پرستيديم‌،  و  خدا  را  پرستش  نمي‌كرديم  و  او  را  نـمي‌شناختيم‌،  و  آنـان  هـرگز  از  مـا  ميوه‌اي  نگرفته‌اند،  مگر  آن  را  خريده  باشند،  و  يا  مهمان  ما  شده  باشند  و  از  ميوۀ  ما  خورده  باشند.  وقتي‌ كه  خدا  ما  را  با  اسلام  گرامي  داشته  است‌،  و  به  اسلام  هـدايت  فرموده  است‌،  و  ما  را  با  وجود  تو  عزّت  بخشيده  است‌،  اموال  و  دارائي  خود  را  بديشان  بدهيم‌!  به  خدا  سـوگند  جـز  شـمشير  را  بديشان  نـمي‌دهيم‌.  يـعني  بـا  ايشـان  مي‌جنگيم‌،  تا  خدا  ميان  ما  و  ايشان  داوري  مـي‌فرمايد.  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  اين  سخنان  بسيار  شاد  و  مسرور  شد  و  فرمود:
(أنتم وذاك ).
اين  شما  و  آنچه  مي‌خواهيد.
و  به  عيينه  و  حارث‌ گفت‌:
(انصرفا , فليس لكما عندنا إلا السيف). 
برگرديد،  چه  شما  در  پيش  ما  جز  شمشير  نداريد. (‌پاسخ  شما  جنگ  است‌)‌.
اين  چيزي  است ‌كه  پيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربـارۀ  آن  بـه  خاطر  ضـرورت  انـديشيده  است‌...  ولي  حكم  نـهائي  نيست‌.

3-‌پيغمببر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم با  مشركان  قريش  صلح  حديبيه  را  اجراء  فرمود،  بدان  هنگام ‌كه  قريش  هنوز  مشرك  بود.  با  شروطي  پيمان  حديبيه  بسته  شـد كـه  مسـلمانان  بـدان  خشنود  نبودند.  شروط  چنين  بود:  جنگ  ميان  پيغمبر  و  قريشيان  ده  سال  متوقّف  باشد.  مردمان  يكي  از  ديگري  در  امن  و  امان  باشد.  آن  سال  پيغمبر  برگردد  و  به  مكّه  وارد  نشود،  بلكه  سال  بـعدي  بـه  مكـّه  بيايد  و  آنـان بگذارند  سه  روز  در  مكّه  اقامت‌ گزيند.  با  اسلحه  وارد  مكّه  نشود،  مگر  اسلحه‌اي ‌كه  سوار  لازم  دارد.  شمشيرها  بايد  در  غلاف  باشد.  اگر  كسي  از  ياران  پيغمبر  از  دين  برگشت  و  به  سوي  مشركان  رفت  او  را  برنگردانـند.  و  اگر  از  ياران  مشركان‌ كسي  به  سوي  پيغمبر  رفت  او  را  برگـرداند...  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  پرتو  الهام  يزدان  بدو  اين  شروط  را  پذيرفت‌،  شروطي  كه  در  ظاهر  ظـالمانه  بود،  امّا  خدا  مي‌خواست‌ كاري  را  به  انجام  رساند كه  آن  را  به  پيغمبر  خود  الهام  فرموده  بود...  به  هرحال  ايـن  احكام  داراي  گسترۀ  فراخي  است  بـراي  رويـاروئي  بـا  ظروف  و  شرائط  همسان‌.  رهبري  مسلمان  مي‌تواند  در  پرتو  آنها  به‌ كار  بپردازد.

برنامۀ  جنبشي  اين  آئين  هميشه  با  وسائل  و  ابزار  همساز  و  هماوا  با  شرائط  مكان  و  زمان‌،  با  واقعيّت  مـوجود  روبرو  مي‌گردد.  برنامۀ  اسلام  برنامۀ  پويا  و  سازگار،  و  در  عين  حال  متين  و  آشكار  است‌.  كساني‌ كه  در  برنامۀ  اسلام  جوياي  چيزي  باشند كه  آن  را  با  واقعيّت  موجود  روزگار  روبرو گردانند،  به  هـيچ  وجـه  در  نـمي‌مانند  و  مجبور مـي‌گردند گردنهاي  نصوص  را  پيچ  بدهند  و  آنها  را  با  تأويلات  ناجوري  كه  نـصوص  بـرداشت  آنـها  را  ندارد  معني‌ كنند.  امّا  لازم  است ‌كه  آنان  متّقي  بوده  و  از  خدا  بترسند،  و  از  اين  د‌وري‌ كنند كه  آئين  خود  را  تابع  جهان  جاهلي  موجود  بكنند،  يا  آئين  خود  را  در  برابر  آن  شكست  خورده  و گريزان  نمايند  و  اسلام  را  در  جايگاه  اتّهام  نگاه  دارند  و  به  دفاع  از  آن  بپردازند.  اسلام  ديني  است‌ كه  چيره  و  حـاكـم  است‌،  و  در  پـايگاه  والائـي  و  سروري  قرار  دارد،  و  بر  ديگران  مي‌تازد،  نـه  ايـن‌ كـه  ديگران  بر  آن  بتازند،  و  خدا  را  سپاس‌،  اسلام  پاسخگوي  نيازها  و  نيازمنديهاي  واقعيّت  زندگي  است‌.

هنگامي‌ كه  يزدان  بزرگوار  به  پيغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم دستور  مي‌فرمايد  صلح  و  آشـتي  و  زنــدگي  مسـالمت‌آميز  با  كســاني  را  بــپذيرد كــه  صـلح  و  آشـتي  و  زنـدگي  مسالمت‌آميز  را  مي‌پذيرند،  و  به  صلح  و  آشتي  بگرايد  اگر  آنان  به  صلح  و  آشتي‌ گرائيدند،  او  را  رهنمود  مي‌كند  كه  بر  يزدان  توكّل ‌كند،  همچنين  او  را  مطمئن  مي‌فرمايد  كه  ايزد  منّان  مطّلع  از  رازها  و  نهانيهاي  مردمان  است‌: 

(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٦١)

اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادند،  تو  نيز  بدان  بگراي  (‌و  در  پذيرش  پـيشنهاد  صـلح  ترديد  و  دودلي  مكـن  و  شرائط  منطقي  و  عاقلانه  و  عادلانه  را  بپذير)  و  بر  خداي  توكّل  نـماي  كـه  او  شنواي  (‌گفتار  و)  آگاه  (‌از  رفتار  همگان‌)  است‌.

سپس  خدا  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  از  مكر  و  نيرنگ  آنان  ايمن  مي‌فرمايد،  اگر  ايشان  انديشۀ  خيانت  با  او  را  در  سـر  بپرورانند،  و  در  فراسوي  صلح  و  صفا  ظلم  و  جور  در  مدّ  نظر  داشته  باشند.  بدو  فرمود:  قطعاً  خدا  براي  او كافي  و  بس  است  و  حافظ  او  است‌.  خدا  بود كه  او  را  با  مدد  و  ياري  خود  در  بدر  پشتيباني‌ كرد  و  نيرومند  و  پيروزمند  گردا‌نيد،  و  او  را  به  وسيلۀ  مؤمنان  و گردآوردن  دلهاي  ايشان  بر  مهرباني  و  برادري  در  اسلام  تقويت  نمود،  هر  چند  كه  دلهايشان  از  اتّحاد  و  اتّفاق‌ گريزان  و  رمان  بود،  و كسي  جز  خداوند  توانا  و كار  بجا  نمي‌توانست  آنها  را  به  هم  نزديك  و  متّحد  و  متّفق  نمايد:

(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ (٦٢)وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٦٣)

اگر  بخواهند  تو  را  فريب  دهند  (‌و  منظورشان  از  گرايش  به  صلح‌،  مكر  و  كيد  باشد،  باكي  نداشته  باش‌،  چرا  كـه‌)  خدا  براي  تو  كافي  است‌.  او  همان  كسي  است  كه  تو  را  با  ياري  خود  و  توسط  مؤمنان  (‌مهاجر  و  انصار)  تقويت  و  پشـتيپاني  كـرد.  و  (‌خدا  بـود  كه  عـربها  را  بـا  وجود  دشمنانگي  شديدشان  در  پرتو  اسلام  دگرگون  كـرد  و)  در  ميان  آنان  الفت  ايجاد  نمود  (‌و  دلهاي  پر  از  حقد  و  كينۀ  آنان  را  به  هم  نزديك  و  مهربان  كرد.  به  گونه‌اي  كه‌)  اگر  همـۀ  آنچه  در  زمين  است  صرف  مي‌كردي  نمي‌توانستي  ميان  دلهايشان  انس  و  الفت  برقرار  سازي‌.  ولي  خداوند  (‌با  هدايت  آنان  به  ايمان  و  دوستي  و  برادري‌)  ميانشان  انس  و  الفت  انداخت‌،  چرا  كه  او  عزيز  و  حكيم  است  (‌و  بر  هر  كاري  توانا،  و  كارش  از  ر‌وي  فلسفه  و  حكمت  انجام  مي‌پذيرد  )‌.

خدا  تو  را  بس  است‌.  او  براي  تو كافي  است‌.  او  است ‌كه  نخستين  بار  تو  را  با كمك  خود  ياري  و  پشتيباني ‌كرد،  و  توسط  مؤمنان  تو  را  مدد  رسـانيد  و  توانـا گـردانـيد،  مؤمناني ‌كه  در  عـهد  و  پـيمان  خـود  بـا  خـدا  راست  و  درست  بودند،  و  از  ايشان  نـيروي  مـتّحد  و  متّفقي  را  ساخت‌،  به  دنبال  آن  كه  دلهـايشان‌ گـريزان  و  رمـان  از  يكديگر  بود،  و 