ما  تحفيف  قـائل  شـد  و  ديـد  در  شما  ضعفي  است  (‌و  تازه ‌كار  و  ناآزموده  مي‌باشيد،  در  اين  حال‌)  اگر از  شما  صد  نفر  شكيبا  باشند،  بر  دويست  نفر  غلبه  مي‏‎كنند،  و  اگر  هزار  نفر  باشند  بر  دو  هزار  نفر  با  مدد  و  ياري  الهي  -  پيروز  مي‌شوند،  و  (‌در  هـر  حـال  فراموش  نكنيد  كه‌)  خدا  با  شكيبايان  است  (‌و  ياري  و  مدد  او  تنها  شامل  ايشان  است‌)‌.

برخي  از  مفسّران  و  فقيهان  چنين  فهميده‌اند كه  اين  آيات  متضمّن  دستور  به  مؤمنان  است  بدين  امر كه  نبايد  يكي  از  ايشان  از  برابر  ده  نفر  بگريزد  وقـتي‌ كـه  مسلمانان  نيرومند  هستند،  و نبايد  يكي  از  ايشان  از  مقابل  دو  نفر  فرار كند  وقتي‌ كه  مسلمانان  ضعيف  هستند...  در  اين  باره  اختلافات  فرعي  زيادي  است  كه  ما  نمي‌خواهيم  بدانـها  وارد  شويم‌...

به  عقيدۀ  ما  راجح  اين  است‌ كه  ايـن  آيـات  متضمّن  حـقيقتي  در  ارزيابي  نيروي  مؤمنان  در  برابر  دشمنانشان  در  ترازوي  خدا  است‌،  و  حقّ  هم  همين  است‌.  اين  آيات  مؤمنان  را  بدين  حقيقت  آشنا  مي‌سازد  تـا  دلهايشان  اطمينان  پيدا كند،  و گامهايشان  ثابت  و  استوار  بماند.  آن  گونه  كه  ما  ترجيح  مي‌دهيم  اين  آيـات  بيانگر  احكـام  تشريعي  نيستند...  خدا  بهتر  از  هر كسي  مي‌داند كه  چـه  مي‌خواهد.

روند  قرآني  از  تشويق  و  ترغيب  به  جنگ  -‌ به  مناسبت  عملكرد  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مسلمانان  دربارۀ  اسيران  بدر  -  منتقل  مي‌شود  به  بيان  حكم  اسيران  و  سخن‌ گفتن  با  اين  اسيران  و  تشويق  ايشان  به  ايمان  و  عـوض  خوبي‌ كـه  مي‌گيرند  در  برابر  چيزي ‌كه  از  دست  داده‌اند  و  زياني‌ كه  در كارزار  ديده‌اند.

(مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٦٧)لَوْلا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (٦٨)فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٦٩)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الأسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٧٠)وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٧١)

هيچ  پيغمبري  حقّ  ندارد  كه  اسيران  جنگي  داشته  باشد.  مگر  آنگاه  كه  كاملاً  بر  دشمن  پيروز  گردد  و  بر  مـنطقۀ  سـيطره  و  قدرت  يـابد  (‌در  غير  ايـن  صـورت  بايد  بـا  ضربات  قاطـع  و  كوبنده  و  پياپي‌،  نيروي  دشمن  را  از  كار  بيندازد.  امّا  به  محض  حصول  اطمينان  از  پيروزي  خود  و  شكست  دشمن  دست  از  كشـتار  بـردارد  و  بـه  اسـير  كـردن  قناعت  كند.  اي  مـؤمنان‌!)  شـما  (‌تنها  بـه  فكر  جـنبه‌هاي  مـادي  هسـتيد  و)  مـتاع  نــاپايدار  دنـيا  را  مي‌خواهيد،  در  صورتي  كه  خداوند  سـراي  (‌جاويدان‌)  آخرت  (‌و  سعادت  هميشگي‌)  را  (‌براي  شما)  مي‌خواهـد،  و  خداوند  عزيز  و  حكيم  است  (‌و  اين  است  كه  كارهايش  ســراســر  از  روي  حكمت  و  تــدبير،  و  متوجّه  عزّت  وپيروزي  است‌)‌.  اگر  حكم  سابق  خدا  نبود  (‌كه  بـدون  ابلاغ  امّتي  را  كيفر  ندهد،  و  مخطي  در  اجـتهاد،  مـجازات  نگردد)  عذاب  بزرگي  در  مقابل  چيزي  كه  (‌به  عنوان  فديۀ  اسيران  گرفته‌ايد  و  شـتابي  كـه  ورزيـده‌ايـد)  بـه  شـما  مــي‌رسيد.  اكنون  از  آن  چيزي  كـه  (‌از  فـديۀ  اسيران‌)  فراچنگ  آورده‌ايد  حلال  و  پاكيزه  بخوريد  و  (‌دغدغه‌اي  به  خود  راه  ندهيد،  و  در  همۀ  كاريتان‌)  از  خدا  بـترسيد.  بيگمان  يزدان  (‌سبحان  نسبت  به  بندگاني  كه  به  درگاه  او  برگردند)  بسيار  آمرزنده  و  مهربان  است‌.  اي  پيغمبر!  به  اسيراني  كه  در  دست  شما  هستند  بگو:  اگر  خداونـد  در  دلهايتان  خيري  (‌همچون  ايمان  و  اخلاص  و  صدق  در  اسلام  آوردنتان‌)  سراغ  يابد  (‌و  بداند  كه  داراي  نيّت  پاك  و  راستيني  هستيد،  در  دنيا و  آخرت‌)  بـهتر  از  آنچه  از  شما  دريافت  شده  است  به  شما  عطاء  مـي‌كند  و  شـما  را  مي‌بخشد  (‌و  شرك  و  سيّئات  شما  را  ناديده  مي‌گيرد)  و  خداوند  بسيار  آمـرزنده  و  مهربان  است‌.  (‌اي  پـيغمبر!)  اگر  (‌مشركان  با  اظهار  ايمان‌)  بخواهند  به  تو  خيانت  كنند  (‌موضوع  تازه‌اي  نيست  و  باكي  نداشته  باش‌،  چرا  كه‌)  آنان  پيش  از  اين  (‌نيز  با  اتّخاذ  شركاء  و  انداد  براي  خدا  و  كفران  نعمت  الله‌)  به  خدا  خيانت  كرده‌اند  و  خداونـد  (‌در  قبال  آن  شما  را)  بر  آنان  پيروز  كرده  است  (‌هر چند  شما  ضعيف  بوديد  و  ايشان  نيرومند  بودند)  و  خداوند  آگاه  (‌از  احوال  و  افكار  همگان  است  و)  حكيم  است  (‌و  كارها  را  برابر  حكمت  و  فلسفه‌اي  كه  خود  داند  مي‌گرداند)‌.

ابن‌اسحاق  بدان  هنگام  كه  اخبار  جنگ  را  بيان  مي‌دارد،  گفته  است‌:

(‌هنگامي  كه  مسلمانان  شروع  كـردند  بـه  اسـير كـردن‌،  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  آلاچيق  بود.  سعد  پسر  معاذ  بر  دم  در  آلاچيقي  ايستاده  بودكه  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  آن  بود.  همراه  با گروهي  از  انصار  شمشيرها  را  حمايل‌ كرده  و  به  نگاهباني  از  پيغمبر  خدا  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  سرگرم  بودند  و  او  را  مي‌پائيدند،  چون  از  يورش  دشـمنان  بر  او  بـيمناك  بودند.  آن  گـونه  كـه  برايم  روايت  كـرده‌انـد  پيغمبر  خدا  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  در  چهرۀ  سـعد  آثـار  ناخشنودي  از كار  مسلمانان  را  مشاهده‌ كرد  و  بدو  فرمود:

(والله لكأنك يا سعد تكره ما يصنع القوم!).

 به  خدا  سوگند  انگار  تو  اي‌ سعد  نمي‌پسندي  كاري  را  كه  مردمان  مي‌كنند.

عرض‌ كرد:  بلي‌!  به  خـدا  سوگند  ايـن  چـنين  است  اي  پيغمبر  خدا!  اين  نخستين  ضربه‏اي  است‌ كه  خدا  آن  را  به  مشركان  مي‌زند.  كشت  و كشتار كردن  آنان  و  تار  و  مار  نمودن  ايشان  به  عقيدۀ  من  خوبتر  از  نگاهداري  مردان  و  برجاي  گذاشتن  ايشان  است‌!

امام  احمد  -  با  اسنادي‌ كه  داشته  است  -‌ از  ابن  عبّاس‌،  و  او  از  عــمر  -  رضـي  الله  عـنهم  -  روايت  كـرد‌ه  است‌:  هنگامي‌ كه  در  آن  روز  ميان  مسلمانان  و  مشركان  جنگ  درگرفت  و  خدا  مشركان  را  شكست  داد،  و  از  آنان  هفتاد  نفر  اسير گرديد،  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  ابوبكر  و  عمر  و  علي  مشورت  كـرد.  ابـوبكر گفت‌:  اي  پـيغـبر  خدا  ايـنان  عموزادگان  و  عشيره  و  قبيله  و  دوستان  ما  هستند.  مـن  مصلحت  چنان  مي‌بينم  كه  از  ايشان  فـديه  بگـيري‌،  تـا  آنچه  از  ايشان  مي‌گيريم  موجب  نيرومندي  ما  بر كافران  گردد.  اميد  است  كه  خدا  اينان  را