و  سخت  بدارد  و  از  امن  و  امان  برخوردار  سـازد،  به  گونه‌اي  كه  گامهايشان  بر  آن  اسـتوار  بماند  و  مـورد  اطمينان باشد،  و  براي  ايشان  اســاب  عـملي  را  آمـاده  سازد،  اسبابي ‌كه  فـطرت  آنـان  بـا  آنـها  آشـنا  است  و  تجارب  و  آموخته‌هايشان  آنها  را  تأييد  و  تأكيد  مي‌كند،  و  مگر  زماني‌ كه  يزدان  آنان  را  براي  حركت  واقعي  در  زمين  مجهّز  و  آماده  ساخته  باشد،  حركت  واقعي‌اي ‌كـه  اين  مقاصد  و  اهداف  بالا  و  والا  را  پياده  مي‌كند:

(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ) (٦٠)

براي  (‌مبارزۀ  با)  آنــان  تـا  آنجا  كه  مـي‌توانـيد  نـيروي  (‌مادي  و  معنوي‌)  و  (‌از  جمله‌) اسـبهاي  ورزيـده  آمـاده  سازيد،  تا  بدان  (آمادگي  و  ساز  و  برگ  جنگي‌)  دشـمن  خدا  و  دشمن  خويش  را  بترسـانيد،  و  كسان  ديگري  جز  آنان  را  نيز  به  هراس  اندازيد  كه  ايشان  را  نمي‌شناسيد  و  خدا  آنان  را  ميشناسد.  هر آنچه  را  در  راه  خدا  (‌از  جمله  تجهيزات  جنگي  و  تقويت  بنيۀ  دفاعي  و  نظامي  اسلامي‌)  صرف  كنيد،  پاداش  آن  بـه  تمام  و  كمال  بـه  شـما  داده  مي‌شود  و  هيچ گـونه  ستمي  نمي‌بينيد.
آمادگی  و  آ‌ماده‌سازي  تا  آن  ا‌ندا‌زه  كه  در  توان  است  كار  واجبی  ا‌ست  و  با  واجب  جهاد  همرا‌ه  است‌.  نصّ  قـرآن  چنا‌ن  فرمان  مي‌دهد  كه  همۀ  اسباب  نيرومندي  را  به  هر  شكل  و صورت  كه  باشد  و هر نوع  و  هر  قسمتی  كه  هست  بايد  تهيّه  و  آماده  ساخت‌.  از  آن  جهت  (رباط  الخـيل‌)  يعني  اسبها‌ي  ورزيـده  و  آزمـوده  را  مـخصوصاً  ذكر  مي‌كند  چون  اسبهاي  ورزيده  و  آزموده  وسيلۀ  برجسته  و  شايسته‌ا‌ي  براي  كساني  بود  كه  نخستين  مخاطبان  ا‌ين  قرآن  بودند...  اگر  قرآن  بديشان  دستور  مي‌داد  اسباب  و  ابزار  و  وسائلي  را  آماده  سازند  كه  در  آن  زمان  آنها  را  نمي‌شنا‌ختند  -  اسباب  و  ا‌بزا‌ر  و  وسا‌ئلي  كه  مردمان  با  گذشت  زمان  آنها  را  خواهند  يافت  -  آنان  را  با  چيزهاي  مجهول  حيرا‌ن  كننده‌اي  مخاطب  قرار  می داد  -  حاشا  كه  خدا‌وند  بزرگوا‌ر  هرگز  چنين  كاري  را  بكند  -  مـهمّ  رهنمود  همگاني  و  جنبۀ  كلّي  تهيّۀ  انواع  و  اقسام  وسائل  و ساز و برگ جهاد  ا‌ست‌:

(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ).

تا  آنجا  كه  مي‏‎توانيد  پيروي  (‌مـادي  و  مـعنوي‌)  بـراي  (مبارزۀ با  ) آنان‌  آماده  سازيد.

اسلام  بايد  نـيروئي  داشـته  باشد  كـه  در  پرتو  آن  در  (‌زمين‌)  براي  آزادي  (‌انسان‌)  حركت  كـند...  نـخستن  باري  كه  اين  نيرو  در  زمينۀ  دعوت  مي كند  ايـن  ا‌ست‌:  كساني  را  در  امن  و  امان  دارد  كه  آزا‌دانه  اين  عقيده  را  مي‌پذيرند.  ديگر  كسي  نـتوانـد  ايشـان  را  از  پـذيرش آزادانۀ  اين  عقيده  باز  دارد،  و  پس  از  پذيرش  هم‌ كسي  نتواند  آنان  را  از  آن  برگرداند...  دومين  كاري  كه  مي‌كند  اين  است‌:  دشمنان  اين  دين  را  چنان  به  هراس  اندازد كه  انديشۀ  تعدّي  و  تجاوز  به  (‌دار  الاسلام‌)  يعني  سرزمين  اسلامي  را  به  مغز  خود  راه  ندهند،  سرزميني‌ كه  اين  نيرو  از  آن  محافظت  و  مراقبت  مي‌نمايد...  سومين  كار  ايـن  است‌:  به‌ گونه‌اي  اين  دشمنان  را  بترساند  و  هراسناك  گرداند كه  به  هيچ  وجه  نينديشندكه  جلو  امواج  خروشان  آئين  اسلام  را  بگيرند  و  نگذارند  اسلام  براي  آزادي  (‌انسان‌)  بطور كلّي  در  سراسر  (‌زمـين‌)  حـركت  كـند  و  روان  شود...  چهارمين  كاري‌ كه  مي‌كند  اين  است‌:  ايـن  نيرو  هر  نيروئي  را  در  زمين  در هم  شكند كه  براي  خود  صف  الوهيّت  برگيرد  و  با  قوانين  و  مقرّرات  و  سلطه  و  قدرت  خود  بر  مردمان  فرمانروائي‌ كند،  و  معترف  به  اين  نباشد كه  الوهيّت  تنها  از  آن  خداوند  يگانه  است  و  بس،  و  بنا  بر  اين  فرمانروائي  هم  تنها  از  آن  يزدان  سبحان  است  و  بس‌.

اسلام  يك  سيستم  لاهوتي  يا  يك  نظام  جـهان‌ِمعني  و  عالمِ‌امر  نيست‌ كه  با  استقرار  آن  در  دلها  به  عنوان  يك  عقيدۀ  خداشناسي‌،  و  سر  و  سـامان  دادن  به  شعائر  و  مراسم  ديني  در  آن‌، كار  به  انجام  رسـد،  و  وظـيفۀ  آن  خاتمه  پذيرد!  بلكه  اسلام  يك  برنامۀ  عملي  واقعي  براي  زندگي  است‌.  اسلام  با  همۀ  برنامه‌هاي  ديگري ‌كه  سلطه‌ها  و  قدرتها  بر  آنها  برقرار  و  استوار  مي‌شوند،  و  نيروهاي  ماديگرا  در  فراسوي  آنها  مي‌ايسـتند،  مبارزه  مـي‌كند.  پس  اسـلام  گـريزي  و گـزيري  نــدارد  براي  برقراري  و  پايداري  برنامۀ  ربّاني  خود  بايد  همۀ  ايـن  نيروهاي  مـاديگرا  را  درهـم‌ كوبد،  و  هـمۀ سـلطه‌ها  و  قدرتهائي  را  تار  و  مار  سازد كه  ايـن  برنامه‌هاي  غير  ربّاني  را  اجراء  مي‌كنند  و  با  برنامۀ  خـدائي  اسلام  مي‌رزمند.

بر  مسلمانان  لازم  است  بدان  هنگام ‌كه  ايـن  حـقيقت  بزرگ  را  اعلان  مي‌كند،  مِنگ  مِنگ  و  مِن  مِن  نكـند...  بلكه  حقّ  را  آشكارا  بگويد  و  از  سرشت  برنامۀ  ربّاني  

خود  شرم  ننمايد.  بايد  به  ياد  داشته  باشد  وقتي ‌كه  در  زمين  به  راه  مي‌افتد  او  تنها  و  تنها  براي  اعـلان  آزادي  انسان  با  بيان  الوهيت  يـزدان  يگانة  سبحان،  و  درهم  شكستن  الوهيّت  بندگان  حركت  مي‌كند.  او  همراه  با  برنامۀ  ساخته  و  پرداختۀ  انسانها  حركت  نمي‌كند،  و  براي  بيان  سلطۀ  سرداري‌،  سلطنت  شاهي‌،  فرمانروائي  دولتي‌،  حكومت  طبقه‌اي  و  يا  نژادي‌،  نمي‌جنبد  و  به ‌راه  نمي‌افتد.  همچنين  او  همچون  روميان  براي  بندگي  بندگان  و  بردگي  بردگان  حركت  نمي‌كند  تا  آن  بندگان  و  بردگان  زمينهاي  كشاورزي  اشراف  را  شخم  بزنند  و كشت‌ بكنند.  و  او  همچون  سرمايه  داران  غربي  هم  براي  استثمار  بازارها  و  به  غارت  بردن  معادن  و  منابع  و  مواد  خـام  به  راه  نمي‌افتد.  همچنين  او  بسان  كمونيستها  و  سائر  مكتبهاي  بشري  همسان  آن  براي  تحميل  يك  مكـتب  بشـري  و  ساختار  انسان  جاهل ‌كوتاه  فكري  در  زمين  حركت  نمي‌كند  و  راهي  راه  نمي‌شود...  بلكه  اسلام  همراه  با  برنامه‌اي  حركت  مي‌كند كه  ساختار  خداونـد  داناي  كار بجاي  آگاه  بينا  است‌،  و  همچنين  براي  بيان  الوهيّت  و  سلطۀ  يزدان  يگانه  در  راه  آزادي  (‌انسان‌)  در  زمـين  از  بندگي  بندگان  به  راه  مي‌افتد.

اين  حقيقت  بزرگي  است‌ كه  بايد  شكست  خوردگان  آن  را  درك  و  فهم‌ كنند،  شكست  خوردگاني‌ كه  دين  را  به  عنوان  متّهمي  در  جايگاه  دفاع  نگاه  مي‌دارند،  و  با  منگ  منگ  و  من  من‌ كردن  از  امواج  خروشان  حركت  اسلامي  و  از  جهاد  اسلامي  معذرت  خواهي  مي‌كنند  و  شرمنده  و  سرافكنده  عذرها  مي‌آورن