  تو  همچون  صفت  عيسي  - ‌درود  خدا  بر  او  بادا  -  است ‌كه  گفت‌:

اگر  آنان  را  مجازات  كني  و  كيفر  دهي‌،  بندگان  تـو  هسـتند  (‌و  هر گونه  كه  بخواهي  دربارۀ  ايشان  مي‌تواني  عمل  كني‌)  و  اگر  از  ايشان  گذشت  كني  (‌تو  خود  داني‌)  چرا  كه  تو  چـيره  و  توانا  و  حكيمي  (‌لذا  نه  بخشش  تو  نشانۀ  ضعف‌،  و  نه  مجازات  تـو  بدون  حكمت  است‌)‌.  (مائده/118)

اي  عمر  صفت  تو  همچون  موسي  - ‌درود  خدا  بر  او  بادا  -  است  كه  گفت‌:  

پروردگارا!  اموالشان  را  نابود  گردان  و  بـر  دلهـايشان  (‌بـند  قسوت  را)  محكم  كن‌،  تا  ايمان  نياورند  مگر  آنگاه  كه  به  عذاب  دردنــاك  (‌دوزخ‌)  گرفتار  آيـند  (‌كـه  آن  وقت  ديگر  تـوبه  و  پشيماني  سودي  ندارد)‌.(‌يونس / 88) 

 اي  عمر  صفت  تو  همچون  صفت  نوح  -‌ درود  خدا  بر  او  بادا  -  است  كه  گفت‌:

پروردگارا!  هـيچ  كسـي  از  كـافران  را  بـر  روي  زمـين  زنـده  باقي‌ مگذار. (‌نوح / ‌26)  

شما  عائله‌مند  و  تنگدست  هستيد،‌ كسي  از  اسيران  قطعا!  آزاد  نمي‌گردد  مگر  با  فديه  دادن‌،  و  يا گردن  زدن‌)‌.

ابن‌مسعود گفته  است‌:  عرض  كردم‌:  اي  پيغمبر  خدا!  مگر  سهيل  پسر  بيضاء‌.  چه  او  به ‌ياد  اسلام  است  و  سـخن  از  اسلام  مـي‌گويد.  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خـاموش  مـاند.  بيمناك‌تر  و  ترسناك‌تر  از  آن  روز  خود  را  نديده  بودم.  مي‌ترسيدم  (‌بر  اثر  اين  گستاخي‌)  از  آسمان  در  آن  روز  بر  من  سنگ  ببارد.  تا  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(إلا سهيل بن بيضاء ).

مگر  سهيل  پسر  بيضاء‌.

خداوند  بزرگوار  نازل  فرمود:

(مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأرْضِ).

هيچ  پيغمبري  حقّ  ندارد  كه  اسيران  جنگي  داشته  باشد.  مگر  آن  گاه  كه  كاملاً  بر  دشمن  پيروز  گردد  و  بر  منطقه  سيطره  و  قدرت  يابد....  تا  آخر  آيۀ  ٦٧  سورۀ  انفال‌...  (‌امام  احمد  و  تـرمذي  آن  را  از  سخن  ابـومعاويه  از  اعـمش  روايت  كرده‌اند.  حاكم  در كتاب  مستدرك  خود  آن  را  نقل  كرده  است  و گفته  است‌:  داراي  اسـناد  صحيحي  است‌،  ولي  امام  احمد  و  ترمذي  آن  را  استخراج  نكرده‌اند)‌.

مراد  از  اثخان‌،  كشت  و كشتار  تا  بدانجا  است‌ كه  شوكت  مشركان  ضعيف‌،  و  عظمت  مسلمانان  قوي  مي‌گردد.  اين  امر  لازم  بـود  انـجام‌ گـيرد  پـيش  از  آن‌ كـه  پيغمبر  و  مسلمانان  اسيراني  داشته  باشند  و  آنـان  را  زنـده  نگـاه  دارند  و  در  برابر  فديه  و  بازخريد  آزاد  و  رهـا  سـازند،  هـمان‌ گونه  كـه  در  جـنگ  بدر  روي  داد،  و  خـداونـد  مسلمانان  را  در  اين  باره  سرزنش  فرمود.

جنگ  بدر  نخستين  جنگ  ميان  مسـلمانان  و  مشـركان  بود.  مسلمانان  هنوز  اندك  بودند.  مشركان  بدان  هنگام  زياد  بودند. كاستي  شمارۀ  جـنگجويان  مشـركان  سبب  مي‌گرديد  شوكت  و  عظمت  ايشان  فروكش‌ كند  و  تكبّر  و  خودبزرگ  بيني  آنان  حقير  و  ذليل  شود  و  سـبب ‌گـردد  نتوانند  ديگر  باره  بر  مسلمانان  تاخت  بياورند  و  يورش  ببرند.  اين ‌كار  هم  هدف  بزرگي  ود،  هدفي ‌كه  پـول  و  ثروتي‌ كه  مي‌گرفتند  -  هر چند  هم  فقير  بوده‌اند  -‌ بـا  آن  برابري  نمي‌كرد.

معنی  ديگري  هم  در  ميان  بوده  است  و  اسـتقرار  آن  در  درونها  و  استوار  شدن  آن  در  دلهـا  مورد  نـظر  بوده  است‌...  و  آن  معني  بزرگ  و  سترگي  است ‌كه  عمر  رضی الله عنهُ  قاطع  و  روشن  به  رشتۀ  تعبير كشيده  است  بدان ‌گاه‌ كه  فرموده  است‌:

(‌تا  خدا  بداند كه  در  دلهايمان  صلح  و  ساز  و  ساخت  و  پاختي  با  مشركان  نيست‌).

به  خاطر  اين  دو  سبب  برجسته  و  پـيدا  است‌ كه‌ گمان  مي‌بريم  -  خدا  بهتر  مـي‌دانـد  -  يـزدان  سـبحان  دوست  نداشته  است ‌كه  مسلمانان  در  جنگ  بدر  اسير  بگيرند  و  در  برابر  فديه  و  اخذ  مال  و  ثروت  ايشان  را  آزاد  و  رها  كنند.  و  به‌ سبب  روياروي  شدن  با  شــرائط  و  ظـروف  واقعيّتي‌ كه  نصّ  قرآني  با  آن  روياروي ‌گرديده  است  - ‌و  هر زمان  هم  كه  اين  شرائط  و  ظروف  تكرار  بشود،  نصّ  قرآني  ديگر  باره  با  آن  روياروي  مي‌گردد  -  خـداونـد  بزرگوار  فرموده  است‌:

(مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأرْضِ).

هيچ  پيغمبري  حقّ  ندارد  كه  اسيران  جنگي  داشته  باشد.  مگر  آن  گاه  كه  كاملاً  بر  دشمن  پيروز  گردد  و  بر  منطقه  سيطره  و  قدرت  يابد.

بدين  خاطر  است‌ كه  قرآن  به  مسلماناني  گوشه  مي‌زند  كه  در  نخستين  كارزار  اسير گرفته‌اند:

(تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا ).

شما  متاع  و كالاي  ناپايدار  دنيا  را  مي‌خواهيد.

يعني‌:  شما  مشركان  را  اسير كرديد،  به‌ جاي  اين  كه  آنان  را  بكشيد،  و  دريافت  فديه  را  پذيرفتيد  و  ايشان  را  آزاد  و  رها  كرديد.

(وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ ).

در  صورتي  كه  حداونـد  سـراي  (‌جـاويدان‌)  آخرت  (‌و  سعادت  هميشگي‌)  را  (‌براي  شما)  مي‌خواهد.

بر  مسلمانان  است  چيزي  را  بخواهند  كه  خدا  مي‌خواهد.  همچون  چيزي  بـهتر  و  بـرجـاي‌تر  است‌.  آخرت  دست  كشيدن  از  خواستن  متاع  و كالاي  دنيا  را  مي‌طلبد. 

(وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٦٧)

خداوند  عزيز  و  حكيم  است  (‌و  اين  است  كه  كـارهايش  سـراسـر  از  روي  حكـمت  و  تدبير،  و  مـتوجّه  عزّت  و  پيروزي  است‌)‌.

براي  شما  پيروزي  را  مقدّر  و  معيّن‌ كرده  است‌،  و  شما  را  براي  فـراچنگ  آوردن  آن  توانـائي  بخشيده  است‌،  به‌ خاطر  فلسفه  و  حكمتي‌ كه  خودش  از  تار  و  مار كردن  واپسين  كس  كافران  در  نظر  داشته  است‌:

(لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) (٨)

تا  بدين  وسيله  حقّ  را  (‌كه  اسلام  است‌)  پابرجا،  و  بـاطل  را  (‌كه  شرك  است‌)  تباه  گرداند،  هـر چند  كه  بـزهكاران  (‌كافر  و  طغيانگر،  آن  را)  نپسندند.  (‌انفال / ٨) 

(لَوْلا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) (٦٨)

اگر  حكم  سابق  خدا  نبود  (‌كه  بدون  ابـلاغ  امّـتي  را  كـيفر  نـدهد،  و  مـخطي  در  اجتهاد،  مـجازات  نگـردد)  عذاب  بزرگي  در  مقابل  چيزي  كه  (‌بـه  عنوان  فديۀ  اسـيران  گرفته‌ايد  و  شتابي  كه  ورزيده‌ايد)  به  شما  مي‌رسيد.  قضا  و  قدر  يزدان  بر  اين‌ گذشته  بود كه  كارهاي  شركت  كنندگان  در  جنگ  بدر  را  ببخشايد،  و  پيشي‌ گرفتن  قضا  و  قدر  او  دربارۀ  ايشان‌،  آنان  را  از  عذاب  بـزرگي  كـه  سزاوار كساني  بود  كه  فديه  را  دريافت  داشته‌اند  معاف  فرمايد.سپس  خدا  بر  بزرگواري  و  لطفي‌ كه  در  حقّ  ايشان  روا  ديده  است  مي‌افزايد  و  غنائم  جنگ  را  برايشـان  حـلال  مي‌نمايد،  از  جمله  فديه‌اي  را كه  گـرفته‌اند  و  در  برابر  آن  سرزنش  شده‌اند.  همان  فديه‌اي  كه  در  اديان  پـيشين  براي  پيروان  پيغمبران  حرام  بوده  است‌.  بدان  هنگام  هم‌ كه  خدا  مرحمت  و  مغفرت  خود  را  بديشان  