ان  تا  اندازه‌اي  جنبۀ  همگاني  داشت‌.  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تا  نزول  سورۀ  برائت  مطابق  با  آن  عمل  گردد.  از  جملۀ كارهائي‌ كه  برابر  آن  انجام  داد  صلح  حديبيه  در  سال  ششم  هجري  بود.

بعضي  از  فقهاء  حكم  ايـن  نصّ  را  نـهائي  و  دائمي  دا‌نسته‌اند،  و گرايش  به  صلح  را  همراه  با  قبول  پرداخت  سرانه‌،  تفسير  كرده‌اند...  امّا  اين  امر  با  واقعيّت  تاريخي  نمي‌خواند.  چه  احكام  جزيه  و  سرانه  در  سـورۀ  بـرائت  پس  از  سال  هشتم  هجري  نازل  شده  است‌،  و  اين  آيه  در  سال  دوم  هجري  پس  از  جنگ  بدر  نازل‌ گرديده  است‌،  و  احكام  جزيه  و  سرانه  در  ميان  نبوده  است‌.  با  مراجعۀ  به  رخدادها  و  تاريخهاي  نزول  و  با  توجّه  به  سرشت  برنامۀ  اسلامي‌،  صحيح‌تر  اين  است ‌كه ‌گفته  شـود:  ايـن  حكـم  نهائي  و  دائمي  نبوده  است‌،  و  سرانجام  در  سورۀ  برائت  يعني  توبه  احكام  نهائي  و  دائمي  شرف  نزول  پيدا كرده  است‌،  و  مردمان  در  پــرتو  آن  در  برابر  اسـلام  چنين  گرديده‌اند:  يا  جنگجو  بوده‌اند  و  با  ايشان  جنگ  شـده  است‌.  يا  اين كه  مسلمان  بوده‌اند  و  شريعت  خدا  بر  آنان  فرمان  رانده  است‌.  و  يا  اين ‌كه  اهل  ذمّه  بوده‌اند  و  جزيه  و  سرانه  پرداخت‌ كرده‌اند،  و  با  رعايت  عهد  و  پيمانشان  روزگار  بسر  برده‌اند...  اينها  احكام  نهائي  و  دائمي  است  و  حركت  جهاد  اسلامي  در  اين  خطّ  سير  به  پيش  مي‌رود  و  بدانها  عمل  مي‌كند.  جز  اين  احكام  آن  هم  بدين  منوال  و  بر  اين  روال‌،  هر  چه  بوده  است  حـالات  موجود  در  جامعه  بوده  است  و  اسلام  كوشيده  است  آنها  را  تـغيير  دهد  تا  آن  زمان  كه  بدين  احوال  و  اوضاع  سـه‌گـانه‌اي  انجاميده  است‌ كه  روابط  نهائي  و  دائمي  را  مي‌رسانند،  روابطي‌ كه  حديثي  آنها  را  به  تصوير  مي‌زند كه  مسـلم  آن  را  استخراج  و  امام  احمد  آن  را  روايت‌ كرده  است‌:  احمد گفته  است‌:  وكيع  از  سفيان‌،  و  او  از  علقمه  پسـر  مرثد،  و  وي  از سليمان  پسر  يزيد،  و  او  هم  از  پدرش،  و  پدرش  از  يزيد  پسر  خطيب  اسلمي  رضی الله عنهُ  روايت ‌كـرده  است‌ كه‌ گفته  ا‌ست‌:  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هر گاه  اميري  را  بر  يك  دستۀ  سپاهيان‌،  يا  لشكري  مي‌گماشت  و  به ‌جائي  مي‌فرستاد،  او  را  به  ترس  از  خدا،  و  محافظت  و  رعايت  

رفقاي ‌مسلمان  همرا‌ه  خود،  سفارش  مي‌كرد  و  مي‌فرمود: 

(اغزوا باسم الله . في سبيل الله . قاتلوا من كفر بالله . إذا لقيت عدوك من المشركين فادعهم إلى إحدى ثلاث خصال , أو خلال , فأيتهن أجابوك إليها فاقبل منهم , وكف عنهم . ادعهم إلى الإسلام . فإن أجابوك فاقبل منهم وكف عنهم ثم ادعهم إلى التحول من دارهم إلى دار المهاجرين , وأعلمهم إن فعلوا ذلك أن لهم ما للمهاجرين وأن عليهم ما على المهاجرين . فإن أبوا واختاروا دارهم فأعلمهم أنهم يكونون كأعراب المسلمين يجري عليهم حكم الله الذي يجري على المؤمنين , ولا يكون لهم في الفيء والغنيمة نصيب , إلا أن يجاهدوا مع المسلمين . فإن أبوا فادعهم إلى إعطاء الجزية . فإن أجابوا فاقبل منهم وكف عنهم . فإن أبوا فاستعن بالله وقاتلهم ).

به  نام  خدا  جنگ  كنيد.  در  راه  خدا  بجنگيد.  بجنگيد  بـا  كسي  كه  خدا  را  نپذيرد...  زماني  كه  با  دشـمنان  مشـرك  خود  روياروي  شدي  ايشان  را  به  يكي  از  سه  صفت  يـا  سه  خصلت  دعـوت  كـن‌.  هـر كدام  را  از  تو  پـذيرفتند  از  ايشـان  قبول  كـن  و  دست  از  ايشـان  بـدار.  آنـان  را  بــه  پذيرش  اسلام  فرا  خوان‌.  اگر  به  تو  پاسخ  مثبت  دادند  از  ايشان  بپذير  و  دست  از  ايشـان  بـدار.  سـپس  از  ايشـان  بـخواه  كه  از  سـرزمين  خـود  بـه  سـرزمين  مـهاجران  بكوچند.  بديشان  اعلام  كن  كه  اگر  اين  كار  را  بكنند  همان  چيزي  را  خواهند  داشت  كه  مهاجران  دارند،  و  بـر  آنان  همان  چيزي  لازم  مي‏‎گردد  كه  بـر  مـهاجران  لازم  است‌.  اگر  سـرپيچي  كردند  و  سـرزمين  خود  را  برگزيدند  بديشان  اعـلام  كـن  كـه  آنـان  بسـان  عربهاي  مسلمان  خواهند  بـود  و  بـر  ايشـان  حكم  خدا  جـاري  مـي‌شود،  حكمي  كـه  بـر  مـؤمنان  جـاري  مي‏‎گردد،  و  از  غنيمت  بهره‌اي  نخواهند  داشت‌،  مگر  اين  كه  همراه  با  مسلمانان  به  جهاد  بپردازند.  اگر  خودداري  كردند  ايشان  را  دعوت  به  پرداخت  سرانه  كن‌.  اگر  پاسخ  مثبت  دادند  از  ايشـان  بـپذير  و  دست  از  آنان  بـدار.  اگر  پـرداخت  سـرانه  را  نپذيرفتند،  از  خدا  مدد  بخواه  و  با  ايشان  بجنگ‌.

مشكلي‌ كه  در  اين  حديث  است  ذكر هجرت‌،  و  سرزمين  مهاجـرين‌،  و  ذكر  جزيه  يعني  سرانه  است‌...  در  حالي  كه  جزيه  فرض  نشده  است  مگر  پس  از  فتح  مكّه‌.  بعد  از  فتح  مكّه  هم  هجرتي  باقي  نماند  - ‌البـتّه  با  تـوجّه  به  نخستين ‌گروه  مسلمانان  -‌ چون  مكّه  سرزمين  اسـلامي  شد  و كار  مسلمانان  به  فتح  و  دستيابي  بدانجا  انجاميد.  آنچه  معلوم  و  ثابت  است  جزيه  واجب  نشده  است  مگر  پس  از  سال  هشتم  هجري.  بدين  سبب  جزيه  از  مشركان  عرب  دريافت  نگرديده  است‌،  زيرا  آنان  پيش  از  نـزول  احكام  جزيه  مسلمان  شده‌اند‌.  جزيه  بعدها  از  امـثال  ايشان  همچون  زردشتيهاي  مشرك  گـرفته  شـده  است‌.  زردشتيها  همچون  آنان  مشرك  بودند.  اگر  احكام  جزيه  نازل  مي‌گرديد  و  در  جزيرة‌العرب  مشركاني  مـي‌بودند،  جزيه  از  ايشان  پذيرفته  مي‌شد،  همان‌ گونه  كه  امـام  ابن ‌القيّم  مي‌گويد.  گويا  اين  سخن  ابوحنيفه  و  يكي  از  دو  قول  امام  احمد  است‌،  ولي  قرطبي  ايـن  سخن  را  از  اوزاعي  و  مالك  روايت‌ كرده  است‌،  و  جـز  او  آن  را  از  ابوحنيفه  نقل  نموده‌اند.

به  هر  حال  چيزي ‌كه  نتيجه  مي‌گيريم‌ كه  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:

(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٦١)

اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادند،  تو  نيز  بدان  بگراي  (‌و  در  پـذيرش  پـيشنهاد  صلح  ترديد  و  دودلي  مكـن  و  شرائط  منطقي  و  عاقلانه  و  عادلانه  را  بپذير)  و  بر  خداي  توكّل  نماي  كه  او  شـنواي  (‌گفتار  و)  آگاه  (‌از  رفتار  همگان‌)  است‌.  

از  اين  بابت  حكم  مطلق  نهائي  را  در  برندارد،  و  احكام  نهائي  بعدها  در  سورۀ  برائت  نازل‌ گرديد.  خدا  تنها  به  پيغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دستور  داده  است‌ كه  صلح  و  آشـتي  آن‌ گروهي  را  بپذيرد كه  از  او  دوري ‌گزيده‌اند  و  با  او  نجنگده‌اند،  چه‌ كساني  باشند كه  با  او  عـهد  و  پـيمان  بسته‌اند،  و  يا كساني  باشند كه  تا  آن  زمان  با  او  عهد  و  پيمان  نبسته‌اند.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پيوسته  صلح  و  آشتي  را  از كافران  و  اهل‌ كتاب  مي‌پذيرفت  تـا  ايـن‌ كـه  احكام سورۀ  برائت  نازل  گرديد.  ديگر  جز  اسلام  يا  جزيه  را  نپذيرفت‌.  اين  حالت  زنـدگي  مسـالمت‌آميز  و  صـلح  