ی  است ‌که  ارزش  نگرش  و  بررسی  را  ندارند.  اگر  این  «‌دانشمندان‌»  بدین  بسنده  می‌کردند  و  تنها  چیزهائی  را  به  ما  می‌گفتند که  وسائل  مادی  ایشان  دربارۀ  توصیف  پدیده‌ها  بدانها  می‌رسد،  بدون  ایـن  که  بدین  تخمین  زدنـهای  «‌مـتافیزیکی‌»  بی‌استناد  و  بی‌پایه  دست  بزنند،  وظیفۀ  خود  را  -  هر  چند  هم  ناقص  -  در  آشنا کردن  مردمان  با  جهان  پیرامونشان  اداء  می‌کردند.  امّا  آنان  از  دائره  شـناخت  امـن  و  امـان  می‌گذرند  و  سر  در  بیابان  برهوت  فرضها  و گمانها  می‌نهند  بدون  این‌که  دلیل  و  حجّتی  داشته  باشند  مگر  هواها  و  هوسهای‌ کوچک  و  بی‌ارزش  انسانی‌.

ما  -  خدا  را  شکر  -  در  پرتو  یزدان  به  این  جهان  شگرف  و  شگـفت  می‌نگریم  و  احساس  خوف  و  هراس  و  دلهره‌ای  نمی‌کنیم ‌که  سیر  جیمس  جینز  از  آن  صحبت  می‌کند.  بلکه  احساس  هیبت  و  عظمت  آفریدگار  ایـن  جهان  در  دلهایمان  جایگزین  می‌گردد،  و  به  زیبائی  و  سترگي  پدیدار  در  آفریدگان  او  پی  می‏بریم  و  احساس  آرامش  و  آسایش  و  انس  و  الفت  با  این  جهان  دوسـتی  می‌کنیم ‌که  خدا  آن  را  و  ما  را  آفریده  است  و میان  ما  و  جهان  همآوائـی  و  هماهنگی  برقرار  فرموده  است‌...  بزرگی  جهان  و  دقّت  موجود  در  آن‌،  ما  را  به  شگفت  مـی‌انـدازد،  امّـا  ما  نـمی‌ترسیم  و  داد  و  بیداد  راه  نمی‌اندازیم‌.  ما  احساس  ضـایع  شـدن  و  هدر  رفتن  نمی‌کنیم‌.  ما  چشم  به  راه  هلاک  و  نابودی  نیستیم‌...  چرا  که  خداوندگار  ما  و  جهان  یزدان  است‌...  ما  سهل  و  ساده  و  با  مودّت  و  محبّت  و  در کمال  انس  و  الفت‌،  و  با  اطمینان  و  اعتماد،  با  جهان  رفتار  می‌کنیم‌.  ما  امیدواریم  در  جهان  ارزاق  و  اقوات  و  وسائل  زندگی  و  خوشی  خود  را  بیابیم،  و  سپاسگزار  الطاف  الهی  باشیم‌:

(وَلَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَاتَشْكُرُونَ). 

شما  را  در  زمین  مقیم  کردیم  و  قدرت  و  نعمتتان  دادیم‌،  و  وسائل  زندگیتان  را  در  آن  مـهیّا  نـمودیم‌،  (‌امّـا  شـما  در  برابر  نعمتهای  فراوان‌)  بسیار  کم  سپاسگزاری  می‌کنید.  حقیقت  دومی  که  از  داستان  پیدایش  انسان  به  دل  الهام  می‌گردد،‌ کرامت  و  بزرگواری  این  موجود  منحصر  به  فرد  در  میان  دنیای  زنده‌ها،  و  نقش  سترگی  است ‌که  بدو  واگـذار  شـده  است‌.  و  فـراخـی  آفاق  و  وسـعت  جـولانگاه‌هائی  است ‌که  در  آنجا  حرکت  می‌کند  و  به  تلاش  می‌ایستد.  و گوناگونی  جهانهائی  است ‌که  -  در  حدود  عبودیّت  و  بندگیش  در  برابر  یزدان  یگانۀ  جهان  -  با  آنها  گشت  و گذار  و  تـلاش  و کوشش  دارد.  كاملًا  خلاف  مکتبهای  مادی  و  ماتریالیستی  ساختار  انسانها  که  ارزش  واقعي  انسان  را  هدر  می‌دهند  و  برای  انسان  اهمّیّت  قائل  نیستند  و  او  را  به  عنوان  یک  عامل  اساسی  مؤثّر  در  جهان  می‌شناسند.  چرا  که  اهمّیّت  را  بطور کلّی  به  ماده  و  تأثیرات  قطعي  و  حتمی  آن  می‌دهند.  همچنين  این  دیدگاه‌ كاملًا  مخالف  با  مکتب  تکامل  داروینی  است  که  انسان  را  به  جهان  حیوان  ملحق  می‌گرداند  و  برای  ویژگیهای  ممتاز  انسان  ارزشی  قائل  نیست  و  ارجی  و  بهائی  بدانها  نمی‌دهد.  با  مکتب  روانکـاوی  فـرویدی‌،  مخالف  است ‌که  انسان  را  غرق  در  لجنزار  جنس  می‌داند  و  معتقد  است‌ که  انسان  خود  را  به  پـیشرفت  و  تـرقّی  نـمی‌رساند  مگر  از  راه  همین  لجنزار...  امّا  نباید  فراموش‌ کرد که‌ کرامت  و  عزّت  این  موجود  منحصر  به  فرد،  انسان  را  «‌اله‌»  و  خداوندگار  نمی‌سازد،  همان  گونه  که  فلسفه‌های  زمان  روشنفکری  در  تلاش  است‌ که  چنین  بگوید.[8] تنها  در  جهان‌بینی  درست  اسـلامی‌،  حقّ  و  حقیقت  و  اعتدال  و  میانه‌روی  مورد  نظر  است  و  بس.  در  بارۀ  این  موجود  مـنحصر  به  فـرد،  با  برداشت  از  مجموع  نصوص  قرآنی  -  به  صورت  ترجیحی‌،  نه  به  گونۀ  قطعی  -  می‌توانـیم  بگوئیم  پـیدایش  مستقلّ  و  جداگانه‌ای  داشته  است‌،  موجود  منحصر  به  فردی  که  تولّد  او  در  جهان  بالا  و  در  میان  فرشتگان  والامقام  در  یک  جشـن  جـهانی  اعلان  شده  است‌،  و گواهان  و  حاضران  در  این  جشن  فرشتگان  بوده‌اند.  تولّد  بزرگ  و  سترگ  انسان  در  میان  ایـن  فـرشتگان  والامقام  و  صدرنشینان  عالم  بالا،  و  در گسترۀ  هستی  بوده  است‌...  در  آیۀ  دیگری  در  سورۀ  بقره  جانشینی  و  خلیفه‌گری  او  در  زمین  اعلان  شده  است  و  خلافت  او  از  آن  روزی  بوده  است‌ که  یزدان  او  را  آفـریده  است‌.  نخسین  آزمایش  او  در  بهشت  بوده  است  و  جنبۀ  تـمرین  و  آمادگی  او  برای  این  خلافت  داشته  است‌.  آیات  قرآنی  در  سوره‌های  زیادی  اعلان  می‌دارند که  یزدان  این  جهان  را  -  نه  تنها  زمین  را  -  یار  و  مددکار  او  در  امر  خلافت  فرموده  است‌،  و  آنچه‌ که  در  آسـمانها  و  آنچه ‌که  در  زمین  است  همه  را  از  نـاحیۀ  خود،  مسـخّر  او  ساخته  است‌.[9]

همچنین  بزرگ  نقشی  پدیدار  می‌آید  که  آفریدگارش  بدو  واگذار کرده  است‌.  چه  آباد کردن  ایـن  سیّاره  و  ریاست  بر  آن  -  حجم  این  سیّاره  هر  چه  هست  -‌ کار  بس  بزرگ  و  سترگی  است‌.

آنچه  از  این  داستان  و  از  مجموعۀ  آیه‌های  قرآنی  روشن  و جلوه‌گر  است  همچنین  آفرینش  منحصر  به  فرد  و  متمایز  انسان  است‌،  آن  هم  نه  تنها  در  زمین  بلکه  در  همۀ  کائنات‌.  چه  جهانهای  دیگر،  از  قبیل  جهان  فرشتگان  و  جهان  جنّیان  و  جهانهائی ‌که  جز  یزدان ‌کسی  از  آنها  مطّلع  نیست‌،  دارای  وظیفۀ  ویژۀ  خود  هستند که  جدای  از  ویژۀ  انسان  است‌.  همچنین  آنها  دارای  سرشتها  و  خمیرۀ  ذاتی  جدا  بوده  و  از  طبائع  و  موادّ دیگری  آفریده  شده‌اند که  با  وظائف  و  تکالیف  آنها  همساز  و  متناسب  است‌.  انسان  با  این  صفات  و ویژگیهائی ‌که  دارد  و  با  ایـن  وظـائف  و  تکالیفی  که  عهده‌دار  انجام  آنها  است‌،  متمایز  و  مستقلّ  از  سـائر  جهانها  و  جـهانیان  است‌.  فرمودۀ  خداونـد  بزرگوار  بر  این  تـمایز  و  جد‌اگانکی  دلالت  دارد که  می‌فرماید:

(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً). 

ما  امانت  (‌اختیار  و  اراده‌)  را  بر  آسمـانها  و  زمین  و  کوه‌ها  (‌و  همۀ  جهان  خلقت‌)  عرضه  داشتیم  (‌و  انـجام  وظیفۀ  اختیاری  همراه  با  مسؤولیّت‌،  و  انـجام  وظیفۀ  اجـباری  بدون  مسؤولیّت  را  بـدیشان  پـیشنهاد  کردیم‌.  جملگی  آنها  اجبار  را  بر  اختیار  برتری  دادند)  و  از  پذیرش  امانت  خودداری  کردند  و  از  آن  ترسیدند،  و  حال  این  که  انسان  (‌این  اعجوبۀ  جهان‌)  زیر  بار  آن  رفت  (‌و  دارای  موقعیّت  بسیار  ممتازی  شد.  امّا  برخـی  از)  آنـان  (‌پـی  بـه  ارزش  وجودی  خود  