ا  و  آداب  و  رسوم  خويشتن  شـده  است‌.  جامعه  جـاهلي  جامعه‌اي  است  كه  در  ميان  افراد  و  اندامهاي  آن  چنين  پو‌يش  و كنش  و  يكپارچگی  و هماهنگي  و دوسـتي  و  همكاري  است‌.  همكاري  ميان  ا‌ندامهاي  آن  به  گو‌نه‌اي  است ‌كه  اين  جامعه  را  -  با  ارادۀ  آگاهانه  يا  غيرآگاهانه  -  براي  حفظ  موجوديّت  خود،  و  دفاع  از  هستي  خويش‌،  و  نابودي  عناصري ‌كه  ايجاد  خطر  مي‌كنند  و  هستي  چنين  جامعه‌اي  و  چنين  تشكّلی  را  به  هـر  شكـلي  از  اشكال  تهديد  مي‌نمايند،  به  حركت  وا  مي‌دارد  و  بـه  تـلاش  و  كوشش  مي‌اندازد.

از  آنجا كه  جاهليّت  در  (نظريّۀ‌)  صرفي  نمودار  و  پديدار  نمي‌گردد،  و  بلكه  در  تشكّل  جنبشي  بدين‌گونه  نمودار  و  پديدار  مي‌شود،  قطعاً  تلاش  براي  نابود  كردن  و  زدودن  اين  جاهليّت‌،  و  بار  ديگر  برگرداندن  مردمان  بـه  سوي  يزدان‌،  درست  نيست  -  و  اصلاً  سودي  نمي‌بخشد  - ‌كه  در  (‌نظريّۀ‌)  صرفي  نمودار  و  پديدار  آيد.  چه  در  ايـن  صورت  همچون  تلاشي  هماورد  جاهليّتي  نمي‌گردد  كـه  عملاً  برجا  و  مجسّم  در  تشكّل  حنبشي  و  داراي  اعضاء  و  افراد  است‌،  چه  رسد  به  اين‌ كه  بـر  آن  چـيره  و  مسـلّط  گردد  چنان‌ كه  مطلوب  است‌،  آن  هم  در  وضع  و  حالتي‌ كه  تلاش  مي‌شود  پديده‌اي  از  ميان  برده  شود كـه  عـملاً  موجود  و  برجا  است‌،  براي  ايجاد  پديدۀ  ديگري ‌كه  با  آن  مخالفت  بنيادين  دارد  در  سرشث  و  برنامه  و  اصول‌ كلّي  و  اصول  جزئي  خود.  حتماً  اين  تلاش  تازه  بايد  در  تشكّل  افراد  و  اشخاص  جنبشي  و  انقلابي  نـمودار  و  پـديدار  گردد كه  نيرومندتر  از  آن  تشكّل  جاهلي  عملاً  موجود  و  برجا،  از  لحاظ  قواعد  نظري‌،  نيروي  سپاهي  و  نـظامي‌،  سر  و  سامان  دهي‌،  ارتباطها  و  پيوندها  و  تماسها  باشند.  آن  ركن  نظري‌ كه  اسلام  در  طول  تاريخ  بشري  بـر  آن  پابرجا  و  استوار  مي‌گردد،  ركن  گواهي‌:  (‌لا اله الا الله)  است‌.  يعني  انحصار  الوهيّت  و  ربوبيّت  و  قـيمومت  و  سلطه  و  حاكميّت  به  يزدان  سبحان‌...  انحصار  آنـها  بـه  يزدان  بايد  با  عقيدۀ  دروني‌،  و  پرستش  با  مراسم  و  شعائر  بيروني‌،  و  برگرفتن  قوانين  از  شريعت  يزدان  در  واقعيّت  زندگي  جهان‌،  نمايان  و  جلوه‌گر  آيد.  چه  گواهي  (‌لا اله الا الله ‌)‌،  عملاً  يافته  نمي‌شود  و  شرعاً  مـوجود  بشـمار  نمي‌آيد،  مگر  بدين  شكل‌ كاملي ‌كه  به  آن  وجود  جدّي  و  حقيقي  مي‌بخشد،  وجودي  كه  با  تـوجّه  بـدان  است  كـه  گويندۀ  آن  مسلمان  يا  غير  مسلمان  شمرده  مي‌شود.

معني  بيان  اين  ركن  از  ناحيۀ  نظري  اين  است‌ كه  زندگي  انسانها  بطور كلّي  به  خدا  برگردد،  و  مردمان  در كاري  از  كارها،  و  در  جنبه‌اي  از  جنبهاي  زنـدگي  بشـري‌،  خـود  سرانه  از  پيش  خود  داوري  نكنند  و  اقدام  ننمايند.  بلكه  بايد  در  همۀ  مسائل  زندگي  خود  به  حكم  خدا  در  آنـها  مراجعه‌ كنند  تا  از  خدا  پيروي ‌كنند...  اين  حكم  خدا  هم  بايد  از  منبع  يگانه‌اي  دريافت  گردد  كه  آن  را  بديشان  ابلاغ  مي‌كند  و  او  پيغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌...  اين  چيز  هم  در  نيمۀ  دوم‌ گواهي  ركن  نخستين  اسلام  جـاي  دارد،  و  آن  گواهي‌:  (‌محمّد رسول الله‌)  است‌.
اين  اصل  نظريّه‌اي  است‌ كه  اسـلام  در  آن  جلوه‌گـر  و  نمودار  مي‌گردد  و  بر  آن  استوار  و  پايدار  مي‌شود.  اين  اصـل  نـظري  بــرنامۀ ‌كـاملي  را  براي  زنـدگي  بـديد  مي‌آورد،  وقـتي  كـه  در  هـمۀ  كـارهاي  زنـدگي  پياده  مي‌گردد.  مسلمان  هر  فرعي  از  فروع  زنـدگي  فـردي  و  گروهي  را  در  داخل  و  خارج  سرزمين  اسـلامي  بـا  آن  برابر  مي‌سازد  و  مي‌سنجد،  چه  در  روابط  خود  با  جامعۀ  اسلامي  و  چه  در  ارتباطات  جامعۀ  اسلامي  با  جامعه‌هاي  ديگر. [5]

امّا  اسلام  -  همان‌گونه ‌كه ‌گـفتيم  -  نـمي‌توانـد  تـنها  در  (‌نظريّه‌)  صرفي  جلوه‌گر  و  نمودار گردد،  تا  هر  كس  كه  بخواهد  از  لحاظ  اعتقاد  آن  را  بپذيرد  و  از  لحاظ  عبادت  بدان  دست  يازد.  آن  گاه  اشخاصي  كه  آن  را  مي‌پذيرند  به  همين  شكل  ظاهري  اعتقاد  و  عبادت  اكتفاء  ‌كنند  و  به  صورت  افرادي  در  داخل  پيكرۀ  تشكّل  جنبشي  جـاهلي  بمانند  و  اندامهائي  از  جامعۀ  جاهلي  موجود  باشند.  چه  بودن  آنان  بدين  شكل  -  هر  چند  هم  تعداد  آنان  زيـاد  باشد  -  ممكن  نيست  منتهي  به  (‌وجود  عـملي‌)‌  اسـلام  شود.  زيرا  افراد  (مسلمان  نظري‌)  و  تئوري  مـوجود  در  ميان  تركيب  بند  جامعۀ  جاهلي  به  عنوان  اندامهائي  از  آن  جامعه‌،  قطعاً  مجبور  مي‌گردند  به  اهداف  و  مقاصد  ايـن  جامعۀ  جاهلي  كه  خودشان  اندامهايي  از  آن  هستند  پاسخ  مثبت  بدهند  و  فرمانبردار  خواستهاي  آن  باشند.  چـنين  مسلماناني  چه  بخواهند  و  چه  نخواهند،  آگاهانه  يا  غير  آگاهانه‌،  براي  بر  آورده  كردن  نـيازمنديهاي  اسـاسي  زندگي  اين  جامعه  به  تلاش  خواهند  ايستاد،  و كـارهاي  ضروري  براي  بودن  و  ماندن  آن  انجام  خواهند  داد،  و  از  هستي  نظام  آن  دفاع  خواهند كرد،  و  اسباب  و  عواملي  را  از  آن  جامعه  دور  خواهند  كرد كـه  بـودن  و  مـاندن  آن  جامعه  را  تهديد  خواهند  كرد.  زيـرا  جـامعه‌اي  كـه  ايـن  اشخاص  از  زمرۀ  اندامهاي  آن  هستند،  به  انجام  همچون  تكاليف  و  وظائفي  دست  مي‌يازد  به  وسيلۀ  هـمۀ  افـراد  جامعه‌،  چه  بخواهند  و  چه  نخواهند...  يعني  اين  اشخاصي  كه  از  لحاظ  (‌نظري  و  تـئوري‌)  مسـلمان  هسـتند،  در  (‌عمل‌)  به  تقويت  جامعۀ  جاهلي‌اي  مي‌پردازنـد  كـه  از  لحاظ  (نظري  و  تئوري‌)  براي  از  مـيان  بـردن  آن ‌كـار  مـي‌كنند.  اصـلاً  چـنين  اشـخاص  مسـلماني  سـلولهاي  زنده‌اي  مي‌شوند  در  پيكرۀ  همچون  جامعه‌اي‌،  و  در  راه  ماندن  و  ادامۀ  حيات  آن  به  مدد  و  ياريش  مي‌شتابند!  و  شايستگيها  و  آگاهيها  و  آزمونها  و  تلاشها  و  پويشهاي  خود  را  بدان  جامعۀ  جاهلي  ارمغان  مي‌دارنـد  تـا  زنـده  بماند  و  نيرومند گردد!  به  جاي  اين‌ كه  حركت  و  تلاش  ايشان  در  مسير  درهم ‌شكستن  همچون  جـامعۀ  جـاهلي  باشد،  تا  جامعۀ  اسلامي  برپا  و  برجا گردد!

بدين  خاطر  است‌ كه  لازم  است  ركن  نظري  و  تـئوري  اسلام‌،  يعني  (‌عقيده‌)  جلوه‌گر  و  پديدار  آيد  در  تشكّل  افراد  و  اشخاص  پويا  و  تـلاشگر،  از  هـمان  لحـظه‌هاي  نخستين  همايش  اين  چنين  مسلمانان  متعهّد  و  آگاهي‌...  چاره‌اي  جز  اين  نيست‌ كه  بايد  تشكّل  اشخاص  پـويا  و  تلاشگري  در  ميان  باشد  جداي  از  تشكّل  جاهلي‌.  آنان  بايد  جدا  و  مستقلّ  از  تشكّل  اشخاص  حركت  جاهلي‌اي  باشند كه  اسلام  در  صدد  نابودي  آن  است‌.  بايد  مـحور  اين  تشكّل  جديد،  رهبري  جديد  باشد كه  در  ذات  پيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  جلوه‌گـر  است‌،  و  پس  از  او  در  يكـايك  رهبريهاي  اسلامي  جلوه گر  است‌ كه  هدف  آن  برگرداندن  م