  هدايت  دهد  و  راهياب  شوند  و  يار  و  مددكار  ما گـردند.  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(‌ما تَری يا ابْنَ الْخَطّاب‌)‌.

اي  پسر  خطاب  رأي  و  نظر  تو  چيست‌؟‌.

عمر گفته  است‌،  عرض كردم‌:  به  خدا  سوگند،  رأي  و  نظر  من  خلاف  رأي  و  نظر  ابوبكر  است‌.  عقيدۀ  من  اين  است  كه  اجازه  فرمائي  من  فلاني  -‌ يكي  از  خويشاوندان  عمر  -  را گردن  بزنم‌،  و  اجازه  فـرمائي  عـلي  عـقيل  -  پسـر  ابوطالب  -  را  گردن  بزند،  و  اجازه  فرمائي  حمزه  فلاني  را  كه  برادر  او  است گردن  بزند،  تا  خدا  بـدانـد كـه  در  دلهايمان  صلح  و  ساز  و  ساخت  و  پاختي  بـا  مشـركان  نيست.  اينان  سردستگان  و  بزرگان  و  رهبران  و  سرداران  مشركان  هستند...  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  رأي  و  نظر  ابوبكر گرائيد  و  به  چيزي‌ كه  من‌ گفتم  تمايل  نشان  نداد.  از  اسـيران  فـديه  گــرفت‌...  وقـتي  كـه  فـرداي  آن  روز  فرارسـيد  -  عـمر گـفته  است  - ‌صـبح  زود  بـه  خـدمت  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  ابوبكر  رفتم‌.  ديدم  هر  دو  نـفر گريه  مي‌كنند.  عرض‌ كردم‌:  اي  ييغمبر  چه  چيز  تو  را  و  دوست  تو  را  به‌ گـريه  انداخته  است‌؟  اگر  جاي ‌گريه  است  بفرما  تا  من  هم‌ گريه ‌كنم‌،  و  اگر  آن  چيز  مرا  به‌ گريه  نينداخت  خويشتن  را  براي  هماهنگي  با  شـما  وانـمود  بـه‌ گـريه  خواهم‌ كرد!  پيغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  فرمود:

(للذي عرض على أصحابك من أخذهم الفداء . لقد عرض عليّ عذابكم أدنى من هذه الشجرة).

 (‌چيزي  كـه  مـرا  و  دوست  مـرا  بـه‌ گـريه  انـداخته  است‌)  چيزي  است  كه  دربارۀ  دريافت  فديه  از  دوستانت  بر  من  نازل  گرديده  است‌.  به  من  گفته  شده  است  كه  عذاب  شما  از  اين  درخت  هم  نزديك‌تر  است‌.

اشاره  به  درختي  فرموده  است  كه  در  نزديكي  او  بوده  است‌...  خداوند  بزرگوار  نازل  فرمود:

(مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأرْضِ ).

هيچ  پيغمبري  حقّ  ندارد  كه  اسيران  جنگي  داشته  باشد.  مگر  آنگاه  كه  كاملاً  بر  دشمن  پيروز  گردد  و  بر  منطقه  سيطره  يابد....

تا  مي‌رسد  به‌:

(فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالا طَيِّبًا ).

اكـنون  از  آن  چـيزي  كـه  (‌از  فديۀ  اسـيران‌)  فراچنگ  آورده‌ايد  حلال  و  پاكيزه  بخوريد....

پس  خداوند  غنائم  را  برايشان  حلال  فرمود...  مسلم‌،  ابوداوود،  ترمذي‌،  ابن  حجر،  و  ابن  مـردويه  آن  را  از  راه‌هاي ‌گوناگون  از  عكر‌مه  پسر  عمار  يـماني‌،  روايت  كرده‌اند.

امام  احمد گفته ‌است‌:  علي  پسر  هاشم  از  حميد،  و  او  از  انس  رضی الله عنهُ  برايمان  روايت  كـرده  است‌ كـه ‌گفته  است‌:  

پيغمبر  صلّي  الله  عليه  و  آله  و  سلّم  با  مردم  دربارۀ  اسيران  جنگ  بدر  رايزني  كرد  و  فرمود:

(إن الله قد أمكنكم منهم ).

خداوند  شما  را  بر  آنان  (‌كه  مشـركان  قـريش  هسـتند)  چيره  كرده  است‌.

عمر  پسر  خطّاب  برخاست  و گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا!  گـردنهايشان  را  بزن.  پس  پـيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  او  روي  برگرداند  و  فرمود:

(يا أيها الناس إن الله قد أمكنكم منهم وإنما هم إخوانكم بالأمس). 

اي  مردمان‌!  خداوند  شما  را  بـر  آنـان  سـلطه  و  سـيطره  بخشيده  است‌.  ايشان  ديروز  دوستان  و  بـرادران  شما  بودند...

پس  عمر  برخاست  و گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا! گردنهايشان  را  بزن‌.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  او  روي  برگرداند،  دوباره  همان  چيزها  را  به  مردم  فرمود.  ابوبكر صديق رضی الله عنهُ  برخاست  و  گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا!  رأي  و  نظر  ما  اين  است‌ كه  آنان  را  ببخشي  و  از  ايشان  فديه  بپذيري‌.  انس‌ گفته  است‌:  پس  غم  و  اندوهي‌ كه  بر  چهرۀ  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بود  زدود،  و  از  ايشان  درگذشت  و  از  آنان  فديه  را  پذيرفت‌.  انس‌ گفته  است‌:  خداوند  بزرگوار  نازل  فرمود:

 (لولا كتاب من الله سبق لمسكم فيما أخذتم عذاب عظيم). 

اگر  حكم  سابق  خدا  نبود  (‌كه  بدون  ابـلاغ  امّـتي  را  كـيفر  نـدهد،  و  مــخطي  در  اجتهاد،  مــجازات  نگـردد)  عذاب  بزرگي  در  مقابل  چيزي  كه  (‌بـه  عنوان  فـديۀ  اسـيران  گرفته‌ايد  و  شتابي  كه  ورزيده‌ايد)  به  شما  مي‌رسيد. 

 اعمش  از  عمر  پسر  مـرّه‌،  و  او  از  ابوعبيده‌،  و  او  از  عبدالله  روايت‌ كرده  است‌ كه ‌گفته  است‌:  وقتي‌ كـه  روز  بدر  فرارسيد،  پـغمبر خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ فرمود:

(ما تقولون في الأسارى ؟).

دربارۀ  اسيران  چه  مي‌گوئيد  (‌و  نظرتان  چيست‌؟‌)‌.  ابوبكر گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا،  آنان  قوم  تو  و  خاندان  تو  هستند.  ايشان  را  زنده  جاي  بدار  و  از  ايشان  بخواه‌ كه  توبه‌ كنند  و  برگردند،  شايد كه  خدا  توبه  و  برگشت  آنان  را  بپذيرد...  عمر گفت‌:  اي  پيغمبر  خد‌ا،  آنـان  تـو  را  تكذيب  كرده‌اند  و  دروغگويت  نـاميده‌اند  و  بـيرونت  نموده‌اند،  ايشان  را  پيش  بخوان  و گردنهايشان  را  بزن‌...  عبدالله  پسر  رواحه  گفت‌:  اي  پيغمبر  خدا،  تو  در  دامـنۀ  درّه‌اي  هسـتي  كـه  هـيزم  زيـادي  دارد.  درّه  را  از  آتش  روشن  و  شعله‌ور گردان  و  ايشـان  را  در  آن  بـينداز  و  بسوزان‌!  پيغمبر  خدا  صلّر الله عليه وآله وسلّم  خاموش  ماند  و  هيچ‌گونه  پاسخي  بدانان  نداد.  سپس  برخـاست  و  داخـل  آلاچيق  شد.  مردماني  گفتند:  سخن  ابوبكر  را  مي‌پذيرد.  مردمان  ديگري ‌گفتند:  رأي  و  نظر  عمر  را  مي‌پسندد.  كساني  هم  گفتند:  برابر  پيشنهاد  عبدالله  پسر  رواحه  عمل  مـي‌كند.  سپس  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ بيرون  آمد  و  فرمود:

( إن الله ليلين قلوب رجال فيه حتى تكون ألين من اللبن , وإن الله ليشدد قلوب رجال فيه حتى تكون أشد من الحجارة , وإن مثلك يا أبا بكر كمثل إبراهيم عليه السلام قال:

 (فمن تبعني فإنه مني ومن عصاني فإنك غفور رحيم)

وإن مثلك يا أبا بكر كمثل عيسى عليه السلام قال:

(إن تعذبهم فإنهم عبادك , وإن تغفر لهم فإنك أنت العزيز الحكيم). 

وإن مثلك يا عمر كمثل موسى عليه السلام قال:

 (ربنا اطمس على أموالهم واشدد على قلوبهم فلا يؤمنوا حتى يروا العذاب الأليم). 

وإن مثلك يا عمر كمثل نوح عليه السلام قال: 

(رب لا تذر على الأرض من الكافرين دياراً). أنتم عالة فلا ينفكن أحد منهم إلا بفداء أو ضربة عنق). 

(‌‌خداوند  دلهاي  كساني  را  در  اين  باره  نرم  مي‌گرداند،  تا  بدانجا كه  نرم‌تر  از  شير  مي‌گردد.  و  دلهاي‌ كساني  را  در  اين  باره  سفت  و  سخت  مي‌گرداند،  تا  بدانجا كه  سفت‌تر  و  سخت‌تر  از  سنگ  مـي‌گردد.  اي  ابـوبكر  صفت  تـو  همچون  صفت  ابراهيم  -‌درود  خدا  بر  او  بادا  -  است  كه  گفت‌:  

هر  كس  از  من  پيروي  كند،  او  از  من  است‌،  و  هـر كس  از  مـن  نافرماني  كند  (‌تو  خود  داني‌،  خواهي  عذابش  فرما  و  خواهي  بر  او  ببخشا)  تو  كه  بخشايندۀ  مهرباني.(‌ابر‌اهيم /  6‌٣) 

 اي  ابوبكر  صفت