  مي‌طلبد  و  قطعي  مي‌گرداند.  اين  بخش  همچنين  سرشت  اسلام  و  حقيقت  مستقلّ  آن  را  نيز  روشن  مي‌كند،  و  انحراف  اهل ‌كـتاب  را  در  بـاور  و  در  رفتار  از  آئين  درست  يزدان  معلوم  مي‌نمايد،  انحرافي ‌كه  آنان  را  از  ديدگاه  اسلامي  از  آئين  خدا  خارج  مي‌گرداند!  آئيني ‌كه  خدا  آن  را  براي  ايشان  نازل  فـرموده  است‌،  و  در  پرتو  آن  اهل ‌كتاب  شده‌اند:

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (٢٩)وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (٣٠)اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (٣١)يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٣٢)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (٣٣)

 

با  كساني  (‌از  اهل  كتاب‌)  كه  نه  به  خدا،  و  نه  بـه  روز  جزا  (‌چنان  كه  شايد  و  بايد)  ايمان  دارند،  و  نـه  چيزي  را  كه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سـنّت  خود)  تحريـم  كرده‌اند  حرام  مي‌دانند،  و  نـه  آئـين  حقّ  را  مـي‌پذيرند،  پـيكار  و  كارزار  كنيد  تـا  زمـاني  كـه  (‌اسـلام  را  گردن  مي‌نهند،  و  يا  اين  كه‌)  خاضعانه  به  انذازۀ  توانائي‌،  جزيه  را  مي‌پردازند  (‌كه  يك  نـوع  مـاليات  سـرانـه  است  و  از  اقليّتهاي  مذهبي  بـه  خـاطر  معاف  بـودن  از  شـركت  در  جهاد،  و  تأمين  امنيّت  جان  و  مال  آنان  گرفته  مـي‌شود)‌.  يهوديان  مي‌گويند:  عُزَيْر  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  آنان  را  بعد  از  يك  قرن  خواري  و  زبوني  از  بند  اسارت  رهانيد  و  تورات  را  كه  از  حفظ  داشت  دوباره  براي  ايشان  نگاشت  و  در  دسـترسشان  گذاشت‌)‌.  و  تـرسايان  مي‌گويند:  مسيح  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  او  بي‌پدر  از  مـادر  بـزاد)‌.  اين‌،  سخني  است  كه  آنان  به  زبان  مي‏‎گويند  (‌و  ادّعـائي  بيش  نيست  و  مبني  بر  دليل  و  برهاني  نمي‌باشد)‌.  نه  هيچ  پيغميري  آن  را  گفته  است  و  نه  در  هيچ  كتاب  آسماني  از  سوي  خدا  آمده  است‌.  اين  گفتار)  آنان  به  گفتار  كافرائي  مي‌ماند  كه  پيش  از  آنان  همچنين  مي‌گفتند  (‌و  مثلاً  معتقد  به  حلول  خدا  در  برخي  از  مخلوقات  بودند  و  يا  ايـن  كـه  فرشتگان  را  دختران  خدا  مي‌دانستند)‌.  خداونـد  كـافران  را  نفرين  و  نابود  كند  چگونه  (‌دروغ  مي‌گويند  و  چگونه  از  حقّ  با  وجود  ايـن  هـمه  روشني  بدور  مـي‌گردند  و)  بازداشـته  مـي‌شوند؟‌!  يـهوديان  و  تـرسايان  عـلاوه  از  خدا،  علماء  ديـني  و  پـارسايان  خود  را  هـم  بـه  خدائـي  پذيرفته‌اند  (‌چرا  كـه  علماء  و  پـارسايان‌،  حـلال  خدا  را  حـرام‌،  و  حرام  خدا  را  حـلال  مـي‌كنند،  و  خودسرانـه  قانونگذاري  مي‌نمايند،  و  ديگران  هـم  از  ايشـان  فرمان  مي‌برند  و  سخنان  آنان  را  دين  مي‌دانند  و  كوركورانه  به  دنـبالشان  روان  مـي‌گردند.  ترسايان  افزون  بـر  آن‌)  مسيح  پسر  مريم  را  نيز  خدا  مي‌شمارند.  (‌در  صورتي  كه  در  همۀ  كتابهاي  آسماني  و  از  سوي  همۀ  پيغمبران  الهي‌)  بديشان  جز  اين  دستور  داده  نشده  است  كه‌:  تنها  خداي  يگانه  را  بپرستند  و  بس‌...  جز  خدا  معبودي  نـيست  و  او  پاك  و  منزّه  از  شرك‌ورزي  و  چيزهائي  است  كه  ايشان  آنها  را  انباز  قرار  مي‌دهند.  آنان  مي‌خواهند  نور  خدا  را  با  (‌گمانهاي  باطل  و  سخنان  نارواي‌)  دهان  خود  خاموش  گردانند  (‌و  از  گسترش  ايـن  نـور  كـه  اسـلام  است  جلوگيري  كنند)  ولي  خداوند  جز  اين  نمي‌خواهد  كه  نور  خود  را  به  كمال  رساند  (‌و  پيوسته  با  پيروزي  اين  آئين‌،  آن  را  گسترده‏تر  گردانـد)  هر  چند  كـه  كـافران  دوست  نداشته  باشند‌. (‌توبه  /29-33) 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٣٤)يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ) (٣٥)

اي  مؤمنان‌!  بسياري  از  علماء  ديني  يهودي  و  مسيحي‌،  اموال  مردم  را  به  نـاحقّ  مـي‌خورند،  و  ديگران  را  از  راه  خدا  بازمي‌دارند  (‌و  از  اطمينان  مردمان  بـه  خـود  سـوء  استفاده  مي‏‎كنند  و  از  پذيرش  اسلام  ممانعت  مـي‌نمايند.  اي  مؤمنان  شمـا  همچون  ايشان  نشويد  و  مواظب  علماء  بدكردار  و  عرفاء  ناپرهيزگار  خود  باشيد  و  بدانيد  اسم  و  رسـم‌،  دنـياپرستان  مـال  انـدوز  را  تـغيير  نمي‌دهد)  و  كساني  كه  طلا  و  نقره  را  اندوخته  مي‌كنند  و  آن  را  در  راه  خدا  خرج  نمي‌نمايند،  آنـان  را  بـه  عذاب  بس  بزرگ  و  بسيار  دردناكي  مژده  بده‌.  روزي  (‌فرا  خواهد  رسيد  كه‌)  اين  سكّه‌ها  در  آتش  دوزخ‌،  تافته  مي‌شود  و  پيشانيها  و  پهلوها  و  پشتهاي  ايشان  با  آنها  داغ  مي‏‎گردد  (‌و  بـراي  توبيخ‌)  بديشان  گفته  مي‌شود:  اين  همان  چيزي  است  كه  براي  خويشتن  انـدوختـه  مـي‌كرديد،  پس  ايـنك  بـچشيد  چيزي  را  كـه  مي‌اندوختيد.(‌توبه /34و35) 

 ا‌ز  شيوۀ  قرآني  در  اين  بخش  هم  پيدا  است‌ كه  در  درون  مسلمانان  در  آن  روزگار  هول  و  هراس  و  شكّ  و  دودلي  از  روياروئي  با  اهل‌ كتاب  به  طور  عام  -  يا  با  مردمان  زيادي  از  ايشان  -  وجود  داشته  است‌.  آن  هم  روياروئي  با  اين  شيوه  و  نوعي ‌كه  آيۀ  نخسين  در  اين  بخش  راجع  به  ارتباطات  با  ايشان  بيان  مي‌دارد...  در  حقيقت  پيش  از  هر  چيز  مقصود  روياروئي  با  روميها  و  همپيمانان  ايشان‌،  يعني  مسيحيان  عرب  شام  و  فراتر  از  آن  بوده  است‌.  اين  خود  به  تنهائي  بس  بود كه  مسلمانان  به  شكّ  و  ترديد  و  هول  و  هـراس  افـتند.  زيـرا  رومـيها  قـدرت  و  آ‌وازۀ  تاريخي  در  ميان  مردمان  جزيرة‌العرب  دا‌شتند...  و ليكن  نصّ  قرآني  همگاني  است  و  شامل  هـمۀ  اهل‌ كـتاب