 است.  بلكه  مغفرت  و  آمرزش  الهي  ارزشمندترين  رزق  و  روزي گرانبها  است.

سپس  روند  قرآني‌،  به  دستۀ  مهاجران  مجاهد  نخستين‌،  همۀ  كساني  را  ملحق  مي‌گرداند كه  بعدها  مـهاجرت  و  جهاد  مي‌كنند  -‌ هر  چند كه  پلّۀ  سابقين‌،  يعني  پيشتازان  ،  پـيشروان  به  جاي  خـود  مـحفوظ  و  مـلحوظ  است‌،  همان ‌گونه‌ كه  نصوص  ديگر  قرآني  مقرّر  داشته  است  -‌ [6] ا‌ين  الحاق‌،  الحاق  در  دوستي  و  تـعهّد  و  مسـؤوليّت  و  عضويّت  در  جامعۀ  اسلامي  است‌:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ ).

كساني  كه  از  پس  (‌نزول  اين  آيـات‌)  ايـمان  آورده‌انـد  و  مهاجرت  كرده‌انـد  و  بــا  شما  (‌اي  مـهاجران  و  انـصار)  جهاد  نموده‌اند،  آنان  از  زمرۀ  شما  هستند  (‌و  از  حقوق  و  مدد  و  ياري  شما  برخوردار  مي‌گردند)‌.

شرط  هجرت  تا  فتح  مكّه  برجا  و  ماندگار  بود.  امّا  با  فتح  مكّه ‌كه  سرزمين  عربها  تسليم  اسلام  و  رهبري  اسـلام  شد،  و  مردمان  در  جامعۀ  اسلامي  جاي  گرفتند،  پس  از  فتح  مكّه  هجرتي  باقي  نماند،  بلكه  آنچه  ماند  جـهاد  و  عمل  بود.  همان‌ گونه ‌كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ فرموده  است‌.  جز  اين‌ كه  چنين  كاري  در  جولانگاه  زمـاني  و  مكـاني  پيشين  اسلام  بوده  است ‌كه  اسلا‌م  در  آن  تقريباً  هزار  و  دويست  سال  در كرۀ  زمين  حكومت  كرده  است‌.  در  اين  فاصلۀ  زماني  و  مكـاني  فـرمان  شريعت  اسـلام  قـطع  نگرديده  است‌،  و  رهبري  اسلامي  ناظر  بر  شريعت  يزدان  و  مجري  سلطه  و  قدرت  خداوند  منّان  بوده  است‌...  ولي  امروز كه  متأسّفانه  مردمان  روي  زمين  به  سوي  جاهليّت  برگشته‌اند،  و  فرمان  يزدان  سبحان  از  زندگي  مردمان  در  زمين  برخاسته  است‌،  و  ديگر  باره  حاكميّت  در  سراسـر  زمين  به  دست  طاغوت  افـتاده  است‌،  و  بعد  از  آن ‌كـه  اسلام  مردمان  را  از  بندگي  بـندگان  بيرون  آورده  بـود  آنـان  بـاز  هـم  به  بندگي  بندگان  و  پـرستش  ايشـان  برگشته‌اند،  اينك ‌كه  چنين  است  جولانگاه  و گـردش  و  چرخش  تازه‌اي  براي  اسلام  پيش  آمـده  است  و  آغـاز  گرديده  است‌،  بسان  همان  جولانگاه  و گردش  و  چرخش  پيشيني‌ كه  داشت‌.  در  اين  جولانگاه  نوين  بايد  به  تنظيم  همۀ  احكام  مرحله  به  مرحلۀ  چنين  جولانگاهي  سـرگرم  گرديد  تا كار  به  هجرت  و  فراهم  آوردن  سرزمين  اسلام  منتهي  مي‌شود،  و  سايۀ  حكومت  اسلامي  بار  ديگر  -  به  خواست  خدا  - ‌گسترش  مي‏‎يابد  و  فراگير  مـي‌گردد،  و  هجرتي  لازم  نخواهد  بود،  و  بلكه  تنها  جهاد  و  عمل  باقي  خواهد  ماند،  همان‌ گونه‌ كه  در  جولانگاه  نـخستين  روي داد.

دورۀ  سازندگي  كاخ  بلند  هستي  اسلامي‌،  داراي  احكام  ويژۀ  خود  بـود،  و  تكـاليف  و  وظـائف  و  مشكـلات  و  مشقّات  خاصّ  خويش  را  داشت‌...  دوستي  و  مسؤوليّت  عقيدتي  جايگزين  دوستي  و  مسؤوليّت  خوني ‌گرديد  در  همۀ  شكلها  و  صورتها،  و  در  همۀ  تعهّدات  و  مقتضياتي  كه  داشت‌،  ا‌ز  جملۀ  آنها  ا‌رث  و  ضمانت  پرداخت  ديه‌ها  و  وامها  بود...  هنگامي  كـه  موجوديّت  اسـلامي  در  روز  فرقان‌،  يعني  جدائي  حقّ  از  باطل  در  جنگ  بدر  مستقرّ  و  پابرجا گـرديد،  احكام  آن  دورۀ  اسـتثنائي  كـه  لازمـۀ  عمليّات  سازندگي‌ كاخ  بلند  هستي  اسلامي  بـود  و  بــا  وظائف  و  تكـاليف  و  مشكـلات  و  مشـقّات  اسـتثنائي  روياروي  بود،  تعديل  و  تغيير  پيدا  كرد.  از  جـمله  ايـن  تعديلها  و  تغييرها  برگشت  ارث‌بـري  و  ارث‌گـذاري  و  ضمانت  پرداخت  ديه‌ها  و  وامـها  و  غـيره  بـه  قـرابت  و  خويشاوندي  بود،  ولي  در  چهارچوب  جامعۀ  اسـلامي‌،  آن  هم  در  سرزمين  اسلام‌:

(وَأُولُو الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ ).

كساني  كه  با  يكديگر  خويشـاوندند  برخي  براي  بـرخـي  ديگر  سزاوارترند  (‌و  حقوق  آنان‌)  در  كتاب  خدا  (‌بيان  شده  است  و  حكم  خدا  بر  آن  رفته  است‌)‌.

پس  از  استقرار  وجود  عملي  اسلام‌،  هيچ  مانعي  نيست  از  اين  كـه  اولويّت  خـويشاوندان  در  داخـل  چـهارچوب  همگاني  مورد  توجّه  باشد...  چرا كه  اين  كار  يك‌ گوشۀ  فطري  موجود  در  نفس  انساني  را  پاسخ  مي‌گويد.  هـيچ  گونه  زياني  هم  از  پاسخگوئي  به  احساسها  و  خواستهاي  فطري  در  نفس  انساني‌،  پـديدا‌ر  نـمي‌گردد،  مادام ‌كـه  وظائف  و  تكاليف  اسلامي  بـا  هـمچون  احسـاسها  و  خواستهائي  تعارض  و  برخوردي  نداشته  باشد...  اسلام  احساسها  و  خواستهاي  فـطري  را  درهـم  نـمي‌شكند  و  نابود  نمي‌كند.  بلكه  آنها  را  منضبط  و  منسجم  مي‌سازد،  تا  با  نـيازهاي  والاي  وجـود  اسـلامي  راست  و  درست  درآيد  و  همگام  و  همراه  شـود.  ايـن  است  هـر گاه  اين  نيازها  درهم  ريخت  و  مرا‌عات  نگرديد،  ا‌سلام  به  سوي  آنها  برمي‏گردد  و  در  چهارچوب  همگاني  خود  بـدانـها  پاسخ  مي‌گويد.  بدين  خاطر  است ‌كه  برخي  از  دوره‌هاي  استثنائي  در كار  حركت  و  پيشروي‌،  تكاليف  و  وظـائف  ويژۀ  خود  را  دارد،  تكاليف  و  وظائفي  كه  جـزو  احكـام  نهائي  اسلام  نيستند،  احكامي ‌كـه  بـر  جامعۀ  اسلامي  مستقرّ  و  ايمن  در  زندگي  عادي  خود،  فرمانروا  است‌...  لازم  است  تكاليف  و  وظائف  مرحلۀ  سازندگي  نخستين  كاخ  والاي  اسلام  را،  و  سرشت  همگاني  و  احكام  ديگر  اسلام  را  ا‌ين‌گونه  د‌رك  و  فهم ‌كنيم‌.

(إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) (٧٥)

بيگمان  خداوند  آگاه  از  هر  چيزي  است‌.

اين  پيرو  مناسبي  است  بر  اين  احكام  و  سازماندهيها  و  احساسها  و  خواستها،  و  بر  تداخل  و  تنظيم  و  ترتيب  آنها.  چه  اينها  از  دانشي  سرچشمه  مي‌گيرند كه  همه  چيز  را  فراگرفته  است  كه  دانش  آفريدگار  بزرگوار  است‌.

*
اسلام  بدان  هنگام  كه  ملّت  مسلمان  را  برابر  اين  برنامه  بر  اين  اساس  مي‌ساخت‌،  و  هستي  ايـن  مـلّت  را  -  همايش  اندامي  پويا  و  مجموعۀ ‌كـوشا  بـنا  مـي‌كرد،  و  پيوند  اين  همايش  را  عقيده  قرار  مي‌داد،  هدفي  را  دنبال  مي‌كرد كه  جلوه‌گر  ساختن  (‌انسانيّت  انسان‌)  و  تقويت  و  استقرار  آن  و  بالا  بردن  و  والا كردن  آن  از  همۀ  جوانب  و  زوايا  در  اين  پديدۀ  انسان  نام  بود.  در  اين  زمينه  برابـر  برنامۀ  مسـتمرّ  و  هميشگي  خود  در  همۀ  قواعـد  و  تعليمات  و  شرائع  و  احكام  خويش  به  پيش  مي‌رفت‌.  انسان  با  حيوان  -‌ و  حتّي  با  ماده  -  در  صفاتي  مشـترك  است‌.  اين  صفات  مشترك‌،  پيروان  (‌جهالت  علمي‌)‌  را  بر  آن  مي‌دارد  گهگاهي  بگويند:  انسان  حـيوانـي  است  همچو‌ن  سائر  حيوانافت!  و  گاهي  بگويند:  انسان  ماده‌اي  است  همچو‌ن  سائر  ماده‌ها!..  امّا  انسان  با  وجود  اشتراك  در  اين  (‌صفات‌)  با  حـيوان  و  بـا  ماده‌،  خود‌ش  داراي  (‌ويژگيهائي‌)  است‌ كه  او  را  جدا  و  مستقلّ  مي‌كند،  و  از  او  پديدۀ  منحص