تناک  الهی‌،  رحمت  و  لطف  خدا  و  پـیروزی  بزرگی  بشمار  است‌.  تنها  خدا  می‌تواند  زیان  یا  سـود  برساند  و  بس.  فقط  خدا  والا  و  چیره  است‌.  دانش  و  آگاهی  ایزد  به ‌کمال  است  ...  آنگاه  آهـنگ  هـراس‌ انگیز  تکان  دهنده‌ای  در می‌گیرد.  آهنگی  که  در  فرمان  آسمانی  تـرسناکی  خود نمائی  می‌کند: بگو‌.  بگو‌.  بگو  ...  هنگامی ‌که  عرضۀ  این  تأثیر گذارها  پایان  می‌پذیرد،  سخن  با  آهنگ  بلند  طنین  اندازی  به  نهایت  می‌رسد،  آهنگ‌ گواهی  دادن  بر  یگانگی  یزدان‌،  و  انکار  انباز  برای  ایـزد  سبحان!  و  داوری  قاطعانه‌ای  که  هر  بخشی  و  هر  بندی  از  آن  نیز  همراه  است  با:
(قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً؟).
(‌ای  پـیغمبر!  بــه  کسـانی  کـه  بـر  رسـالت  تو  گواهی  می‌خواهند)  بگو:  بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست  (‌تا  بـر  صدق  نبوّت  من  گواهی  دهد؟‌)!.
(قُلِ: اللَّهُ).
 بگو:  خدا  است  .
(قُلْ: لا أَشْهَدُ).
 بگو: ‌گواهی  نمی‌دهم  (‌و  هرگز  کسی  و  چیزی  را  انباز  خدا  نمی‌دانم  و  نمی‌کنم‌)‌.
(قُلْ: إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ).
 بگو:  او  خدای  یگانۀ  یکتا  است‌.
این  آهنگها  هراس  و  بیم  فـراگیری  بر  فضای  سوره  می‌افزاید،  و  بر  همۀ کارها  قالب  جدّی  هراسناکـی  می‌نماید!
*
 (قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ .وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

 بگو:  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  از  آن  کـیست‌؟  (‌از  زبان  فطرت  آنان‌)  بگو:  از  آن  خدا  است‌.  (‌همو  از  روی  تفضّل  و  تلطّف‌)  رحمت  (‌به  بندگان  را)  بـر  عـهدۀ  خود  گرفته  است  (‌و  هر  که  از  روی  ایمان  دست  دعا  به  سوی  رحمان  بردارد  از  آستان  یــزدان  نـاامـید  بـرنمی‌گردد)‌.  بدون  هیچگونه  شکّ  و  گمانی  شـما  را  در  قیامت  گرد  می‌آورد  (‌و  آنگاه  پاداش  و  پادافره  همگان  را مـی‌دهد)‌.  تنها  کسانی  که  (‌سرمایۀ‌)  وجود  خود  را  از  دست  داده‌اند  (‌و  هستی  خویشتن  را  باخته‌اند)  ایمان  نـمی‌آورند.  و  از  آن  او  است  آنــچه  در  شب  و  روز  قــرار  دارد  (‌یـعنی  همانگونه  که  هر  چه  در  هر  مکانی  است  از  آن  خدا  است‌،  هر  چه  در  هر  زمانی  هم  که  باشد  متعلّق  بدو  است‌)  و  او  شنوای  (‌همۀ  اصوات  و)  آگاه  (‌از  همۀ  موجودات  )‌ است‌.  اینجا  جایگاه  رویاروی  شدن  با  بیان  و گفتار،  و گذشته  از  آن‌،  با  دادگاهی  و  داوری  است‌.  بدین  خاطر  است‌ که  این  کار  با  رهنمود کردن  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  به  چنین  رویاروئی  آغاز  می‌گردد،  رویاروئی  مشرکانی  که  می‌دانسـتند  یزدان  آفریدگار  جهان  است‌،  ولی  با  این  وجود  کسی  را  انباز  و  هـمگو‌ن  یـزدان  مـی‌کردند که  چیزی  را  نمی‌آفرید. برای  یزدان  انـبازهائی  در  چرخاندن  امور  زندگی  و  اداره‌ کردن  جهان  قرار  میدادند!  روند  قرآنـی  ایشان  را  رویاروی  می‌سازد  با  پـرسشی  از مالكيّت  هر آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌.  البته  این  پرسش  بعد  از گوشزد  آفرینش  همه  چیز  مطرح  می‌گردد،  و  با  چنین  پرسشی  حدود  مالکیّت  در  مکان  خواسته  می‌شود:

(مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ؟ قُلْ: لِلَّهِ).

 بگو:  آنچه  در  آسمانها  و  زمـین  است  از  آن  کیست‌؟  (‌از  زبان  فطرت  آنان‌)  بگو:  از  آن  خدا  است‌.

عربها  در  دورۀ  جاهلیّت  خود  -  با  وجود  همۀ  چیزهائی ‌که  در  این  جاهلیّت  بو‌د،  از  قبیل‌:‌ گمراهی  در  جهانی‌بینی‌ که  انحطاط  و  عقب ‌ماندگی  در  زندگانی  از  آن  سرچشمه  می‌گیرد  از  ایـن  لحاظ  بسی  پـیشرفته‌تر  از  جاهلیّت  (علمی)  جدید  بو‌دند!  جاهلیّتی‌ که  ایـن  حقیقت  را  نمی‌شناسد،  و  درگاه  فطرت  خود  را  می‌بندد  و  نمی‌گذارد  این  حقیقت  را  ببیند!  عربهای  جاهلی  می‌دانسـتند  و  اعتراف  می‌کردند که  از  آن  یزدان  است  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌.  امّا  بر  این  حقیقت  نـتائج  مـنطقی  آن  را  مترتّب  نمی‌نمودند،  و  مثلاً  یزدان  سبحان  را  در  حاکمیّت  آنچه  داشت  منحصر  به  فرد  نمی‌کردند،  و  عدم  تصرّف  در  امور  جهان  جز  با  اجازۀ  یزدان  و  شریعت  او  را  در  مدّ  نظر  نمی‌گرفتند.  بدین  سبب  مشرک  بشمار  آمده‌اند،  و  زندگی  ایشان  جاهلیّت  نـامیده  شده  است‌.  پس  باید  کسانی  که  حاکمیّت  را  در  همۀ ‌کار و بارشان‌،  از  انحصار  یزدان  سبحان  بدر  می‌آورند،  و  خود‌شان  حاکمیّت  را  بدست  می‌گیرند،  باید  چه  چیز  بشمار  آیند  و  چه  چیز  نامیده  شوند؟  قطعاً ‌باید  آنان  را  با  صفتی  جز  شـرک  متّصف ‌کرد،  و  نام  دیگری  بر  زندگی  ایشان  نهاد.  صفتی  که  سزاوار  آنان  است ‌کفر  و  ظلم  و  فسق  است‌،  همانگونه  که  خداوند  بزرگوار  مقرّر  فرموده  است‌،  هر  چند که  ایشان  در  اسلام  خود  ادّعای  دیگری  داشته  باشند،  و  شناسنامه‌ها  با  نام  و  نشان  جدای  از  آن  واژه‌ها  ایشان  را  معرفی  و  ملقّب‌ کند.

به  خود  آیه  برمی گردیم‌.  خواهیم  دید که  روند  قرآنی  پس  ا‌ز  بیان  مالکیّت  یزدان  بر  همه  چیز  آسمانها  و  زمین‌،  می‌فرماید:

(كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

 (‌یزدان  از  روی  تفضّل  و  تلطّف‌)  رحمت  (‌به  بندگان  را)  بر  عهدۀ  خود  گرفته  است  (‌و هر  که  از  روی  ایمان  دست  دعا  بـه  سـوی  رحمان  بـردارد،  از  آستان  یزدان  نـاامید  برنمی‌گردد)‌.

یزدان  سبحان،  مالک  جهان  است‌.  کسی  نمی‌تواند  با  او  بستیزد.  امّا  او  از  روی  لطف  و  بزرگواری،  بر  خویشتن  عطوفت  و  مهربانی  واجب  فرموده  ا‌ست‌!  عطوفت  و  مهربانی  را  بر  خویشتن  واجب  فرموده  است  با  خواست  و  ارادۀ  خود،  نه  این ‌که  کسی  آن  را  بر  ذات‌ کبریائی  او  واجب  گرداند،  یا  پیشنهاد  کننده‌ای  آن  را بد‌و  پـیشنهاد  کند،  يا کسی  آن  را  از  او  تـقاضا  نماید،  و  یـا  چـیزی  مقتضی  آن  باشد.  تنها  خواست  و  ارادۀ  آزاد  او،  و  تـنها  خداوندگاری  بزرگوارانۀ  او،  چنین  می‌خواهد  و  بسا  مرحمت  و  مهربانی  پایۀ  داوری  او  در  میان  بندگانش،  و  پایۀ  رفتار  با  ایشان  هم  در  این  جهان  و  هم  در  آن  جهان  است‌!  در  این  صورت  اعتقاد  بدین  قاعده‌،  از  زمرۀ  ارکان  و  ا‌صول  جهان‌بینی  اسلامی  است‌.  مرحمت  یزدان  نسبت  به  بندگانش  اصل  قضیّه  است‌. حتّی گاه ‌گاهی  دچار  ساختن  بندگان  به  زیان  و ضرر و  بلا و مصیبت  نـیز از روی  مهربانی  است‌.  زیرا  وقـتی ‌که  دسـته‌ای  از  ایشـان  را  گرفتار  زیان  و  بلا  می‌فرماید)  بدان  خاطر  است‌ که  با  این  زیان  و  بلا  دستۀ  دیگری  از  ایشان  را  برای  حمل  امانت  خود  آماده  نماید.  ايشان  را  از  راه  این  زیان  و  بلا  بپالاید  و  سره  نباید  و  آشنائی  بخشد  و  هوشیار سازد  و  آمادگی  دهد،  در  صف  بندگان  ناپاکان  را  از