  است  و  از  غیب  چیزی  نمی‌دانیم‌،  مگر  آن  اندازه ‌که  رخ  نموده  است  و  روی  داده  است‌...  یزدان  هر کاری  را  که  بخواهد  انجام  می‌دهد.

در  پرتو  این  ندای  آسمانی‌ گوشۀ  دیگری  از  سرشت  این  موجود  منحصر  به  فرد  پدیدار  می‌گردد...  ایـن  موجود  انسان  نام  فراموش  مي‌کند  و  به  خطا  می‌رود.  در  او  ضعفي  است  که  شیطان  از  راه  آن  وارد  می‌گردد.  انسان  پیوسته  فرمان  نمی‏برد  و  به  انجام  وظیفه  نـمی‌پردازد  و  همیشه  راه  راست  در  پیش  نمی‌گیرد  و  از  مسیر  درست حرکت  نمی‌کند.  امّا  به  اشتباه  خود  پی  می‏‎برد،  و  لغزش  خود  را  می‌فهمد،  و  پشیمان  می‌گردد  و  از  پروردگارش  کمک  می‌خواهد  و  آمرزش  می‌طلبد...  او  برمی‏گردد  و  دست  می‌کشد.  او  همچون  شیطان  بر  معصیت  و  عصيان  پـافشاری  نـمی‌کند،  و  از  پروردگار  خود  درخواست  نمی‌نماید که  وی  را  در گناه  و  سرکشی  مـدد  و  یـاری  فرماید.

(قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ). 

(‌آدم  و  همسرش‌،  دست  دعا  به  سوی  خدا  برداشـتند  و)  گفتند:  پروردگارا!  ما  (‌با  نافرمانی  از  تـو)  بـر  خویشتن  ستم  کرده‌ایم  و  اگر  ما  را  نبخشی  و  بر  ما  رحـم  نکـنی  از  زیانکاران  خواهیم  بود.

ایـن  ویـژگی  «‌انسـان‌»  است‌.  ویژگیي  که  او  را  به  پروردگارشان  پیوند  می‌دهد،  و  درهائی  را  بر  روی  او  رو  به  خدا  باز  می‌کند...  ویژگي  انسان‌:  اقرار  و  اعتراف‌،  ندامت  و  پشیمانی‌،  طلب  آمرزش‌،  درک  ضعف‌،  مدد  و  یاری  خواستن  از  یزدان‌،  و  درخواست  رحمت  از  خداوند  مهربان.  همراه  با  اطـمینان  و  یـقین  کامل  به  ایـن‌که  هیچگو‌نه  قدرت  و  قوّتی  در  میان  نیست  مگر  این‌که  با  یاری  خواستن  و  مدد  جستن  از  یزدان  و  بهره‌مند  شدن  از  عطوفت  و  مرحمت  خداوند  مهربان‌...  اگر  مدد  و  یاری  و  رحم  و  مهربانی  آفریدگار  جهان ‌کسی  را  در  بر  نگیرد،  از  زمرۀ  زیانکاران  و  زیانباران  خواهد  بود.

در  اینجا  بود که  اوّلین  تجربه  و  نخستین  آزمون  انـجام  پذیرفت‌،  و  ویژگیهای  بزرگ  انسان  جلوه‌گر  آمد.  انسان  آن  ویژگیها  را  شناخت  و  مزۀ  آنـها  را  چشید.  با  ایـن  بیدارباش،  برای  استفادۀ  از  ویژگیهای  نهان  آمادگی  پیدا  کرد.  آمادۀ  بهره‏مندی  از  ویژگیهای  خود  در کار  خلافت  و  جانشینی  شد.  آمادگي  یافت ‌که  با  دشـمن  خویش  برزمد  و  به  پیکاری  بپردازد که  هیچ  وقت  شعلۀ  آن  فروکش  نمی‌کند  و  تنور  این  جنگ  پیوسته  داغ  و  تافته  است‌.

(قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى‏ حِينٍ. قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ).

(‌خداوند  خطاب  به  آدم  و  حوّاء  و  ابلیس‌)  گفت‌:  (‌از  ایـن  جایگاه  والا)  پائین  روید.  برخی  دشمن  برخـی  خواهید  بود.  در  زمین  تا  روزگاری  استقرار  خواهید  داشت  و  (‌از  نعمتهای  آن‌)  بهره‌مند  خواهید  شد.  (‌خداونـد)  گفت‌:  در  زمین  (‌تولید  نسل  می‌کنید  و)  زندگی  بسر  می‌برید  و  در  آن  می‌میرید  (‌و  دفن  می‌شوید)  و  از  آن  (‌هنگام  رستاخیز  زنده  می‌گردید  و)  بیرون  می‌آئید.

همگی  پائین  آمدند...  به  این  کرۀ  زمین  فرود  آمدند...  امّا  قبلًا کجا  بودند؟  بهشت ‌کجا  است‌؟‌...  اینها  جزو  غیب  است  و  چیزی  از  آنها  نمی‌دانیم  و  خبری  از  آنها  نداریم‌،  مگر  آن  مقداری  را که  به  ما  خبر  داده  است  آن‌ کسی‌ که  کلیدهای  غیب  تنها  در  دست  او  است  و  بس‌...  هرگونه  تلاشی  در  راه  دسترسی  و  شناخت  ایـن  غیب‌،  پس  از  گسیختن  وحي،  تلاش  بیهوده‌ای  است‌.  هرگونه  تکذیب  کردنی  هم‌ که  تکیه  بر عادت  و  عرف  و  «‌علم‌»  و  دانش  ظنّی  مردمان  امروزی  باشد،  تکبّر  و  خودستائی  است‌.  چه  این  «‌علم  و  دانش‌»  از گلیم  خود  پا  را  فراتر  می‌نهد  و  از  جولانگاه  خود  درمی‌گذرد،  زمانی ‌که  بدون  وسـیلۀ  شناخت  می‌کو‌شد  بدین  غیب  فرو  رود  و  بدان  بپردازد.  زمانی  هم  غیب  را  بطور کلّی  نفی‌کند،  تکبّر  می‌ورزد  و  به  خود  می‌نازد.  چرا که  غیب  از  هر  سو  او  را  فرا گرفته  است‌،  و  ناشناخته‌ها  در  بارۀ  «‌مادّه‌» ‌که  جولانگاه  او  است  بیش  از  شناخته‌ها  است‌.[7] جملگی  به  زمین  فرود  آمدند...  آدم  و  همسرش‌،  و  ابلیس  و  یاران  و  همدستان  او  ...  پائین  آمدند  تا  یکی  با  دیگری  کشمکش  و  پیکار کند،  و  يكی  دشمن  دیگری  شود،  و  رزم  میان  دو  سرشت  و  دو  فطرت‌ گوناگون  در  گشت  و گذار  و  جولان  و  دوران  باشد:  سرشت  و  فطرتی  که  بر  شرّ  سرشته  شده  است‌،  و  دیگری  سرشت  دو  بعدی  است  و  دارای  اسـتعداد  خیر  و  شرّ  است‌.  در  ضمن‌،  آزمایش  صورت  بگیرد،  و  قضا  و  قدر  یزدان  هم  هرگونه  که  می‌خواهد  اجراء ‌گردد.

بر  آدم  و  فرزندان  او  واجب ‌گردید که  در  زمین  مستقرّ  شوند.  در  آ‌نجا  زندگی  را  سپری‌ کنند،  و تـا  مدّتی  از  نعمتهای  موجود  در  آن  بهره‌مند گردند.  واجب  شد  در  زمین  زندگي ‌کنند،  و  در  آنجا  بمیرند،  سپس  از  همانجا  بیرون  بیایند  و  دوباره  زنده  شوند...  آن‌گاه  در  پایان  این  کوچ  بزرگ  به  سوی  آفریدگار  خویش  برگردند  و  به  بهشت  یا  دورخ  او  بروند  و  در افتند.

چرخش  و گردش  نخستین  پایان  پذیرفت  تا  چرخشها  و  گردشهای  بیشماری  به  دنبال  آن  بیاید.  انسان  در  آنـها  پیروز  بشود،  مادام ‌که  خود  را  در  پناه  خدای  خود  دارد  و  به  خدا  پناهنده  شود،  و  در  آنها  شکست  بخورد،  مادام ‌که  دشمن  خود  را  به  دوستی‌ گیرد.

*گذشته  از  اینها،  این  داستانی  نیست‌.  بلکه  نشـان  دادن  حقیقت  انسان  است  تا  خود  را  بشناسد  و  با  حقیقت  سرشت  خویش  آشنا  شود  و  از  پـیدایش  و  آفرینش  خویشتن  باخبر گردد،  و  جهانهائی  را  بشناسد  که  او  را  احاطه ‌کرده‌اند،  و  قضا  و  قدری  را  پیش  چشم  د‌ارد که  زندگی  او  را  می‌گردانـد،  و  برنامه‌ای  را  بیاموزد  و بشـناسد که  یـزدان  آن  را  برای  او  می‌پسندد،  و  ا‌ز  آزمایش  و  آزمونی  اطّلاع  پيدا کند کـه  با  آن  روبرو  می‌گردد،  و  از  فرجام  و  سرانجامی  باخبر  باشد که  در  انتظار  او  است‌...  همۀ  این  چیزها  حقائقی  هستند  که  در  بیان  «‌ارکان  و  اصول  جهان‌بینی  اسلامی‌»  شرکت  دارند.  خواهیم  کوشید  بدان  اندازه ‌که  برنامۀ  فی‌ ظلال  القرآن  اجازه  می‌دهد  بدین  ارکان  و  اصول  بپردازیم،  و  شرح  و  بسط  آنها  را  به  بحث  و  بررسی  ویژه‌ای  در این  زمینه‌،  تحت  عنوان‌:  «‌ویژگيهای  جهان‌بینی  اسلامی  و  ارکان  و  اصول  آن»  حواله  داریم‌.

نخستین  حقیقتی ‌که  از  داستان  پیدایش  انسان  دریـافت  می‌داریم  -  همان‌گونه‌ که‌ گفتیم  -  هماهنگی  میان  سرشت  جهان  و  پیدایش  پدیدۀ  انسان  نام‌،  و  هـمچنین  رابطۀ  قضا  و  قدر  یزدان  با  انسان  و  جهان  است‌.  قضا  و  قدری ‌که  محیط  بر  انسـا