رديد...  اين  چيزي  بود كه  در  طول  تاريخ  براي  هيچ  مجموعۀ  ديگري  از  انسـانها  فراهـم  نيامده  بود.

براي  مثال  مشهورترين  مجموعۀ  بشري  در  تاريخ  كهن  مجموعۀ  امپراتوري  روم  است‌.  اين  امپراتـوري  عـملاً  نـژادهـاي  متعدّد،  و  زبـانهاي  متعدّد،  و  سـرزمينهاي  متعدّدي  را  در برگرفته  بود  و  ضميمۀ  خود  ساخته  بود...  و ليكن  همۀ  اينها  بر  پيوند  (‌انسانيّت‌) گرد  نيامده  بودند،  و  در  ارزش  والائي  همچون  عقيده  جلوه‌گر  نشدند...  در  اين  امـپراتـوري  مـجموعۀ  طـبقاتي  وجود  داشت‌.  در  سراسر  مملكت‌،‌ گروهي  طبقۀ  اشراف‌،  و گروهي‌،  طـبقۀ بندگان  بودند.  مجموعه‌اي  نژادپرست  وجود  داشتند  كـه  نژاد  رومي  را  به  طور كلّي  برتر  مي‌دانستند  و  سروري  و  آقــائي  مـي‌دادنـد،  و  سـائر  نـژادهـاي  ديگـر  را  بنده  مي‌دانستند  و  سزاوار  بندگي  و  چاكري  مي‌انگـاشتند...  بدين  سبب  امپراتوري  رومـي  هـرگز  به  پـايۀ  جـامعۀ  اسلامي  نرسيد،  و  نتائجي  را  به  بار  نياورد كـه  جـامعۀ  اسلامي  به  بار  آورد.

همچنين  در  تاريخ  معاصر  جـامعه‌هاي  ديگـري  پـيدا  و  برجا  شده‌اند...  مثلاً  جامعۀ  امپراتوري  بريتانيا...  و ليكن  اين  جامعه  هم  همچون  جامعۀ  امپراتوري  رومي  است ‌كه  خودش  وارث  آن  است‌!  جـامعۀ  بـريتانيا  يك  جـامعۀ  اسـتثمارگر  است‌.  بــر  پـايۀ  سـيادت  و  ريـاست  نـژاد  انگليسي‌،  و  استثمار  مستعمره‌هائي  استوار  است  كه  اين  امپراتوري  آنها  را  تصرّف  كرده  است‌...  همچون  همين  امپراتوري  است  همۀ  امپراتوريهاي  اروپائي  ديگر،  از  قبيل‌:  امپراتوري  اسپانيا  و  پرتقال  در  وقتي  از  اوقات‌،  و  امپراتوري  فرانسه‌...  همۀ  آنها  در  آن  مرتبۀ  پست  زشت  نفرت‌انگيزند.

جامعۀ  كمونيستي  خواست  جامعه‌اي  از  نـوع  ديگـر  تشكيل  دهد.  جامعه‌اي‌ كه  از  سدّها  و  مـانعهاي  نـژاد  و  ملّت  و  زمين  و  زبان  و  رنگ  بگذرد  و  فرا‌تر  رود.  ولي  آن  جامعه  را  بر  پايۀ  (‌انسانيّت‌)‌  همگاني  استوار  نكرد.  بلكه  آن  را  بر  پايۀ  (‌طبقه‌)  و  دسته  بنا  نهاد...  اين  جامعه  هم  شكل  ديگري  از  جامعۀ  رومي ‌كـهن  بود...  جـامعۀ  رومي  بر  پايۀ  طبقۀ  (‌اشـراف‌)  استوار  بود،  و  جامعۀ  كمونيستي  بر  پايۀ  (‌كارگران‌)  يا  (‌پـروليتاريا)  اسـتوار  است‌.  عواطف  و  احساساتي  كه  بــر  جـامعۀ  كـمونيستي  حاكم  است  عاطفه  و  احساس‌ كينه‌توزي  سياه  و  پلشتي  نسبت  به  سائر  طبقه‌هاي  ديگر  است‌!

همچون  جامعۀ  پستي‌،  نتجه‌اي  جز  بدترين  چيزي‌ كه  در  پديدۀ  انساني  است  نداشته  است‌...  اين  جامعه  پيش  از  هر  چيز  بر  پايۀ  جلوه‌گر  ساختن  صفات  حيواني  خالص‌،  و  بالنده  و  پاينده  كردن  آن  خصال  استوار  است‌.  چرا  كـه  جامعۀ ‌كمونيستي  معتقد  است  (‌مطالب  اســاسي‌)  براي  انسان  عبارت  است  از:  (‌طعام  و  مسكـن  و  جنس‌)  اينها  هم  مطالب  اوّليّۀ  حيوان  است  -  و  اين  جامعه  ادّعاء  دارد  تاريخ  انسان  تاريخ  جسـتجوي  طـعام  و  خوراك  است‌!!!

ا‌سلام  با  برنامۀ  ربّاني  خود،  يگانه  و  منحصر  به  فرد  است  در  نماياندن  و  جلوه‌گر  سـاختن  ويـژه‌ترين  ويـژگيهاي  انسان‌،  و  بالنده  كردن  و  والائي  بـخشيدن  بـدانـها  در  ساختار  جامعۀ  اسلامي‌...  و  هنوز كه  هنوز  است  يگانه  و  منحصر  به  خـود  است‌...  كسـاني  كـه  از  اسلام  دوري  مي‌گزينند  و  خود  را  در  پـناه  بـرنامه‌اي  از  برنامه‌هاي  ديگر  مي‌دارند،  هر گونه  برنامه‌اي  كه  بر  پـايۀ  ديگـري  استوا‌ر  مي‌گردد  از  قبيل  مليّت  يا  نـژا‌د  يـا  زمـين  و  يـا  طبقه‌...  و  سائر  برنامه‌هاي  گنديدۀ  بيمقدار  ديگر،  آنـان  واقــعاً  دشــمنان  انسـان  هسـتند.  آنـان ‌كسـانيند  كـه  نمي‌خواهند  اين  انسان  در  اين  جهان  يگـانه  و  مـنحصر  شود  به  ويژگيهاي  والاي  انساني  كه  يزدان  او  را  بر  آن  سرشته  است‌.  نمي‌خواهند كه  جامعۀ  انسان  بهره‌مند گردد  از  نهايت  لياقتهاي  همنوعان  خود،  و  مستفيض  بشود  از  ويژگيها  و  تجربه‌ها  و  آموخته‌هاي  همگان  بدان  هنگام‌ كه  آميزۀ  همديگر  مي‌گردد  و  هماهنگ  به  پيش  مـي‌رود...  

چــنين‌ كساني  بـر عكس  امـواج  خـروشان  به  شـنا  مي‌پردازند،  و  بر  ضدّ  خط ّ صعو‌د  و  ترقّي  بشريّت‌ كـار  مي‌كنند،  تا  انسان  را  به  سوي  جامعه‌اي  برگردانـند كـه  افراد  آن  پيرامون  چيزهائي  گرد  مي‌آيند  كه  (‌چهارپايان‌)  پيرامون  آنها گرد  مي‌آيند،  از  قبيل  آغل  و گياه‌!  پس  از  آن  كه  يزدان  انسان  را  بـدان  مـقام  والاي  ارزشمندي  رسانده  است‌ كه  در  آنجا  مردمان  پيرامون  چـيزي  گـرد  مي‌آيند  كه  سزاوار  و  شايستۀ  آن  است  كـه  (‌مـردمان‌‌)  پـيرامون  آن  گرد  آيند.

بسي  جاي  شگفت  ا‌ست  كه ‌گــردهمايي  بـر  ويـژگيهاي  والاي  انسان‌،  تعصّب  و  جمود  و  واپسگرائي  ناميده  شود،  و گردهمايي  بر  ويژگيهائي  همسان  ويـژگيهاي  حيوان‌،  پيشرفت  و  ترقّي  و  نهضت  و  قيام  و  جـنبش  و  پـويش  ناميده  شود،  و  هـمۀ  مـعيارها  و  مـيزانــها  و  ارزشـها  و  سنجشها  وارونه ‌گردد  و  واژگونه  شود،  آن  هـم  نـه  به  خاطر  چيزي  جز گريز  از  همايش  و گردهمايي  بر اسـاس  عقيده‌...  عقيده‌ كه  ويژگي  وا‌لاي  ا‌نسان  ا‌ست‌.

و ليكن  يزدان  چيره  بر كار  خود  است‌...  اين  سرنگونيهاي  حيواني  جاهلي  در  زندگي  انسانها  ماندگاري  براي  آن  نوشته  نشده  است  و  جاودانگي  براي  آن  مقدّر  نگرديده  است‌.  قطعاً  پايدار  نمي‌ماند  و  همان  خواهد  شد  كه  خدا  مي‌خواهد  و  بس‌...  انسانها  روزي  و  روزگاري  خواهند  كوشيد  جامعه‌هاي  خود  را  بر اساسي  بنيانگذاري ‌كنند  و  بسازند كه  يزدان  انسان  را  با  آن ‌كرامت  بخشيده  است  و  بزرگوار  فرموده  است‌.  همان  اساسي  كه  جامعۀ  اسلامي  نخستين  بر  آن  بنيانگذا‌ري  و  ساخته  شـد  و  جـامعه‌ا‌ي  گرديد كه  در  تاريخ  يگانه  و  برتر  شد  و  پيوسته  والا  و  انگشت‌نما  خواهد  ماند،  و  چهرۀ  اين  جامعۀ  بالاي  افـق  خواهد  درخشيد،  و  انسانها  بدان  چشم  مي‌دوزند،  در  آن  حال‌ كه  مي‌كوشند  بار  ديگر  از  فـراز  راه  بـه  سـوي  آن  نقطۀ  بلند  و  والائي  حركت‌ كنند كه  در  روزي  از  روزها  بدا‌نجا  رسيده  بودند.

*
--------------------------------------------------------------------------------
[1] اين حالات بعدها در سورۀ توبه نظم و ترتيب نهائي پيدا كرده است‌. (‌مؤلف‌) 
[2] سورۀ برائت همان سورۀ توبه است‌. (‌مترجم‌) 
[3] براي اطّلاع بيشتر مراجعه شود به كتابچۀ ارزشمند:  ‌(‌جهاد در راه خدا)  تأليف ابوالاعلي  مودودي‌، اميرالجماعه الاسـلاميه در پـاكستان‌. همچنين‌ مراجعه ‌گردد به  چيزهائي ‌كه‌ ما  دربارۀ جهاد در ديباچۀ سورۀ انفال در جزء نهم نوشته ايم. 
[4] براي اطّلاع بيشتر در اين زمينه‌، مراجعه شود به ‌كتاب‌: (‌سبادي  الاسلام‌) تأليف‌: ابو الاعلي  مودودي امير الجماعه الاسلاميه در پاكستان‌. همچنين مراجعه شود به ‌كتاب‌: (‌م