همراه  با  اين  پرده  برافكني  و كشف  احـوال  و  شؤون  دروني  و  بيروني  منافقان‌،  آشكارا  مؤمنان  خالص  و  مخلص  نيز  برحذر  مي‌گردند  از  نيرنگ  منافقان‌.  مرز  روابط  ميان  ا‌ينان  و  آ‌نان  تعيين  مي‌شود.  از  جدا‌گانگي  هر  دو  دسته‌،  و  دور  بودن  هـر  يك  از  آن  دو گـروه  از  يكديگر  به  سبب  صفات  و  اعـمال  ويـژۀ  خود،  سخن  مي‌رود... اين  بخش  در  حقيقت  پبكرۀ  سوره  را  تشكـيل  مي‌دهد.  از  لابلاي  آن  روشـن  و  هـويدا  مـي‌گردد  كـه  چگونه  نفاق  پس  از  فتح  مكّه  ديگر  باره  سر  بر  مي‌زند  و  شدّت  مي‌گيرد،  پس  از  آن‌ كه  اندكي  پيش  از  فتح  مكّـه  نزديك  بود  نـفاق  از  جامعۀ  اسـلامي  رخت  بربندد  و  متلاشي  شود،  بدا‌ن‌گونه‌ كه  در  بخش  آينده  از  اسباب  و  علل  آن  سخن  خواهيم  گفت  و  روشن  خواهيم  كـرد.  در  اينجا  نمي‌توانيم  اين  بخش  را  با  طول  و  عرضي ‌كه  دارد  بررسي‌ كنيم‌،  لذا  بـه  بندها  و  نكته‌هائي  از  آن  بسـنده  مي‌كنيم‌ كه  دالّ  بر  سرشت  اين  بخش  باشد:

(لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) (٤٢)

 (‌منا‌فقان‌)  اگر  غنائمي  نزديك  (‌و  در  دسترس‌)  و  سـفري  سهل  و  آسان  باشد  (‌به  طمع  دنيا)  از  تو  پيروي  مي‌كنند  و  به  دنبال  تو  مي‌آيند،  ولي  راه  دور  و  پردرد  سر  (‌همچون  تبوك‌)  براي  ايشان  نـاشدني  و  نـارفتني  است‌.  به  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  اگر  مي‌توانستيم  بـا  شـما  حركت  مي‌كرديـم  آنان  (‌در  واقع  با  ايـن  عملها  و  ايـن  دروغـها)  خويشتن  را  تباه  و  هـلاك  مـي‌كنند،  و  خدا  مـي‌دانـد  كـه  ايشان  دروغگويند.                                      (‌توبه /  42)  

(وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لأعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (٤٦)لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلا خَبَالا وَلأوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٤٧)لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ (٤٨)وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (٤٩)إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ) (٥٠)

اگر  (‌ايــن  مـنافقان  نـيّت  پــاك  و  درسـتي  داشتند  و)  مي‌خواستند  (‌براي  جهاد)  بيرون  روند،  توشه  و  ساز  و  برگ  آن  را  آماده  مي‌كردند  و  مسلّح  و  مجهّز  در  خدمت  رسول  راه  مي‌افتادند.  امّا  خدا  (‌مي‌دانست  كه  اگر  بـراي  جهاد  بيرون  مي‌آمدند  جز  زيان  و  ضرر  نداشـتند.  ايـن  بود  كه‌)  بيرون  شدن  و  حركت  كردن  آنان  را  (‌به  سـوي  ميدان  نبرد)  نپسنديد  و  ايشان  را  از  (‌اين  كار)  باز  داشت‌.  و  بديشان  گفته  شد:  با  نشسـتگان  (‌عـاجز  و  ناتوان‌،  از  قبيل‌:  بـيماران  و  پـيران  و  كـودكان‌،  در  خانه‌)  بنشينيد  (‌چرا  كه  شايستگي  آن  را  نداريد  كه  در  كارهاي  بزرگ  و  راه  سترگ  خدا  گام  برداريد)‌.  اگر  آنان  همراه  شما  (‌براي  جهاد)  بيرون  مي‌آمدند،  چيزي  جز  شرّ  و  فساد  بر  شـما  نـمي‌افـزودند،  و  بــه  سـرعت  در  ميان  شـما  حـركت  مي‏‎كردند  و  مشغول  آشفتن  و  گول  زدن  و  برگرداندنتان  از  دين  مي‌شدند.  در  ميانتان  هم  كساني  هستند  كه  سخن  ايشــان  را  بشنوند  (‌و دعوت  تـفرقه‌آميز  و  فتنه‌انگيز  ايشـــان  را  بــپذيرند)‌.  خـداونـد  ستمگران  را  خـوب  مي‌شناسد  (‌و  از  فاسق  و  فاجر  ايشان  آگاه  و  از  رفتار  آشكار  و  نهانشان  باخبر  است‌.  اين  گروه  منافقان‌)  پيش  از  اين  هم  به  فتنه‌گري  و  ايجاد  فسـاد  (‌در  مـيان  شـما)  پرداخته‌اند  و  (‌در  جنگ  احد  و  ديگر  مـوارد)  بر  ضـدّ  شخص  پپغمبر  (‌و  برخي  از  مؤمنان  و  خود  آئين  اسـلام  تـوطئه‌ها  چيده‌انـد  و)  نـقشه‌ها  كشيده‌انـد  و  رايـزنيها  نموده‌اند  و  نيرنگها  ورزيده‌اند  (‌براي  اين  كه  جلو  اسلام  را  بگيرند  و  كار  را  بر  تو  تباه  كنند)  تا  زماني  كه  -‌ علي‌رغم  خواست  منافقان  (‌و  به  كوري  چشـم  ايشان‌)‌ -  ياري  خدا  فرا  رسيد  و  آئين  اسلام  آشكار  و  پيروز  گرديد  (‌و  دسته دسته  مردمان  بدان  گرويدند  و  مزۀ  ايمان  را  چشيدند  و  بــه  حســاب  مـنافقان  رسـيدند)‌.  بــعضي  از  مـنافقان  مي‌گويند:  به  ما  اجازه  بده  (‌تا  در  جهاد  با  روميان  شركت  نكنيم‌)  و  مـا  را  دچـار  فتنه  و  فسـاد  (‌جمال  ماهرويان  رومي‌)  مساز.  هان‌!  هم  اينك  ايشان  (‌با  مخالفت  فرمان  خدا)  به  خود  فتنه  و  فساد  افتاده‌اند  و  (‌دچار  معصيت  و  گناه  شـده‌اند  و  در  روز  قيامت‌)  آتش  دوزخ‌،  كــافران  (‌چون  ايشان‌)  را  فرا  مي‏‎گيرد.  اگر  نيكي  بـه  تو  رسـد  (‌و  پيروزي  و  غنيمت  يابي‌،  اين  تـوفيق‌)  ايشـان  را  نـاراحت  مي‌كند،  و  اگر  مصيبتي  به  تو  دست  دهد  (‌و  مثلاً  كشته‌ها  و  زخميهائي  داشته  باشي‌،  شادي  مي‌كنند  و)  مي‌گويند:  ما  كه  تصميم  خود  را  از  پيش  گرفته‌ايم  (‌و  قبلاً  خويشتن  را  برحذر  از  اين  بلا  داشته‌ايم‌)  و  شادان  بر  مي‏‎گردند  و  مي‌روند. (‌توبه  /  ‌‌46-  50)

(وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَمَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ (٥٦)لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ (٥٧)وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (٥٨)وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ) (٥٩)

به  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  آنان  از  شمايند  (‌و  مؤمن  و  مسـلمانند)  در  حـالي  كـه  از  شـما  نـيستند  (‌و  مـؤمن  و  مسلمان  نمي‌باشند)  و  مردمان  ترسوئي  هستند  (‌و  چون  از  شـــما  وحشت  دارنـــد،  دروغ  مي‌گويند  و  نـفاق  مي‌ورزند)‌.  اگر  پناهگاهي  يا  غـارهائي  يـا  دهليزي  پـيدا  كنند  شتابان  بدانجا  مي‌روند  و  به  سرعت  بدان  مي‌خزند.  در  ميان  آنان  كساني  هسـتند  كـه  در  تقسيم  زكات  از  تو  عيبجوئي  مي‌كنند  و  ايراد  مي‏‎گيرند  (‌و  نسبت  بي‌عدالتـي  را  به  تو  مي‌دهند!  اينان  جز  به  فكر  حطام  دنيا  در  ان