 تو  آنان  را  بياگاهان  و)  همچون  ايشـان  پيمانشان  را  لغو  كن  (‌و  بدون  اطّلاع  بدانان  حمله ‌مكن‌،  چرا  كه  اين  كار  خلاف  مروّت  و  شريعت  است  و  خيانت  بشمار  است  و)  بيگمان  خداوند  خيانتكاران  را  دوست  نمي‌دارد.

اسلام  پيمان  مي‌بندد  تا  به  عهد  خود  وفا كند.  وقتي ‌كه  از  خيانت  ديگران  بترسد  پيمان  موجود  را  آشكارا  و  هويدا  نقض  و پرت  كند.  نه  خيانت  مي‌كند  و  نه  ستم  مي‌كند،  و كلك  و  نيرنگ  نمي‌زند.  آشكارا  بـه  ديگـران  ابـلاغ  مي‌كند كه  از  عهد  و  پيمانشان  دست  بـرداشـته  است  و  دوري  گزيده  است‌.  ديگر  ميان  او  و  آنان  امن  و  امـاني  نيست‌...  بدين  وسيله  اسلام  بشـريّت  را  بـه  آفـاقي  از  شرافت  و كرامت  و  پايمردي  و  استقامت‌،  و  به  آفاقي  از  امن  و  امان  و  آرامش  و  آسـايش  مـي‌رساند...  اسـلام  تاخت  و  تاز  ستمگرانۀ گناه  آلود  بردن  به  ديگران  را  بـه  دل  راه  نمي‌دهد،  وقتي  آنان  بر  عهدها  و  پيمانهاي  خود  تكــيه  زده‌انـد  و  آرمـيده‌انـد  و  عـهدها  و  پـيمانها  را  نشكسته‌اند  و  پشت  گوش  نينداخته‌اند.  اسلام  كساني  را  به  بيم  و  هراس  نـمي‌انـدازد كه  خويشتن  را  برحذر  نداشته‌اند  و  آمادگي  دفاع  از  خود  پيدا  نكرده‌اند،  هر چند  هم  بيم  آن  را  داشته  باشد كه  از  سـوي  ايشان  خيانت  شود...  امّا  پس  از  اعلان  به ‌هم  زدن  عـهد  و  پـيمان  بـه  ديگران‌،  ديگر  جنگ  نيرنگ  است‌.  چون  بدين  هنگام  هر  يك  از  طرفين  خـود  را  مـي‌پايد  و  از  دشـمن  برحذر  مي‌نمايد.  پس  وقـتي  كـه  نـيرنگ  زدن  ايشـان  درست  است‌،  بــدانــان  ستمي  نشـده  است  و  مـظلوم  واقـع  نگرديده‌اند،  بلكه  ايشان  غافل  شده‌اند.  در  اين  صورت  استفاده  از  وسائل  نيرنگ  هم  مباح  و  آزاد  خواهد  بود،  زيرا  ستمي  در  ميان  نيست‌.

اسلام  مي‌خواهد  بشريّت  اوج‌ گيرد،  و  پاك  و  پاكدامن  بماند.  ديگـر  براي  چـيره  شـدن  سـتم  را  مباح  و  آزاد  نمي‌كند.  اسلام  براي  دستيابي  به  بالاترين  و  والاترين  و  محترمانه‌ترين  و  شرافتمندانـه‌ترين  اهـداف  و  مـقاصد  مبارزه  مي‌كند،  و  اجازه  نمي‌دهد  براي  رسيدن  به  هدف  شريف  از  ابزار  پست  و كثيف  استفاده  شود.

اسلام  خيانت  را  ناپسند  مي‌داند،  و  خـيانتكاران  پـيمان  شكن  را  حقير  مي‌شمارد.  اين  است‌ كـه  اسـلام  دوست  نمي‌دارد  مسلمانان  در  امانت  عهد  و  پيمان  براي  رسيدن  به  مقاصد  و  اهداف  شريف  و  والا  خيانت ‌كنند،  هر اندازه  هم  آن  مقاصد  و  اهداف  بزرگ  و  سترگ  بـاشند...  ذات  انسانيّت  يك  وحدت  تـجزيه  نـاپذيري  است‌.  هـر وقت  بشريّت  استفادۀ  از  وسائل  پست  و  ناپاك  را  براي  خود  آزاد  بداند،  محافظت  از  مقاصد  و  اهداف  شريف  و  والا  ممكن  نمي‌گردد.  مسلمان  نيست‌ كسي‌ كه  وسيله  را  با  هدف  توجيه ‌كند.  يعني  بگويد:  هدف  وسـيله  را  تـوجيه  مي‌كند.  اين  قاعده‌،  براي  احساس  اسلامي  و  حسّاسيّت  اسلامي  بيگانه  است‌.  زيرا  در  خميرۀ  هستي  بشريّت  و  در  جهان  بشريّت  ميان  وسـائل  و  اهـداف  فـاصله‌اي  و  جدا‌گانگي  نيست‌...  زيرا  وجود  ساحل  پرآب  و  زيـبائي  انسان  را  تحريك  و  تشويق  به  فرورفتن  به  ميان  بركۀ  گل‌آلود  و  لجنزاري  نمي‌كند.  چه  پاهاي  آلوده‌،  ساحل  پر  آب  و  زيبا  را  سرانجام  مي‌آلايد  و  ناپاك  مي‌نمايد...  به  خاطر  همۀ  اين  چيزها  است  كه  يزدان  خائنان  را  دوست  نمي‌دارد،  و  خيانت  را  زشت  مي‌شمارد:

(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ) (٥٨)        

بيگمان  يزدان  خيانتكاران  را  دوست  نمي‌دارد.

لازم  است  يادآور  شويم‌ كه  در  آن  هنگام ‌كه  اين  احكام  نازل  مي‌گرديد،  بشريّت  بطور كلّي  به  چنين  افق  تابان  و  رخشـاني  چشـم  نـمي‌دوخت‌.  قانون  جنگل  قانون  جنگجويان  تا  آن  زمان  بود.  قانون  قدرت  و  قوّت  حاكم  بود،  قدرت  و  قوّتي‌ كه  در  صورت  داشتن  سلطه  و  توان  مقيّد  به  قيد  و  بندي  نبود.  همچنين  لازم  است‌ كه  يادآور  شويم ‌كه  قانون  جنگل  بود كه  بعد  از  آن  هم  تـا  قرن  هيجدهم  ميلادي  بر  همۀ  جامعه‌هاي  جاهلي  فرمانروا  بود،  زيرا  اروپا  از  رفتار  و كردار  و  روش  و  روال  بين  المللي  چيزي  نمي‌دانست  مگر  آن  چيزهائي ‌كه  در  اثناي  تماس  با  جهان  اسلام  اقتباس  كرده  بود. گذشته  از  اين  اروپا  تا  همين  لحظه  هم  هرگز  بـدين  افـق  در  جـهان  واقـع  اوج  نگرفته  است  و  نـرسيده  است‌،  حـتّي  پس  از  آن ‌كـه  از  لحاظ  تئوري  با  چيزي  به  نام  قانون  بين  المـللي  آشـنا  گرديده  است‌.  بر كساني‌ كه  (‌بيشرفت  هنري  در  ساختار  قانون‌)  ايشان  را  شيفته  و  شيداي  خود  مي‌كند  لازم  است  حقيقت  (‌واقـع‌»  در  مـيان  اسـلام  و  هـمۀ  سـيستمها  و  نظامهاي  معاصر  را  درك  و  فهم‌ كنند.

در  برابر  اين  صراحت  و  روشني  و  اين  نظافت  و  پاكـي  است  كه  يزدان  به  مسلمانان  وعـدۀ  يـاري  و  پيروزي  مي‌دهد،  و كار  و  بار كفر  و كافران  را  براي  آنان  ساده  و  ناچيز  مي‌گرداند:

(وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ) (٥٩)

كافران  تصوّر  نكنند  كه  بر  (‌قدرت  ما)  پيشي  گرفته‌اند  و  (‌از  قلمرو  كيفر  ما)  بدر  رفته‌اند  (‌و  نجات  از  دست  مرگ  در  جنگ  بدر،  از  زير  دست  ما  خارج  شده‌اند)  آنان  (هرگز  ما  را)  درمانده  نمي‌كنند  (‌و  ما  جزاي  خيانت  و  غدرشان  را  خواهيم  داد)‌.  

نهاني  در  انديشۀ  ستمگري  و  خيانتكاري  بـودن  هـرگز  فرصت  پيشتازي  را  بديشان  نمي‌بخشد،  و  نـمي‌توانـند  پيشي  بگيرند،  چه  يزدان  هرگز  مسـلمانان  را  تـنها  رهـا  نمي‌كند،  و  در  برابر  خيانتي‌ كه  خيانتكاران  مي‌كنند،  آنان  را  بدون  سزا  و كيفر  نمي‌گذارد.  كساني‌ كه‌ كفر   مي‌ورزند  ناتوانتر  از  آن  هستند كه  از  دست  خدا  بتوانند  بگريزند  بدان  هنگام‌ كه  يزدان  آنان  را  دنبال  كند  و  مي‌جويد،  و  ناتوانتر  از  آن  هم  هستند كه  مسلمانان  را  نيز  بيچاره  و  درمانده‌ كنند،  در  حالي  كه  يزدان  ياري  دهنده  و كمك  كنندۀ  ايشان  است‌.

پيروان  وسائل  پاك  و  پاكيزه  -‌ هر وقت  نيّت  خويش  را  در  آن  با  خدا  خالص ‌كنند  -  مطمئن  باشند كه  پيروان  وسائل  زشت  و  ناپاك  نمي‌توانند  بر  آنان  سبقت‌ گيرند.  چه  آنان  با  داشتن  خدائي ‌كه  قانون  و  قاعدۀ  او  را  در  زمين  پياد‌ه  مي‌كنند،  و  فرمان  و  كلام  او  را  در  مـيان  مـردمان  بـالا  مي‏‎برند  و  والا  مي‌كنند،  و  به  نام  او  حركت  مي‌نمايند،  و  جهاد  مي‌كنند  و  به  تلاش  مي‌ايسـتند  تـا  انسـانها  را  از  پرستش  بندگان  بيرون  بياورند  و  به  پرستـن  يزدان  يگانۀ  بي‌انباز  بكشانند،  قطعاً  پيروزند.

اسلام  براي  پيروزي  توشه‌اي  برمي‌گيرد كه  واقعي  است  و  در  دسترس  و  در  حـدّ  تـوان  گـروه  مسـلمانان  است‌.  اسلام  چشمان‌ گروه  مسلمانان  را  بدان  آفاق  بالا  و  والا  نمي‌دوزد  مگر  آن ‌گاه‌ كه  زمين  زير  پاي  آنان  را  سفت  