ادآوري  مي‌كند،  آنان  را  به  تقوا  و  پرهيزگاري  و  ترس  و  هراس  از  خـدا  مي‌خواند،  تا  احساس  و  شعورشان  نست  به  يـزدان  توازن  و  هماهنگي  پيدا كند،  و  مرحمت  و  مغفرت  ايشان  را گول  نزند،  و  آنـان  را  از  ياد  تـقوا  و  پـرهيزگاري  و  دوري  از گناه  و  ترس  و  هراس  غافل  نكند:

(فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٦٩)

اكنون  از  آن  چيزي  كه  (‌فديۀ  اسيران‌)  فراچنگ  آورده‌ايد  حلال  و  پاكيزه  بخوريد  و  (‌دغدغه‌اي  به  خود  راه  ندهيد،  و  در  همۀ  كارهايتان‌)  از  خدا  بـترسيد.  بيگمان  يـزدان  (‌سبحان  نسبت  به  بندگاني  كه  بـه  درگاه  او  بـرگردند)  بسيار  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

آن‌گــاه  دلهـاي  ا‌سـيران  را  لمس  و  پسوده  مي‌كند،  پسوده‌اي‌ كه  اميد  را  در  آنها  زنده  مي‌گرداند،  و  آرزو  را  در  آنها  آزاد  و  روان  مي‌كند،  و  د‌ر آنها  نور  مي‌پراكند،  و  آنها  را  به  آينده‌اي  دلبسته  مي‌سازد كه  از گذشته  بهتر  و  خوبتر  است‌،  و  آنها  را  آويزۀ  زندگي  و  حياتي  مي‌گـرداند  كه  بزرگوارانه‌تر  و  ارزشمندتر  از  زندگي  و  حياتي  است  كه  قبلاً  در  آن  بسر  مي‏بردند،  و  آنها  را  اميدوار  مي‌كند  كه  ثروت  و  دارائي  و  خانه  و كاشانه  و  ديار  و  سرزميني  را  به‌ دست  مي‌آورند كه  برتر  و  والاتـر  است  از  آنـچه  داشتند  و  در  آن  بودند. گذشته  از  همۀ  اينها  ايشان  را  به  مرحمت  و  مغفرت  يزدان  اميدوار  مي‌گرداند،  و  روزنـۀ  اميد  به  مهرباني  و  بـخشايش  الهـي  را  بـرايشـان  بـاز  مي‌كند:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الأسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٧٠)

اي  پيغمبر!  به  اسيراني  كه  در  دست  شما  هستند  بگو:  اگر  خداوند  در  دلهايتان  خيري  (‌همچون  ايمان  و  اخلاص  و  صدق  در  اسلام  آوردنتان‌)  سراغ  يابد  (‌و  بداند  كه  داراي  نيّت ‌پاك  و  راستيني  هستيد،  در  دنـيا  و  آخرت‌)  بـهتر  از  آنچه  از  شما  دريافت  شده  است  به  شما  عطاء  مــي‌كند  و  شـما  را  مـي‌بخشد  (‌و  شـرك  و  سـيّئات  شـما  را  نـاديده  مي‌گيرد)  و  خداوند  بسيار  آمرزنده  و  مهربان  است‌. 

 اين  چيز  همه  و  همه  آويزۀ  اين  است‌ كه  دلهايشان  رو  به  نور  ايمان  باز  شود؛  تا  خدا  بداند  در  آنها  خـير  است‌...  خير  عبارت  از  ايمان  است‌،  ايماني‌ كه  نيازي  به  يادآوري  و  سخن  سرائي  نداشته  باشد.  خير  محض  خير.  خيري‌ كه  هيچ  چيزي  خير  ناميده  نمي‌شود  مگر  اين‌ كه  از  آن  مدد  و  ياري گيرد،  و  از  آن  برجوشد،  و  بر  آن  استوار  و  پايدار  گردد.

اسلام  اسيران  را  تنها  بدان  خاطر  در  پـيش  خود  نگـاه  مي‌دارد  تا  در  دلهايشان‌ كمينگاه‌هاي  خير  و  خوبي  و  اميد  و  آرزو  و  صلاح  و  فـلاح  را  پيدا كند  و  بپايد،  و  در  فطرتهايشان  دسـتگاه‌هاي  گـيرنده  و  دريـافت  كـننده  و  تأثيرپذير  و  پاسخگوي  هدايت  و  رهنمود  را  بيدار كند  و  به ‌كار  اندازد.  نه  اين  كه  اسيران  را  در  پيش  خـود  نگاه  دارد  تا  براي  انتقامجوئي  خوارشـان  دارد  و  زبونشان  گرداند،  و  نه  اين  كه  آن  را  براي  استثمار  و  بهره‌كشي  رام  خود كند  و  به  زير  فرمان  خود كشد،  بدان‌گـونه‌ كه  روميها  چنين  مي‌كردند،  و  بدانگونه  كه  جهانگشائيهاي  نژادها  و  قبيله‌ها  در  پيش  مي‌گرفتند.

از  زهري  روايت  شده  است‌ كه  او  از گروهي ‌كه  نام  برده  است  نقل  نموده  است  و گفته  است‌:  قريشيان  دسته‌اي  را  فرستادند  تا  اسيران  خود  را  بازخريد كنند  و  فديۀ  آنان  را  بدهند.  هر  قومي  فديۀ  اسيران  خود  را  برابر  تـوافـق  به  عمل  آمده  پرداخت‌ كرد.  عبّاس  گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا  من  مسلمان  بوده‌ام‌!  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(الله أعلم بإسلامك , فإن تكن كما تقول فإن الله يجزيك , وأما ظاهرك فقد كان علينا , فافتد نفسك وابني أخيك نوفل بن الحارث ابن عبد المطلب , وعقيل بن أبي طالب بن عبد المطلب , وحليفك عتبة بن عمرو أخي بني الحارث بن فهر).

خدا  آگاه‌تر  از  اسلام  تو  است‌،  اگر  آن‌ گونه  باشد  كه  تو  مي‏گوئي  قطعاً  خدا  جزاي  تو  را  مي‌دهد،  ولي  ظاهر  تو  بر  ضدّ  ما  بـوده  است‌،  پس  فديۀ  خود  و  دو  بــرادرزاده‌ات  نوفل  پسر  حارث  پسر  عبدالمطّلب‌،  و  عقيل  پسر  ابوطالب  پسر  عبدالمطّلب‌،  و  همچنين  فديۀ  هـمپيمان  خود  عتبه  پسر  عمرو  برادر  پسران  حارث  پسر  فهر  را  بپرداز.  

عبّاس‌ گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا!  چنين  فـديه‌اي  را  ندارم‌!  

فرمود:

(فأين المال الذي دفنته أنت وأم الفضل , قلت لها:إن أصبت في سفري هذا فهذا المال الذي دفنته لبني الفضل وعبدالله وقثم ?). 

پس  كجا  است  آن  مال  و  ثروتي  كه  تو  آن  را  با  ام‌الفضل  زير  خاك  پنهان  كردي‌،  و  بدو  گفتي‌:  اگر  در  اين  سـفري  كه  در  پيش  دارم  گرفتار  آمـدم  ايـن  مـال  و  ثـروتي  كـه  زير خاك  پنهان  كرده‌ام  براي  فرزندانم  فضل  و  عبدالله  و  قثم‌؟‌.

عبّاس‌ گفت‌:  به  خدا  سوگند  اي  پيغمبر  خـدا  مـن  قطعاً  مي‌دانم‌ كه  تو  پيغمبر  خدا  هستي‌.  مسألۀ  پنهان‌ كردن  مال  و  ثروت  چيزي  است ‌كه  جز  من  و  جز  ام‌الفضل‌ كسي  از  آن  خبر  ندارد!  اي  پيغمبر  خدا  آنچه  از  من  به  دست  آورده‌ايد كه  بيست  اوقيه  بوده  است  و  با  خود  داشـته‌ام  فديۀ  من  حساب‌ كن.  پيغمبر  خدا  صلّر الله عليه وآله وسلّم  فرمود: 

(لا ، ذاك شيء أعطانا الله تعالى منك). 

نخير،  اين  چيزي  است  كه  خداوند  بزرگوار  از  تو  نصيب  ما  كرده  است‌.  

پس  عبّاس  فديۀ  خود  و  دو  برادرزاده  و  همپيمان  خويش  را  داد.  خداي  بزرگوار  نازل  فرمود:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الأسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٧٠)

اي  پيغمبر!  به  اسيراني  كه  در  دست  شما  هستند  بگو:  اگر  خداوند  در  دلهايتان  خيري  (‌همچون  ايمان  و  اخلاص  و  صدق  در  اسلام  آوردنتان‌)  سراغ  يابد  (‌و  بداند  كه  داراي  نيّت ‌پاك  و  راستيني  هستيد،  در  دنـيا  و  آخرت‌)  بـهتر  از  آنچه  از  شما  دريافت  شده  است  به  شما  عطاء  مـي‌كند  و  شـما  را  مـي‌بخشد  (‌و  شـرك  و  سـيّئات  شـما  را  نـاديده  مي‌گيرد)  و  خداوند  بسيار  آمرزنده  و  مهربان  است‌.  عبّاس‌ گفته  است‌:  خداوند  به‌ جاي  بيست  اوقيه  در  اسلام  به  من  بيست  بنده  داد.  همۀ  آنان  در  دستشان  قدرتي  و  ثروتي  بود كه  بدان  ضرب‌المثل  زده  مي‌شد،‌ گذشته  از  آمرزش  خداوند  بزرگ ‌كه  بدان  چشم  اميد  دوخته‌ام‌.  در  همان  زماني  كه  خداوند  پـنجرۀ  امـيد  درخشـان  پرمهري  را  براي  اسيران  باز  مي‌كند،  ايشان  را  از  خيانت  به  پ