د. [3]

بهتر آن  است ‌كه  حدود  تكليف  و  ثغو‌ر  وظيفۀ  تهيّۀ  نيرو  و  آماده  ساختن  ساز  و  برگ  را  بشناسيم.  نصّ  قرآني  مي‌گويد:

(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ).

براي  (‌مبارزۀ  با)  آنـان  تـا  آنـجا  كه  مـي‌توانيد  نيروي  (‌مادي  و  معنوي‌)  آماده  سازيد.

پس  تكليف  و  وظيفه  در  سرحدّ  تاب  و  توان  انسان  است‌.  به  گونه‌اي‌ كه  گروه  مسلمانان  هيچ  سـبب  و  ابزاري  از  اسباب  و  ابزارهاي  نيرومندي  را  رها  نسازند كه  در  توان  آنان  است  مگر  اين ‌كه  آن  را  فراهم  و  آماده  سازند.  همچنين  نصّ  قرآني  به  نخستين  هدف  فراهم  آوردن  نيرو  و  تهيّۀ  ساز  و  برگ  اشاره  مي‌كند:

(تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ).

با  آن  (‌آمادگي  و  ساز  و برگ  جنگي‌)  دشمن  خدا  و  دشمن  خويش  را  بترسانيد،  و  كسان  ديگري  جـز  آنــان  را  نـيز  به‌ هراس  اندازيد  كه  ايشان  را  نمي‌شناسيد  و  خدا  آنان  را  می شناسد.

اين  هدف  پيشين  و  منظو‌ر  نخستين  فراهم  آوردن  نيرو،  بيم  و  هراس  انداختن  به  دلهاي  دشمنان  خدا  است‌،  آن  كساني‌ كه  دشمنان  گروه  مسلمانان  در  زمين  هستند،  اعم  از كساني  كه  شناخته  شده‌اند  و  مسلمانان  از  آنان  اطّلاع  دارند،  و  خواه  آن  كساني  كه  ناشناخته  مانده‌اند  و  گروه  مسلمانان  از  ايشان  بي‌خبرند  و  آنان  را  نمي‌شناسند،  يا  كساني ‌كه  دشمنانگي  خود  را  هنوز  با  مسلمانان  آشكار  ننموده‌اند  و  خدا  از  رازهاي  درون  و  حقائق  بيرون  ايشان  آگاه  است‌.  اينان  هستند كه  نيـرومندي  اسلام  ايشان  را  به  ترس  و  هراس  مي‌اندازد،  هر  چند كه  هنوز  عملاً  نيروي  اسلام  به  مرز  و  بوم  ايشـان  نرسيده  است‌.  مسـلمانان  موظّف  و  مكلّفند كه  نيرومند  باشند،  و  تا  آنـجا كـه  در  توان  دارند  اسباب  و  ابزار  قدرت  و  قوّت  را گردآوري  و  فراهم‌ كنند  تا  در  زمين  از  ايشان  هراسـناك  و  بيمناك  باشند،  و  فرمان  يزدان  برتري  گيرد  و  كلام  ايزد  سبحان  والا گردد،  و  دين  خالصانه  از  آ‌ن  خداوند  منّان  شود: 

(وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ) (٦٠)

هـر  آنـچه  را  در  راه  خدا  (‌از  جمله  تجهيزات  جنگي  و  تـقويت  بنيۀ  دفـاعي  و  نـظامي  اسـلامي‌)  صـرف  كنيد،  پا‌داش  آن  به  تمام  و  كمال  به  شما  داده  مي‌شود  و  هيچ  گونه  ستمي  نمي‌بينيد.  

بدين  منوال  اسلام  جهاد  و  هزينه  در  راه  خدا  را  از  هـر  گونه  هدف  زميني‌،  و  از  هر گونه  انگيزۀ  شخصي‌،  و  از  هر گونه  احساس  قومي  و  ملّي‌،  و  يا  نـژادي  و  طـبقاتي‌،  سره  و  خالص  مي‌گرداند،  تا  دربست  و  يكدست  محض  رضاي  خدا  و  (‌در  راه  خدا)  باشد،  و  بدين  وسيله  فرمان  خدا  تحقّق  پذيرد  و  فرمودۀ  او  برتري ‌گيرد،  و  خشنودي  وي  حاصل  آيد.

بدين  خاطر  است ‌كه  اسلام  از  همان  آغاز كار،  مخالف  با  هر  جنگي  آنكه  براي  ستايش  اشـخاص  و  تـعريف  دولتها،  استثمار  و  گشايش  بازارها  و  بازاريابيها،  بــراي  چيره ‌شدن  و  خوارداشتن‌،  آقائي  كشوري  بـر  كشوري‌،  سروري  قومي  بر  قومي‌،  رياست  نژادي  بر  نژادي‌،  و  يا  والائي  طبقه‌اي  بر  طبقه‌اي‌،  انجام  مي‌گيرد...  تنها  اسلام  يك  نوع  حركت  را  بر  جـاي  مـي‌گذ‌ارد  و  به  رسـميّت  مي‌شناسد،  و  آن  هم  حركت  جــهاد  در  راه  خـدا  است‌...  يزدان  سبحان  نـمي‌خواهـد  نـژادي‌،  كشـوري‌،  قومي‌،  طبقه‌اي‌،  فردي‌،  و  ملّتي‌،  سيادت  و  آقائي  كند.  بلكه  ايزد  منّان  مي‌خواهد  الوهيّت  و  سلطه  و  حـاكـميّت  خـودش‌،  سيادت  و  آقائي  كند  و  بس‌.  هر  چند كه  يزدان  بي‌نياز  از  جهانيان  است‌،  و ليكن  تنها  سيادت  و  آقائي  الوهـيّت  او  است‌ كه  خير  و  بـركت  و  بشريّت  و كرامت  جهانيان  را  در  بر  دارد.

سومين  حكم  در  اين  نصوص  آيات  قرآني  حكمي  است  راجع  به  كساني‌ كه  صـلح  و  آرامش  و  آشـتي  را  بـراي  اردوگاه  اسلامي  مي‌خواهند،  و  بـه  صـلح  و  آشـتي  و  زندگي  مسالمت‌آميز  مي‌گرايـند،  و  ظـواهر  و  اعمال  ايشان  واقعاً  دالّ  بر  علاقۀ  آنان  به  صلح  و  آرامش  است‌: 

(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٦١)

اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادند،  تو  نيز  بدان  بگراي  (‌و  در  پذيرش  پـيشنهاد  صـلح  تـرديد  و  دودلي  مكـن  و  شرائط  منطقي  و  عاقلانه  و  عادلانه  را  بپذير)  و  بر  خداي  تـوكّل  نماي  كه  او  شـنواي  (‌گفتار  و)  آگاه  (‌از  رفتار  همگان‌)  است‌.

تعبير  از  تمايل  به  صلح  با  مادۀ  جنوح  به  معني  بال‌ گشودن  و گرائيدن‌،  تعبير  دقـيق  و  لطـفي  است‌،  و  داراي  سايۀ  آرامش  بخش  و  خوشايند  خود  است‌ كـه  حـركت  بالي  است‌ كه  به  جانب  صلح  مي‌گرايد،  و  نرم‌ نرمك  پـرهاي  خود  را  آويزان  مي‌كند  و  مي‌گستراند!  هـمچنين  فـرمان  به‌ بال  گشودن  و گرائيدن  همراه  با  توكّل  بر  خداي  شنواي  دانا  است‌،  خدائي‌ كه  چيزي  را  كه‌ گفته  شود  مي‌شنود،  و  رازهاي  پنهان  در  فراسوي‌ گفته‌ها  را  مي‌داند.  توكّل  بـر  خدا  خود كفايت  مي‌كند  و  مايۀ  امن  و  امان  مي‌شود.

با  مراجعۀ  به  چكيدۀ  فرموده‌هاي  امام ‌ابن القيّم  راجع  به  دسته‌ها  و  گروه‌هاي  كافران  و  موضعگيريهاي  ايشان  در  برابر  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  همچنين  مـوضعگيري  او  در  مقابل  ايشان‌،  در  سرآغاز  ورود  به  مدينه  تا  جنگ  بدر  و  نزول  اين  حكم‌،  معلوم  مي‌شود كه  ايـن  نصّ  قرآنـي  دربارۀ ‌گروهي  است  كه  از  پــيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دوري  گزيده‌اند  و  با  او  نـجنگده‌انـد،  و  به  صـلح  و  آشتي  گرائيده‌اند  و  دشمنانگي  و  ايستادگي  در  مقابل  دعـوت  اسلامي  و  دولت  اسلامي  نداشته‌اند  و  نكرده‌اند.  خدا  به  پيغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  فرموده  است  اين ‌گروه  را  رها  كند،  و  صلح  و  آشتي  و  زندگي  مسالمت‌آميز  را  با  ايشان  داشته  باشد.  اين  هم  تا  وقتي  بود كه  سورۀ  برائت  نـازل  گرديد  و  در  آن  به‌ كساني  مهلت  و  فرصت  داده‌ شد كه  عهد  و  پيماني  با  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌نداشتند،  يا  با  او  عهد  و  پيمان  نامحدود  داشتند.  چهار  ماه  فرصت  و  مهلت  بدانان  داده  شد،  و  بعد  از  آن  حكم  ديگري  برابر  موضـعگيريشان  دربارۀ  ايشان  نازل  و  اجراء ‌گرديد.  پس  حكم  سورۀ  انفال  حكم  دائمي  و  نهائي  نبود،  آن‌گونه‌ كـه  بـدون  در  نـظر  داشتن  اين  شرائط  و  ظروف‌،  و  بدون  پيش  چشم  داشتن  نصوص  بعدي  و  آيندۀ  در  زمانهاي  پس  از  آن‌،  و  بدون  توجّه  به‌ كارهاي  عملي  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  روزگاران  بعدي،  از  اين  نصّ  قرآني  برمي‌آيد.

امّا  حكم  اين  نصّ  قرآني  در  آن  زم