 دشمنانگيهايشان  آشكار،  و  عـداوت  و  دشمني  در  ميان  خودشان  شدّت  داشت‌.  فرقي  ندارد  چه  مراد  از  چنين ‌كساني  اوس  و  خزرج  باشد كه  انصار  بودند،  و  در  دور.  جـاهليّت  كشت  و كشـتارها  و  كشمكشهائي  در  ميانشان  بود كه  هـرگز  بـا  وجـود  آن  امكان  سازش  و  جوش  خوردن  وجود  نداشت‌،  چه  رسد  به  اين‌ كه  آن  دوستي  و  برادري‌اي  در  ميانشان  پديد  آيد  كه  زمين  همسان  و  همانند  چنين  دوستي  و  برادري‌اي  را  به  خود  نديده  است‌...  يا  مقصود  مهاجرين  باشد كه  همچون  انصار  در  جاهليّت  از  يكديگر گريزان  و  دشمنان  يكديگر  بودند.  و  يا  اين ‌كه  مراد  همۀ  اين  افراد  اعـم  از  مهاجران  و  انصار  است‌.  چرا كه  اين  چنين  وضع  و  حالي  در  ميان  همۀ  مردمان  جزيرة‌العرب  برقرار  بوده  است‌.  معجزه‌اي  رخ  داده  است  كه  كسي  جز  خدا  بر  آن  تواناني  ندارد.  معجزه‌اي  است ‌كه  جز  اين  عقيده  آن  را  نمي‌سازد.  چه  اين  معجزه  چنين  دلهاي‌ گريزان‌،  و  چنين  سرشتهاي  چموش  را  به  گروهي  تبديل  كرد  داراي  صفهاي  فشـردۀ  برادرانه  رام  همديگري ‌كـه  يكـي  ديگـري  را  دوست  مي‌داشت‌،  و  يكي  با  ديگري  انيس  و  مونس  بود،  آن  هم  در  حدّ  و  اندازه‌اي  كه  تاريخ  آن  را  سراغ  نداشته  و  به  خود  نديده  است‌،  و  زندگي  بهشت  و  نشـانۀ  بـرجستۀ  بهشت  در  آن  پيدا  و  هويدا  بود  -  يا  زندگي  بهشت  و  نشانۀ  برجستۀ  بهشت  را  آماده  مي‌كرد:

(ونزعنا ما في قلوبهم من غل إخواناً على سرر متقابلين . ).

كـينه‌توزي  و  دشـمنانگي  را  از  ســينه‌هايشان  بـيرون  مي‌كشيم‌،  و  برادرانه  بر  تختها  روياروي  هم  مي‌نشينند.  (‌حجر  /  47‌) 

 اين  عقيده  عملاً  شگفت‌انگيز  است‌.  اين  عقيده  وقتي  كه  با  دلها  مي‌آميزد  آنها  را  به  آميزه‌اي  سرشته  از  محبّت  و  الفت  و  جاذبه  تبديل  مي‌كند.  كششها  و  دوستيهائي  ميان  دلها  پديد  مـي‌آورد كـه  بدان،  دلهـاي  خشك  را  نـرم  مي‌كند،  و  دلهـاي  رمـنده  را  رام  و  جلب  مي‌سازد،  و  دلهاي  سفت  و  سخت  را  تر  و  ترد  مي‌گرداند.  دلها  را  با  رشتۀ  اطمينان  بخش  استوار  مـهربانانه‌اي  بـه  يكـديگر  پيوند  مي‌دهد.  به  ناگاه  نگاه  چشم‌،  پسودۀ  دست‌،  گفتار  زبان‌،  جنبش  اندام‌،  و  زدن  دل‌،  همه  و  همه  سـرودها  و  ترانه‌هاي  آشنائي  و  مهرباني،  دوستي  و  ياري‌،  بخشش  و  صميميّت‌،  و  بزرگواري  و  خدمتگزاري  بـه  يكـديگر  مي‌شوند.  راز  و  رمز  اين  چيزها  را  نمي‌داند  مگر  خدائي  كه  ميان  اين  دلها  انس  و  الفت  بـرقرار  فـرموده  است  و  آنها  را  به  يكديگر  پيوند  داده  است‌!  و  جز  چنين  دلهائي  مزۀ  آنها  را  نمي‌داند!

اين  عقيده‌،  انسانها  را  با  ندا‌ي  محبّت  و  مودّت  در  راه  خدا  فرياد  مي‌دارد،  و  نواها  و  نغمه‌هاي  خلوص  در  برابر  او  و گرد  آمدن  بر  محور  او  را  بر  تارهاي  دلهاي  آنــان  مي‌نوازد  و  ساز  مي‌كند.  اگر  انسانها  پذيرفتند  و  پـاسخ  دادند،  اين  معجزه‌اي‌ كه  جز  يزدان  راز  آن  را  نمي‌داند  و  بر  آن  توانائي  ندارد،  رخ  مي‌دهد.

پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مي‌فرمايد:

(إن من عباد الله لأناساً ما هم بأنبياء ولا شهداء يغبطهم الأنبياء والشهداء يوم القيامة بمكانهم من الله تعالى). 

از  ميان  بندگان  خدا  انسانهائي  هستند  كه  آنان  نه  پيغمبر  و  نه  شهيد  هستند،  ولي  روز  قيامت  از  پايگاهي  كه  ايشان  در  نزد  خداوند  بزرگوار  دارند  پيغمبران  و  شـهيدان  بـر  آنان  غبطه  مي‌خورند  و  رشك  مي‌برند.

گفتند:  اي  پيغمبر  خدا  به  ما  خبر  مي‌دهي ‌كه  اين  انسانها  كيانند؟  فرمود:

(هم قوم تحابوا بروح الله بينهم , على غير أرحام بينهم , ولا أموال يتعاطونها , والله إن وجوههم لنور وإنهم لعلى نور . لا يخافون إذا خاف الناس , ولا يحزنون إذا حزن الناس). 

ايشان  كسانيند  بي  آن  كه  خويشي  داشته  باشند،  يا  مالي  به  يكديگر  داده  باشند،  در  پرتو  حكم  و  وحي  خدا  كه  در  ميانشان  بوده  است‌،  همديگر  را  دوست  داشته‌انـد  و  بـه  يكديگر  محبّت  كرده‌اند.  به  خدا  سوگند  كـه  چـهره‌هاي  ايشـان  نور  خواهد  بود  و  روي  نور  خواهند  بـود.  در  آن  هنگام  كه  مردم  مي‌ترسند  آنان  بيمي  نخواهند  داشت‌،  و  بـدان  هنگام  كـه  مردم  غمگين  مـي‌شوند  آنـان  غمي  نخواهند  داشت‌.

(‌ابوداوود  آن  را  استخراج  كرده  است‌)  

و  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مي‌فرمايد:

(إن المسلم إذا لقي أخاه المسلم , فأخذ بيده تحاتت عنهما ذنوبهما كما تتحات الورق عن الشجرة اليابسة في يوم ريح عاصف وإلا غفر لهما ذنوبهما ولو كانت مثل زبد البحار ).

مسلمان  وقتي  كه  به  برادر  مسلمان  خود  برسد  و  دست  او  را  بگيرد،  گناهان  هر  دو  فرو  مي‌ريزد،  همانگونه  كـه  در  روز  پر  باد  طوفاني  برگها  از  درخت  خشكـيده  فرو  مي‌ريزد،  و  حتماً  گناهان  آنان  آمرزيده  مي‌شود،  هر  چند  كه  به  اندازۀ  كف  دريا  باشد.

(‌طبري  آن  را  روايت ‌كرده  است‌) 

 فرموده‌هاي  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  اين  باره  فراوان  و  پـياپي  يكديگر  است‌،  و كارهاي  او  نيز گواه  بر  ايـن  است  كـه  چنين  حقيقتي  در  نبوّت  و  رسـالت  وي  داراي  اصـالت  است‌.  همچنين  ملّتي  را كه  بر  محبّت  و  مودّت  سـاخته  است‌ گواه  بر  اين  است ‌كه  عشق  و  علاقه  و  دوسـتي  و  مهرباني  تنها  واژه‌هاي  شاعرانه‌اي  نبوده  است ‌كه  بر  بال  خيال  به  پرواز  در  آيد،  و  تنها كارهاي  نـمونۀ  فـردي  و  شخصي  هم  نبوده  است  و  جنبۀ  همگاني  نداشته  بـاشد.  بلكه  واقعيّت  سربرافراشته  و  والائي  بوده  است ‌كه  بر  اين  اساس  استوار  و  پايدار  با  اجازۀ  آفريدگار  پابرجا  شده  است‌، آفريدگاري‌ كه  جز  او كسي  نمي‌تواند  دلها  را  اين  گونه  انس  و  الفت  بخشد  و  به  همديگر  ربط  و  پـيوند  دهد.  

*  

پس  از آن‌،  روند  قرآنـي  بـه  پـيش  مـي‌رود  و  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و گروه  مسلمانان  پشت  سر  او  را  اطمينان  مي‌دهد  به  اين‌ كه  سرپرستي  و  دوستي  يزدان  سبحان،  او  و  ايشان  را  فراگرفته  است  و  مشتمل  بر  همگان‌ گرديده  است‌.  خدا  او  و  ايشان  را  بس  است‌.  آن‌ گاه  ايزد  مـنّان  بدو  دستور  مي‌دهد كه  مؤمنان  را  به  جنگ  در  راه  خـدا  ترغيب‌ كند  و  برانگيزد.  چه  آنان  هماورد  براي  ده  برابر  همسان  خود  از  ميان‌ كساني  هستند كه  آگاهي  ايشان  را  نـدارنـد  و  در  خطّ  سـير  ايـدئولوژي  آنـان  نـيستند.  مسلمانان  حتّي  در  ضعيف‌ترين  حالتها  دست‌ كم  هماورد  دو  برابر  از  اين  قبيل  مردمان  هستند:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (٦٤)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّ