دم  به  سوي  الوهيّت  خداوند  يگانه  و  ربوبيّت  و  قيمومت  و  حاكميّت  و  سلطه  و  شريعت  او  باشد،  و  هـر  كس كه  گواهي  مي‌دهد:  لا اله ‌الا الله و محمّد رسول الله‌،  ولايت  و  دوستي  خود  را  از  تشكّل  انـدامـهاي  حـركت  جاهلي  ببرد،  يعني  تشكّل‌ گروهي‌ كه  خودش  از  آن  پيدا  آمده  است  و  به  دور گشته  است‌.  و  زمام  اختيار  خويشتن  را  از  دست  رهبري  چنان  جامعه‌اي  بيرون  بياورد،  حـال  همچون  جامعه‌اي  هر  نامي  و  نشـاني  كه  داشته  باشد،  چه  نام  و  نشان  رهبري  ديني  را  يدك  بكشد،  از  قبيل‌:‌ كاهنان  و  پرده  داران  و  جادوگران  و  فال  بينان،  و كساني  همسان  و  همرديف  ايشان‌...  يا  نام  و  نشان  رهبري  سياسي  و  اجتماعي  و  اقتصادي  را  به  خود گـرفته  باشد،  از  قـبيل  همان  رهبري‌اي  كه  قريش  داشتند...  هر كس  كه  گواهي  مي‌دهد: لا اله ‌ا‌لا الله، و محمّد رسول الله‌،  بايد  ولايت  و  دوستي  خود  را  محدود  و  محصور كـند  به  تشكّل  و  تشكيلات  افرادي  كه  از  اندامان  حركت  جديد  اسـلامي  هستند،  و  ولايت  و  دوستي  خود  را  ويژۀ  مـقام  رهـبري  مسلمان  گرداند.

چاره‌اي  جز  اين  نيست  كه  از  نـخستين  لحـظه‌هائي  كـه  مسلمان  به  اسلام‌ گام  مي‌نهد،  و گواهي‌:  لا اله ‌الا الله، و محمّد رسول الله  را  بر  زبان  مي‌رانـد،  ايـن  كـار  انجام  بگيرد.  زيرا  هستي  جامعۀ  مسلمان  جز  بدين‌ كار  حاصل  نمي‌آيد  و  پديدار  نمي‌دد.  جـامعۀ  اسـلامي  تـنها  بـا  خيزش  ركن  نظري  و  تئوري  در  دلهـاي  افـراد  تحقّق  نمي‌پذيرد  و  چهره  نمي‌نمايد،  هر  اندازه  هم  تعداد  ايـن  افراد  و  اشخاص  زياد  باشد،  امّا  به  صورت  اند‌امـهاي  يك  مجموعۀ  هماهنگ  و  هميار  درنيايند،  مـجموعه‌اي  كه  داراي  موجوديّت  مستقلّ  خود  باشند.  اندامـهاي  آن  كار گروهي ‌كنند  -  همسان  اندامهاي  يك  موجود  زنده  -  براي  ريشه  دواندن  تنۀ  وجود  خويش  و  ژرفا  و  فراخي  پيدا  كردن  آن‌.  اندامهائي  باشند  كه  آمادۀ  دفاع  از  هستي  جامعۀ  اسلامي  بر  ضدّ  عواملي‌ گردند كه  به  سوي  هسته  و  هستي  آن  تاخت  مي‌آورند  و  بر ييكرۀ ‌وجود  جامعۀ  اسلامي  مي‌تازند.  اين  مسلمانان  هوشيار  بايد  تحت فرماندهي  مقام  رهـبري  مسـتقلّ  و  جـداي  از  رهـبري  جامعۀ  جاهلي  به  كار  بپردازند.  اين  مقام  رهبري  حركات  و سكنات  ايشان  را  سر  و  سامان  دهد  و  همآوا  و  هماهنگ  كند،  و  آنان  را  براي  ريشه  دواندن  تنۀ  وجود  اسـلامي  خودشان  و  ژرفا  و  فراخي  دادن  بدان  رهنمود  نـمايد،  و  ايشان  را  به  سوي  مبارزه  و  پايداري  و  از  ميان  برداشتن  آخرين  هسته‌ها  و  هستيهاي  جاهلي  هدايت  كند.

اسلام  اين  چنين  پديد  آمده  است‌...  اين  چـنين  پـديدار  گشته  است  در  ركن  نظري ‌كوتاهي  -  امّا  فـراگـير  -  در  نخستين  لحـظه  هـم  مـجموعه‌اي  از  انـدامـان  پـويا  و  تلاشگري  بر  آن  ركن  نظري  برجا  و  استوار  شده‌اند كه  مستقلّ  و  جداي  از  جامعۀ  جاهلي  بوده‌اند،  و  بلكه  رو  در  روي  آن  ايستاده‌اند  و  به  مبارزه  برخـاسته‌انـد...  هـرگز  اسلام  به  صورت  (نظريّه‌)  و  تئوري  صرفي‌ كه  جداي  از  همچون  وجود  عملي  باشد  پديدار  نگرديده  است‌...  و  به  همين  منوال  و  بر  همين  روال  مـمكن  است  بار  ديگر  اسلام  پيدا  و  هويدا  گردد...  هيچ  راهي  براي  اعادۀ  پيدايش  اسلام  تحت  فرماندهي  جامعۀ  جاهلي  در  هـيچ  زماني  و  در  هيچ  مكاني  نيست‌،  بدون  آگاهي  لازم  از  سرشت  پيدايش  اسلام  توسّط  مجموعۀ  اندامان  پويا  و  تلاشگر  اسلامي‌.

هنگامي ‌كه  اين  پيدايش  و  رازها  و  رمزهاي  سرشتي  آن  را  فهم  و  درك  مي‌كنيم‌،  و  همراه  با  آن‌،  سرشت  اين  آئين  و  سرشت  برنامۀ  جنبش  و  پـويش  آن  را  مي‌فهميم  و  درك  مي‌كنيم  -  بدان  روش  و  روالي ‌كه  در  ديباچۀ  سورۀ  انفال  در  جزء  نهم  بيان‌ كرديم  -  پا به  پاي  آن‌،  مدلولها  و  مـفهومهاي  ايـن  نـصوص  و  احكامی  را  درك  و  فـهم  كنيم كه  در  پايان  اين  سوره  با  آنها  روبرو  مي‌گرديم‌،  احكامي‌ كه  راجع  است  به  نــظم  و  نـظام  بـخشيدن  به  جامعۀ  اسلامي  و  سر  و  سامان  دادن  به  مسلمانان  مهاجر  مجاهد  -  با  چينها  و  طبقه‌هائي  كه  داشته‌اند  -  و  راجع  به    كساني  است‌ كه  منزل  و  مأوي  و  پناه  داده‌اند  و  مدد  و  ياري  كرده‌اند.  همچنين  احكامي  را  خواهـيم  يـافت  كـه  دربارۀ  ارتباط  و  پيوند  جامعۀ  اسلامي  با كسـاني  است  كه  ايمان  آورده‌اند  ولي  مهاجرت  ننموده‌اند،  و  احكامي  كه  سخن  مـي‌گويد  از  ارتـباط  و  پـيوندي‌ كـه  جامعۀ  اسلامي  با  كساني  دارد  كه  كفر  ورزيده‌اند.

هم  اينك  مي‌توانيم  با  اين  نصوص  نازله  و  احكام  وارده  در  اين  سوره  روبرو گرديم‌:
*
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلا عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٧٢)وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الأرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ) (٧٣)

بيگمان  كساني  كه  ايمان  آورده‌اند  و  (‌از  خانه  و  كاشانۀ  خويش‌)  مهاجرت  كرده‌اند  و  با  جان  و  مال  خود  در  راه  خدا  (‌به  تلاش  ايسـتاده‌انـد  و)  جـهاد  نـموده‌انـد  (‌و  لقب  مهاجرين  را  برازندۀ  خود  كردانـده‌انـد)‌،  و  كسـاني  كه  (‌مـهاجرين  را  در  مـنزل  و  مأواي  خود)  پـناه  داده‌اند  و  (‌ايشان  را  با  جان  و  مال‌)  ياري  نموده‌اند  (‌و  از  سوي  خدا  و  پيغمبر  لقب  انصار  دريافت  داشته‌اند،‌)  برخي  از  آنـان  يـاران  بـرخـي  ديگرند  (‌و  مسـؤول  و  مـتعهّد  در  بـرابـر  يكـديگرند)  و  امّـا  كسـاني  كـه  ايمان  آورده‌انـد  و ليكـن  مهاجرت  ننموده‌اند  (‌و  با  وجود  توانائي  به  جامعۀ  نوين  شما  در  مدينه  نپيوسته‌اند،  هيچ  گونه  تعهّد  و  مسؤوليّت  و)  ولايتي  در  برابر  آنان  نداريد  تا  آن  گاه  كـه  مهاجرت  مي‏‎كنند.  اگر  (‌چنين  مؤمنان  غير  مهاجري  از  دست  ظلم  و  جور  ديگران‌)  به  سبب  ديـنشان  از  شما  كمك  و  يـاري  خواستند،  كمك  و  ياري  بر  شما  واجب  است‌،  مگر  زماني  كه  مخالفان  آنان  گروهي  باشند  كه  ميان  شما  و  ايشـان  پيمان  (‌ترك  مخاصمه‌)  باشد.  (‌در  اين  صـورت  رعـايت  عهد  و  پيمان‌،  از  رعـايت  حـال  چنين  مـؤمنان  بـي‌حالي  لازم‌تر  است‌.  به  هر  حال‌)  خداوند  مـي‌بيند  آنـچه  را  كه  مي‌كنيد  (‌پس  مواظب  حال  همديگر  و  حفظ  حدود  و  عهود باشيد)‌.  و  كساني  كه  كافرند،  برخي  ياران  برخي  ديگرند  (‌و  در  جانبداري  از  باطل  و  بدسگالي  با  مؤمنا