  پاکان  جدا  گرداند.  روشن  شود که  چه ‌کسـانی  از  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌پـیروی  می‌کنند  و  به  دنبال  او  روان  می‌گردند،  و  چه  افرادی  بر  پاشنه‌های  خود  چرخ  می‌زنند  و  عقب‌ گرد  می‌کنند  و  از  پشت  سر  او  برمی‌گردند  و  به ‌کژراهه  می‌افتند.  همچنین  کسانی ‌که  هلاک  می‌شوند  از  روی  دلیل  و  برهان  هلاک  گردند،  و کسانی ‌که  زنده  می‌مانند  از  روی  دلیل  و  برهان  زنده  بمانند  ...  مرحمت  و مـهربانی  دادار  در  همۀ  ایـن  امور  پدیدار  است‌.

اگر  بخواهی  موارد  مرحمت  و  مهربانی  آفریدگار،  و  جلوه‌ گاهـا  و  نشانه‌های  عطوفت  و  شفقت  خداوندگار  را  بجوئی،  سالها  و  قرنها  به  طول  می‌انـجامد.  لحظه‌ای  نیست‌ که  مرحمت  یزدان‌،  بندگان  را  دربر  نگیرد  ...گفتیم  که  دچار  زیان  و  بلا کردن  نـیز  از  روی  مـرحمت  و  مهربانی  است‌.  این  را  بدان  خاطر گوشزد کردیم‌ که  دلها  و  چشمها  اغلب  در  این  مسأ‌له  منحرف  می‌شوند  و  به  کژراهه  می افتند!

ما  تلاش  نمی‌کنیم‌ که  موارد  رحمت  ربّانی  را  پـیجوئی  کنیم‌،  و  یا  نشانه‌ها  و  جلوه‌گاههای  آن  را  برشمریم‌.  امّا  ما  در  پائین  بدین  امر  نگاه  گذرائی  می‌انـدازیـم  و  اشـارۀ  مختصری  می‌کنیم‌.  ولی  پیش  از  آن  می‌کوشیم  اندکی  در  پیشگاه  این  نصّ  شگفت  قرآنی  بایستیم  و  آن  را  ورانداز  کنیم‌:

(كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

 بر  خویشتن  رحمت  را  واجب  کرده  است‌.

این  آیه  در  جای  دیگری  از  این  سوره‌،  چنین  به  مـیان  خواهد  آمد:

(كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

 خداوند شما،رحمت را بر خویشتن واجب گردانده است‌. (آيۀ 54)                                                    

چـیزی‌ که  در  این  نصّ  چشمها  را  خیره  می‌کند،  بزرگواری  و  لطفی  است  که  قبلاً  بدان  اشـاره‌ کردیم‌.  بزرگواری  و  لطف  آفریدگاری ‌که  مالک  جهان  و  توانا  و  چیره  بر  بندگان  است‌.  بزرگواری  و  لطف  ایـزد  سبحان  جلوه‌گر  است  در  این‌ که  رحمت  خود  را  نسبت  به  بندگان  خود  بدین  صورت  بر  خویشتن  واجب  می‌گرداند‌.  او  خودش  آن  را  بر  خویشتن  واجب  می‌فرماید،  و  آن  را  عهدی  بر  خود  نسبت  به  بندگان  خود  می‌نماید!  عهدی  که  تنها  با  خواست  و  ارادۀ  آزادانۀ  خداوندگاری  خود  با  بندگان  ببندد  و  آن  را  بر  خویشتن  واجب  می‏‎گرداند  ...  حقیقت  بسیار  شگفت  و  سترگی  است‌!  حقیقتی  است‌ که  هستی  انسان  در  برابر  آن  نمی‌تواند  بر  جای  بماند  و  آن  را  ورانـداز کند  و  درباره‌اش  بیندیشد  و  مـزه‌اش  را  بچشد!  آخر  چگونه  انسان  تاب  اندیشیدن  دربارۀ  آن  را  دارد  و  می‌تواند  بدین  شكل  شگفتی ‌که  دارد  آن  را  در  آئینۀ  خیال  به  تصویر  درآرد؟‌!

بزرگواری  و  لطف  دیگری  دوباره  چشـمها  را  خیره  می‌دارد.  بزرگواری  و  لطف  دیگری‌ که  جلوه‌گر  می گردد  در  این‌ که  یزدان  جهان  به  بندگانش  خبر  می‌دهد  از  رحمتی‌ که  بر  خویشتن  واجب  فرموده  است‌!  ابلاغ  این  حـقیقت‌،  بزرگواری  و  لطـف  دیگری  است‌ که  از  بزرگواری  و  لطف  نخستین  كمتر  نیست‌! آخر  بندگان  چیستند  و کیستند که  عنایت  یزدان  نسبت  بدانان  بدانجا  رسد که  به  پایه  و  مایه‌ای  نائل  آیند که  از  چیزی  بدیشان  خبر  داده  شود که  ارادۀ  یزدان  در  آسمان  و  میان  جمع  فرشتگان  بدان  تعلّق  می‌گیرد؟‌!  و کارشان  به  جائی  بکشد  که  سخنانی  به ‌گوششان  برسد که  یزدان  آنـها  را  می‌فرماید  و  پیغمبرش  آنها  را  بدیشان  ابلاغ  می‌نماید؟‌!  آخر  آنان  چیستند  و کیستند؟‌!  اصـلاً  بندگان  چیزی  و  کسی  نیستند!  بلکه  تنها  بزرگواری  و  لطف  بیکران  یزدان  است‌.  فقط  اقیانوس  خروشان  رحمت  و  شفقت کريمانۀ  آفریدگار  جهان  است‌ که  موجی  میزند  و  بندگان  ناچیز  را  در  برمی‌گیرد.

بدین  شیوه  دربارۀ  این  حقیقت  اندیشیدن‌،  نخست  دل  را  به  شگفتی  و  هراس  می‌اندازد.  سپس  خوشی  و  آرامشی  به  دل  می‏بخشد  کـه  واژگان  نـمی‌توانـند  کرانه‌ها  و  کناره‌های  آن  را  به  تصویر کشند!

همچون  حقائقی‌،  و  چيزی ‌که  همچون  حقائقی  در  دل  و درون  برمی‌انگیزد  و  مرغ  خیال  نمی‌تواند  به  دنبال  آن  پر و  بالی  بزند،  به  تعبیر  بشری  واگذار  نشـده  است  تـا  بتواند  چیزی  از  آن  را  به  تصویر  بزند،  هر  چند که  دل  انسان  آمادگی  آن  را  دارد کـه  آن  را  بچشد،  ولی  ایـن  آمادگی  را  ندارد که  آن  را  بشناسد.  وجود  این  حقیقت  در  جهان‌بینی  اســلامی  بخش  بنیادینی  از  جهان‌بینی،  جهان‌بینی  زیبا  و  مطمئن  و  دوست  داشتنی  و  لطیفی  است‌.  انسان  با  بودن  این  جهان‌بینی،  از  افراد  بد سرشت  تابانی  تعجّب  می‌کند که  در  ایـن  باره  بر  جهان‌بینی  اسلامی  دروغهائی  می‌بافند  و  نارواهائی  می‌گویند.  این را  بر  جهان‌بینی  اسلامی  عیب  قلمداد  می‌کنند که‌ کسـی  از  بندگان  خدا  را  فرزند  خدا  نمی‌دانـد!  همانگونه ‌که  جهان‌بینی  تحریف  شدۀ ‌کلیساها  معتقدند  و  بر  ایـن  باورند  که  خدا  دارای  فرزند  است‌!  جهان‌بینی  اسلامی  بالاتر  از  این  جهان‌بینیهای‌ کودکانه  است  و  در  همان  حال  که ‌کسی  را  فرزند  خدا  نمی‌داند،  معتقد  به  چنین  رابطۀ  مهربانانه‌ای  است  که  میان  یـزدان  و  بندگان  در  چنان  سطح  بالائی  است ‌که  تعبیر  بشری  ناتوان  از توصیف  و  بیان  آن  است‌.  هم  بدانگونه  ا‌ست‌ که  دل  به  چشیدن  مزۀ  شیرین  آن  شاد  می‌گردد  و  می‌گشاید،  و  از  آهنگ  والای  آن  به  شگفت  می‌افتد.

رحمت  خدا  همۀ  بندگان  خدا  را  در  برمی‌گیرد  و  از  همگان  سر ریز  می‌شود.  با  رحمت  خدا  است‌ که  وجودشان  بر  جای  می‌ماند  و  زندگانیشان  ادامه  می‏‎یابد.  رحمت  خدا  در  هر  لحظه‌ای  از  لحظه‌های  هستی‌،  و  بلکه  در  همۀ  لحظه‌های  زندگی  پدیده‌ها  جلوه‌گر  می‌آید  و  بر  در  و  دیوار  وجود  نقش  می‌بندد.  ما  حتّی  نـمی‌توانـیم  رحمت  خدا  را  در  همۀ  موارد  و  جلوه ‌گاه‌های  زندگی  انسانها  پیجوئی  و  بررسی‌ کنیم‌.  امّا  ما  توان  آن  را  داریم  که  تنها  پرتوهائی  از  آن  را  در گسترۀ  فراخ  آن  بیان  داریم  و  بس.

رحمت  یزدان  پیش  از  هر  چیز  در  خود  وجود  انسانها  در  تجلّی  و  پرتو افکنی  است‌.  در  پیدایش  ایشان  از  جائی  و  بگونه‌ای  که  نمی‌دانند.  در  این  که  یـزدان  ایـن  وجود  بشری  بزرگوار  را  بدیشان  داده  است‌،  همراه  با  همۀ  ویژگیهائی ‌که  انسـانها  را  بر  بسیاری  از  پـدیده‌های  بی‌شمار  جهان  امتیاز  و  برتری  می‌بخشد. رحمت  یـزدان  در  تجلّی  و  پرتوافکنی  است  در  این‌ که  خدا  مسخّر  و  رام  انسانها  کرده  است  و  برای  آنـان  به  گشت ‌و گذار  انداخته  است  آنچه  را که  خود  خواسته  است  و  مقدّر  فرموده  است‌،  همچون  تسخیر  نیروها  و  انرژیهای  جهان‌.  این  است  رزق  و  روزی  در  مفهوم  و  مضمون  فـراخ  و  فراگیر  آن‌.  روزی  و  رزقی‌ که  انسانها  در  وسط  آن  در  هر  لحظه‌ای  از  لحظه‌های  زندگ