  انواع  و  اقسام  فتنه  و  بلا  قرار  گرفت‌،  تا  بدانجا  كه  در  بسياري  از  اوقات  كار  به  خونريزي  مي‌كشيد...  در  آن  وقت  كسي  براي  گواهي  دادن  لا الــه الّا الله ‌و محمّد رسـول الله گــام  پـيش  نمي‌گذاشت‌،  و  به  مجموعۀ  نوپاي  اسلامي  نمي‌پيوست‌،  و  از  رهبري  جديد  فرمان  نمي‏برد،  مگر  آن  كساني  كـه  جان  خود  را  نذر  خدا كرده  بودند،  و  خويشتن  را  براي  تحمّل  اذيّت  و  آزار  و  فتنه  و  بلا  و گرسنگي  و  غربت  و  شكنجه  و  مرگ  آن  هم  به  بدترين  شكلي  در  بعضي  از  اوقات‌،  آماده  كرده  بودند.  

بدين  منوال  هستۀ  بنيادين  اسلام  از  عناصري  فراهم  آمد  كه  سخت  استوار  و  پايدار  بودند  بدان ‌گونه ‌كـه  كسـي  چون  ايشان  ايسـتا  و  شكـيبا  در  جـامعۀ  عربي  وجـود  نداشت‌.  و  امّا  افرادي ‌كه  نتوانستند  تاب  اين ‌گونه  فشارها  را  بياورند  از  دين  اسـلام  بـرگشتند  و  ديگـر  بـاره  بـه  جاهليّت  رو  كردند.  ا‌ين  نوع  مردمان  بسيار  كم  بـودند.  چرا  كه  كار  پيشاپيش  براي  همگان  روشن  بود.  از  آغاز  كسي  از  جاهليّت  بـه  اسـلام  نـمي‌كوچيد  و  بـدان  گــام  نمي‌نهاد،  و  راه  خطرناك  پر  از  خار  مغيلان  و  هراسناك  را  در  پـيش  نـمي‌گرفت‌،  مگـر  آن  افـراد  بـرگزيدۀ  برجسته‌اي  كـه  تـافتۀ  جـدا بــافته  بـودند  و  سـرشت  شگفت‌انگيزي  داشتند.

خداوند  از  ميان  مهاجران  پيشتاز  كساني  را  برگزيد  كه  عناصر  منحصر  و  كمياب  و  نژاده  و  آزاده‌اي  بوده‌اند،  تا  بنياد  استوار  اين  آئين  در  مكّه  باشند،  و  پس  از  آن  نيز  همراه  با  انصار  پيشتاز  بنياد  استوار  اين  آئين  در  مـدينه  گردند،  انصار  پيشتازي ‌كه  هر  چند  در  آغاز كار  با  آتش  اين  آئين  خـود  را  گـرم  نكـرده  بـودند  بدان ‌گـونه‌ كـه  مهاجرين  خود  را  با  آن‌ گرم  نموده  بودند،  امّا  بيعت  آنان  با  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  يعني  بيعت  عقبه‌،  دالّ  بر  اين  است  كه  عناصر  نژاده‌اي  و  سـازگار  بـا  سـرشت  اين  آئــين  بودند...  ابن‌كثير  در  تفسير گفته  است‌:  (‌‌محمّد  پسر كعب  قرظي  و  جز  او گفته‌اند:  عبدالله  پسر  رواحه  رضی الله عنهُ  در  شب  عقبه  به  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  عـرض  كرد:  آنچه  براي  پروردگارت  و  براي  خودت  مي‌خواهي  شرط  كـن  و  در  عهد  و  پيمان  بگنجان.  پيغمبر  فرمود:

(أشترط لربي أن تعبدوه ولا تشركوا به شيئا , وأشترط لنفسي أن تمنعوني مما تمنعون منه أنفسكم وأموالكم). 

براي  پروردگارم  شرط  مي‌كنـم  كه  او  را  پرستش  كنيد  و  چيزي  را  اصلاً  شريك  او  نكنيد،  و  بـراي  خودم  شـرط  مي‌كنم  كه  مرا  از  چيزي  محفوظ  و  مصون  كنيد  كه  جان  و  مال  خود  را  از  آن  مي‌پائيد  و  نگاهداري  مي‌نمائيد.  گفتند:  اگر  اين ‌كار  را  بكنيم‌،  به  ما  چه  مي‌رسد  و  پاداش  ما  چيست‌؟  فرمود:

(الجنة). 

بهشت‌.  

گفتند:  معاملۀ  سودمندي  ا‌ست‌.  نه  آن  را  به  هم  مي‌زنيم  و  نه  درخواست  به  هم  زدن  آن  را  مي‌كنيم‌)‌.

اين ‌گونه ‌كساني‌ كه  با  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اين  جور  بيعت  مي‌كنند،  و  ا‌ز  ا‌ين  بيعت  چشم‌دا‌شتي  جز  بهشت  ندارند،  و  اين  پيمان  را  استوار  مي‌بندند  و  اعلان  مي‌دارند  كـه  آنان  نمي‌پذيرند كه  خودشان  از  اين  پـيمان  بـرگردند  و  نمي‌خواهد كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  اين  پيمان  برگردد،  خوب  مي‌دانند كه  ايشان  بر  سر كار  ساده  و  آساني  پيمان  نمي‌بندند.  بلكه  يقين  و  اطمينان  داشتند كـه  فـريش  در  فراسوي  آ‌نان  و  روياروي  با  ايشان  است‌.  عربها  هم  همه  به  سوي  ايشان  نشانه  مي‌روند  و  تيراندازي  مي‌كنند،  و  آنان  از  اين  به  بعد  نمي‌توانند  با  جاهليّت  در  صلح  و  ساز  بسر  ببرند  و  در  امن  و  امان  بزيند،  جاهليّتي‌ كه  در  جزيرةالعرب  و  در  ميان  خودشان  در  مدينه  ريشه  دوانده  است  و  همه  جا  را  فراگرفته  است‌.

ابن  كثير  در كتاب  خود  (‌البدايه  و  النهايه‌)  روايت  كرده  است‌:  (‌امام  احمد گفته  است‌:  عبدالرزاق  نقل  كرده  است  كه  معمّر  پسر  خيثم  از  ابوزبير،  و  او  از  جـابر  روايت  نموده  است‌ كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ده  سال  در  مكّه  ماند.  در  آنجا  به  خانه‌ها  سر  مـي‌زد  و  بـه  پـيش  خـانواده‌هـا  مي‌رفت‌...  در  بازارهاي  عكاظ  و  مجنّه‌،  و  در  مواسم  و  مرا‌سم  ديگـر  خـود  را  بـه  مـردم  مـي‌نمود،  و  بـديشان  مي‌فرمود:                                   

(من يؤويني ? من ينصرني ? حتى أبلغ رسالة ربي وله الجنة). 

چه  كسي  مرا  پناه  مي‌دهد؟  چه  كسـي  مرا  كمـك  مي‌كند؟  تا  رســالت  و  پـيام  پـروردگارم  را  (‌بـه  گوش  جهانيان‌)  برسانم  و  بهشت  از  آن  او  شود.

كسي  را  نمي‌يافت‌ كه  او  را  پناه  و  ياري  دهد.  كار  بدانجا  كشيده  بود كه  مردي  از  يمن  يا  از  مصر  بيرون  مي‌آمد  -  دربارۀ  او  همين  را گفته  است  -  قوم  و  خويشان  نزد  او  مـي‌آمدند  و  مـي‌گفتند:  خويشتن  را  از  جـوان  قـريش  برحذر  دار  و  مواظلب  باش‌ كه  تو  را  از  آئين  و  باور  خود  برنگرداند.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وقـتي  كـه  از  مـيان  مـردمان  مي‌گذشت‌،  آنان  او  را  به  همديگر  نشان  مي‌دادند  و  بـا  دست  به  سويش  اشاره  مي‌كردند،  تا  اين‌ كه  خدا  ما  را  از  يثرب  به  پيش  او  فرستاد.  بدو  پناه  و  منزل  و  مأوي  داديم  و  او  را  تصديق ‌كـرديم‌.  كسـي ‌كـه  از  مـا  بـه  خـدمت  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مي‌رفت  و  بدو  ايمان  مي‌آورد،  قـرآن  را  بر  او  مي‌خواند.  چون  به  ميان  خانواده‌اش  برمي‌گشت  با  مسلمان  شدن  او  همۀ  اعضاء  خانواده  مسلمان  مي‌شدند.  تا  آنجا  كه  خانه‌اي  از  خانه‌هاي  انصار  باقي  نماند  مگــر  اين ‌كه  در  آن‌ گروهي  از  مسلمانان  بـودند  و  از  اسـلام  پشتيباني  مي‌كردند.  بعد  از  آن  همگي  رايـزني  كـرديم‌.  گفتيم‌:  تا كي  پيغمبر  خدا  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  را  رها كنيم  به  پيش  اينان  و  آنان  برود  و  در  ميان  كـوه‌هاي  مكّه  راند‌ه  شـود  و  بترسد؟  هفتاد  مرد [4]در  موسم  حجّ  به  مكّه  رفتند  و  به  خدمت  او  رسيدند.  با  او  درّۀ  عقبه  را  وعده‌ گـذاشـتيم‌.  يك  يك  و  دو  دو  بدانجا  رفتيم  تـا  هـمگان  در  آنجا  گرد آمديم‌. گفتيم‌:  اي  پيغمبر  خدا  بر  چه  چيز  با  تو  بيعت  كنيم‌؟  فرمود: 

(تبايعوني على السمع والطاعة في النشاط والكسل , والنفقة في العسر واليسر , وعلى الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر , وأن تقولوا في الله لا تخافوا في الله لومة لائم , وعلى أن تنصروني فتمنعوني إذا قدمت عليكم مما تمنعون منه أنفسكم وأزواجكم وأبناءكم , ولكم الجنة ).

با  من  بيعت  مي‌كنيد  بر  شنيدن  و  اطاعت  كردن  در  آنچه  دوست  داريد  انجام  بدهيد  و  در  آنـچه  دوست  نداريـد  انجام  بدهيد،  و  خرج  كردن  دارائي  در  وقت  تنگدستي  و  نداشتن  و  در  وقت  گشايش  و  داشتن‌،  و  دستور  دادن  به  كار  ن