ري  مي‌سازد،  همان‌ گونه  كه  اخيراً  پيروان  (‌جهالت  علمي‌!)  مجبور  شده‌اند  بدين  امر  اعتراف ‌كنند.  البتّه  حقائق  واقعي ‌گردن  ايشان  را  سخت  پيچ  مي‌دهد،  و  وادار  بدين  اعتراف  مي‌گردند  بدون  اين‌ كه  در  اعـتراف  خود  يكرنگ  بوده  و  صراحت  داشته  باشند. [7]

اسلام  با  برنامۀ  يزداني  خود  به  اين  صفات  و  ويژگيهائي  مي‌گرايد كه  (‌انسان‌)  را  در  ميان  همۀ  آفريده‌ها  ممتاز  و  مستقلّ  مي‌سازد،  و  اين  صفات  و  ويژگيها  را  مي‌نماياند  و  بالنده  مي‌گرداند  و  والائي  مي‌بخشد...  اسلام  وقتي ‌كه  پيوند  عقيده  را  پيوند  همايش  اندامی  پويا  و  مجموعۀ  كوشا  مي‌گرداند،  پيوندي‌ كه  بر  پايۀ  آن  هسته  و  هستي ملّت مسلمان را بنيانگذاری می كند و برافراشته می دارد. بر همين خطّ سير خود حركت می كند و طبق همين نقشه و طرح خويش به پيش می رود. چه عقيده به والاترين (خصائص) موجود در انسان تعلّق می گيرد... اسلام اين پيوند را نسب ، زبان، زمين، نژاد، رنگ، مصالح شخصی و جمعی ، و سرنوشت مشترك زمينی قرار نمی دهد... چه در همۀ اين چيزها حيوان با انسان شركت می ورزد. اينها شبيه ترين چيز و نزديكترين چيز به ارتباط گلّه، هدفها و خواستهای گلّه، آغل، چراگاه، و صداها و فريادهائی است كه گلّه به عنوان زبان تفاهم از آنها استفاده می كند! ولی عقيده ای كه برای انسان هستی و وجودش را، و هستی و وجود جهان پيرامونش را به طور كلّی تفسير و تعبي می كند، همچنين منشأ پيدايش او را و پيدايش پيرامون او را ، و فرجام  او را و فرجام جهان پيرامون او را، تفسير و تعبير می كند و معنی و مفهوم می بخشد، و انسان را پديدۀ والاتر و بزرگ تر و سابق تر و باقی تر از ماده می گرداند، چيز ديگری است و متعلّق به روح انسان و به عقل و شعور انسان است، عقل و شعوری كه انسان با داشتن آن از سائر آفريده ها منحصر و منفرد می شود، و همان چيزی است كه ( انسانيّت) انسان را به والاترين مراتب و درجات بشری می رساند و مستقرّ می گرداند، آن مقام و جايگاهی كه انسان در انجا از سائر آفريده ها فراتر می رود و همۀ آنها را پشت سر خود بر جای می گذارد. گذشته از اينها، چنين پيوندی – پيوند عقيده و جهان بينی و انديشه و برنامه -  پيوند آزادی است. شخص انسان می تواند با ارادۀ آگاهانۀ خود آن را برگزيند. امّا پيوندهای گلّه همه و همه بر انسان تحميل و تكليف گرديده است، و خود انسان آنها را برنگزيده است و هيچ حيله و چاره ای هم در انها ندارد... انسان نمی تواند حسب و نسبی را تغيير دهد كه او را پرورده است و بزرگ كرده است، و نمی تواند نژادی را تغيير دهد كه در زنجيرۀ آن قرار گرفته است و حلقه ای از حلقه های آن شده است، و نمی تواند رنگی را دگرگون سازد كه با آن رنگ زاده است و آن سيما را پيدا كرده است. همۀ اينها اموری است كه پيش از تولّد انسان خميرۀ هستی او گرديده است و در ذات او استقرار پذيرفته است. و انسان در انتخاب آنها كم ترين دخالتی و كوچك ترين اختياری نداشته است و نخواهد داشت و نمی تواند آنها را چاره سازی كند... همچنين زادگاه انسان در جای مشخّصی از زمين، زبانی كه به حكم اين زادگاه بدان صحبت می كند، ارتباط انسان با مصالح مادی معيّنی كه در انجا می مبرد، مادام كه اينها پيوندهای گردهمآيی با ديگران باشد،اينها را تغيير دهد، و جولانگاه (ارادۀ آزاد) در آنها محدود است...به خاطر همينها است كه اسلام آنها را وسيلۀ پيوند همايش انسانی قرار نمی دهد... و امّا عقيده و جهان بينی و انديشه و برنامه، هميشه در آنها به روی اختيار بشری گشوده است، و انسان می تواند در هر لحظه ای اختيار خود را دربارۀ آنها اعلان دارد، و با آزادی كامل خود همايشی را مقرّر نمايد كه می خواهد بدان منسوب شود. در اين حالت قيد وبندی از رنگ، زبان، نژاد، حسب و نسب، سرزمينی كه در ان متولّد شده است، و مصالح مادی، او را مقيّد و محدود نمی سازد. و همچون مسائلی هم خودشان با تغيير همايش و مجموعه ای كه انسان می پسندد و برمی گزيند تغيير پيدا می كنند.

در اينجا روشن می گردد كه كرامت و بزرگواری انسان در جهان بينی اسلامی است و بس.

از نتائج واقعی چشمگيری كه برنامۀ اسلامی در اين مسأله داشته است، و پابرجائی همايش اسلامی بر پيوند يگانۀ عقيده، نه بر پيوند های نژاد، رنگ، زبان، مصالح نزديك زمينی ، و مرزهای اقليمی ناچيز به بار آورده است، و  والائی بخشيدن و ارزش دادن به (خصائص انسان) در اين همايش و بالنده كردن و بالا بردن  اين  خصائص  و  ويژگيها،  نه  صفات  مشترك  ميان  انسان  و  ميان  حيوان  نتيجه  داده  است‌،  اين  بوده  است‌ كه  جامعۀ  اسلامي  جامعۀ  بازي  براي  همۀ  نژادها  و  قبيله‌ها  و  رنگها  و  زبانها  گرديده  است‌،  بدون  اين  كه  از  اين ‌گونه  سدّها  و  مانعهاي  حيواني  نـاچيز  و  بي‌ارزش  سـدّي  و  مـانعي  بــه  مــيان  آيـد.  هـمچنين  از  زمـرۀ  نـتائج  و  فرآورده‌هاي  اين  برنامه  اين  بود  كه  به  بـوتۀ  آزمايش  جامعۀ  اسلامي‌،  خصائص  و  ويژگيهاي  نژادهاي  بشري  و  لياقتهاي  ايشان  ريخته  شد،  و  در  ايـن  بوتۀ  آزمـايش  ذوب  گرديدند  و  آميزۀ  يكديگر  شدند،  و  تـركيب  بند  اعضاء  برجسته‌اي  در  دوره‌اي  نسبتهً  كوتاه  پديد  آمد،  و  اين  مجموعۀ  شگفت  سازگار  هماهنگ‌،  تمدّن  خوشايند  سـترگي  را  سـاخت  كـه  دربرگيرندۀ  چكـيدۀ  يكـجاي  نيروهاي  بشريّت  در  روزگار  خود  بود،  با  وجود  اين ‌كه  در  آن  زمان  فاصله‌ها  زياد،  و  راه‌هاي  ارتباط  پرفراز  و  نشيب‌،  و  شيوه‌هاي  تماس‌ كُند  بود.

در  جامعۀ  برجستۀ  اسـلامي‌:  عـرب‌،  ايـرانـي‌،  شـامي‌،  مصري‌،  مراكشـي‌،  تـركيه‌اي‌،  چيني‌،  هـندي‌،  رومـي‌،  يـوناني‌،  انـدونزيائي‌،  آفـريقائي  ...  و  سـائر  قبيله‌ها  و  نژادها،  گرد  آمده  بود.  همۀ  خصائص  و  ويژگيهاي  آنـان  هم  جـمع  شـده  بـود  تـا  آمـيختۀ  هـمديگر  و  هـميار  و  هماهنگ‌،  در  ساختن  جامعۀ  اسلامي  و  تمدّن  اسلامي  به  كار  پردازنـد.  ايـن  تـمدّن  بزرگ  هـيچ  روزي  تـمدّن  (‌عربي‌)  نبوده  است‌،  بلكه  هميشه  تمدّن  (‌اسلامي‌)  بوده  است‌.  هرگز  هم  تمدّن  (‌ملّي‌‌)  نبوده  است‌،  بلكه  هميشه  تمدّن  (‌عقيدتي‌)  و  ايدئولوژي  بوده  است‌.

همۀ  آنان  بر  پاهاي  برابري،  و  با  پيوند  مهر  و  محبّت،  و  با  احساس  چشم  دوختن  به  هدف  يگانه‌اي  گـرد  آمـدند...  همگي  ايشان  نهايت  تلاش  خود  را كردند،  و  تمام  لياقتها  و  جــملگي  هــنرهاي  خـويش  را  مبذول  داشـتند،  و  ژرف‌ترين  ويژگيهاي  نژادهاي  خويشتن  را  نشان  دادند،  و  چكيدۀ  تـجارب  و  آمـوخته‌هاي  شـخصي  و  مـلّي  و  تاريخي  خود  را  صرف  ساختمان  اين  جـامعۀ  يگـانه‌اي  كـردند كــه  هـمگي  بــطور  مسـاوي  بدان  نسـبت  مي‌رسانيدند،  و  پيوندي  در  آن  جامعه  ميان  آنـان  پـيدا  گرديد كه  متعلّق  به  خداوند  يگانۀ ايشان  بـود.  در  ايـن  پيوند  (‌انسانيّت‌)  ايشان  بدون  هيچ  گونه  سدّ  و  مـانعي  جلوه‌گر  و  نمايان  مي‌گ