  است  و  از  يحيي  پسر  سليم ‌كه  هر  دو  نفر  از  عبدالله  پسر  عثمان  پسر  خيثم‌،  و  او  از  ابوادريس  با  همان  اسناد  روايت  نموده‌اند.  اين  اسناد  خوبي  با  شرط  مسلّم  است  هر  چند  آن  را  استخرا‌ج  نكرده‌اند.  بزّاز گفته  است‌:  غـير  از  ابن  خيثم  ديگران  نيز  آن  را  نقل  كرده‌اند،  امّا  از  جابر  جز  بدين  شيوه  اطّلاع  نداريم ‌كه  روايت  شده  باشد)‌.  

در  اين  صورت  انصار  ا‌ز  روي  يقين  مي‌دا‌نستند  و كاملاً  بر  ايشان  روشن  بود كه  وظائف  و  تكاليف  و  سختيها  و  دشواريهاي  اين  بيعت  چيست‌.  آنان  مي‌دانستند  كـه  در  برابر  انعام  اين  وظائف  و  تكاليف‌،  و  در  مقابل  تـحمّل  اين  سختيها  و  دشواريها  چـيزي  در  ايـن  دنــيا  بديشان  وعده  داده  نشده  است  - ‌حتّي  وعدۀ  پيروزي  و  چيره  شدن  -  در  برابر  ان  بديشان  جز  وعدۀ  بهشت  داده  نشده  است‌...  امّا  با  وجود  اين  فهم  و  آگاهي‌،  تا  اين  اندازه  بر  اين  بيعت  حرص  و  جوش  داشتند...  اين  است‌ كه  آنان  با  پــيشتازا‌ن  مـهاجرين  هـمسان  و  همرديف  مـي‌شوند،  مهاجريني‌ كه  اين ‌كاخ  اسلام  نام  را  ساختند  و  اين  چنين  خود  را  آمادۀ  جانبازي  كردند  و  جزو  سنگهاي  زير  بناي  استوار  جامعۀ  اسلامي  در  نخستين  روزهـاي  حكومت  اسلامي  در  مدينه  گرديدند.

ليكن  جامعۀ  مدينه  هميشه  بر  اين  خلوص  و  پـاكـي  نماند...  اسلام  ظاهر گرديد  و  در  مدينه  پخش  و  آ‌شكار  شد.  اشخاص  زيادي  كه  بيشترشان  بـزرگان  قوم  خود  بودند  مجبور گرديدند  براي  حفظ  جاه  و  مقام  خويش  با  قوم  خود  همراه  و  همگام  بشوند  و  به  ظـاهر  اسـلام  را  بپذيرند...  هنگامي‌ كه  جنگ  بدر  پيش  آمد،  بزرگ  اين  چنين  اشخاصي  عبدالله  پسر  أبيّ  پسر  سلول  گفت‌:  ايـن  كاري  است‌ كه  روي  آورده  اسـت‌!  ا‌ز  روي  نفاق  مسلمان  شد.  قطعاً  بايد  بسياري  از  افراد  را  امواج  زمان  همراه  با  ديگران  به  سوي  اسلام  برده  باشد  و  با  تـقليد  از  آنـان  مسلمان  شده  باشند.  هر  چند  كه  اينان  منافق  نبوده‌اند،  ولي  از  اسلام  سر  در  نياورده‌اند  و  آگاهي  چنداني  پيدا  نكرده‌اند  و  با  قالب  اسلامي  قالبريزي  و  ساخته  و  پرداخته  نشده‌اند...  اين  هم  مـايۀ  تـزلزل  بـناي  جـامعۀ  نوبنياد  مدينه  شده  بود،  و  اختلاف  سطح  ايمان  در  ميان  مسلمانان‌،  رخنه  در كار  ايشان  ايجاد  نموده  بود.

در  اينجا  بود كه  برنامۀ  تربيتي  مـمتاز  قرآنـي‌،  تـحت  رهبري  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌شروع‌ كرد  به ‌كار كـردن  بـر  روي  ايـن  عناصر  تـازه‌،  و  دست‌اند‌ر  كار  برگشت  همنوائي  و  هماوائي  و  سازگاري  و  همطرازي  سطحهاي  عقيده  و  خلق  و  خوي  و  رفتار  و كردار  عناصر گوناگوني  گرديد كه  به  پيكرۀ  جامعۀ  نو‌پا  و  نوخاسته  داخل  شـده  بودند.  

وقتي‌ كه  به  سوره‌هاي  مدني  -‌ به  ترتيب  تقريبي  نزول  آنها  -‌ مراجعه  مي‌كنيم‌،  ما  متوجّه‌ كوشش  و  پويش  فراواني  مي‌گرديم  كـه  بـذل  كـار  ذوب  مـجدّد  عـناصر  گوناگوني  شده  است ‌كه  به  جامعۀ  اسلامي  در  آمده‌اند.  مخصوصاً  اين  عناصر  پـيوسته  و  پـياپي  بدين  جـامعه  درآمده‌اند،  با  وجود  اين ‌كه  قريش  به  دشـمني  خـود  و  برانگيختن  همۀ  جزيرةالعرب  ادامه  داده  است‌،  و  يهوديان  نابكار  نيز  مـوضع  زشت  و  پـلشتي  بـه  خـود  گرفته‌اند  و  به  تحريك  عناصر  دشمن  و  بدسگال  آئــين  جـديد  و  مجموعۀ  جد‌يد  كـوشيده‌انـد.  كـار  ذوب  و  هماهنگي  بخشدن‌،  پيوسته  ادامه  يافته  ا‌ست‌،  و  لحظه‌ا‌ي  سستي  و  غفلت  نورزيده  است‌.

با  وجود  همۀ  اين  تلاشها  پيوسته  در  زمانهاي  مختلف  -  به  ويژه  در  اوقات  سختي  و  دشواري  -‌ بيماريهاي  ضعف  و  نفاق  و  شكّ  و  ترديد  و  بخل  جان  و  مال  و  تــرس  از  روياروئي  با  خطرها  پديدار  و  نمودار  گرديده  است‌...  مخصوصاً  چنين  بيماريهائي  پيدا  و  هو‌يدا  شد،  -  اثـر  روشن  نبودن  عقيده‌اي‌ كـه  رابطۀ  ميان  مسـلمان  و  خويشاوندان  اهل  جاهليّت  او  را  قاطعانه  بيان‌ كند  و  توضيح  دهد...  نصوص  قرآنـي  در  سوره هاي  پـياپي‌،  برايمان  پرده  از  بيماريهائي  به  كنار  مي‌زند  كـه  بـرنامۀ  قرآني  به  شكلها  و  شيوه‌هاي‌ گوناگون  ممتاز  يزداني  به مداواي  آنها  مي‌پردازد  و  در  معالجۀ  آنها  كمال  كوشش  را مـبذول  مـي‌دارد...  براي  نمونه  از  ايـن  نـصوص  بخشهائي  را  ذكر  مي‌كنيم‌:

(كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ (٥)يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ (٦)وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (٧)لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْ